Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811101-59753S1

Date of Document: 2003-01-21

نقدي بر حاصل عمر اميد روحاني نكته جذاب در نمايش رقص روي ليوان ها تركيب پست مدرن پختگي بلاواسطگي و سهولت دستيابي نويسنده جوانش به بازنويسي يك فكر ساده و دستمالي شده و متعارف تئاتري از ديدگاه يك ذهنيت مدرن است گرايش كيارستمي از آفريقا به اين سو گرايش به Art Video و هنر مفهومي در قالب تصوير جذابترين حادثه در آستانه قرن جديد است انتخاب منتقد مجموعه اي است از يك رشته انتخاب از رويدادهاي فرهنگي و هنري شهر تهران. اگر فرض كنيم يك اهل فرهنگ و هنر كه به طور طبيعي موسيقي گوش مي كند، به نمايشگاه ها سر مي زند، به تئاتر مي رود، فيلم هاي روي پرده را مي بيند، كتابها و مطبوعات هنري و فرهنگي را مي خواند بخواهد حاصل پرسه هاي فرهنگي اش را به خوانندگان علاقه مندي معرفي كند، نتيجه بدل مي شود به انتخاب منتقد يعني، نگاهي بررسي گونه (نه نقد ) به مهمترين يا دست كم جذابترين حوادث فرهنگي _ هنري هفته. اين اولين انتخابها و اولين در شهر شايد است تداومش اين ولگردي و پرسه زني را به چيزي جدي بدل كند. *** رقص روي ليوان ها نويسنده و كارگردان: اميررضا كوهستاني اجرايي از گروه تئاتر مهر (شيراز ) با بازيگري: شراره منصورآبادي _ علي معيني تالار مولوي نكته جذاب در اين تركيب پست مدرن، پختگي، بلاواسطگي و سهولت دستيابي نويسنده جوانش به بازنويسي يك فكر ساده و دستمالي شده و متعارف تئاتري از ديدگاه يك ذهنيت مدرن _ واقعا مدرن _ است; برگزيدن يك زاويه ديد و نقطه نگاهي نامشخص (پرهيز از روايت خطي، روايت موزاييك، روايت رجعت به گذشته، روايت يك راوي سوم شخص ) و مغشوش، پرهيز از ميان برداشتن خط فاصل بين دو قسمت كاملا مجزاي نمايش (بخش اول كه ماليخوليايي، مدرن، پراكنده، تكه تكه است و بخش دوم كه يك ديالوگ بلند ساده راديويي، متعارف و دستمالي شده و حتي نازل و گهگاه شبيه يك قسمت از يك مجموعه تلويزيوني است ) پرهيز، از رعايت فرم اجرايي يكدست و مشخص (نيمه اول با نور و صدا و يك تكه حيرت انگيز رقص روي ليوان ها و نيمه دوم كه يك ديالوگ بي حركت، فاقد هر نوع ميزانسن، بسيار ايستا و حتي ملال آور است ) و تاكيد بر اين دوگانگي، دو نوع بودن. همين تركيب هوشمندانه است كه نمايش را يكسره واجد نگاهي نو، رويكردي تازه و تركيبي جذاب مي كند. نيمه اول، با ساختار نامنسجم، غيريكدست و پاره پاره اش مقدمه اي مي شود بر نيمه دوم كه توضيح قصه، روابط، شخصيت پردازي ها و همه انگيزه هاي موجود در ( شبه ) روايت را توضيح مي دهد و رمزگشايي مي كند. بعد از نگارش: نمي شود از پيدايي و حضور يك بازيگر تازه، يك استعداد جديد و درخشان در بازيگري چيزي نگفت: خانم شراره منصورآبادي كه حيرت انگيز بود. تهران از ديد موش ها نمايشگاه عكس هاي كامران عدل نگارخانه لاله بعد از چند نمايشگاه: سيبزميني ها مفتول ها،، قوطي كنسروها و شيشه ها كه