Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811101-59755S5

Date of Document: 2003-01-21

انباشت بدوي سرمايه توليد سرمايه داري با بي رحمي قوانين طبيعت نفي خودش را ايجاد مي كند اين مسئله نفي نفي است كه مالكيت خصوصي را براي توليدكننده به همراه نمي آورد در تاريخ انباشت بدوي همه تحولات دوران ساز هستند به طوري كه طي شكل گيري طبقه سرمايه دار همچون اهرمي براي آن عمل مي كند كارل ماركس ترجمه: محمد قائدي و اميرهوشنگ افتخاري راد يك _ راز انباشت بدوي ديده ايم كه چطور پول به سرمايه تبديل مي شود; چطور سرمايه، ارزش افزوده (Value-Surplus) مي سازد و ارزش افزوده به ] نوبه [خود سرمايه بيشتري به بار مي آورد اما انباشت سرمايه پيش فرضي است براي ارزش افزوده; ارزش افزوده نيز پيش فرض توليد سرمايه داري است; توليد سرمايه داري نيز پيش فرضي است براي پيش _ بود ( existence-Pre) انبوه سرمايه و نيروي كاري كه در دست هاي توليدكنندگان كالا قرار دارد. بنابراين كل اين جريان به نظر مي آيد كه در يك دور باطل افتاده ما است زماني از اين دور مي توانيم خارج شويم كه يك انباشت بدوي (accumulation Primitive) متصور باشيم (به قول آدام اسميت انباشت پيشين Previous accumulation) كه اين پيش درآمدي مي شود براي انباشت سرمايه داري; انباشتي كه نتيجه شيوه توليد سرمايه داري نيست بلكه نقطه شروع آن است. اين انباشت بدوي در اقتصاد سياسي همان نقش نخستين گناه آدم را بازي مي كند. به نظر، منشا اين قضيه به داستاني قديمي در بازمي گردد زمان هاي خيلي پيش دو نوع بشر وجود داشت: يكي انسان هوشمند و سخت كوش يا به طور كلي افراد برگزيده و قانع و صرفه جو بودند و ديگري مردماني كه مال و منال خود را صرف عشرت مي كردند. داستان گناه آدم بي شك به ما مي گويد كه چطور بشر محكوم شد نان خود را از عرق جبين به دست آورد اما تاريخ نخستين گناه اقتصادي روشن مي سازد مردمي نيز هستند كه اين نان ] درآوردن از بازوي [خود را به هيچ وجه ضروري نمي دانند. بگذريم! دسته اول ثروت اندوزي كرد و گروه دوم نهايتا چيزي براي فروش نداشت جز پوست خود و از زمان اين نخستين گناه به بعد تاريخ فقر اكثريت شكل گرفت كه عليرغم آن همه كار و زحمت تا به حال هيچ چيز جز خودش را براي فروش نداشته است. در عين حال ثروت اقليتي دائما در حال افزوده شدن است; اقليتي كه مدت ها پيش دست از كار كشيد. هر روز گوش ما از چنين حرف هاي بچه گانه اي در باب دفاع از مالكيت پر مي شود مثلا م. تايرز ( Thiers.M) در هيات يك دولتمرد با اطمينان از اين جور حرف ها را به فرانسوياني مي زند كه روزگاري به هوشمندي شهره اما بودند همين كه مسئله مالكيت پا به ميان مي گذارد اين نكته تبديل به وظيفه مقدسي مي شود كه نسخه هاي فكري خام و نرسيده اي براي همه اعصار و مراحل تكاملي پيچيده در شود تاريخ واقعي لكه ننگي وجود دارد: اينكه استيلا، بردگي، غارتگري، جنايت و به طور خلاصه زور نقش عمده اي داشته است. اما در تاريخچه نازك نارنجي اقتصاد سياسي، از زمان هاي كهن تغزل حكومت مي كرده است. حق و كار هميشه ابزارهاي انحصاري ثروت اندوزي بوده اند. به استثناي سال جاري. در واقع روش هاي انباشت بدوي همه چيز هستند جز تغزل. پول و كالا بيشتر از آنكه سرمايه باشند ابزار توليد و معيشت