Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811101-59763S1

Date of Document: 2003-01-21

ائتلاف براي نه جنگ نه صلح مهران كرمي آمريكا و انگليس پنهان نمي كنند كه حمله نظامي به عراق قطعي است و ماشين جنگي آنها نيازي به مجوز سازمان ملل ندارد چون عراق به قطعنامه هاي قبلي سازمان ملل عمل نكرده است گويا صدام هم خود را براي جنگ تمام عيار آماده مي كند، اما رهبران برخي كشورها به او پيشنهاد مي دهند كه مرد جنگ مرد فرار هم بايد باشد. به جز آمريكا، انگليس و اسرائيل تقريبا ساير كشورهايي كه موضع آنها در قبال بحران عراق اهميت دارد، از موضع رودربايستي سخن مي گويند، آنها در پرده صريحا يا موافق جنگ اند يا مخالف، اما موضع گيري آشكار براي آنها الزاماتي دارد كه اين كشورها توان چنين ريسك پذيري را ندارند. آنها يا پرواي رويارويي با افكار عمومي ملت هاي خود را دارند (كشورهاي عربي ) و از اين رو به رغم تمايل به راحت شدن از شر صدام خود را موافق حمله آمريكا و انگليس نشان نمي دهند ولي در نهان قول و قرارهايشان را با كاخ سفيد گذاشته اند يا در مجموعه غرب قرار گرفته اند و ناگزير مستقيم يا غيرمستقيم، كم يا زياد با جورج بوش همراهي خواهند كرد. پاره اي ديگر از كشورها چون چين يا روسيه كه خاطره تلخي از صدام ندارند و زماني هم پيمانه بوده اند نيز در شرايط ضعف نمي توانند روي عراق شرطبندي كنند و اگر چه به ظاهر خود را مخالف جنگ نشان مي دهند ولي پيداست كه از اين نمد كلاهي براي سر خود مي خواهند. در ميان كشورهاي صاحب نفوذ در مسئله عراق دو همسايه وجود دارند كه موضع آنها از بسياري جهات با ديگران متمايز است; ايران و تركيه. برخلاف ديگر كشورهاي منطقه كه داراي حكومت هاي فردي مطلقه (سلطنتي يا جمهوري مادام العمر ) هستند، و موضع گيري يكدستي را در سياست خارجي خود نمايش مي دهند، برآيند نيروهاي سياسي و نهادهاي رسمي و غيررسمي در ايران و تركيه موضع گيري واحدي را نشان در نمي دهد آنكارا ارتش متمايل به غرب و آمريكا، منافع تركيه را در همنوايي كامل با اركستر جنگ طلبان و دادن پايگاه نظامي به ايالات متحده مي بيند ولي دولت متمايل به اسلام گرايان از سويي هم نگران از دست دادن محبوبيت مردمي خويش است و هم با رويكرد حفظ منافع اقتصادي تركيه و نيز ملاحظات امنيتي سهم و امتياز خود را از طرف آمريكايي مي طلبد و در عين حال اعتبار و جايگاهي را در بين كشورهاي منطقه دست و پا مي كند. موقعيت و ملاحظات ايران در بحران عراق البته به گونه ديگري است. منافع اقتصادي براي ايران آن گونه كه براي تركيه اهميت دارد نيست و در درجه بعدي اهميت قرار هر دارد چند كه هر دو كشور تجزيه عراق را به زيان امنيت ملي و تماميت ارضي خود مي دانند ولي ملاحظات ايران در عراق بيشتر احساسي است. براي ايراني ها صدام كسي است كه جنگي 8 ساله را به ايران تحميل كرد و بيش از يك ميليون كشته و مجروح و ميلياردها دلار خسارت مادي براي هر دو كشور به جا گذاشت. در سوي ديگر جنگ كشوري است كه رئيس جمهور آن از ايران در كنار كره شمالي و عراق به عنوان محور شرارت ياد مي كند و خودش هم لقب شيطان بزرگ را از بنيانگذار جمهوري اسلامي دريافت كرده است. با اين حال در همسايگي نه چندان خوشايند با عراق مزايايي است كه هر كشور ديگري در اين شرايط آرزو داشت جاي ايران باشدكيلومتر 12000 مرز زميني قرار گرفتن حدود 80 درصد جمعيت عراق در شعاع 100 كيلومتري اين مرز و هم پيوندي قومي و آييني 85 درصد مردم عراق (كردها و شيعيان ) با مردمي در اين سوي مرز ايران را تبديل به مهمترين همسايه عراق كرده است. تور طبيعت و جغرافيا و عوامل انساني و ژئوپلتيك براي ايران گسترده است. در معادلات بين المللي و منطقه اي حساب خاصي براي نقش ايران در بحران عراق باز شده و هيچ كس منكر اين نقش نيست چه صدام كه گويي روح سعدبن ابي وقاص فاتح ايران در او حلول كرده تا خود را از بار كينه تصرف بابل به دست كورش هخامنشي رهايي بخشد و چه جورج بوش كه مي كوشد با متهم كردن ايران به حمايت از تروريسم بر نقش غيرقابل انكار ايالات متحده در پايه گذاري طالبان و تروريسم القاعده اي سرپوش بگذارد، هر دو طالب آنند كه ايران را به اردوگاه خود بكشانند و بي طرفي فعال هم هيچكدام را راضي نمي كند. چون ايران كشوري نيست كه بتواند در بحران عراق بي طرف باشد. نشستي كه دولت تركيه درصدد است با حضور سران كشورهاي همسايه عراق برپا كند، اگرچه جا داشت از جانب ايران صورت بگيرد ولي تا حدودي مي تواند برآورنده خواست كشورهايي باشد كه منافع خود را در بروز جنگ جديدي در منطقه نمي بينند و ايران هم يكي از آنهاست. اما اگر قرار است جنگي صورت نگيرد و صدام در قدرت بماند، نمي توان به آينده تحولات چندان اميدوار بود. از طرف ديگر 6 كشوري كه بناست در نشست تركيه شركت كنند زور آن را ندارند كه اراده خود را به صدام تحميل كنند يا تصميم خود را به آمريكا بقبولانند. گردهمايي سران منطقه در خوش بينانه ترين تحليل ائتلافي براي تداوم حالت نه جنگ نه صلح و به عبارتي ائتلاف عليه جنگ و صلح است. پيش تر جورج بوش و سيدمحمد خاتمي به ترتيب ائتلاف براي جنگ و ائتلاف براي صلح را اعلام كرده بودند با اين تفاوت كه بوش ابزار پيشبرد ديپلماسي ائتلاف براي جنگ را فراهم آورد ولي خاتمي حتي ديپلماسي كشورش را هم نتوانست براي پيشبرد اين هدف بسيج اينك كند عبدالله گل كه غربگرايي و اسلام گرايي را باهم جمع كرده راه مناسب را در تجميع اين دو حالت ديده است. ديپلماسي او در جهت جلب رضايت همسايگان عراق و از جمله ايران حركت مي كند و ارتش او هم كه نقش پياده نظام ناتو را در منطقه ايفا مي كند، بر آن است تا رضايت آمريكا را برآورد. تقابل دو رويكرد در تركيه به تحكيم جايگاه منطقه اي و بين المللي و پيشبرد ديپلماسي اين كشور كمك مي كند اما مشابه اين حالت در ايران نتيجه اي را به بار مي آورد كه قبلا در افغانستان و... شاهد آن بوديم.