Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811030-59733S4

Date of Document: 2003-01-20

نگاه منتقد تصوير جهنمي يخ زده نگاهي به كتاب موسيقي آب نوشته گرم چارلز بوكفسكي فرزام شيرزادي بوكفسكي و سالينجر نگاه بوكفسكي به دنياي پيرامونش و همچنين شيوه به كارگيري زبان داستاني در آثارش هر مخاطبي را كه نويسندگان شاخص آمريكا را بشناسد، به ياد آثار جي - دي -سالينجر مي اندازد. گويي هر دو در طيف هاي مختلفي از جهان بيني لااقل سمت و سوي نگاهشان يگانه است. هلدن، شخصيت اصلي رمان ناطور دشت، همان قدر نسبت به وقايع اطرافش - به ظاهر - بي تفاوت و سرد است كه پرسوناژهاي اصلي داستان هاي بوكفسكي. هلدن، همان اندازه در ريزبيني وقايع پيش پا افتاده و در عين حال جدي دقيق و حساس است و در بطن خويش نسبت به آنها سنجيده و حساب شده عمل مي كند، كه شخصيت داستان مرگ پدرم در، موسيقي آب گرم. فضاي داستان هاي بوكفسكي - همان طور كه خود نيز در عمق داستان هايش به طرزي ظريف به آن اشاره مي كند - يگانه هستند، گويي او به گونه اي مي نويسد و فكر مي كند كه كمتر داستان نويسي براي نوشتن اين شيوه را برمي گزيند; بوكفسكي كشف راز مي كند، مضاميني كه شايد خيلي از انسان ها در سراسر جهان - از بي رگ ها گرفته تا اهل انديشه - از شنيدن و خواندن آنها و هضم لااقل بخشي از انديشه او دچار نوعي خلجان، اضطراب يا مفهومي از اين دست روايت مي شوند منحصر به فرد وي در داستان سرايي تا جايي پيش مي رود كه مخاطب علاوه بر آنكه دچار ملال نمي شود، آه كوتاه پايان داستان را از اينكه خيلي زود تمام شده است مي كشد، گويي داستان هاي بوكفسكي علاوه بر چند وجهي بودن، وجهي پنهان و متمايز از داستان هاي ديگر دارد. او دريچه هايي جديد را در عالم ادبيات داستاني به روي مخاطب مي گشايد; دريچه هايي گوناگون كه در عين ژرف انديشي خالقشان، ساده و پيش پا افتاده به نظر برسد. اين گونه است كه مجموعه اشعار و داستان هاي بوكفسكي تا بدانجا مي رسد كه او را به عنوان يك داستان نويس و اهل انديشه شش دانگ در دنيا مي پذيرند. طرح يك پيشنهاد موسيقي آب گرم مجموعه داستاني است جذاب و خواندني، از آن جهت كه چند شاخصه آن گفته شد و به اين لحاظ كه براي هر مخاطبي لااقل خواندن و دنبال كردن آن لذت بخش است، از خواننده تفنن گراي داستان و رمان گرفته تا مخاطب حرفه اي ادبيات و انديشمنداني كه به دنبال كشف راز و واگشايي هستند. علاوه بر همه اينها در به كارگيري تكنيك هاي داستاني، بوكفسكي ماهرانه با شيوه هاي مدرن دست به قلم مي برد. - 1 در سراسر داستان هاي اين مجموعه به نوعي اين مفهوم به ذهن مخاطب داستان نويس متبادر مي شود كه به گونه اي ديگر - سواي آنچه تاكنون در ادبيات داستاني جهان آمده است - مي توان نوشت. بوكفسكي شيوه نوشتني ديگرگونه را پيشنهاد مي دهد; او مي گويد اين چنين هم مي توان نوشت و با تسلط سخن اش را اثبات مي كند. - 2 پيوندي كه در سراسر داستان هاي او ديده مي شود نوعي انسجام در نگاه و شيوه روايت است. اينكه او روايت گري مدرن و حاذق است، و در عين حال نگاه هستي شناسانه اش به اتفاق هاي حتي ناچيز، ژرف و عميقا هوشمندانه است، باعث تمايز او مي شود. با خواندن همين يك مجموعه داستان از اين نويسنده كه به فارسي برگردانده شده، مخاطب حرفه اي اگر داستاني از وي بخواند كه نام او در شناسنامه داستان نباشد بي شك در حدس او براي كشف نام نويسنده، اسم بوكفسكي وجود خواهد داشت. براي صحت اين گفته مي توان به پيوند مستحكم داستان عنكبوت با يك شب گرم يا شاعر بزرگ اشاره كرد. فضاي داستان ها همه از دستمايه اي همچون جهنمي سرد و يخ زده حكايت مي كند; سكوني در كردار انسان ها، و شگفتي و كشف در همين سرما شكل مي گيرد و اين همان هنر بوكفسكي است. هنري كه لايه هاي زيرين و انتهايي زندگي را كه كمتر كسي سراغ آن مي رود به تصوير مي كشد; لايه هايي كه از فرط زير بودن بسيار رو و شايد دم دستي به نظر برسند. - 3 ايجاز در داستان هاي بوكفسكي بسيار دقيق به كار مي رود تا آنجا كه اگر در اغلب داستان ها، يك سطر از متن حذف شود، لطمه به ساختار اصلي و محور داستان هويدا مي شود. تلفيق زبان داستاني با نگاه نويسنده و تكنيك هاي ساده و در عين حال دور از دسترس و يكدستي روايت در سراسر مجموعه داستان موسيقي آب گرم به چشم مي خورد. گويي همه موارد نام برده شده در ژانري يگانه به يك اندازه پرداخت شده اند و آن قدر ماهرانه كه مخاطب پس از خواندن صفحات آخر كتاب به صرافت دوباره خواني مجموعه مي افتد. - 4 سود جستن از طنزي ظريف و زيرپوستي يكي ديگر از ويژگي هاي اين مجموعه داستان است. دومين داستان اين مجموعه كيلو 350 حكايت سه مردي است به نام هاي اريك نوالس لوئيس و گلوريا كه در يك متل به اتفاق روزگار مي گذرانند. ولي اتفاقي ساده و كوچك، عيش آنها را كه ديگر عيش هم نيست، منقص مي كند و برهم مي زند. دو مرد خونسرد، يخلا و رها با وزن هايي معادل دويست كيلو و صد و پنجاه كيلوگرم، آنها را به رعب مي اندازند و بر سر متلك گويي قصد مي كنند تا هر سه آنها را در جا نفله كنند: لوئيس ] فرياد زد: آهاي خپله! اريك گفت: واي، نه! تورو خدا! من وضعم هيچ خوب نيست. هر دوي مردها بالا را نگاه كردند. لوئيس دوباره فرياد زد: آهاي خپله! شرط مي بندم اگه.. باد اون خزه ها را تا برمودا ببره! .. اريك گفت: لوئيس، اون جا كه اصلا خزه نيست! لوئيس فرياد زد: خپله، اونجا كه خزه نيست! فكر كنم تا حالا..؟ [ نه، - 5 برگرداندن اين مجموعه داستان به زبان فارسي را بهمن كيارستمي بسيار شيوا و روان انجام داده كمتر است ديده مي شود كه واژه يا كلمه اي عاميانه در متن كتاب، چند مرتبه تكرار شده باشد. چنين شيوه اي در ترجمه آثار خارجي باعث مي شود تا خواندن اثر به مخاطب لذت بدهد. رواني جملات در ساخت و پرداخت داستاني ترجمه جدا تحسين برانگيز است.