هستند. آنها مي خواهند به سرمايه تبديل شوند اما اين تبديل تنها تحت شرايط معيني صورت مي گيرد; شرايطي كه در آن دو نوع بسيار متفاوت از صاحبان كالا با هم مواجه مي شوند و برخورد پيدا مي كنند. از طرفي دارندگان پول و ابزار توليد و معيشت تمايل دارند با خريد نيروي كار ديگران ارزش دارايي خود را افزايش دهند. از طرف ديگر كارگران آزاد هستند يعني فروشندگان نيروي كار خود و بنابراين فروشندگان كار. كارگران آزاد نه بخشي از ابزار توليد را تشكيل مي دهند همچون برده ها و نه ابزار توليد متعلق به آنهاست، همچون دهقانان. بنابراين آنها آزاد و رها از هر ابزار توليد متعلق به خودشان هستند. با اين قطبي شدن بازار كالا، شرايط اساسي توليد سرمايه داري فراهم نظام مي شود سرمايه داري مستلزم تفكيك كامل كارگران از مالكيت بر ابزاري كه نيروي كار آنها را تحقق مي بخشيد، همين است كه توليد سرمايه داري روي پاهاي خودش ايستاد نه تنها اين تفكيك را حفظ مي كند بلكه در مقياس بزرگ تر و به طور متداوم تري آن را بازتوليد بنابراين مي كند اين روند كه راه را براي نظام سرمايه داري باز مي كند چيزي نمي تواند باشد جز محروم كردن كارگر از مالكيت بر ابزار توليد خويش; روندي كه از يك طرف ابزار اجتماعي معيشت و توليد را به سرمايه تبديل مي كند و از طرف ديگر توليدكنندگان بي واسطه (producers immediate) را به كارگران مزدبگير (labourers-Wage) تبديل مي كند. بنابراين اين به اصطلاح انباشت بدوي چيزي جز روند تاريخي جداسازي توليدكننده از ابزار توليد نيست; اين ] [انباشت نيز به صورت يك روند بدوي ظاهر مي شود زيرا كه دوره پيشاتاريخي سرمايه داري و شيوه توليد متناسب با آن را شكل مي دهد. ساختار اقتصادي جامعه سرمايه داري از ساختار اقتصادي جامعه فئودال بيرون آمده است. اضمحلال فئودالي باعث آزادسازي اركان سرمايه داري شد. توليدكننده بي واسطه يعني كارگر تنها در صورتي مي توانست خود را خلاص كند كه وابستگي اش را به زمين، بردگي، سرف (زارع بي زمين ) بنده، ديگري شدن پايان دهد. براي آنكه يك فروشنده آزاد نيروي كار خويش شود تا ] [بتواند كالاي خود را در هر بازاري كه مي خواهد عرضه كند مي بايست هرچه بيشتر خود را از قيد اصناف، از قوانين كارگري و شاگردي و از موانعي كه در قواعد كاري آنها به وجود آمده رهايي از دهد اين رو جريان تاريخي كه توليدكنندگان را تبديل به كارگران مزدبگير مي كند از طرفي در نقش رهايي بخش از نظام سرفي و غل و زنجير اصناف ظاهر مي شود كه تنها اين وجه به چشم تاريخ نويسان بورژوايي ما مي آيد اما از طرف ديگر اين بندگان آزاد شده جديد بعد از آنكه همه ابزار توليدشان ربوده شد و از همه هستي ساقط شدند كه به واسطه نظم و ترتيب فئودالي براي آنها ايجاد شده بود مجبور شدند نيروي ] [كار خويشتن را به فروش برسانند. تاريخ، اين مطلب يعني سلب مالكيت را در تاريخچه بشر با كلماتي از خون و آتش به ثبت رسانده است. سرمايه داران صنعتي، اين فرمانروايان مطلق و جديد، نه تنها مجبور شدند كارفرمايان صنايع دستي را بلكه اربابان فئودال يعني مالكان منابع ثروت را نيز به كناري بزنند. در اين رابطه استيلاي نيروي اجتماعي [تازه ] به مانند نتيجه يك نبرد پيروزمندانه عليه اربابان فئودال و انحصارطلبي نفرت انگيزشان و نيز عليه اصناف بود. هرچند