Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811101-59756S4

Date of Document: 2003-01-21

بزرگان در سرزمين بوليوار ونزوئلاطي سه دهه بيش از كل كمك هايي كه آمريكادر قالب طرح مارشال براي بازسازي اروپا پرداخت كرد درآمد نفتي داشت طرح مارشال موجب بازسازي يك قاره شد اما درآمدهاي نفتي ونزوئلا نتوانسته است يك كشورميليون 24 نفري را سرپا نگه دارد ترجمه: عباس فتاح زاده پيرمرد سرخپوست نوه هايش را كنار آتش جمع مي كند و داستان جوانيش را براي آنها چنين شرح مي دهد: سال ها پيش قبيله ما با يك گله بزرگ گاوميش برخورد كرد. همه ما خوشحال بوديم و تعداد زيادي از اين حيوانات وحشي را شكار كرديم. وقتي به چادرهايمان بازگشتيم، رئيس قبيله ما را وادار كرد تا گوشت ها را به طور مساوي بين تمام اعضاي قبيله تقسيم كنيم. هيچ وقت خاطره آن شكار خوب از يادم نمي رود... در اين هنگام يكي از نوه هاي كنجكاوش حرف او را قطع مي كند و مي پرسد: پدربزرگ واقعا گوشت ها را به صورت مساوي تقسيم؟ كرديد پيرمرد اندكي مكث كرده، دست لرزانش را به ريشش مي كشد و با صدايي آرام تر از قبل پاسخ مي دهد: بله، دقيقا تقسيم كرديم. كودك سوال كننده هم بدون آنكه سوال ديگري بپرسد به ادامه داستان پدربزرگ گوش مي دهد. با پايان قصه وقتي كه زمان خواب فرامي رسد پيرمرد در بستر خويش به ياد پاسخي مي افتد كه به نوه كنجكاو داده است. چند لحظه بعد پيش خودش زمزمه مي كند: راستي چه طور ما گوشت ها را به صورت مساوي تقسيم ؟ كرديم تازه مگر بزرگان قبيله نبايد بيش از بقيه سهم؟ ببرند امروز كه مدت ها از آن زمان مي گذرد، سرخپوست ها به واسطه پيوند با سفيدپوستان عمدتا به افرادي دورگه تبديل شده اند، اما قصه سهم بزرگان قبيله هنوز هم به شكلي پررنگ در ونزوئلا، يكي از موطن هاي نژاد سرخ حفظ شده است. شايد سيمون بوليوار ( ) 18301783 قهرمان ملي و باني استقلال ونزوئلا، هيچ گاه تصور نمي كرد سرزميني كه از چنگال اسپانيايي ها مي رهاند، زماني اين چنين از داستان سهم بزرگان قبيله رنج ببرد. البته اين موضوع هم مي توانست تا حدودي طبيعي باشد، چرا كه در آن زمان هنوز در آنجا نفت كشف نشده بود. وقتي پولي (يا به عبارت ديگر گاوميشي ) وجود نداشته باشد طبعا قصه سهم بزرگان هم نمي تواند چندان دردسرساز شود. از دهه بيست قرن بيستم كه استخراج نفت در اين كشور آغاز شده قصه تقسيم آن هم در اين كشور داستاني پرفراز و نشيب بوده است. البته اوج قصه مذكور را مي توان در حوادث سال هاي اخير ونزوئلا يافت. جمهوري ونزوئلاي بوليواري طي سه دهه گذشته به گواه كارشناسان بيش از كل كمك هايي كه آمريكا در قالب طرح مارشال براي بازسازي اروپا پرداخت كرد، درآمد نفتي داشته است. طرح مارشال موجب بازسازي يك قاره شد، اما درآمدهاي نفتي ونزوئلا نتوانسته است يك كشور 24 ميليون نفري را سرپا نگه قصه دارد سهم بزرگان موجب مي شود تا حتي اگر چند برابر مقادير فعلي به درآمدهاي نفتي ونزوئلا اضافه شود، باز هم نتوان درمان مناسبي براي مشكلات كشور كيسه هاي يافت بزرگان قبيله سوراخ هاي گشادي دارد كه از طريق آنها دلارهاي نفتي عمدتا به همان جايي برمي گردند كه از آنجا آمده اند. اين موضوع موجب مي شود تا مردم كشور شاهد هيچ تغييري در زندگي خود آنها نباشند خود شاهدند كه فروش نفت چه پول هايي را