Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811101-59764S1

Date of Document: 2003-01-21

نبوغ نظم در آشوب قطبهاي آبي: 11 1952 شماره نمونه بارزي از خصلت آثار پولاك يعني پيچ و تابهاي درهم بافته رنگ است كه طي يكسري از رسوبگذاري ها در طول دوره اي كه نقاشي انجام مي شود تكامل يافت، دوره اي كه در مورد قطبهاي آبي شش ماه طول كشيد. (رنگ لعاب و آلومينيوم روي بوم cmxc486 m) 210 فرداي آن روز طوفان رفته بود اما تصويري كه به جا گذاشت چيزي بود شبيه آثار پولاك ناگهان راز جكسون پولاك بر من آشكار شد او بايد به هنگام نقاشي ضرباهنگ هاي طبيعت را پذيرفته باشد پولاك كه در اين تصوير همراه با لي كراسنر در سال 1950 هنگام كار روي تابلوي يك ديده مي شود، گفته مشهوري دارد كه من با ضرباهنگ هاي طبيعت مي انديشم. پنج فاتوم كامل اثر پولاك 1947 الگوهاي طبيعي جلبك دريايي ريچارد تيلور ترجمه: كاوه فيض اللهي Taylor.P Richard هنگامي كه مدير گروه فيزيك ماده چگال در دانشگاه نيوساوث اولز در استراليا بود از نقاشي هاي جكسون *پولاك در حيرت وي شد اكنون استاد فيزيك دانشگاه اورگون است و در آن جا به تحليل اثر پولاك و پژوهش روي آشوب و فراكتال در سيستم هاي مختلف فيزيكي ادامه مي دهد. علاوه بر اين او از دانشگاه نيوساوث ولز در نظريه هنر با تخصص در آثار پولاك، درجه استادي دارد. تحليل هاي كامپيوتري علت جذابيت نقاشي هاي جكسون پولاك را فاش ساخته است. چكانه ها و پيچ و تابهاي رنگ در آثار اين هنرمند الگوهاي فراكتال مشابهي با آنچه توسط درخت ها، ابرها و خطوط ساحلي در طبيعت شكل مي گيرد، ايجاد مي كند. پولا ك تصادفي محصول توفان جكسون پولاك (Pollock. J) 19561912 در يك شب طولاني ماه مارس مستانه و در آستانه خودكشي شالوده يكي از شاهكارهاي خويش قطبهاي آبي: شماره 11 سال 1952 را بنيان گذاشت. بوم بزرگي را كف انبار باد رفته اش فرش كرد و با يك تكه چوب، رنگ معمولي را از يك قوطي كهنه روي بوم چكاند. اين اولين باري نبود كه هنرمند يك نقاشي را قطره قطره روي بوم مي ريخت. پولاك بر خلاف خطوط شكسته اي كه تماس متعارف قلم مو با بوم ايجاد مي كند، تكنيكي ابداع كرد كه در آن جريان ثابتي از رنگ روي بوم هاي افقي ريخته مي شود تا خطوط پيوسته منحصر به فردي پديد آورد. اين كار از آن جا كه به طور غلطاندازي ساده است عقايد دنياي هنر را به دو قطب مخالف تقسيم كرده است. آيا اين سبك نقاشي ابتدايي از نبوغي خام سرچشمه گرفته يا او صرفا دائم الخمري بود كه سنت هاي هنري را به سخره؟ گرفت آثار پولاك همواره كنجكاوي مرا برانگيخته بود، زيرا علاوه بر زندگي به عنوان يك فيزيكدان در نقاشي هنر انتزاعي نيز دستي داشتم. سپس در سال 1994 تصميم گرفتم كار علمي ام را موقتا تعطيل كرده و تمام وقت نقاشي گروه كنم فيزيك دانشگاه نيوساوث ولز را ترك كرده و به دانشكده هنر منچستر در انگلستان رفتم كه به خاطر رويكرد يا غرق شو يا شنا كن به نقاشي مشهور بود. در ماه دلگير فوريه، از طرف دانشكده ما دانشجويان را به زمين هاي باير يوركشاير در شمال انگلستان فرستادند و گفتند يك هفته فرصت داريم از آنچه مي بينيم نقاشي كنيم. اما كولاك برف كار را غيرممكن ساخت، از