Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811030-59734S1

Date of Document: 2003-01-20

نفت و استراتژي هاي آمريكا ترجمه: عباس فتاح زاده علاقه آمريكا به منطقه خليج فارس به هيچ وجه نمي تواند چيز جديدي محسوب شود. البته ابتدا رنگ سياسي قضيه پررنگ تر از بعد اقتصادي آن بود. در اواسط جنگ سرد يعني اواخر دهه هفتاد و اوايل دهه هشتاد واشنگتن از محدوده خاورميانه و آسياي مركزي به كمان بحران ياد مي كرد. انقلاب ايران و هجوم نيروهاي شوروي به افغانستان موجب مي شد تا اصطلاح كمان بحران با قوت بيشتري مورد تاكيد قرار گيرد. در آن زمان استراتژيست هاي مسائل امنيتي در واشنگتن چيزي را طرح ريزي كردند كه امروز به دكترين كارتر مشهور شده روح است كلي استراتژي دكترين كارتر چنين بود: هر اقدامي كه منجر به گسترش كنترل يك قدرت غير دوست بر منابع انرژي منطقه شود، تهديدي براي منافع ايالات متحده تلقي گرديده و با آن مبارزه مي شود. در صورت لزوم از ابزارهاي نظامي هم براي تحقق هدف مذكور بهره گرفته مي شود. براي اجراي طرح ياد شده طي مارس سال 1980 نوعي نيروي واكنش سريع ايجاد شد. پنتاگون در آن زمان مي خواست تضمين هاي جديدي جهت استقرار نيروهايش در محدوده هاي آبي و خاكي منطقه به دست آورد. اوايل سال 1983 مقارن با آغاز دوران رياست جمهوري رونالد ريگان نيروهاي واكنش سريع قدرت بيشتري را در داخل ارتش آمريكا پيدا كردند. حمله عراق به كويت موجب تسريع ايجاد ساختار نظامي آمريكا در منطقه شد. در واقع اين حمله نه تنها موجب تقويت نفوذ سياسي و نظامي ايالات متحده شد بلكه معادلات تسليحاتي كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس موجب تقويت حضور اقتصادي واشنگتن در منطقه هم شد. اكنون ديگر آمريكا نه تنها در ابعاد سياسي و نظامي بلكه در بعد اقتصادي هم يك فاكتور ثابت و تاثيرگذار در كل خاورميانه و آسياي ميانه محسوب مي شود. جالب است كه بگوييم هزينه هاي مالي اين حضور تا حد زيادي توسط خود اعضاي شوراي همكاري خليج فارس تامين مي شود. البته استراتژي اقتصادي بوش با ديدگاه كلينتون در قبال منطقه خليج فارس يك تفاوت كلي دارد. كلينتون چندان به حضور نظامي در خليج فارس تمايل نداشت و معتقد بود كه نبايد بيش از حد براي اين منطقه از بودجه كشورش به اصطلاح مايه بگذارد، لذا سعي مي كرد تا حد ممكن بودجه نظامي را كاهش دهد. اما بوش جداي از پيامدهاي مربوط به حوادث يازده سپتامبر منطقه خليج فارس و آسياي ميانه را حتي يكي از مهم ترين اولويت هاي اقتصادي كشورش هم مي داند. از نگاه وي هر چه قدر كه هزينه صرف اين منطقه و به خصوص خليج فارس شود كم است، زيرا اين هزينه ها در واقع نوعي سرمايه گذاري است كه بازگشت پول در آن مي تواند حتي تا چند برابر سرمايه به كار گرفته شده باشد. نفتي بودن دولت بوش به قوت گرفتن ايده فوق نزد وي كمك كرده است. در حالي كه كلينتون نيروهاي آمريكا در خارج از قاره آمريكا را حدود 60 درصد كاهش داد اما اكنون نزديك به 200 هزار سرباز آمريكايي در ماموريت دائم به سر مي برند. افرادي نظير كوندوليزا رايس دانالد ايوانز و زلماي گيل نوربرت به عمل مي آورند درگزارش چني توصيه مي شود كه ساختار واردات آمريكا متنوع شود در منطقه خليج فارس حدود 679 ميليارد بشكه ( درصد 65 ذخاير شناخته شده جهان ) وجود دارد. درصد 35 ذخاير گاز دنيا هم در آنجا هستند. منطقه قفقاز و آسياي مركزي هم 35 ميليارد بشكه ذخاير اثبات شده نفت دارند. البته براساس جديدترين مطالعات صورت گرفته تخمين زده مي شود كه ذخاير واقعي قفقاز و آسياي مركزي به 235 ميليارد بشكه اگر برسد چه اين رقم با ذخاير خليج فارس اختلاف زيادي دارد، اما در صورت تحقق بيانگر وجود دومين منطقه مهم منابع انرژي در آسياي ميانه است. ذخاير گاز قفقاز حدود 34 درصد ذخاير جهان را تشكيل مي دهند. به لحاظ وجود گاز ميان آسياي ميانه و خليج فارس تفاوتي وجود ندارد و اين دو تقريبا به يك اندازه گاز دارند. با توجه به آنكه جايگزين قابل توجهي براي نفت و گاز وجود ندارد و ظرف سه دهه آينده اين دو منبع انرژي در مركز توجهات قرار دارند، حتي سهل انگارترين تحليلگران هم نمي