Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811030-59733S3

Date of Document: 2003-01-20

سوءتفاهمي به نام نثر ترجمه اي محمد ارژنگ تصور مي كنم عبارت نثر ترجمه اي - به معناي منفي اش - محصول يك سوءتفاهم باشد. گرچه هنوز تعريف مشخصي از آن نديده ام اما به نظر مي آيد در فحواي اين عبارت، اشاره اي به سادگي نهفته است. براي يك اثر ترجمه شده، اين اتفاق را مي توان طبيعي دانست چون به هر حال در عمل تبديل زبان مبدا به مقصد، بديهي است كه بسياري از اشاره ها و ايهام ها و استعاره ها از بين مي روند يا كم رنگ مي شوند - چنان كه بعضي شعر را اصولا غيرقابل ترجمه مي دانند - اما واضح است كه اين ساده شدن را نمي توان براي اثري كه در همان زبان مبدا نوشته و عرضه مي شود موجه دانست و اگر چنين شود ديگر ساده شدن نيست، ساده انگاري است. تصور مي كنم آن سوءتفاهم از همين جا نشات مي گيرد، از جايي كه فرض مي شود، نثري كه داراي پيچيدگي هاي كلامي نباشد ترجمه اي است و چنين اثر ساده انگارانه اي هم بي شك ارزشمند نيست. به نظر مي رسد نويسندگان معاصر ايراني - نه به معناي عام - براي پرهيز از مشابهت آثارشان با نويسندگان غربي، به دنبال نثري گشته اند تا وجه تمايز آثارشان با همتايان غربي شان باشد. آن ها نثري را به كار مي برند كه پر از عبارت هاي گاه مهجور فارسي است و تركيببندي جملاتشان به صورتي است كه در عالي ترين شكلش -از نظر آنان - ترجمه نشدني باشد. احساسي كه از اين نثر به خواننده دست مي دهد حسي از ماليخولياي ذهن تخميري و تخديري، سرگشتگي و گاه حتي ساديسم و خواننده آزاري است; انگار اثر به نحوي نوشته شده كه خواننده به راحتي نتواند دريابد معناي آن چيست. به علت ايجاد چنين نثري نمي پردازم كه معتقدم امري طبيعي است و براي روشنفكران و شبه روشنفكران جامعه در حال گذار، محصولي جز اين را نمي توان تصور كرد، اما همين محصول را با نمونه هاي غربي - همان نثر ترجمه اي - اگر مقايسه كنيد متوجه خواهيد شد چه اصلي در اين ميان فراموش شده است. شما با نثر آثار ترجمه شده دچار مشكل و درگيري نمي شويد بنابراين درست پس از خواندن آن شروع به تحليل و دريافت لايه هاي زيرين متن مي كنيد در حالي كه متن هاي فارسي نويسندگان وطني با سرسختي به شما اجازه نمي دهند از اين سد عبور كنيد و اتفاق ناراحت كننده بعدي زماني رخ مي دهد كه بتوانيد از آن سد عبور كنيد، آن وقت با بياباني لم يزرع روبه رو خواهيد شد كه شديدا انسان را دچار سرخوردگي مي كند - كه باز هم از روشنفكران و شبه روشنفكران جامعه در حال گذار بيش از اين نمي توان انتظار داشت. اين كاركرد زباني در ادبيات داستاني معاصر ايران دقيقا معكوس كاركرد غربي آن به نظر مي رسد. در آثار غربي، متن اسباب خواننده براي رسيدن به ساختار انديشه پشت اثر است و در آثار ايراني، ساختار انديشه تماما بر روي نثر پياده شده است به شكلي كه خواننده مجبور شود تنها بر روي آن تمركز كند و اگر موفق شود از سد زباني عبور كند، طبيعتا خلاقيت و انديشه چنداني در پس آن نخواهد يافت. با توجه به آن چه گفته شد مي توان يك شكل ظاهرا ناممكن را هم فرض كرد، شكلي كه يك نثر فارسي به معناي واقعي آن محمل دستيابي به يك انديشه به روز باشد. يعني نثري كه چون صادق هدايت و آل احمد و... فارسي بوده اما آن ماليخوليا و ساديسم را نداشته باشد، نثري كه در بين روابط ايراني يك عده ايراني در سيلان باشد و چنان خواننده را هدايت كند كه دريابد يك ايراني دهه هشتاد درگير چه وضعي بوده و هستي را چگونه مي ديده است.