تجربيات عكاس با سابقه و كهنه كار را با نور و پس زمينه هاي سياه يا دست كم تك رنگ و كار در استوديو و بازسازي كامل همه عناصر نشان مي داد، اين بار با تجربه اي يكسره متفاوت همه روبه روييم عكس ها در خارج از استوديو، از سطح زمين به روبه رو، با يك قطعه فلز يا كليد يا خطكشي هاي سفيد سطح كوچه و خيابان، نماهاي قرينه با زاويه بندي نسبتا يكسان، گهگاه فاقد عمق ميدان، تخت، تيره و سياه، به عكس هايي نسبتا يكدست، فاقد تنوع موضوعي و تنوع ديد و زاويه، فاقد عنصر مهم عكس هاي قبلي يعني شگفت زدگي و شگفت آوري (كه عنصر زيبايي شناسي مهم دوره قوطي كنسروها و شيشه ها بود ) و حس تلخ و تيره اي از شهر مي رسيم. شهري تيره و تار، غروبزده، سياه رنگ و براي يك عكاس باسابقه ساله 40 از عكاسي فاقد مرجعيت هنري. جذابيت نمايشگاه هاي قبلي، مثلا شيشه ها يا قوطي كنسروها _ (البته به جز مورد ها سيبزميني كه خود شكل سيبزميني ها كليت فرم را تعيين مي كرد ) در تبديل عكاسي (مثلا ) فيگوراتيو به عكاس (مثلا ) انتزاعي و كار با تاثيرات بصري نور بود اما در اين يكي، عكاس ما مي كوشد تا از طبيعت، پيرامون و كار با عدسي و ميدان ديد از اين انتزاع دور شود، يا آن را درواقع دور شايد بزند اين آغاز تجربه اي جديد باشد كه در نمايشگاه هاي احتمالي بعدي به جايي تازه راه ببرد، شايد هم نه. در هر حال، عدل با سايت اطلاع رساني اش و با روزنامه فرهنگي الكترونيكي اش و نيز فعاليت جديدي در قالب مجله عكاسي ايران هم چنان پيشتاز حوادث عكاسي ايران خواهد ماند. آوازهاي سرزمين مادري ام نويسنده: بهمن قبادي، فريبرز كامكاري كارگردان: بهمن قبادي يك قدم فراتر از زندگي در مه و زماني براي مستي اسبها فيلمساز، جوان پر از اميد و آينده نگر كرد ما با به كارگيري بيش از 10 مضمون و قصه (كه هركدام مي توانند يكي از آن فيلم 30 كوتاه او در فاصله سال هاي 1377 _ 1370 باشند ) درواقع بها ندادن به قصه و مضمون (و در نهايت بلندپروازي ) در، تركيبي از طنز و موسيقي و در قالب يك (مثلا ) فيلم جاده اي در، يك سفر، مسير و رعايت قواعد ژانر فيلم هاي جاده اي، و هم چنان با جعل ساختار روايت گويي در قالب واقعيت نهايي در انتها همه ما را با يك تراژدي بسيار دردناك روبه رو مي كند و به شگفتي مي آورد و در نهايت به يك كمدي سياه مي رسد، چيزي كه در سينماي ايران، اگر يگانه نباشد، دست كم كمياب است. جدا از همه اينها، به شخصيت پردازي مي رسد، به شگفت آوري در شخصيت هاي دوم، به فضاسازي جذابش از كردستان مادر، به شوخي و شنگي و شوخ طبعي كه در ميان فيلمسازان ايران نادر است. و باز جدا از همه اينها، و با حفظ همه نشانه هاي شخصي و رعايت نوعي سمپولوژي خصوصي (عناصر بيانگرش چون برف، سيم خاردار، اسم هاي پرسوناژها و.. ) به همه حرف هاي بزرگ و قالب استعاري و گاه حتي نمادين اثرش شكل مي دهد; سه نسل، پيرمردي كه كودك بازمانده از سوخته است و ديگر نمي خواند و... شگفتي ويژه انتشار ابرار هفتگي و تجمع دوستان در دفتر علي ميرفتاح و كوشش مجدد با انتشار يك ضدمجله در قالب مجله و يك ضد فرم از پي فرم كه بار قبل _ گويا _ به دست نيامده بود، يا دست كم اصحابش را راضي نكرده بود. از ميان تجربه هاي معاصر در اين روزها در عرصه مطبوعات، آخر هفته به عنوان وبلاگ نويسي مكتوب كه ] يگانه [است و چراغ 40 به عنوان يك نشريه بلوار پست مدرن (؟ ! ) ابرار، هفتگي براي من دست كم جذابتر است، حتي اگر هيچ چيز براي خواندن نداشته باشد _ كه البته دارد، فقط به حوصله اي به اندازه پوشيدن هفت جفت كفش آهني نياز دارد و دلي گشاده و مهري به تام و مهرباني افزون و تاملي و البته دركي به وسعت فراخناي انتظار اين بچه ها كه من لااقل نمي دانم چيست. مقاله يوسفعلي ميرشكاك همشهري جهان مقاله جذاب، خواندني و حيرت انگيز دوست فرهيخته ام، اديب معاصر، آقاي يوسفعلي ميرشكاك، در قالب ( يابهانه ) نقدي بر انتشار كتاب ديدار فرهي و فتوحات آخرالزمان روانشاد سيداحمد فرديد، (نشر نظر، به اهتمام محمد مددپور ) كه شيرين ترين، عجيبترين و شگفت انگيزترين نقد كتاب در تمام تاريخ نقدنويسي بر كتاب، دست كم در تاريخ ايران است، كه باز بيش از آنچه يك نقد كتاب باشد، نقد يا تفسيري بر ديدگاه نقش فيلسوف فرزانه معاصر است، كه بيشتر از اينها، نقدي بر خود، بر گذشته و بر حال است، بر حاصل عمر و تقاضاي طلب رحمت و همه حيراني و شجاعت و گشادگي روح و انبساطي از پي يك انقباض ساليان. جدا از اينها سحاري يك قلم است و درخشش نثرنويسي فارسي. از: عباس كيارستمي با بازي مانيا اكبري نه فقط يك شالوده شكني در روش هاي توليدي، حذف همه لوازم توليد سينمايي: حذف صحنه پردازي، همه حواشي طراحي ها و موسيقي و چهره پردازي و آيين هاي وابسته به سينما _ كه يك شالوده شكني كامل در تعريف ها و گرامر سينما: به هم ريختن اصول دكوپاژ (حتي در تعريف خود سينماي كيارستمي ) نمابندي ها، و زاويه ها (به هم ريختن تداوم نماهاي دور و متوسط و درشت ) تدوين، (به معناي رعايت همه تعريف هاي تدوين، اتصال، پيوند، برش، ضرباهنگ، شتاب ) فيلمبرداري، و نورپردازي و... و نيز يك شالوده شكني در كاربرد طبيعي و متعارف دوربين DVCam:پرهيز از دگما Dogmaپرهيز، از به رخ كشيدن فناوري ديجيتال (مثلا نوع كار لارس فن تري ير ) _ و در عين حال يك شالوده شكني در روايت گري (حذف روايت خطي، موزاييكي، متداوم، جريان سيال و... ) _ و نيز يك شالوده شكني در تعريف هاي متداول و حتي نوعي ميزانسن سينمايي و شكستن هر نوع رويكرد متعارف صوري (Formal) در سينما، اما مهم تر از همه اينها، يك شالوده شكني شخصي در گذر سازنده اش از سينماي مبتني بر روايت گري بر متن جعل واقعيت يا واقع نمايي كه تمام سينماي دهه 1990 او را شكل مي داد يعني گذر از خود و كوشش براي رسيدن به معنا و تعريفي تازه از سينما، تصوير، ميزانسن و روايت و روايت گري و نيز قالب در سينما، اگر عباس كيارستمي مي توانست به تعريف، مولفه