روانه كشورشان مي كند، اما تاثير اين پولدار شدن را در زندگي خويش احساس نمي نمايند. لذا اعتراض مي كنند اما نمي دانند كه نوك پيكان حمله بايد به چه سمتي نشانه رود: بزرگان و زمين داران، فساد مالي، هوگو چاوز يا آمريكا. ترديدي وجود ندارد كه واشنگتن از اينكه بعضي از سوراخ هاي كيسه بزرگان به داخل ايالات متحده منتهي مي شود، راضي است. لذا استراتژيست هاي اقتصادي آمريكا مخالف هرگونه تغييري در وضعيت موجود هستند. اما يك مشكل هم بعضا موجب نگراني هاي آنها مي شود. ايجاد قوانين جديد در داخل ونزوئلا و بروز برخي استقلال راي هاي نفتي باعث نگراني هايي در ميان آمريكايي ها مي شود. در اين ميان تقليد از سياست هاي ديكتاتورمابانه توسط هوگو چاوز بهانه خوبي براي سوءاستفاده فراهم مردم مي كند ناراضي هستند، برخي سياست هاي خودكامانه هم اعمال مي شود. خب نتيجه مي گيريم كه مي توان با اندكي تحريك آب را گل آلود كرده و ماهي گرفت. اگر چند قرن پيش كورتز، سردار، مشهور اسپانيايي ها، گنج هاي قوم آزتك در سرزمين طلايي مكزيك را به يغما برد، اكنون كمي آن طرف تر در ونزوئلا بزرگان نوين قبيله با حمايت هاي غيرمستقيم و يا بعضا مستقيم واشنگتن درصددند دلارهاي نفتي ونزوئلا را به سوي خويش روانه كنند. در اين ميان چاوز نيز ظاهرا قادر نيست چرخ اقتصاد كشورش را به گونه اي بچرخاند كه بهانه به دست ديگران نيافتد. وي كه از سال 1999 رياست جمهوري كشورش را برعهده دارد در گذشته كوشيد تا خود را فردي مقتدر در بازار جهاني نفت نشان دهد و در كارش تا حدودي هم موفق بود. سفرهاي متعدد او به كشورهاي مختلف توليدكننده نفت (از جمله ايران ) موجب شد تا براي مدتي محدود هم كه شده ميان توليدكنندگان نفت هماهنگي هايي ايجاد لذا شود ميان دست اندركاران بازار نفت و ناظران اقتصادي وي اعتبار خاصي پيدا كرد. اما به رغم موفقيت هاي نسبي در ميان دست اندركاران بازار جهاني نفت، او به هيچ وجه قادر نيست اقتصاد كشورش را به طرزي راضي كننده به پيش ببرد. حتي كاركنان صنايع نفت ونزوئلا كه نسبت به ساير مردم كشور وضعيت مالي مناسبتري دارند هم به دولت اعتراض مي كنند و اعتصابهاي آنها نه تنها صنايع نفت ونزوئلا بلكه كل بازار جهاني نفت را تحت تاثير خود قرار داده است. مناقشه و رويارويي از يك ماه و نيم پيش همچنان ادامه دارد. بزرگان قبايل كه منافع اقتصادي خويش را در خطر مي بينند موفق شده اند بخشي از طبقه متوسط را با خود همراه سازند و با حمايت آمريكا جنگي را كه به اعتقاد گروهي اهداف اقتصادي محور آن است به راه بيندازند. چاوز از زمان به قدرت رسيدن در سياست هاي اقتصادي كشورش تغييراتي را ايجاد كرده است كه به مذاق آمريكايي ها خوش نمي آيد. او از امضاي موافقت نامه منطقه آزاد تجاري قاره آمريكا خودداري كرد، زيرا آن را تامين كننده منافع آمريكا و براي اقتصاد ونزوئلا مخرب چاوز مي دانست به عنوان جايگزيني براي طرح منطقه آزاد تجاري قاره آمريكا، طرح ديگري را پيشنهاد كرد كه هدف آن متحد كردن كشورهاي آمريكاي لاتين در جبهه متحدي عليه آمريكا بود. همچنين در كنفرانس ها و ديدارهاي بين المللي، چاوز هميشه تاكيد مي كرد كه كشورهاي فقير بايد عليه مداخله آمريكا متحد شوند. رئيس جمهور ونزوئلا با برخي سياست هاي اقتصادي كشور كلمبيا هم كه موجب حضور آمريكايي ها مي شد