شواليه هاي صنعتي با بهره برداري از حوادثي كه خود در آن نقشي نداشتند، توانستند جانشين شواليه هاي شمشيرزن شوند. اما به طور شرم آوري خود را جايگزين شواليه هاي پيشين كردند، همچون بردگان آزاد شده رومي كه بر اربابان خود سروري يافتند. نقطه آغاز رشد اين جريان كه كارگر مزدبگير و سرمايه دار را به وجود آورد، اسارت كارگر بود. اما پيشرفت مستلزم تغيير در شكل اين اسارت است يعني از استثمار فئودالي به استثمار سرمايه داري. براي درك اين روند، خيلي نياز نيست كه به عقب بازگرديم. اگرچه ما با آغاز توليد سرمايه داري در قرون 14 و 15 به طور پراكنده در شهرهاي مديترانه مواجه مي شويم اما تاريخ سرمايه داري به قرن 16 برمي گردد. هرجايي كه شيوه ] توليد [سرمايه داري ظاهر مي شد سرواژ مدت ها پيش رخت بربسته بود. شهرهاي خودمختار كه اوج شكوفايي قرون وسطي محسوب مي شدند، در حال زوال بودند. در تاريخ انباشت بدوي، همه تحولات، دوران ساز هستند، به طوري كه طي شكل گيري طبقه سرمايه دار همچون اهرمي براي آن عمل مي كند. اما در كل لحظاتي مهم هستند كه توده هاي عظيم بشري ناگهان و بالاجبار از ابزار معيشت خود كنده مي شوند و به عنوان پرولتارياي مستقل و آزاد در بازار كار رها مي شوند. سلب مالكيت توليدكنندگان روستايي از زمين خود پايه تمام اين روند تاريخ است اين سلب مالكيت در كشورهاي مختلف جنبه هاي مختلفي به خود مي گيرد و از مراحل گوناگوني با توالي هاي گوناگون و در دوره هاي مختلف عبور مي كند. تنها در انگلستان به عنوان مثال ما، شكل كلاسيك آن به چشم مي خورد (در ايتاليا كه توليد سرمايه داري زودتر رشد يافت، زوال نظام سرواژ هم زودتر از هر جاي ديگري به وقوع پيوست. در آن كشور سرف قبل از اينكه هرگونه حقي نسبت به زمين به دست آورد آزاد اين شد رهايي ناگهان او را به پرولتاري آزاد تبديل ساخت كه اين پرولتاريا پيش از هر چيز اربابان جديد خود را كه در شهرها انتظار آنها را مي كشيدند پيدا كرد. شهرهايي كه ميراث زمان رومي ها بودند. وقتي دگرگوني در بازار جهاني _ تقريبا در پايان قرن 15 _ تفوق تجاري ايتالياي شمالي را از بين برد، جرياني شروع به حركت كرد. كارگران شهرها در شكل توده اي به روستا رانده شدند و كشاورزي روستايي را _ در شكل باغداري آن _ چنان رونقي دادند كه تا به حال ديده نشده بود. ) دو _ گرايش تاريخي انباشت سرمايه داري انباشت بدوي سرمايه يعني خاستگاه تاريخي اش به چه چيزي تجزيه و منجر؟ مي گردد از آنجا كه انباشت بدوي، تغيير بي واسطه برده ها و سرف ها به كارگران مزدبگير نيست. بنابراين تغيير شكلي صرف هم نيست بلكه تنها به معني سلب مالكيت از توليدكنندگان بي واسطه است. يعني انحلال نوعي ] [از مالكيت خصوصي كه فرد مالكيت كار خويش مالكيت است خصوصي نقطه مقابل مالكيت جمعي و اجتماعي است و تنها در جايي شكل مي گيرد كه ابزار و شرايط بيروني كار متعلق به افراد باشند. اما بسته به اينكه افراد كارگر باشند يا نه، مالكيت خصوصي شكل متفاوتي به خود مي گيرد. در نظر اول، بين اين دو حد [مالكيت ] سايه هاي بي شماري متناسب با مراحل مياني وجود دارد. مالكيت خصوصي كارگر بر ابزار توليد، اساس صنايع كوچك را تشكيل چه مي دهد كشاورزي، كارگاهي و يا هر صنايع دو خرد شرط ضروري براي رشد توليد اجتماعي و شخصيت آزاد