اين رو با چند نفر از دوستان دور هم نشستيم و به اين نتيجه رسيديم كه با وسايل طبيعي نقاشي كنيم. براي انجام اين كار از شاخه هاي درختي كه طوفان شكسته بود، ساختار بزرگي سر هم كرديم. يك بخش از اين ساختار مانند بادبان بزرگي عمل مي كرد و حركات بادي را كه در اطراف آن مي وزيد به دام سپس مي انداخت اين حركت به بخش ديگري از ساختار منتقل مي شد كه محتوي ظرف هاي رنگ بود و آن ها متناسب با مسير باد الگويي را قطره قطره روي بومي كه بر زمين گسترده بود با مي ريختند آغاز طوفان بزرگ ديگري تصميم گرفتيم به داخل ساختمان عقبنشيني كنيم و اجازه دهيم تا ساختار مذكور نقاشي را خود در طول شب ادامه دهد. فرداي آن روز طوفان رفته بود اما تصويري كه به جا گذاشت چيزي بود شبيه آثار پولاك! ناگهان راز جكسون پولاك بر من آشكار شد: او بايد به هنگام نقاشي ضرباهنگ هاي طبيعت را پذيرفته باشد. در اين لحظه دريافتم بايد به علم بازگردم تا ببينم آيا مي توانم نشانه هاي ملموس آن ضرباهنگ ها را در آثار هنري او شناسايي كنم. در دوره پولاك چنين پنداشته مي شد كه طبيعت بي نظم است و اساسا تصادفي عمل مي كند. اما از آن زمان تاكنون دو حوزه پژوهشي جذاب ظهور كرده كه فهم عميق تري از قوانين طبيعت به دست داده است. دانشمندان در طول دهه 1960 شروع به بررسي نحوه تغيير سيستم هاي طبيعي نظير هوا در طول زمان كردند. آن ها دريافتند كه اين سيستم ها تصادفي نيستند; در عوض، نظم بسيار ظريفي در زير آن مخفي است. آن ها اين رفتار را آشوبگونه ناميدند و رشته علمي جديدي به نام نظريه آشوب در تبيين پويايي طبيعت شكل سپس گرفت در دهه 1970 شكل جديدي از هندسه ظهور كرد تا الگوهايي را توصيف كند كه اين فرايندهاي آشوبگونه برجا مي گذارند. اين اشكال جديد كه كاشف آن ها بنوئيت مندلبرات ( Mandelbrot. B) نامشان را فراكتال نهاد هيچ شباهتي به اشكال اقليدسي سنتي نداشتند. فراكتال ها بر خلاف خطوط مصنوعي از الگوهايي تشكيل شده اند كه در بزرگ نمايي هاي ريزترو ريزتر تكرار مي شوند و اشكالي با پيچيدگي هاي عظيم مي سازند. نقاشي هايي كه توسط ماشين شاخه اي ما ايجاد شد به من نشان داد كه پيچ و تابهاي به ظاهر تصادفي نقاشي هاي پولاك نيز ممكن است نظم ظريفي داشته باشند كه در واقع ممكن است فراكتال باشد. ويژگي اساسي در توصيف يك الگوي فراكتال، بعد فراكتال يا D است كه نسبت مقياسي الگوهاي مشاهده شده در بزرگ نمايي هاي مختلف را به عدد نشان مي دهد. در اشكال اقليدسي، بعد مفهوم ساده اي است كه با مقادير صحيح معمولي توصيف در مي شود مورد يك خط راست (كه فاقد ساختار فراكتال است ) مقدار D مساوي با 1 است. در حالي كه براي يك صفحه كاملا پر اين مقدار 2 در نظر گرفته اما مي شود در يك الگوي فراكتال تكرار ساختار موجب مي شود كه خط صفحه را اشغال كند. در اين صورت مقدار D بين 1 تا 2 متغير است. با افزايش پيچيدگي و غناي ساختار تكرار شونده اين مقدار به 2 نزديك تر مي شود. براي نشان دادن اين كه چگونه مي توان اين موارد را درباره نقاشي هاي پولاك به كار برد، به آزمايشگاه خود در نيوساوث ولز بازگشتم و در آن جا براي كمي كردن اين الگوها در بوم هاي او از كامپيوتر كمك گرفتم. انجام اين