Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811101-59753S4

Date of Document: 2003-01-21

زندگي در قاب مارتين اسكورسيزي در شصت سالگي اسكورسيزي اصرار داشت كه سينما تمام زندگي است و همين موضوع او را زبانزد هم نسلانش ساخته و به او حالتي اسطوره اي بخشيده است ديويد تامسن ترجمه: پويان صدراشكوري ديدار با مارتين اسكورسيزي تجربه اي پريشان كننده است. چشمان او مشتاق و خستگي ناپذيرند. دلش مي خواهد از شما خوشش بيايد و شما هم دوستش داشته باشيد، اما درماندگي چشمان او هميشگي است و نگاهش را مثل چاقوي جراحي از همه سطوح عبور مي دهد تا چيزي را از دست نداده باشد، او خود را در نگاهش بيان مي كند، خيلي زود به شوخي ها مي خندد و متانت به سرعت او را تحت تاثير قرار مي دهد. هميشه فكر مي كنيد كه قادر به برابري با او نخواهيد بود، يا اينكه دارد از شما بازي مي گيرد و در عين حال قادر نيست بي صبري اش را در برابر اجراي نادرست شما پنهان كند. او به چشمانش بيشتر از آدم هاي دوروبرش اطمينان هنوز دارد ساعاتي را كه با او بودم، به ياد دارم. حس مي كردم چشمان او كاردهاي برنده اي هستند كه از انزوايش محافظت مي كنند. بزرگ شدن در ايتالياي كوچك، نيويورك، باعث شد كه زندگي او به كشمكشي ميان سينما و كاتوليسم تبديل شود. شما مي توانيد در راننده تاكسي اين كشاكش را به وضوح شاهد باشيد. ترويس بيكل تنها، واكنشي روان پريشانه به بزهكاري نيويوركي ها نيست، بلكه قديسي منحرف است كه قصد دارد كودكي را از عذاب ابدي نجات دهد. تصاويري از اسكورسيزي در سال هزار و نهصد و هفتاد و شش در مطبوعات آمريكا موجود است. او با چشمان رام نشدني و موهاي ژوليده، جثه كوچكش را در شلوار جين و ژاكت مخمل كبريتي جا كرده بود. شايع شده بود كه ممكن است زياد زنده نماند. نه فقط به خاطر آسم مزمن بلكه به دليل پر بودن ذهنش از افكار پليد و خطرناك; درست مثل ترويس. او از نسل جديد نابغه بود تصوير، برخاسته از خيابان هاي زمخت نيويورك و بسيار حقيقي تر از نسل هاي قديمي تر و بدبين هاليوود. كودك مريض احوال، اغلب براي بازي به خيابان ها نمي رفت. چون وضعيت تنفسش هميشه با خطر روبه رو اما بود زندگي تبهكارانه را از خلال فيلم هايي كه براي ديدن برمي گزيد، به خوبي لمس كرد. در خيابان هاي پايين شهر و راننده تاكسي، فكر مي كنيد كه كارگردان قطعا تجربه اي شخصي از مخاطرات خياباني دارد، اما مارتي فقط روياهاي هراس انگيز كودكي را بازسازي مي كرد، كه با هشدار زندگي مواجه شده بود. مدت ها پيش، مارتي كوچك چشماني بزرگ و درخشان را بر ديوار اتاقش نقاشي كرد و به مادرش گفت: وقتي كه خواب هستم، آنها تماشايم مي كنند. مادر تاكيد كرد: ديگر از اين حرف ها نزن. اما او پافشاري مي كرد و مي گفت: تماشايم مي كنند. مارتي حالا شصت ساله است و نگاهش آن بي پردگي و ناآرامي سابق را ندارد. كلامش طنزآلود است و مي تواند با حركات دهانش، حالتي كنايه آميز به خود بگيرد. سر و وضع آراسته اي دارد. موهاي براق و خاكستري رنگ اش كه به سمت عقب شانه شده است، كاملا با لباس هاي او (كه بدون شك ايتاليايي هستند ) متناسب مارتي است ولخرجي نمي كند، اما به يك خوش پوش تيره