Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811101-59753S3

Date of Document: 2003-01-21

پيرمرد دوباره براي مردم خواند به انگيزه كنسرت احمد عاشورپور محمد رضايي راد ساز و نقاره جمعه افكند /بازار مرا لرزشي به دل اي جان پس از گذشت قريب نيم قرن پيرمرد دوباره براي مردم اش احمد خواند عاشورپور، خواننده ترانه هاي فولكلور گيلان و تصنيف هاي خاطره انگيز دهه بيست و سي در آستانه 85 سالگي مي خواند و شگفتا كه هنوز جوان و جذاب مي خواند. همگان با او مي خوانند و گويي در اين همنوايي با او سخن مي گويند: آي چنگي چنگي يار / چنگ خودت رو /بردار چنگي بزن به /جونم گويا كن اين زبونم; دو ساعت ايستادن و آوازخواندن انرژي زيادي مي خواهد و او تازه از بستر بيماري برخاسته است. اما امشب پيرمرد جوان شده است در انگار چشمان او برق شعف و اميد مي درخشد و براي مردمي كه ما بين ترانه هايش از علاقه خود به آن ها مي گويد، از اميد و زندگي مي خواند: هر عرصه را بهار و خزاني هست / در عرصه اميد خزاني نيست احمد عاشورپور در 18 بهمن 1296 شمسي در غازيان بندرانزلي متولد شد. در اين سال ها مهاجران روسي، گرجي و آذري بندر انزلي را به شهري با فرهنگ هاي متنوع بدل كرده بودند و او از همين طريق با نغمه هاي محلي، تركي، روسي و غربي آشنا شد. در سال هاي دانشجويي خود شروع به خواندن آوازهاي محلي كرد و در اوايل دهه 20 به راديو و انجمن ملي موسيقي راه يافت. او در اين دوجا با بزرگاني چون علي نقي وزيري، ابوالحسن صبا و روح الله خالقي آشنايي پيدا كرد. روح ظلم ستيز او به زودي او را به سمت فعاليت هاي سياسي كشاند و به همين دليل پس از 28 مرداد 1332 مدتي را در زندان و تبعيدگاه خارك گذراند. شايد همين روحيه عاشورپور بود كه موجب شد تا هيچ گاه موسيقي و هنر او به تقليد و ابتذال نگرايد. به همين دليل، با سلطه يافتن ابتذال در هنر موسيقي و تنگ شدن عرصه فعاليت براي هنرمند متعهد و فرهيخته اي چون او عاشورپور از اواخر دهه 30 فعاليت در زمينه موسيقي را كنار گذاشت و به فعاليت در تخصص خود يعني مهندس كشاورزي پرداخت. اما او اكنون پس از قريب 50 سال به روي سن بازگشته است. اين همنشين صبا و وزيري و خالقي اكنون در كنار جواناني كنسرت مي دهد كه به راحتي مي توانند جاي نوه هاي او باشند. آنان هيچ گاه شاهد كنسرت هاي او نبوده اند، اما با اين همه صميمانه مي كوشند خود را به پيرمرد و دوران فراموش شده اش نزديك كنند و روح گم گشته دوران او را با حال و هواي خود در آميزند. در ميان تماشاگران كساني نشسته اند كه تنها نامي از او شنيده اند، آيا آثار او را بر صفحه هاي خش دار گرامافون و كاست هاي بي كيفيت شنيده اند به جرات مي توان گفت در ميان مخاطبان آن دو شبي كه او آواز خواند تعداد كساني كه او را در دهه 20 و 30 بر صحنه ديده و يا مخاطب بي واسطه آوازهاي او در راديو بوده اند، به زحمت به تعداد انگشتان دو دست مي رسد. اما در انتها همگان به پا خاسته و بي وقفه برايش كف مي زنند. از او مي خواهند كه باز هم بخواند و او مي خواند. اين سرزمين را رسم بر اين است كه ياد بزرگانش را در غيبت شان پاس دارد. احترام تماشاگران به پيرمرد اين سنت را رها مي كند. اين نوشته نيز آرزو مي كند پيرمرد سال ها بماند و بخواند و از اين رو احترام خود را به دور وا نمي نهد و مي كوشد سهم خود را در حيات اش ادا كند. سه سال پيش نگارنده اين نوشتار، همراه بابك ربوخه (تنظيم كننده آهنگ هاي كنسرت ) و حسين حقاني (نوازنده تار ) كوشيدند به خلوت ناخواسته و اجباري پيرمرد راه جويند. مي انديشيديم كه راه يافتن به خلوت او ساده نخواهد بود; اما ساده بود، چون او ساده و بي ريا بود. به تلنگري بند خاطراتش را چندي گشود پيش عمل قلب كرده و ساعت ها بيهوش بود و به قول خودش آن چند ساعت بيهوشي موجب پاك شدن بخشي از خاطراتش شده بود. با اين همه ساعت ها و در چند جلسه برايمان حرف زد و ما خاطراتش را ضبط كرديم. ربوخه و حقاني با صبر و حوصله همه آثار پراكنده اش را جمع كردند و به نت حاصل درآوردند آن زحمت ها را قرار است نشر چشمه منتشر كند. فرهاد مهران فر هم به جمع ما پيوست و فيلم مستندي درباره او اما ساخت اين نمي بايد همه كار مي بود، چون او هنوز زنده بود و مي توانست بخواند. وقتي كه يك روز برايمان خواند، دريافتيم كه هنوز چه خوش مي خواند. از فكر اين كه او دوباره بر صحنه بخواند، همگي هيجان زده شديم. آن شب كه او را بر صحنه ديدم باز هيجان زده بودم. پيرمرد خود را اثبات كرده بود. هنر خود را و استقامت خود را در پايمردي و هنرش را اثبات كرده بود. دقايقي با چشمان بسته به صدايش گوش سپردم. نه هنوز همان صداي 50 سال پيش بود كه مي خواند: سبك چو باد سحر / كند به هر سو گذر / رود به هر آشيان / كشد به هر گوشه پر / كشاند اين دل مرا / به كوي آن دلربا ترانه هايي كه عاشورپور در كنسرت خود خواند، مجموعه اي از كارهاي ضبط شده (حاج خانمي، مرغ هوس، دريا طوفان، جمعه بازار، جينگه جان ) و كارهاي ضبط نشده او (مهتاب بندرانزلي، گل در بر و اميد ) ارائه بود كارهاي مهجور و ضبط ناشده عاشورپور مهم ترين امتياز كنسرت گروه نكيسا و بابك ربوخه بود. اما او و همراهانش بايد به اين نكته مهم واقف باشند كه عاشورپور هنوز زنده است و مي تواند بخواند. به همين دليل بازخواني آثار مقبول پيشين به تنهايي كفايت هنر او را نمي كند. او بي شك توان خواندن ترانه هاي جديدي را دارد و همراهان او بايد اين فرصت را در اختيارش بگذارند كه عاشورپور بر گنجينه آثار خود بيفزايد و ترانه هاي جديدي بخواند. روزي عاشورپور به ما گفت دوست دارد كنسرتي در هواي آزاد، در كنار موج شكن زادگاه خود بندر انزلي برگزار كند. از فكر آن غروبي كه پيرمرد در جمع دوستدارانش، در كنار امواج توفنده خزر دريا طوفان را بخواند، از هيجان بر خود مي لرزم: دريا طوفان داره /واي باد و باران داره /واي گيله مرداي خوانه / مي نازنين يار /ليلي موجا با دست زنه پس / نيه بيدار هيچ كس / گيله مرداي خوانه / آي نازنين يار ليلي