ها، گرامر و خطوط تازه اي از يك ساختمان يا چارچوب زيبايي شناسي جديد دست يابد و كاربردي تازه، مبتني بر يك زيبايي شناسي تازه را بر اساس اين فناوري ديجيتالي نشان دهد. در هر حال نقطه آغاز براي نيل به همه اين دستاوردها پس از يك تجربه قبلي (آفريقا آبپ ) پس از يك گذار (طعم گيلاس ) و يك شروع يا در واقع خودشكني (باد ما را خواهد برد ). راي باز نوشته، طراحي صحنه و لباس، تدوين، تهيه و كارگرداني مهدي نوربخش با بازي مجيد مشيري، مهدي احمدي، نگين صديق گويا، رضا كيانيان شعف و علاقه من به راي باز فقط در اين نيست كه عملا اولين فيلم بلند سينمايي تاليفي استاندارد سينماي ايران با فناوري ديجيتال (Cam DV Mini) و كاربرد ابزار ( استدي كم ) و حفظ و رعايت همه فنون استاندارد (بازيگران حرفه اي، نور و صدا و موسيقي و چهره پردازي و. ) سينماي مستقل ايران است _ كه هست _ يا در مستقل بودنش، به معناي عدم عبور از مجراهاي معمول، متعارف و هميشگي سينما در ايران، يعني به دور ريختن همه ضوابط و اجازه ها تصويب نامه ها و پروانه ها و وام و فارابي و غيره... يا در اينكه در 10 روز با بودجه اي در حد دستمزد يك بازيگر حرفه اي سينما و كمك بروبچه ها و توسط يكي از آن زحمتكشان و خاك خوردگان سينماي حرفه اي ايران ساخته شده كه شده و چنين است. اهميت فيلم در اينها هست و نيز و در اينكه مي كوشد با فيلمبرداري سياه و سفيد و در محدوده نورهاي طيف خاكستري، عمق صحنه با دوربين دي وي كوچك دكوپاژ، ساده اما بسيار موثرش، در يك قصه به ظاهر بسيار ساده و كم حجم اما در باطن بسيار پرحجم و پر از فراز و نشيب، نه فقط عملا اولين درام _ نوار واقعي سينماي پس از انقلاب را بسازد، بلكه بازگشت و احترامي است به سينماي خياباني سال هاي اوايل دهه 1350 (و اداي ديني به امير (فيلم هاي ب هاليوود دهه 50 و هاي نوار فرانسوي همين دهه. ) اما مهم تر، جذابتر و بالاتر از همه اينها نويد (يا هشدار )ي است به پيدايش يك نوع نگاه ديگر، سينمايي ديگر، گرايش و تمايلي جديد به شكستن حصار تنگ اين دو نوع سينماي رايج اين مملكت كه بحران زده اين دو نوع نگاه تنگ است و نيز نويد شكسته شدن همه آيين ها و مراسم دولتي ساخته شدن فيلم. نسلي دارد مي آيد، با سينمايي نو و نگاهي تازه فهم، قدرت فداكاري و توان و تمايل براي شكستن حصارها و موانع دست وپاگير كه ديگر به اجازه و درجه بندي و نوبت دوربين و... نيازي ندارد. غول از چراغ بيرون آمده است. مشيري، ديالوگ نويسي درخشان، تصويري از يك توان كه تاكنون در سينماي ايران نديده ام. بدون عنوان عباس كيارستمي نمايشگاه هنر جديد، موزه هنرهاي معاصر تهران جدا از شوخ طبعي (درخشان ) فيلمساز (جاي گرفته در پانتئون سينما ) ما، و جدا از نمايش مجدد (و هميشه تحسين برانگيز ) او در گرفتن فكر و ايده، مضمون و محتوا از همه پيرامون (و هر آن چه در چشم هركس ديگر ظرفيت اعتلا ندارد ) و هر چيز بي اهميت و اينجا بازي يك تكه چوب در دست