مخالفت مي كرد. دولت كلمبيا از واشنگتن خواسته بود براي مقابله با قاچاقچيان و شبه نظاميان به كلمبيا نيرو بفرستد، اما چاوز با عبور هواپيماهاي نظامي آمريكا از فراز خاك كشورش براي مقابله با كارتل هاي مواد مخدر در كلمبيا مخالفت كرد. يكي ديگر از نقاط تضاد منافع اقتصادي آمريكا با سياست هاي چاوز وضعيت شركت نفت ونزوئلا است. شركت نفت ونزوئلا كه يك شركت دولتي است از زمان ملي شدن نفت در اين كشور يعني دهه هفتاد كنترل حوزه هاي نفتي ونزوئلا را در اختيار دارد. شركت مذكور كه اختصارا PDVSA ناميده مي شود درگذشته تا حدودي به سوي خصوصي شدن پيش مي رفت و خانواده بوش طرح هايي جدي براي حضور گسترده در آن داشتند. اما چاوز با روند خصوصي سازي آن مخالفت كرد و خشم خانواده بوش را نسبت به خويش برانگيخت. رئيس جمهور ونزوئلا همچنين روند خصوصي سازي خدمات درماني و تامين اجتماعي را متوقف كرد كه اين امر نيز به نوبه خود گروهي از افراد با نفوذ در اقتصاد را با وي دشمن كرد. اين دشمني ها زماني بيشتر شد كه برخي از بزرگان قبايل دريافتند چاوز قصد دارد از آغاز سال حدود 2002 چهل قانون جديد را در كشور به اجرا بگذارد كه قدرت زمين داران و قشر ثروتمند را محدود مي كند. اهم قوانين مذكور به قرار زير بود: _ قانون محدوديت مالكيت املاك _ قانون حمايت از ماهيگيران جزء _ قانون حمايت و تشويق تعاوني هاي كشاورزي _ قانوني درباره وظايف و اختيارات كارمندان دولت با توجه به شرايط جديد، آمريكا و طبقه بورژوازي ونزوئلا متحد شدند تا دولت كاراكاس را وادار به كناره گيري كنند. در اين رويارويي، رسانه ها كه در خدمت سرمايه داران بزرگ هستند، نقشي مهم برعهده گرفتند. بلوكه شدن بخشي از صادرات نفتي هم به ناآرامي ها دامن زد. اختلال در صنايع نفت اين كشور بسيار مهم و تاثيرگذار بود، زيرا نفت هسته اصلي اقتصاد ونزوئلاست و كشور مذكور ششمين توليدكننده نفت جهان محسوب مي شود. قدرت شركت نفت اين كشور به حدي است كه درآمد آن غالبا از بودجه دولت بيشتر است. مديران و كاركنان ارشد شركت نفت نگران هستند كه چاوز منافع و امتيازات آنها را به خطر بيندازد، لذا از اعتصابها حمايت مي كنند. در اين ميان چاوز براي حفظ قدرت خود چاره اي ندارد جز اينكه به قدرت اقتصادي شركت هاي چندمليتي آمريكا و ملاكين بزرگ و نفوذ رسانه ها پايان دهد. مي گويند ژنرال كورتز زماني كه امپراتور آزتك ها براي اجتناب از حمله اسپانيايي ها به مكزيك هداياي گرانبهايي را براي وي فرستاد، اين فرمانده اسپانيايي بيشتر از گذشته نسبت به تصرف منطقه علاقه مند شد. امروز هم چاوز نمي تواند افرادي را كه چشم طمع به نفت ونزوئلا دارند با دلارهاي نفتي راضي كند. البته همين نفتي كه امروز اين همه بر سر آن بحث و جدل صورت مي گيرد، اقتصاد ونزوئلا را با دردسرهايي كاملا جدي روبه رو كرده است. به واسطه گسترش استخراج نفت كشاورزي به شدت ضعيف شد و تنها طي دو سه سال اخير بوده كه دوباره شاهد رشد اندكي در اين بخش هستيم. امروز چاوز مجبور است علاوه بر چنين دردسرهايي با مشكلات ناشي از سهم بزرگان و نفوذ آمريكا كه در عين حال مهمترين شريك تجاري ونزوئلا هم هست، مقابله كند. سه گانه فوق اكنون از بحث هاي اقتصادي پا را فراتر نهاده و بيش از هر زمان ديگري چارچوبهاي سياسي را نيز تحت الشعاع خود قرار مي دهد.