Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811101-59755S2

Date of Document: 2003-01-21

عرياني روح انسان نقد رمان برهنه در باد طنز نهفته و آشكاردر برهنه در باد ويژگي چندبعدي دارد از يك سو ممكن است همه چيز واقعيت باشد و از سوي ديگر دروغ رمان برهنه در باد نوشته محمد محمدعلي رتبه نخست جايزه ادبي يلدا را به خود اختصاص داد. به همين خاطر و به مناسبت چاپ دوم اين اثر نگاهي داريم به رويدادها، درونمايه وساختار آن. عليرضا پيروزان شخصيت پردازي اصلي ترين و محوري ترين شخصيت اين رمان كه همان منصور مرعشي يا منصوربيتل باشد، شخصيتي متناقض و چندوجهي دارد. او زماني ستوان ژاندارمري است، زماني لات و جاهل مي شود، حتي عارف! مي شود و زماني هم به فردي تبديل مي شود كه مدير اداره اي است. اما اين پارادوكس شخصيتي در درونمايه اين رمان هيچ خللي وارد نمي كند، به گونه اي كه ما مي پذيريم منصور مرعشي هماني است كه بوده و بايد باشد. و اين وجه غالب شگرد محمدعلي را در اين اثر نشان مي دهد. فضاسازي و تصويرگري فضاسازي هاي گوناگون و چندوجهي زماني و مكاني در اين رمان به سادگي هر چه تمام تر و بي هيچ ابهامي پيش روي خواننده مجسم مي شود. همچنين اين مولفه از رويكرد نسبي محمدعلي به پست مدرنيسم در اين رمان حكايت دارد. اين فضاسازي هاي زماني و مكاني نه تنها در واقعيت داستاني، بلكه در خوابها و روياها نيز قابل جست وجو است. تصويرگري هاي زيباي محمدعلي نيز تا آن اندازه است كه خواننده را چنان جذب كند كه پيرامون خود را فراموش كرده و در ژرفاي رمان و شخصيت ها و عمل هاي داستاني غوطه ور شود. فضاسازي هاي اين رمان چنان شاد و جذاب است كه حتي صحنه هاي توصيف قتل را هم در نظر خواننده عادي مي نماياند و حتي بنا به روايت منصوربيتل كاملا به نفع او جلوه دهد. چندآوايي رمان برهنه در باد محمدعلي از چندين آواي گوناگون، متفاوت و متضاد شكل گرفته است; يا به عبارت ديگر اين رمان Polyphonic است. پرسوناژمحوري رمان كه همان منصور مرعشي است در مركزيت اين رمان قرار گرفته و نقطه ثقل تمامي رويدادهاي اين رمان و است از سويي، ديگر شخصيت هاي اصلي رمان، از جمله خود راوي اصلي داستان، برداشت ها و روايت هاي گوناگون خود را نسبت به شخصيت منصور مرعشي اظهار مي كنند. در عين حال همين باعث مي شود كه خواننده هم به عنوان يك آواي پنهان در اين رمان حضور داشته باشد و حتي خواننده هم بتواند روايت خود را از شرح زندگي منصور مرعشي ابراز در كند اين رمان هر يك از شخصيت ها به صورت ساختاري بهم پيوسته در كنار يكديگر قرار گرفته اند و وجود هر پرسوناژي در اين روايت هاي چندگانه، وجود پرسوناژ ديگر را شكل مي دهد و بنا مي كند. درك اين روايت هاي چندگانه با درست كنار هم قرار دادن اين روايت ها ممكن و ميسر مي شود و به عبارتي ساختار پازل مانند مجموعه رمان را شكل و مي دهد اين درست كاري است كه محمدعلي در آثار پيشين خود (براي نمونه رمان نقش پنهان و برخي از داستان هاي كوتاه محمدعلي ) تلاش در انجام آن از طرق ديگر داشت. عدم قطعيت بحث ديگري كه در اين رمان همانند آثار پيشين محمدعلي (نقش پنهان _ باورهاي خيس يك مرده ) بسيار مطرح است، بحث عدم قطعيت است. رمان با عدم قطعيت پايان مي يابد و خود شخصيت منصوربيتل نيز با همين عدم قطعيت روبه رو اينكه است سرانجام او كيست! در، آينده چه سرانجامي پيدا خواهد كرد و اينكه آيا قاتل بوده است يا نه، همگي در همين رديف قرار مي گيرد. اينكه خود راوي كه دوست او بوده است نيز از چگونگي اين ماجراها بي خبر است، خود دليل درستي اين مدعاست. نثر نثر روان رمان از همان صفحه هاي نخستين رمان، ضرباهنگي تند و شتابان دارد. رمان نثري ساده در روايت داستاني خود دارد كه كمي هم با نثر آثار پيشين محمدعلي تفاوت دارد و از آن جمله ايجازهاي بسيار بيشتر در متن داستان است. و اين درست برخلاف بسياري از رمان هايي است كه اين