Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811101-59763S5

Date of Document: 2003-01-21

بهاي ابرقدرت بودن آمريكايي ها آسمان را به ريسمان مي بافند تا ثابت كنند كه سلطه آمريكا به نفع همه است و به رفاه و ثبات بين المللي كمك مي كند پل *كندي ترجمه: غلامرضا رضايي نصير جالب است، اما عجيب نيست. بزرگترين ابر قدرت جهان اكنون با بحراني دوگانه روبه روست. جمهوري جورج واشنگتن كه پيمان هاي چندگانه و چند جانبه اعتقادي نداشت اكنون 200 سال بعد خود را درگير نبردي هزاران فرسنگ دورتر، در وهله اول با عراق و اكنون با كره شمالي همين قدر مي بيند هشداري است براي اجتناب از تعقيب دشمنان خارجي، اما اوضاع مي توانست از اين هم بدتر باشد. از ديرباز براي امپراتوري هاي جهاني برخورد همزمان با دو بحران يا دو دشمن نوعي تفريح بوده است; به طور معمول امپراتوري ها در سه يا چهار جبهه به طور همزمان مي جنگيده اند. اخيرا كتاب جديد و فوق العاده هنري كامن منتشر شده است با عنوان راه اسپانيا به سوي امپراتوري: شكل گيري يك قدرت جهاني از سال 1492 تا. 1763 هر چه باشد اسپانيا نخستين امپراتوري واقعي جهاني بوده است، زيرا يونان، روم، ايران و امپراتوري مينگ در چين همگي منطقه اي بوده اند. از سال 1500 ميلادي اسپانيا قدرتمندترين كشور اروپا شد و مستعمراتي در آسيا، آفريقا و آمريكا و همچنين خطوطي ارتباطي در عرض هر دو اقيانوس آرام و اطلس در اختيار داشت. تا ظهور امپراتوري بريتانيا در قرن هجدهم يا هژموني جهان آمريكا در حال حاضر، امپراتوري اسپانيا هيچ معادل واقعي نداشته است. اما استيلاي اسپانيا در قرون شانزدهم و هفدهم به معناي پذيرش بي چون و چراي يك واقعيت سياسي بود. اين كشور با دشمنان بسيار و وظايف چند جانبه اي روبه رو بود كه فرسنگ ها از شهرها و روستاهاي كاستيل فاصله داشتند و البته اين بهاي برتري و تفوق بود. به علاوه، از ديرباز بزرگترين ابرقدرت هاي جهان به شيوه اي نسبتا عجيب فرض را بر اين گذاشته اند كه كشورها و ملل ديگر در بست رهبري خيرخواهانه و بي طرفانه آنها را مي پذيرند; در نتيجه نخبگان امپراتوري به اين اعتقاد مي رسند كه معدود كساني كه رهبري آنها را نمي پذيرند، شورشي، قدرت هاي خائن يا عضو نوعي محور شرارت هستند. اسپانيا هم از اين قاعده استثنا نبود. پادشاهاني چون فيليپ دوم مطمئن بودند كه فرمان خدا را در جهاني نيازمند و انشقاق يافته اجرا مي كنند و ماموريت آنان جنگي صليبي عليه قدرت هاي سركش نظير هلندي هاي طاغي، انگليسي هاي پروتستان و از همه خطرناك تر عثماني هاست. سيصد سال بعد، بريتانياي عصر ويكتوريا دشمنان خاص خود را داشت: آمريكايي ها در آفريقاي جنوبي، مسلمانان بنيادگرا به رهبري مهدي در سودان، بوكسورهاي ضد خارجي در چين. در طول تاريخ قدرت مسلط، همواره حسرت، هراس و نفرت را در ميان ديگران برانگيخته است. نكته اين نيست كه قدرت هاي امپراتوري در گذشته در مورد چالش هاي منطقه اي خود چه فكر مي كرده اند، يا اينكه دولت بوش و نهاد سياست خارجي آمريكا ديروز در مورد عراق، ايران، كره شمالي، يمن، آسياي ميانه يا افغانستان چه فكري مي كند. ابرقدرتي