كارگر است. البته اين شيوه توليد خرد در نظام هاي برده داري و سرواژ و ديگر اشكال وابسته به آن نيز وجود دارد اما اين شيوه توليد در جايي به شكوفايي مي رسد، تمام انرژي آن آزاد مي گردد و به شكل كلاسيك مناسبش دست مي يابد كه كارگر، مالك خصوصي ابزار كار خودش باشد و خود آن را به كار گيرد: [مثلا ] دهقان زمين دار كه خود كشاورزي مي كند، كارگر صاحب ابزار كه خود، استاد كار است. اين شيوه توليد، با تقسيم اراضي و تفكيك ابزار توليد سروركار دارد. همان طور كه اين شيوه، مانع تمركز ابزار توليد است. همچنين مانع همكاري و تقسيم كار در روند توليد، كنترل و بهره برداري اجتماعي از طبيعت و تكامل آزاد نيروهاي توليدي اجتماعي است. اين شيوه تنها با نظام توليدي و اجتماعي در درون محدوده هاي تنگ و باريك بدوي خودش و كم و بيش ابتدايي حركت مي كند. جاودانگي اين شيوه توليد همان طور كه پكور (Pecqueur) به درستي مي گويد حكم دادن به ميانمايگي همگاني است در مرحله معيني از تكامل اين شيوه نهادهاي مادي شكل مي گيرند كه باعث انحلال آن مي شوند. از آن لحظه به بعد نيروها و هيجانات جديدي در بطن جامعه به ناگهان به حركت درمي آيند. اما نهاد اجتماعي قديمي آنها را پس مي زند و غل و زنجير مي كند اين شيوه ] [توليد مي بايست منهدم گردد و منهدم هم مي شود. انهدام آن عبارت است از تغيير ابزار توليد خصوصي شده به ابزارآلات متمركز اجتماعي، تبديل مالكيت خرد افراد بي شمار به مالكيت كلان عده اي اندك، سلب مالكيت توده هاي بي شمار مردم از زمين و ابزار معيشت و كار. اين سلب مالكيت وحشتناك از توده هاي مردم، پيش درآمدي است براي تاريخ اين سرمايه داري پيش درآمد، مجموعه اي از روش هاي اجباري و خشونت آميزي را به وجود مي آورد كه ما در مطالعه خود تنها به آن روش هاي دوران سازي اشاره كرديم كه مربوط به انباشت بدوي سرمايه داري است. سلب مالكيت از توليدكنندگان بي واسطه و مستقل با ويرانگري بي رحمانه اي همراه است كه تحت تاثير هيجانات نفرت انگيز، شرم آور و نكبت بار قرار مي گيرد. مالكيت خصوصي مبتني بر كار خويش (property private earned- Self) كه فرد كاري ) ( individual-labouring را با شرايط كار خويش پيوند مي زند، با مالكيت خصوصي سرمايه داري جايگزين مي شود. اين ] مالكيت [اخير برپايه استثمار كار آزاد ديگران است يعني كار مزدبگيري. (به قول سيسموندي: ما در وضعيت كاملا جديدي در اجتماع قرار گرفته ايم و به سمت تفكيك مالكيت از كار حركت مي كنيم همين كه اين روند تغيير به طور كامل جامعه قديمي را از صدر تا ذيل در هم ريخت و همين كه كارگران تبديل به پرولتاريا شدند و ابزار كارشان به سرمايه تبديل شد و نيز همين كه شيوه توليد سرمايه داري بر روي پاهاي خودش ايستاد، در اين صورت بيشتر اجتماعي شدن كار و تبديل هرچه بيشتر زمين و ديگر ابزار توليد به شكل بهره برداري اجتماعي و ابزار همگاني توليد به علاوه سبب مالكيت از مالكان خصوصي، شكل تازه اي به خود مي گيرد. آن كسي كه از او سلب مالكيت مي شود ديگر آن كارگري نيست كه براي خودش كار مي كند بلكه سرمايه داري است كه كارگران زيادي را استثمار كرده است. اين سلب مالكيت با قوانين ذاتي توليد سرمايه داري و با تمركز سرمايه صورت مي پذيرد. هميشه يك سرمايه دار عده كثيري را بر باد مي