Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811101-59755S6

Date of Document: 2003-01-21

از فهم تا تاويل روح الله يوسفي اين كه جهان واقعي و مستقل چگونه قابل شناسايي است و با چه ابزارها و معيارهايي مي توان آن را شناخت و اين كه ذهن ما چه نقشي در اين شناسايي دارد و چه اندازه در فهم واقعيت ها دخل و تصرف مي كند و آيا ذهن آدمي مي تواند همه واقعيت مربوط به يك پديده را يك جا و همزمان و يا در كوتاه مدت بفهمد و بشناسد و... (ده ها پرسش مهم ديگر ) داستان ديگري است كه از روزگاران كهن تاكنون بين فيلسوفان و صاحبنظران رشته هاي مختلف علم، محل بحث و مناقشه بوده و آراي مختلفي در اين مورد اظهار شده است. آنچه اكنون براي ورود به مبحث هرمنوتيك لازم مي دانم دو نكته است: - 1 اعتقاد به وجود خارجي و عيني پديده ها و 2 _ اعتقاد قابل شناسايي بودن اين جهان خارجي (شناخت به نحو اجمالي و كلي ) براي تكميل بحث مي توان فقط اشاره كرد كه در يك ارتباط ديالكتيكي بين ذهن و عين و تماس بلافاصله ذهن آدمي با جهان خارج، روند طولاني و تكاملي عمل شناخت آغاز مي شود و ادامه پيدا مي كند كه اصطلاحا آن را شناخت علمي مي نامند. اين روند را چنين دانسته اند- 1 _مشاهده 2 درك و احساس 3 _ تجربه ( استقرا ) _ 4 جمع بندي و نتيجه گيري و تجريد و استخراج نظريه مستقل: رسيدن به قانون. البته امروز ديگر ديدگاه پوزيتيويسم افراطي چندان مورد اعتنا نيست كه تنها نوع شناخت را شناختي مي دانست كه صرفا با داده هاي مستقيم حسي پيدا شده باشد. با اين وصف دو فرضي كه مي توان گفت بين همه مشترك است اين ها هستند- 1 اعتقاد به واقعيت عيني پديده ها 2 - قابل شناخت بودن آن ها (دست كم به همان نحو اجمالي كه به آن اشاره شد ). اين دو پيش شرط را مي توان مباني مابعدالطبيعي علوم خواند اما علاوه بر اين ها به نظر مي رسد كه برخي از جهان بيني ها و حتي نظريه هاي معرفتي پيش فرض مصرح يا غيرمصرح بزرگ تري نيز دارند; و آن اعتقاد به نظم واحدي در كل جهان است. در اين قبيل جهان بيني ها مي توان ديد كه در شناخت پديده ها به نحوي اين وجود نظم فراگير و واحد را فرض مي گيرد. قرآن نيز با تكيه بر پيش فرض هايي كه گفته شد (به ويژه خالق يكتا و نظم واحد در كل هستي ) آدميان را به شناسايي جهان دعوت مي كند كه البته خود همين شناسايي به نوبه خود به اثبات همان آفريدگار و نظم واحد منجر خواهد شد. در واقع خداوند از آفريدگار و نظم واحد به كل عالم با قاطعيت و اصرار سخن مي گويد ولي مردمان را به پذيرفتن تعبدي جزمي وادار نمي كند بلكه مي گويد: حقيقت اين است كه گفتم اما خودت برو و مشاهده و تجربه كن همان طور كه اقبال لاهوري مي گويد شناخت طبيعت شناخت خود خدا است چرا كه قانون حاكم به حقيقت رفتار در است قرآن از پديده ها (مادي يا معنوي ) به آيه تعبير شده است و از اين رو كساني چون اقبال، شريعتي و شهيد مطهري شناخت قرآن را شناخت آيه اي دانسته اند. اين همان شناختي است كه پيش از رنسانس اروپايي تمدن و فرهنگ درخشان اسلامي را پديد آورده بود و پس از حدود شش قرن ميراث خود را به غرب داد. به هر حال دريچه هاي ذهن آدمي با جهان خارج حواس پنج گانه آدمي است و نوعي از اختلاف درك آدميان مي تواند به اختلاف سطح و ظرفيت اين حواس در آدميان مختلف نيز مربوط باشد هر چند كه در يك فهم حداقلي اجماع وجود دارد. نكته قابل تامل ديگر اين است كه مي توان بين شناخت جهان به معناي علمي (علم تجربي ) و يا فلسفي (برهاني _ عقلي ) با فهم جهان به، معناي تفسيري يا تاويلي آن فرق گذاشت هر چند اگر بتوان چنين فرقي هم قائل شد لزوما به معناي تعارض بين اين دو مرحله فهم نخواهد بود. اين تفاوت را مي توان تفاوت بين مرحله فهمي دانست كه هنوز نسبت و حجم داده ها در آن غالب است يعني آن مرحله اي كه به آن شناخت گفتيم و مرحله اي كه داده ها مفهوم پردازي شده اند و حجم نظريه قابل توجه تر شده است اما در اين جا منظور ما چيز ديگري است; في المثل ممكن است كسي حافظشناس و مولوي شناس باشد و اشعارشان را از نظر ادبي، يا نقد تاريخي و تطبيق نسخ به خوبي بداند و يا اكثر شعرهاشان را هم از حفظ بلد باشد اما به واقع با زبان و ذهن آنان بيگانه باشد و در نتيجه كلامشان را نفهمد به هر حال منظور از جهان شناسي يا شناخت جهان در اين معنا شناخت علمي و استقرايي و برهاني طبيعت است اما فهم حقيقت جهان نوعي هرمنوتيك فلسفي و تاويلي است كه ناظر بر معنايابي و اكتشاف معناي اشيا و پديده ها اين است است كه علاوه بر حواس پنج گانه آدمي، عرفا به قلب و باطن نيز توجه كرده و آن را يكي از منابع مهم معرفت آدمي مي دانند و اقبال هم با الهام از نگرش تاويلي عارفانه آن را شهود باطن مي نامد و معتقد است كه اكتشاف عميق، و متعالي هستي و طبيعت در نهايت با قلب (به تعبير قرآن فواد ) و شهود باطني ممكن است به تعبير اقبال خودي از اين طريق ممكن است. (در همين جاها است كه مي توان تاثير شوپنهاور را بر اقبال دريافت ).