كه حوزه نفوذش در سراسر جهان گسترده است، خواه ناخواه با دشمنان، چالش ها و تنش هاي استراتژيك چندگانه روبه روست و مطمئنا در اين جهان رقابتي و پرهرج و مرج متشكل از 190 دولت - ملت نيز گريزي از اين نيست. طبيعتا بسياري از آمريكايي ها دوست ندارند فكر كنند كه ملتشان آماج چنين احساساتي است و مسلما آسمان را به ريسمان مي بافند تا ثابت كنند كه سلطه آمريكا به نفع همه است و به رفاه و ثبات بين المللي كمك مي كند. احتمالا تهيه فهرستي از كمك هاي آمريكا به سعادت بشري چندان دشوار نخواهد بود، اما واقعيت اين است كه بسياري از دشمنان آمريكا دنيا را آن طور كه آمريكايي ها به آن نگاه مي كنند، نمي بينند و نگاهشان به جهان كاملا متفاوت است. به همين دليل بحث حاضر مربوط به اينكه عراق خطر بزرگتري براي صلح محسوب مي شود يا كره شمالي تا حدودي احمقانه به نظر وارن مي رسد كريستوفر، وزير خارجه سابق آمريكا، در كنار دموكرات ها، معتقد است كه دولت بوش بايد خطر سلاح هاي هسته اي كره شمالي را در اولويت قرار دهد و فعلا با عراق كاري نداشته باشد. بر عكس ويليام سافاير، ستون نويس محافظه كار روزنامه نيويورك تايمز با حدت از آمريكا مي خواهد كه سربازانش را از شبه جزيره كره فرا بخواند و اجازه دهد كره جنوبي، چين و روسيه با رژيم سرتق پيونگ يانگ برخورد كنند. او از رئيس جمهور آمريكا مي خواهد كه مستقيما به سوي عراق پيش برود. از سوي ديگر كارن اليوت هاوس، ناشر مبادي آداب وال استريت ژورنال مي نويسد با آنكه رويارويي با كره شمالي كاري بس دشوار است، چون از قبل تبديل به قدرتي هسته اي شده است، بايد پيش از آنكه عراق نيز تبديل به قدرتي هسته اي شود، با آن برخورد كرد. من قصد ندارم حداقل فعلا، وارد اين بحث چه كسي بدترين دشمن؟ ماست شوم. نكته اي كه مي خواهم بار ديگر عنوان كنم، اين است كه مقابله با اين معضلات استراتژيك ميراث طبيعي ابرقدرت هاست. در امپراتوري اسپانيا به پادشاه توصيه مي كردند كه مثلا نيروهايش را از جبهه هلند عقب بكشد تا در نبرد با عثماني ها قوي تر شود. همچنين به او توصيه مي كردند كه پيش از پرداختن به مشكل عثماني ها نيروهايش را عليه هلندي ها تقويت كند. همچنين به وضعيت امپراتوري بريتانيا در سال هاي مياني و پاياني دهه 1930 نگاهي بيفكنيد. در آن زمان بريتانيا با چالش هاي همزمان از ناحيه ژاپن، ايتاليا و آلمان روبه رو بود. برخي از سياستمداران انگليسي طرفدار راضي كردن آلمان به منظور مقابله با ژاپن بودند. برخي ديگر آلمان را بزرگترين خطر تلقي مي كردند و خواستار باج دادن به ايتاليا بودند. اين روزها مورخان محافظه كار در آمريكا اين بحث را با اصطلاحات بسيار ساده شده مطرح مي سازند و آن را تفاوت بين باج دهندگان و وطن پرستان تلقي مي كنند. اما واقعيت بسيار پيچيده تر از اين بوده است. كاملا مي توان ادعا كرد كه همه باج مي دهند و در عين حال تندرو بوده اند. اما يك ابرقدرت چگونه مي تواند باج دهد بدون اينكه ضعيف ظاهر؟ شود اين همان چالشي است كه فراروي دولت بوش قرار دارد; تاكيد يك جانبه بر روي عراق و صدام نفرت انگيز با توجه به ستيزه جويي مضحك كره شمالي روزبه روز دشوارتر مي گردد. دشواري قضيه دقيقا به اين دليل است كه رژيم كيم جونگ ايل هر كاري را، در زمينه تروريسم هسته اي انجام داده است. كاخ سفيد معتقد است اما _ هنوز نمي تواند ثابت كند كه صدام حسين قصد دارد اين كار را انجام دهد _ اكنون يك تهديد نظامي دو سر وجود دارد (آيا واقعا ما قصد داريم ناوهاي هواپيمابر آمريكا را از اقيانوس آرام به سوي خليج فارس؟ فراخوانيم ) و، همچنين شرمساري سياسي ناشي از اينكه در چشم جهانيان و بسياري از آمريكايي ها، كشور سركشي در خاورميانه كه دولت آمريكا خيال دارد آن را منكوب كند، از كشوري در خاور دور كه آمريكا مايل است با آن برخوردي ديپلماتيك داشته باشد كمتر شرور و بسيار كمتر هسته اي است. اما همانطور كه در آغاز مقاله اشاره كردم، اين موضوع اصلا عجيب نيست. ضربالمثلي فرانسوي مي گويد: حكومت يعني حكومت انتخاب بر جهان يا تلاش براي اعمال نفوذ در سراسر جهان و مقابله با همه تهديدات - هدفي كه در استراتژي شوراي امنيت ملي دولت بوش در سپتامبر گذشته آشكار شد - به معناي انتخاب مكرر در مكرر است. بايد دانست كه اين بحران ها آخرين موقعيت دشوار و چند جانبه براي آمريكا نخواهد بود. حتي اگر مشاوران پنتاگون اين دو منطقه را بزرگترين چالش هاي نظامي كنوني آمريكا برشمارند، به هيچ وجه نبايد از مسائل خارج از حوزه بغداد و پيونگ يانگ غافل شوند. آيا پاكستان به هرج و مرج كشيده خواهد؟ شد آيا رژيم مبارك در مصر سرنگون؟ مي شود وقتي عربستان سعودي از ناآرامي هاي داخلي به لرزه مي افتد، چه بايد؟ كرد مطمئنا بحران هاي بسيار زيادتري در راه است و اين بحران ها مناطق ديگري را هم در بر مي گيرد. آمريكاي لاتين، به جز چند استثنا، در آستانه فروپاشي اقتصادي است. نيمي از قاره آفريقا با قحطي و گرسنگي روبه روست. البته بعيد مي نمايد كه همه اين بحران ها هم زمان با هم اتفاق بيفتد. بسيار بعيد است، اما حماقت محض است كه تصور كنيم آمريكا با بحران هاي چندگانه و نبردهايي در آن سوي درياها مانند اسپانيا در سال هاي دهه 1640 و بريتانيا در سال هاي دهه 1890 مواجه نخواهد شد. به طريق اولي عاقلانه نيست كه همه پس انداز خانواده صرف گزينه نابودي عراق شود و چيزي جز ديپلماسي در چنته باقي نماند. بنابراين رئيس جمهور و مشاورانش بايد تضمين كنند كه بيش از حد لزوم تخم مرغ ها را در يك سبد واحد نمي گذارند. آيا راهي براي برون رفت از اين مخمصه در جهان وجود؟ دارد بعيد مي دانم. اين وضع يك شرط طبيعي است، بهاي تنها ابر قدرت جهان بودن. آيا اوضاع بهتر خواهد؟ شد شك دارم. ايالات متحده غول جهان است كه هنوز آنقدر ضعيف نشده، اما بار سنگين سخت ترين مشكلات جهان را بر دوش مي كشد. آنها كه در مورد اول عراق يا اول كره شمالي استدلال مي آورند، اصل مطلب را درك نمي كنند. يك امپراتوري جهاني داراي قدرت ها و منابع فراواني است. چنين امپراتوري اي به ندرت از اين امتياز برخوردار است كه انتخاب كند، دقيقا در چه زماني و كجا با انبوه دشمنانش بجنگد. * Kennedy Paul استاد تاريخ در دانشگاه ييل است. از جمله آثار وي مي توان به كتاب ظهور و سقوط ابرقدرت ها اشاره كرد. گاردين