امواج دريا (با همه مفاهيم ذهني فلسفي و اجتماعي و تبديل يك موضوع ساده به موضوع بزرگ و جدا از سادگي در اجرا و كشف امكانات وسيله (يك Cam DV دم دستي ) و گرفتن بهترين نتيجه از اين وسيله، در واقع نه فقط شاهد بسط و گسترش يك عكس (يك shot Snap ساده ) و تبديل آن به يك فيلم هستيم _ و در اصل تبديل همه عكس هاي قبلي او به قالب يك هنر گذر او از تعريف قديمي شخصي اش، روايت در متن واقع نمايي، يا نوعي تداخل طبيعي لومي ير و مه لي يس بعد از آفريقا آبپ و حالا 10 جاي خود را به حذف يا كمرنگ تر شدن مه لي يس و روايت مي دهد، كه نگاه مه لي يس ي در نوع نگاه لومي يري _ خودبه خود _ نهفته ميني ماليسم است پيشنهادي او، حالا در پست مدرنيسم او، نگاه يك فيلمساز مدرن است به جهان ابتدايي و طبيعت ازلي. گرايش كيارستمي (برعكس مثلا خانم نشاط ) از آفريقا به اين سو، گرايش به Art Video و هنر مفهومي در قالب تصوير جذابترين حادثه در آستانه قرن جديد است. توبا ويديو آرت شيرين نشاط نمايشگاه هنر جديد، موزه هنرهاي معاصر بعد از سلسله عكس هاي زنان خدا و آن عكس چشمان مشتاق كه ] دل و دين همه اهل هنر در نيويورك و MOMA و منتقدان غربي را [ربود و ويديوهاي چندگانه اش اشتياق آشوب، و كار در مراكش و تركيه و شركت در shift Continental و موزه باربيكن و ونيز و همه اين نمايشگاه هاي چندفرهنگي اروپا و ي داكومنتا اخير در شهر كاسل آلمان، آخرين هنر ويديويي اين خانم ايراني الاصل مقيم نيويورك، براساس كتاب ي طوبا خانم پارسي پور، با فيلمبرداري داريوش خنجي و موسيقي اصيل و ] تمايل فيليپ گلاس معروف براي ساختن يك قطعه موسيقي اصيل براي يكي از كارهاي [ايشان براساس تركيب دو پرده روبه روي هم و ساخته شده در مكزيك، نه سادگي مفهومي كارهاي اوليه را دارد و نه خودانگيختگي بلاواسطه يك هنرمند درگير دو فرهنگ غرب و شرق را، كه بيشتر نوعي رعايت قالبي است كه خود در ويديو هاي آرت اوليه بنا كرده بود، يعني نوعي formalism _ يعني ضديت با آنچه بايد باشد _ مثل رعايت تمهيد كاربرد دو Screen كه در واقع زائد است چرا كه فكر و ايده Art Video او براي يك پرده ساخته شده و نه دو پرده و در اصل پرده دوم هيچ چيز نمي افزايد (و زايد است ) و فضاي مكزيكي كه شكننده است و نابودكننده فضا. در واقع خانم نشاط از Art Video كم كم به سوي سينما ميل كرده اند. اگر توبا را به جاي دو پرده روبه رو، با يك پرده ببينيم يك فيلم كوتاه الكن است. جزيره قشم: هشت روايت از: فرهاد اسعديان، سعيد انصاري، علي بوستان، كريستف رضايي، پيتر سليماني پور، رضا عسگرزاده، محمدرضا عليقلي، كارن همايونفر نوار 8 از نشر موسيقي هرمس (موسسه شهر كتاب ) قطعه 8 استثنايي در موسيقي تلفيقي (رسم روز جديد جهان ) نه فقط به قصد توضيح ريشه هاي زنگبار ) و نفوذ ريتم ها، تمپو، لحن و كليت موسيقايي با هند و نفوذ سازهاي هندي يا بلوچي (يا هر دو، زهيريگ ) و تركيب ساختار صوتي برآمده از قشم با مثلا