توانند از ارتباط ذخاير نفت و گاز منطقه با حضور گسترده آمريكا در آنجا سخني به ميان نياورند. آمريكا در سال 2001 دقيقا 54 درصد نياز خود به انرژي را از طريق واردات تامين كرد. تنها نيمي از اين مقدار از دوست هاي سنتي غرب خريداري شد. حدود 30 درصد آن از منطقه خليج فارس وارد شد ( درصد 18 از عربستان 9 درصد از عراق و 3 درصد از كويت درصد 150 نياز آمريكا هم از آفريقا تامين مي شود. اين وابستگي تشديد هم خواهد شد. اسپنسر آبراهام، وزير انرژي آمريكا روز بيستم ژوئن سال 2002 در مقابل اعضاي كميته امور بين الملل مجلس نمايندگان تاكيد كرد در سال 2020 واردات از منطقه خليج فارس حدود 62 درصد نياز آمريكا را در برمي گيرد. در اين ميان اروپا شايد بيش از آمريكا به خليج فارس وابسته است. كارشناسان معتقدند در سال 2030 اروپا مجبور خواهد بود تا 92 درصد نفت و 81 درصد گاز مصرفي خود را از اين منطقه تهيه كند. مقامات اداره ملي انرژي آمريكا اين وضعيت را تهديدي براي امنيت ملي ارزيابي كرده اند و به دنبال بهره برداري از منابع جديد نفت و گاز حتي در صورت امكان در داخل خاك آمريكا همچنين هستند توصيه مي شود كه تحقيق پيرامون اشكال جديد توليد انرژي گسترش يابد. در سال 2001 براي اولين بار گزارشي تحت عنوان گزارش چني منتشر شد كه براساس آن تضمين دسترسي به منابع انرژي در خارج از كشور اولين اولويت سياست آمريكا تعيين شد. در اين گزارش تصريح شده بود كه چون بزرگ ترين اقتصاد ملي دنيا مجبور به واردات شديد انرژي است بايد دسترسي به منابع خليج فارس تضمين شود. افرادي نظير كوندوليزا رايس، گيل نوربرت، دانالد ايوانز و يا زلماي خليل زاد حمايت زيادي از گزارش چني به عمل مي آورند. در قالب نتايج گزارش چني توصيه مي شود كه ساختار واردات آمريكا متنوع شود. البته اين به معناي عقب كشيدن از خاورميانه و يا آسياي ميانه نيست. گسترش شبكه ها و كنترل ها در خاورميانه موضوعي است كه در مورد آن هيچ ترديدي وجود ندارد. حضور آمريكا در قفقاز و آسياي ميانه نه تنها استفاده از منابع منطقه مذكور را براي شركت هاي آمريكايي تضمين مي كند، بلكه تغذيه اروپا و ژاپن از انرژي را هم تقويت مي كند. ژاپن و اروپا اگر چه به لحاظ اقتصادي رقيب آمريكا محسوب مي شوند، اما به اندازه آمريكا قادر نيستند منافع خود را حفظ كنند. آمريكايي ها با نشستن روي شيرهاي نفت مي توانند رقابت رقيبان را در چارچوب دستورالعمل هاي دلخواه خويش در آورند. در نگاه اول ممكن است روسيه و چين قدرت هاي كاهش دهنده نفوذ آمريكا در اقتصاد منطقه تلقي شوند. اما از همين حالا هم مشخص است كه وسوسه هاي آمريكا حتي خود آنها را هم به مشاركت در مسير دلخواه واشنگتن وامي دارد. خط لوله باكو جيهان گواهي بر اين موضوع بود كه روسيه را مي توان به طرزي نسبتا آسان وسوسه حالا كرد مسكو هم در اين پروژه مشاركت دارد و تازه خودش نيز به آمريكا نفت صادر مي كند. آمريكا از اشتياق روسيه در گشودن بازار غرب به نفع خود استفاده مي كند. مسكو نشان داده كه حاضر است هر بهايي را براي به راه انداختن و فعال كردن پروژه هايي نظير خط لوله دروشا بپردازد. در چين خط لوله سين كيانگ _ شانگاي مراحل پاياني امضاي قرارداد ساخت خود را سپري كرده است. اين خط لوله جديد كه ساخت آن 20 ميليارد دلار هزينه دارد حدود 4200 كيلومتر طول خواهد در داشت قالب پروژه مذكور منابع غني در استان بحران خيز سين كيانگ مورد بهره برداري قرار مي گيرند. خط لوله فوق الذكر منابع نفت آسياي ميانه را به اقتصادهاي شديدا در حال رشد آسيا متصل مي كند. حضور طيف وسيعي از شركت ها در قالب پروژه مذكور نشان مي دهد كه شركت هاي بين المللي و قدرت هاي اقتصادي با وجود رقابت با يكديگر وقتي موضوع پروژه هاي اقتصادي جهت دار و سياسي پيش كشيده مي شود، همسويي هايي هم پيدا مي كنند. در اين پروژه شركت هايي از شرق و غرب عالم حضور دارند: پتروچاينا، گاز پروم، رويال داچ شل و اگزون موبيل. به نظر مي رسد مدت ها آمريكا بازيگر اصلي در منطقه باقي خواهد ماند. عامل اين امر هم تنها تهديدات نظامي واشنگتن نيست، بلكه فاكتورهاي ديگري هم تاثير گذار هستند. منبع: يونگه ولت