دهد. سرمايه داران ] [قليلي دست در دست هم با استفاده از تمركز سرمايه يا با سلب مالكيت از خيل ديگر سرمايه داران، شكل جمعي روند كار و به كارگيري هوشمندانه و تكنيكي علم و كشاورزي روشمند بر روي زمين را در سطحي وسيع گسترش مي دهد و موجب تكامل امور ذيل مي گردد: تبديل ابزار كار به ابزار كار همگاني و صرفه جويي در ابزار توليد با بهره گيري از آنها به صورت ابزار توليد كار جمعي و همگاني; درگيري همه مردم در شبكه بازار همگاني و نتيجتا شكل گيري بين المللي نظام سرمايه داري. به همراه كم شدن وزنه هاي مهم سرمايه داري، يعني كساني كه تمام امتيازات روند تغيير را در انحصار خود درمي آورند و غصب مي كنند، ميزان فقر، ظلم، بردگي، فلاكت و استثمار افزايش مي يابد. اما در كنار اين مسئله شورش و طغيان طبقه كارگر نيز بيشتر مي شود; طبقه اي كه از نظر تعداد هميشه در حال افزايش است قابل ] توجه است [كه خود ساختار توليد سرمايه داري باعث مي شود اين طبقه سازمان دهي، متحد و منظم انحصار گردد سرمايه داري، به غل و زنجيري براي شيوه توليد تبديل مي شود. شيوه توليدي كه علت شكوفايي آن بوده است. تمركز ابزار توليد و اجتماعي شدن كار در نهايت به جايي مي رسد كه پوسته خود يعني ] [سرمايه داري را ديگر تاب نمي آورد. اين پوسته ناقوس مي تركد مرگ براي مالكيت خصوصي سرمايه داري به صدا سلب درمي آيد مالكيت كنندگان خود سلب مالكيت مي شوند. شيوه تملك سرمايه داري ثمره شيوه توليد آن است، مالكيت خصوصي سرمايه داري را به وجود مي آورد همان طور كه در كار مالك ديده اين شد اولين مرحله نفي مالكيت خصوصي فردي است. اما توليد سرمايه داري با بي رحمي قوانين طبيعت نفي خودش را ايجاد مي كند. اين مسئله، نفي نفي است كه مالكيت خصوصي را براي توليدكننده به همراه نمي آورد بلكه مالكيت فردي مبتني بر دستاوردهاي دوره سرمايه داري يعني مالكيت فردي مبتني بر همكاري و مالكيت همگاني زمين و ابزار توليد به او مي دهد. تبديل مالكيت خصوصي پراكنده مبتني بر كار فردي، به مالكيت خصوصي سرمايه داري طبيعتا طولاني تر، خشونت آميزتر و مشكل تر است از تبديل مالكيت خصوصي سرمايه داري (كه در توليد همگاني نهفته است ) به مالكيت اجتماعي. در آن تبديل اولي سلب مالكيت از توده مردم توسط غاصبان اندك را شاهديم و در دومي سلب مالكيت از غاصبان اندك توسط مردم صورت مي گيرد. توسعه صنايع كه بورژوايي متولي رشد آن است، پراكندگي كارگران را جايگزين مي كند كه اين، ناشي از رقابت و تجمع آنهاست. نه بر اين تكامل صنايع مدرن، يعني همان بنيادي كه بورژوايي بر آن قرار دارد و محصولات را توليد و تصرف مي كنند، زيرپايا آن را خالي مي كند. با اين حساب بورژوايي گور خودش را با دست خود مي كند،: شكست بورژوايي و پيروزي پرولتاريا اجتنابناپذير است. ميان همه طبقاتي كه امروزه رودرروي بورژوايي ايستاده اند، تنها پرولتاريا طبقه انقلابي واقعي است. ديگر طبقات در مواجهه با صنايع مدرن از بين مي روند. در حالي كه پرولتاريا خود محصول ويژه و ذاتي اين صنايع است. طبقه متوسط روبه پايين، صنايع خرد، صنعتگران، خرده فروشان و دهقانان همگي بر عليه بورژوايي به مقابله مي پردازند، به عنوان طبقه متوسط، تا هستي خود را نجات دهند، آنها مرتجع اند زيرا مي خواهند چرخ تاريخ را به عقب بازگردانند.