بلوز، جاز (قطعه ياطالب بلوز از كريستف رضايي ) يا جاز آزاد (قطعه دريا داد كار پيتر سليماني پور ) يا جاز _ راك (قطعه خرما كار، سه تكه اي رضا عسگرزاده ). تركيبي درخشان از يك پايه موزون (ريتميك ) مثلا، برگرفته از نگاه و حس و حال سازنده از ريتم هاي سه گانه (موسيقي بزم، كار و مذهبي منطقه ) موسيقي منطقه با قالبهاي آشناي موسيقي بين المللي. در عين حال نشان دهنده انگيزش ها و تاثيرها، تاثير مثلا پيتر سليماني پور از جاز سال هاي دهه 1970 (يادآور مثلا جان كالترين Coltrane John) يا كار بلوز كريستف رضايي در رسيدن به بلوز مدرن، يا ساحل سيمين همايونفر كه با تاثير (الهام يا تداعي ) موسيقي امپرسيونيستي (_ مثلا ) آغاز مي شود، از اريك ساتي ( ژمنوپديا مثلا ) مي گذرد تا به كيت جارت (كنسرت هاي آلمان _ كلن مثلا ) مي رسد و از همه جذابتر، سوئيت مرا كار سعيد انصاري كه گويي زمينه ساز، يك سوئيت سمفونيك جدي و مدرن است. اين آغاز توجهي جدي به موسيقي بومي، مناطق، سنتي و تبديل اين موسيقي به چيزي جدي تر و قابل عرضه در سطح بين المللي، كشف ظرفيت هاي صوتي و موسيقايي و موسيقي تلفيقي و ورود به حيطه پست مدرنيسم در موسيقي است. برداشت (تم هاي سينمايي ) پيمان يزدانيان نوار شماره 6 از نشر موسيقي هرمس (موسسه شهر كتاب ) مجموعه اي متشكل از سه قطعه از موسيقي فيلم از كنار هم مي گذريم (ايرج كريمي _) 1380 قطعه 10 از موسيقي فيلم بيگانگان (رامين بحراني _) 1379 يك قطعه از فيلم باد ما را خواهد برد (عباس كيارستمي _) 1378 و 12 قطعه از موسيقي فيلم (تقريبا تمام موسيقي ) آب و آتش (فريدون جيراني _) 1379 از ساخته هاي سينمايي آهنگساز جوان ( ساله ) 34 سينماي ايران، موسيقيدان خود ساخته.. نويد ظهور چهره اي تازه، متفاوت، غيرمتعارف در حيطه بسته و محدود موسيقي فيلم در ايران، نشان دهنده سليقه او، دانش موسيقايي و ذوق سينمايي: پرهيز از گزينش يك قطعه خطي ملوديك واضح و سپس وارياسيون هاي متعدد و متنوع آشكار روي آن تم (دست كم ناآشكار ) تسلط، در كار با مايه هاي ايراني و بومي، رنگ بومي زدن به هارموني ها، رعايت پاره هاي خطي كوتاه و موجز حتي قبل از تبديل شدن اين پاره ها به ملودي يا موسيقي مشخص، كاربرد درخشان و گاه حيرت انگيز سازهاي بادي (به ويژه در بيگانگان مثلا كه سازهاي بادي فضاي خشك و شبه كويري محل وقوع قصه را رنگ مي زند و تصوير مي كند ) در تصويرسازي بومي و محلي، و نيز ساخت هارمونيك هر اثر به گونه اي كه انگار پرلود يا اورتور يا دست كم شروع يك قطعه بلند مي تواند باشد، يا قطعه اي بلند در واقع شكسته شده و با حذف پاساژها، ما حالا آن را در پاره هايي مجزا، رنگارنگ، هارمونيك و ميني مال مي شنويم. باقي مي ماند تحسين ويژه براي سه قطعه از كنار هم مي گذريم يك، elegy زيبا، در تركيبي هارمونيك و زيبا از سازهاي يك اركستر مجلسي و تكنوازي ساز بادي كه تاثير مثلا فيليپ گلاس را به ياد مي آورد و جذابيتي ويژه دارد.