Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811030-59743S2

Date of Document: 2003-01-20

در برابر احساسات _ 2 نگاه دانشمند نيل دوگراس تايسون علم جديد ده ها حس مختلف را در اختيار دارد. با اين همه دانشمندان هيچ گاه ادعا نمي كنند كه از قدرت خارق العاده اي برخوردارند بلكه فقط مي گويند كه سخت افزارهاي ويژه اي در اختيار دارند. البته در پايان كار اين سخت افزارها اطلاعاتي را كه جمع آوري كرده اند. به جدول ها، نمودارها، شكل ها يا تصويرهاي ساده اي تبديل مي كنند كه حواس ذاتي ما قادرند آنها را تفسير كنند. در سريال علمي تخيلي (Trek Star) سرنشينان سفينه فضايي پرتوهاي تريكوردر ( Tricorder) را به يك سياره بي نام و نشان مي تاباندند. تريكوردر ابزار كوچك قابل حملي بود كه مي توانست خواص اصلي هر چيزي كه افراد با آن مواجه مي شدند _ چه جاندار چه بي جان _ را بررسي كند. اگر تشعشعات تريكوردر را روي جسم مورد بررسي متمركز مي كرديد، صداي يك آدم فضايي از اين دستگاه خارج مي شد كه افراد صداي آن را تفسير مي كردند. فرض كنيد يك قطره درخشان از جسم ناشناخته اي درست مقابلتان بيفتد. اگر هيچ گونه ابزار تشخيص همانند تريكوردر، در اختيار نداشته باشيد، در مورد ماهيت تركيب شيميايي يا هسته اي قطره نمي توانيد هيچ گونه اظهارنظر كنيد. نه مي توانيد دريابيد كه آيا اين جسم ميدان الكترومغناطيسي دارد يا خير و نه مي توانيد بدانيد آيا شديدا اشعه هاي گاما، اشعه Xتابش هاي، ماوراءبنفش، ريزموج يا امواج راديويي از خود منتشر مي كند يا خير. اگر اين قطره در اعماق فضا باشد و به صورت نقطه نوراني ضعيف و نامشخصي از فضا ظاهر شود، پنج حس شما، نمي تواند هيچ گونه اطلاعاتي در مورد فاصله، سرعت حركت در فضا يا سرعت چرخش آن حول محور خود، ارائه كند. امكان اين را نداريد كه طيف رنگ هاي تشكيل دهنده نور ساطع شده توسط آن را مشاهده كنيد و نمي توانيد دريابيد كه آيا اين نورها قطبيده هستند يا خير (كاري كه زنبورها مي توانند انجام دهند ) بدون داشتن هرگونه تجهيزاتي كه بتواند شما را در شناسايي كمك كند _ و عدم دسترسي به ماده موردنظر _ فقط مي توانيد به مافوق تان در فضاپيما بگوييد: كاپيتان، يك لكه مي بينم با عرض پوزش از ادوين پي. هابل، اما بايد اذعان كنم كه مطلب ارائه شده در آغاز اين مقاله را علي رغم زيبا و شاعرانه بودنش بايد اين گونه خواند: انسان مجهز به پنج حس _ به علاوه تلسكوپ ها، ميكروسكوپ ها، طيف سنج هاي جرمي و لرزه نگارها و مغناطيس سنج ها، شتابدهنده هاي ذرات و آشكارسازهاي حساس به تمام طيف هاي الكترومغناطيسي _دنياي، اطراف خود را كاوش كرده و در جهان دانش به ماجراجويي مي پردازد. تصور كنيد دنيا چقدر براي ما جالب و مسحوركننده به نظر مي رسيد و چقدر زودتر مي توانستيم پرده از اسرار طبيعت برداريم اگر هنگام تولد چشماني با قدرت تفكيك بالا و قابل تنظيم داشتيم: مي توانستيم چشممان را براي دريافت امواج راديويي طيف تنظيم كنيم و آسمان روز، به جز بعضي از قسمت هاي موردنظر مثلا مركز كهكشان ها، همانند شب تاريك بود. امواج ميكروويو مخابراتي و كل جهان در چشم ما درخشان و تابان بود، درخششي كه از امواج به جامانده از آغاز جهان ناشي مي شد. ستون هايي از نور كه قدمت آنان به 300 هزار سال بعد از انفجار مي رسيد به چشمانمان وارد مي شدند. اگر تغيير حالت داده و چشممان را از حالت امواج مخابراتي به اشعه تغيير دهيم، مكان سياهچاله هاي نزديك و موادي را كه حول آن در چرخشند، براي ما قابل رويت خواهد اگر شد باز هم حالت چشمانمان را تغيير دهيم و به اشعه گاما تبديل كنيم، هر روز حداقل يك انفجار مهيب را كه در سرتاسر جهان روي مي دهد مشاهده مي كنيم. مي توانستيم اثر اين انفجارات را بر روي مواد اطراف به صورت افزايش دماي آنان و تابش آن در ساير طول موج هاي نور ببينيم. اگر مجهز به آشكارسازهاي مغناطيسي به دنيا مي آمديم، قطبنما هيچ گاه اختراع نمي شد، چرا كه اصولا به چنين ابزاري نياز مي توانستيم نداشتيم خود را با جهت خطوط نيروي مغناطيسي زمين هماهنگ كنيم (همان طور كه بعضي از باكتري ها مي توانند اين كار را انجام دهند. )و مكان قطب شمال مغناطيسي را از هر كجاي زمين و آسمان دريابيم. اگر در شبكيه چشممان تجزيه گر گازي داشتيم، ماهيت هوايي را كه تنفس مي كرديم برايمان معلوم بود و هيچ گاه نگران كيفيت هواي تنفسي خود مي توانستيم نبوديم با استفاده از اين تجزيه گر دقيقا كنترل كنيم كه آيا هواي اطراف ما حاوي مقدار كافي اكسيژن براي زنده نگه داشتن انسان است يا خير. گذشته از اينها صداها سال پيش در مي يافتيم ستاره هاي كهكشان راه شيري هم محتوي همان عنصرهاي شيميايي هستند كه در زمين ما نيز يافت مي شوند. اگر ما با چشمان بزرگ و آشكارساز داپلري به دنيا مي آمديم، فورا درك مي كرديم، حتي انسان هاي اوليه غارزي هم درك مي كردند كه كهكشان هاي دوردست مرتبا از ما دور مي شوند و در نتيجه كل جهان در حال انبساط است. Mar 2001, History Natural