نوع تحليل بدون قدرت محاسباتي و دقتي كه چنين ابزاري فراهم مي كند، غيرممكن است. بنابراين از دو نفر از همكارانم كه مهارت ويژه اي در كار با كامپيوتر داشتند، تقاضاي همكاري كردم _ آدام ميكوليچ (Micolich. A) كه براي گرفتن دكترا در وسايل نيمه رسانا روي تكنيك هاي تحليل فراكتال پژوهش مي كرد و ديويد جوناس (Jonas. D) متخصص تكنيك هاي پردازش تصوير. ما پژوهش خويش را با اسكن كردن يكي از نقاشي هاي پولاك با كامپيوتر آغاز كرديم. سپس روي آن را با شبكه اي كامپيوتري از مربع هاي يك اندازه پوشانديم. با بررسي اين كه كدام مربع ها از الگوي رنگي پر شده و كدام يك خالي است، توانستيم ويژگي هاي آماري اين الگو را محاسبه كنيم و با كوچك كردن اندازه اين مربع ها توانستيم نگاهي به آن بياندازيم چنان كه گويي درشت نمايي افزايش يافته است. اندازه هاي الگويي مورد بررسي در تحليل ما از كوچك ترين ذره رنگ تا تقريبا يك متر را در بر مي گرفت. در نهايت شگفتي دريافتيم كه الگوها فراكتال هستند و در تمام طيف اندازه ها _ بزرگ ترين الگو از كوچك ترين الگو هزار بار بزرگ تر بود _ فراكتال هستند. بيست و پنج سال پيش از اكتشاف فراكتال در طبيعت، پولاك آن ها را نقاشي مي كرد. به عنوان يك گام پيش تر از اين يافته حيرت انگيز، در اين انديشه بودم كه آيا ماهيت فراكتال نقاشي هاي پولاك در جذابيت آن ها نقش داشته است. پژوهشگران تنها يك دهه است كه به پژوهش درباره ترجيح ديداري الگوهاي فراكتال پرداخته اند. كليفورد پيكاور (.A.C Pickover) از مركز پژوهشي توماس واتسون وابسته به IBMبا، استفاده از فراكتال هاي كامپيوتري با مقادير مختلف D دريافت كه مردم معمولا الگوهاي فراكتال با /1 8 بعد را بيشتر مي پسندند. سپس دبورا اكس ( Aks. J.D) و جولين اسپرات (Sprott. C.J) از دانشگاه ويكانسين _ مديسن با توليد فراكتال هايي با يك روش كامپيوتري متفاوت به /1 3 مقدار براي ترجيح ديداري دست يافتند. با آنكه اين ناهمخواني ممكن است به معناي آن باشد كه هيچ يك از مقادير D نسبت به ديگري برتري ندارد _ بلكه كيفيت زيباشناختي فراكتال ها به نحوه ايجاد آن ها بستگي دارد _ من حدس مي زدم كه يك مقدار مورد پسند همگاني وجود دارد. براي آزمودن اين عقيده بار ديگر به سراغ كارشناسان رفتم و اين بار از روان شناساني كه درك ديداري را بررسي مي كنند كمك گرفتم. با همكاري برانكا اسپهار ( Spehar.B) از دانشگاه نيوساوث ولز، كالين كليفورد ( Clifford. C) كه اكنون در دانشگاه سيدني مشغول است و بن نول ( Newell. B) سه، گروه بنيادي از فراكتال ها را مورد بررسي قرار دادم: طبيعي (مانند درخت، كوه و ابر ) رياضي، (شبيه سازي هاي كامپيوتري ) و انساني (برش هايي از نقاشي هاي پولاك ). شركت كنندگان در آزمون هاي ديداري بدون توجه به منشا الگو، همواره مقاديري از D را ترجيح مي دادند كه /1 3 بين /1 5 تا قرار داشت. به تازگي من و جيمز وايز (Wise.J) روانشناس دانشگاه ايالتي واشنگتن ثابت كرديم كه اين احساس ديداري روي شرايط روانشناختي بيننده تاثير مي گذارد. ما با انجام آزمون هاي هدايت پوستي براي اندازه گيري سطح تنش دريافتيم كه مقاديري از D كه در اين فاصله باشند افراد را در وضعيت آرامش قرار مي دهند. البته اين پژوهش ها تنها آغاز راه است: ذكر اين نكته نيز جالب است كه بسياري از الگوهاي فراكتال كه در طبيعت ما را احاطه كرده اند مقاديري در همين دامنه از D دارند _ براي مثال مقدار D /1 3 ابرها است. مقدار D آثار پولاك چند؟ است مقدار D آثار او طي دهه اي كه مشغول نقاشي قطره اي بود از /1 12 در 1945 /1 7 به در 1952 افزايش يافت و حتي در يك نقاشي كه پولاك نابودش كرد /1 9 به رسيد. عجيب است كه اگر مردم حدود پايين يا ميانه مقادير D را مي پسندند چرا پولاك 10 سال صرف بهبود تكنيك هاي قطره اي خويش كرد تا فراكتال هايي با مقادير بالاي D ايجاد كند. اما افزايش پيچيدگي در مقادير بالاي D ممكن است نسبت به فراكتال هاي آرامش بخش حد ميانه، توجه بينندگان را به طور فعال تري جلب كند و بنابراين به طور شهودي از نظر هنرمند جذابتر بوده است. بررسي هايي كه به تازگي در دانشگاه اورگون و با استفاده از ابزار رديابي نگاه براي بررسي شيوه نگريستن مردم به فراكتال ها و نقاشي هاي پولاك انجام دادم اين احتمال را تاييد مي كند. روشن است كه توانايي كامپيوتر در تشخيص ويژگي هاي بنيادي الگوهاي نقاشي، ابزار نويد بخش تازه اي را در اختيار تاريخ دانان و نظريه پردازان هنر قرار مي دهد. اين روش نيز به شيوه هاي ديگري نظير تحليل با پرتوهاي زيرقرمز، فرابنفش و X افزوده خواهد شد كه كارشناسان هنري تاكنون به طور معمول آن ها را در مجموعه فزاينده اي از روش هاي علمي براي تحقيق در يكسري از ويژگي هاي اثر نظير تصاويري كه زير لايه هاي متوالي رنگ پنهان شده اند، به كار مي بردند. شايد حتي اين روش بتواند باريكه اي از نور به آن گوشه هاي تاريك ذهن بتاباند، آن جا كه نقاشي هاي بزرگ قدرت خويش را اعمال مي كنند. Dec.American 2002 Scientific پي نوشت: * هنگامي كه جكسون پولاك (Pollock. J) در يك تصادف اتومبيل در آگوست 1956 درگذشت هنرمند ساله 44 بيش از يكسال بود كه چيزي نكشيده بود. پولاك در طول دوسال و نيم پيش از مرگش تنها چهار تصوير مهم آفريد اما به نظر مي رسيد براي بازگشت به كار آماده است... تقدير چنين بود كه در عرض چندماه او نخستين هنرمند نسل خويش باشد _ اكسپرسيونيست هاي انتزاعي نوظهور _ كه پيش از پايان عمرش، موزه هنرهاي مدرن نيويورك او را به ارزيابي آثارش مفتخر ساخت. اين نمايشگاه كه در دسامبر 1956 افتتاح شد يادبود مهمترين هنرمند انتزاعي تاريخ هنر آمريكا بود. پولاك كه در سال 1912 در شهر كادي در ايالت وايومينگ به دنيا آمد در كاليفرنيا بزرگ شد و از آنجا به نيويورك آمد تا تحت نظر توماس هارت بنتون ( Benton.H. T) به آموزش نقاشي مشغول نخستين شود نقاشي هاي او به اشكال گوناگون بازتاب تاثير بنتون، آلبرت پينكهام رايدر ( Ryder. P. A) و نقاش هاي ديواري مكزيكي بود. علاوه بر اين مي توان رد سمبوليسم سرخپوستان آمريكا، كهن الگوهاي يونگي و آثار پيكاسو و ساير مدرنيست هاي اروپايي را در آنها يافت. پولاك كاري كرد كه كمتر هنرمند آمريكايي ديگري مي تواند به آن دست يابد. او نشان داد كه چگونه يك نقاش انتزاعي مي تواند بوم هايي زيبا، ژرف، معماگونه و جذاب را با شعر و معنا درآميزد. Nov, Magazine 19980 Smithsonian