روزها به بازار كتاب عرضه مي شود و مجبور مي شويم هنگام خواندن اين رمان ها برخي از صفحه هايشان را ناخوانده ورق بزنيم. شايد بتوان اين طور متصور شد كه در عين اينكه نثر رمان روان و ساده است، اما در اين رمان حتي از يك واژه هم نبايد به سادگي و بي دقت و توجه عبور كرد. چه بسا گذشتن ما از همان يك واژه به درك ما از اين رمان خدشه وارد كند. تكنيك محمدعلي با بهره گيري از تكنيك هاي رمان پليسي به دنبال آشكار ساختن جنبه هاي تاريك و زواياي پنهان شخصيت منصوربيتل مي رود. كيفيت شهرزادي و هزار و يك شبي نيز در اين داستان قابل جست وجو به است كارگيري هم زمان خواب و رويا، شگردهاي داستان نويسي و فيلمنامه نويسي، ايجاد تودرتويي و امكان برداشت هاي گوناگون، گفت وگوها و تغيير لهجه ها، روايت هاي چندوجهي داستان در داستان و مسائلي از اين دست، اين ساخت شهرزادي و هزار و يك شبي را به وجود آورده است. با به كارگيري استادانه اين ساخت است كه رمان برهنه در باد به رماني بسيار جذاب و پركشش تبديل شده است. طنز طنز كه يكي از ويژگي هاي بارز اين اثر است، نمودي آشكار در اين رمان دارد. پيش از اين هم طنز در ديگر آثار محمدعلي ديده شده بود، اما آيا اين طنز را هم بايد در نوشتن به سبك و شيوه پست مدرنيسم ها جست وجو كرد يا نه، موضوع بحث ديگري است و مجالي ديگر مي طلبد. در كمتر صفحه اي از اين رمان است كه لبخند بر لب خواننده نيايد. و اين طنز در لحن و عمل تك تك آدم هاي اين داستان با شدت و ضعف و كيفيت هاي گوناگون بسته به وجود آن شخص بستگي دارد. در اينجا من از اصطلاح دلزدگي در ادبيات بهره در مي گيرم آثار بسياري از نويسندگان ما نوعي دلزدگي از ادبيات در نفس آن ديده مي شود. در حالي كه در اين رمان ما درست در نقطه مقابل اين دلزدگي كه سرزندگي و سرخوشي است قرار مي گيريم. اين نكته از اين جهت حائز اهميت است كه دلزدگي از ادبيات در معناي اصيل آن، در آثار پيشين خود محمدعلي همچون نقش پنهان و تا حدودي باورهاي خيس يك مرده ديده مي شود. اما طنز اين رمان را بايد نقطه اوج و تكامل طنز پيش فرضي در باورهاي خيس يك مرده دانست. طنز نهفته و آشكار در برهنه در باد ويژگي چندبعدي دارد. از يك سو ممكن است همه چيز واقعيت باشد و از سوي ديگر دروغ. و در اين ميان شايد حق با خواننده باشد كه كدام يك را برگزيند و بپذيرد! پست مدرنيسم شايد پست مدرن ناميدن برهنه در باد كاري نادرست باشد و در واقع بهتر است كه ما اين رمان را حدواسطي ميان آثار مدرن و پست مدرن بناميم. اما اين دليل آن نيست كه از شگردهاي پست مدرن موجود در متن هم به كل چشم پوشي جداي كنيم از عدم قطعيت، طنز، چندآوايي و برخي تكنيك هاي ديگر موجود در متن، شاهد آن هستيم كه خود راوي در جايي از رمان به اين نكته اشاره مي كند كه _ نقل به مضمون _ خود شما مي توانيد حدس بزنيد كه هر كدام در اين مدت چه كار مي كنند. و يا فرضا در پشت جلد كتاب متني را با عنوان چه بسا متن جامانده از صفحه 92 مي آورد كه اين متن در خود جمله ها و عبارت هاي رمان وجود خارجي ندارد. اين دعوت خواننده به متن داستان را بايد يكي از شگردهاي نوشتن به سبك پست مدرن به حساب آورد كه البته در رديف همان مسئله چندآوايي متن قرار اين مي گيرد مسئله از ديگر سو مكمل مولفه پيشين يعني وجود طنز در اين اثر در است همين مولفه است كه ما با گذر آهسته، اندك و نسبي محمدعلي از يك رمان مدرن به يك رمان پست مدرن مواجه مي شويم. چرا كه برقراري و ارتباط و دعوت خواننده به شريك شدن در متن و معناي آن _ كه البته در اين رمان به طور كامل صورت نپذيرفته _ مرحله گذار از يك رمان مدرن به حساب مي آيد. اما واپسين سخن درباره رماني كه در روزهاي پاياني سال 1379 منتشر شد اين است كه شايد بتوان از جهاتي اين گونه مدعي شد كه محمدعلي بهترين اثر داستاني دهه هفتاد را آفريده است و اين حرف با توجه به تمامي مدارك و شواهد سخني به گزاف نيست.