پسند، تبديل شده است. اسكورسيزي اصرار داشت كه سينما تمام زندگي است و همين موضوع او را زبانزد هم نسلانش ساخته و به او حالتي اسطوره اي بخشيده است. هميشه مي توانيد دانشجوياني را كه مي خواهند استيون اسپيلبرگ يا جورج لوكاس بشوند، از آنهايي كه يك مارتي ديگر خواهند شد، تشخيص بدهيد. رويكرد اسپيلبرگ به سينما، رويكردي حرفه اي است، اما سينما براي مارتي، نمايانگر الزام بيان انگيزش هاي دروني هيچ است چيز نتوانست با آن سه چهره درخشان و خود ويرانگر رابرت دنيرو - كه به نظر مي رسد رابطه اي هم زيستانه با مارتي داشته باشد - برابري كند. جاني بوي خيره كننده اما ديوانه در خيابان هاي پايين شهر ( ) 1973 ترويس بيكل و جيك لاموتا مشت زن خيالاتي گاو خشمگين ( ) 1980 كه به علت پيري و نداشتن حريفي كه به او صدمه بزند، سرش را به ديوار مي كوبيد. فيلم چهارمي را هم به اين جمع اضافه كنيد: نيويورك، نيويورك. دنيرو اينجا در نقش يك نوازنده ساكسيفون شبيه به استان گتس ظاهر مي شود كه عاشق خواننده گروه (ليزا مينلي ) شده است، اما آن قدر شجاع نيست كه انزوايش را كنار بگذارد و اعتراف كند. نيويورك، نيويورك يكي از بهترين هاي اسكورسيزي اين است فيلم زماني ساخته شد كه روابط عاشقانه مارتي و ليزا و نيز مصرف كوكائين، او را تا مرز نابودي كشاندند. اسكورسيزي با همان شور هميشگي به تلاش هايش ادامه مي دهد. او تنها به ساختن فيلم هاي خودش و مسائل شخصي مشغول نيست و براي كمك به هنر سينما به همه جا سرك مي كشد. هر جا كه براي حمايت از سينما كميته اي تشكيل مي شود، نام او را نيز مي توانيد پيدا كنيد. دلباختگي او به جمع آوري كلاسيك هاي سينما وجهي از زندگي او به عنوان يك مجموعه دار و تماشاگر پروپاقرص فيلم است. هنوز هم هيچ سرگرمي اي براي او لذت بخش تر از اين نيست كه تا دير وقت پاي نسخه تازه بازسازي شده يك شاهكار گم شده بنشيند. با وجود بازنشستگي رقباي اسكورسيزي، او كماكان به لحظه اي تعيين كننده در موقعيت حرفه اي اش نزديك مي شود. شصتمين سالروز تولد او با آغاز اكران دارودسته هاي نيويوركي - با بازي دنيل دي لوئيس، لئوناردو دي كاپريو و كمرون دياز و با بودجه اي افزون بر صد ميليون دلار (شصت و سه ميليون پوند ) - مصادف شده است. تبهكاران نيويورك از آن دسته فيلم هاي حادثه اي است كه اسكورسيزي جوان قول داده بود به سراغشان نرود. فيلمي نفس گير با هزينه ها و سرمايه گذاري هاي مخاطره آميز، كه باعث شد كارگردان و تهيه كنندگان فيلم با هم جرو بحث كنند. در يك سال گذشته جدال خطرناكي ميان اسكورسيزي و هاروي وينستاين - كه شركت ميرامكس او هزينه هنگفت فيلم اخير را تامين كرد - در رسانه ها جريان داشت. حتي حالا پس از گذشت يك ماه از آخرين اكران فيلم، روشن نشده است كه اثر اخير كاملا مطابق سليقه مارتي ساخته شده يا در حقيقت حاصل توافق او با ميرامكس است. او ظاهرا نيمي از دستمزد شش ميليون دلاري اش را براي جبران بودجه از دست رفته باز پس خواهد داد. آيا مي توان از مارتي انتظار داشت كه به عرصه سينماي عامه پسند وارد؟ شود او از نسل لوكاس، اسپيلبرگ، فرانسيس كاپولا و ويليام فريدكين است. فريدكين كه فيلم هاي حادثه اي بسياري از جمله ارتباط فرانسوي و جن گير را در كارنامه خود دارد و سابقا جايزه اسكار بهترين كارگرداني را از آن خود كرده بود، مدت ها پيش از اين فهرست كنار گذاشته شد. لوكاس و اسپيلبرگ با درو كردن رديفي از اسكارهاي ريز و درشت، نوابع موفقيت تجاري هستند. كاپولا تنها با ساختن پدرخوانده يك و دو، پاداش هاي نقدي هنگفت و انواع جوايز هاليوودي را از آن خود ساخت. مارتين اسكورسيزي هرگز فيلم حادثه اي نساخته و تاكنون هيچ اسكاري دريافت نكرده است. شايد باور كردني نباشد، اما هيچ يك از آنها به راننده تاكسي، شاهكار اسكورسيزي، كوچك ترين توجهي نشان ندادند و اين فيلم حتي نامزد بهترين كارگرداني اسكار در سال هزار و نهصد و هفتاد و شش نشد (اين جايزه براي فيلم راكي به جان جي اويلوني داده شد. ) اما فكر مي كنم اين قضيه براي اسكورسيزي تنها و بي پناه مهم باشد. خصوصا در سال هاي پس از ساخت گاو خشمگين كه فضاي كافي براي نقد آثار او فراهم شد. اگر جداي از درخشش كارگرداني و شور فيلمسازي نگاهي به رفقاي خوب و كازينو بياندازيم، با شناسه هاي مردي روبه رو مي شويم كه اگر چه حضور دار و دسته تبهكاران، دلمشغولي هميشگي اوست، اما طي سال هاي متمادي نتوانسته است از طرح اصلي اين داستان فراتر آيا برود تنگه وحشت در اصل يك پيشرفت بود يا صرفا بازسازي بي رحمانه و غرورآميزي كه براي ساخته شدنش دلايل كافي وجود؟ نداشت آيا آخرين وسوسه مسيح يا كوندون واقعا پرده برداري از تجارب معنوي هستند يا بيشتر به خاطر شجاعتشان؟ قابل توجهند آيا در ميان مردگان متعلق به اسكورسيزي است يا كپي برداري يك دانشجوي زيرك از آثار؟ او آيا عصر معصوميت يك شاهكار بود يا برگرداني كسالت آور از اثري ادبي كه بر صداي بلند راوي تكيه؟ داشت فيلم اخير، به خصوص اين پرسش را مطرح مي كند كه آيا اسكورسيزي هرگز علاقه اي به بازيگران زن فيلم هايش داشته؟ است او مردي است كه پنج بار ازدواج كرده و طلاق گرفته است (از جمله با ايزابل روسليني و تهيه كننده اش، باربارا دفينا ) از ازدواج هاي اولش دو فرزند دارد و به نظر مي رسد كه پدري دلسوز باشد، اگر چه ممكن است واژه پدر در مورد او كمي دور از ذهن به نظر آيد. مارتي هنوز نتوانسته است از انزوايش بگريزد. اين سوال بزرگي است و تنها اسكورسيزي را خطاب قرار نمي دهد. آيا نسل فيلم شيداي گذشته، هرگز زندگي واقعي را لمس كرده دار؟ است و دسته هاي نيويوركي مي تواند ارقام گيشه را تا حد انفجار بالا ببرد و يك بغل اسكار براي مارتي به همراه داشته باشد. مي تواند مطالعه اي ژرف باشد در باب جنگلي كه شهرهاي مدرن امروز را شكل داده است (و نيويورك حالا برخلاف معمول از اين تاريخچه آگاه شده است ) مي تواند وانمود كند كه فيلمي شخصي و سرگرم كننده است خوب يا بد، مارتين اسكورسيزي به زودي درخواهد يافت كه آيندگان چگونه از او ياد؟ مي كنند شور جواني يا هنرمندي براي ؟ هميشه موهاي خاكستري رنگ اش كاملا با لباس هاي او كه بدون شك ايتاليايي هستند، متناسب است. مارتي ولخرجي نمي كند، اما به يك خوش پوش تيره پسند تبديل شده است. حس مي كنيد كه روي اين ظاهر كار كرده است، درست مثل شخصيتش. حتي مي توانيد او را با يك تهيه كننده اشتباه بگيريد.