Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811030-59732S4

Date of Document: 2003-01-20

نگاه منتقد تاثير هنريك ايبسن بر تئاتر مدرن جهان مالكولم برادبري ترجمه: سعيد سهيلي نمايشنامه اركان جامعه، به منزله بيانيه اي تلقي مي گرديد، اين نمايشنامه وظايف واقعي نهادهاي جامعه را به مسئولين آن گوشزد مي كرد، مشكلات و مسائل اجتماعي و پيامدهاي آن را تحليل مي كرد. اين نمايشنامه به گونه اي ديگر تضاد و ستيزه ميان زنان و مردان، جوانان و پيران و گذشته و آينده را به تفصيل و بيان نمايش مي آورد اين اثر در اسكانديناوي، ايبسن را مورد انتقادات شديد، تنفر و حمله هاي تند نسبت به او قرار داد و از سوي ديگر به سبب آزادانديشي و استقلال ادبي - اخلاقي آن، موجبات شهرت جهاني بر ايبسن را فراهم اين كرد نمايشنامه تنها در شهر برلين پنج بار به روي صحنه آمد و از آنجا كه روح تحول هنري زمانه خود را به نمايش مي آورد، به ديگر نقاط جهان نيز راه يافت. علي رغم آنكه دولت بريتانيا توقيف آثار ايبسن را براي يك دهه ديگر تمديد كرد، اما ويليام آچر ستايشگر بريتانيايي آثار ايبسن، نمايشنامه او را در شهر لندن به نمايش گذاشت. ديگر آن گاه ستاره بخت ايبسن در جهان درخشيدن گرفت و نقش او به عنوان نمايشنامه نويس بزرگ، ستيزه جو در جهان هنر مطرح پس گرديد از آن ديگر انبوه نمايشنامه هاي ايبسن يكي پس از ديگري به روي صحنه مي آمدند (خانه عروسك ها ) در 1879 و (اشباح ) در 1881 و (دشمن مردم ) در.اين 1882 نمايشنامه ها در حقيقت از آثار ناتوراليستي اين نويسنده بودند و هر يك از آنان به گونه اي مستقل، يكي از موضوعات مهم اجتماعي را به نقد و بحث مي كشيدند. مسائلي چون، تزويرگري، عدم اعتماد به نفس بورژوازي، ازدواج مدرن، بيماري هاي مقاربتي و غيره. در سال 1881 در ملاقاتي كه ميان ايبسن و دختر هجده ساله اتريشي به نام اميلي بارداخ صورت گرفت، اين دختر دلباخته او گرديد، و ايبسن نيز به اين دلباختگي پاسخي مثبت داد. اين رابطه عاشقانه سبب بروز شور و شوق هنري بيشتري در نويسنده گرديد، و او را به كمال هنريش نزديك تر اما كرد پس از مدتي نه چندان طولاني، ايبسن به دليل محافظه كاري، يا شايد به سبب نبرد دروني خود در ارتباط با اين عشق، دچار سرخوردگي شد. ايبسن با وجود آنكه هنرمندي جنجال برانگيز، و بي اعتنا به قراردادهاي اجتماعي بود، اما در مورد اين رابطه عاشقانه به تقديري كه پيش روي داشت تسليم نگرديد، با اين وجود تصويرهايي از مردي هنرمند و سالخورده كه خود گرفتار روابط اجتماعي كهنه، اما در عين حال در سوداي آگاه كردن آيندگان از اين گونه قيد و بندها است، در برخي از آخرين نمايشنامه هايش ديده مي شود. او در اين صحنه ها كوشيده است تا لزوم برخورداري از يك زندگي عاشقانه بزرگ، و تراژدي احتمالي در آن را به بيان بياورد. در مجموع نمايشنامه هاي عمده ايبسن در دهه 1890 به موضوعات اجتماعي پرداخته و گونه اي از اشتراك مضموني در آن مشاهده مي شود. مشهورترين اثري كه او در اين دوران به روي صحنه آورد نمايشنامه اي است با عنوان هنگامي كه با چشمان باز مي ميريم اين اثر كه در 1899 به روي صحنه آمد، با آثار پيشين او تفاوت هاي اساسي داشت، زيرا كه موضوع و تم ناتوراليستي نداشت. او در اين اثر كوشيده است، تا تمثيل هايي از دنياي آرماني انسان هايي را به روي صحنه بياورد، كه مانند ايبسن در آرزوي عروج هنري خود، به دنياي فرومايه اي سقوط كرده بودند. او اين نمايشنامه را بخش پاياني زندگي هنري خود تلقي كرد، و در حقيقت نيز آخرين اثر زندگي هنريش بود. ايبسن به گونه اي مبهم آرمان نهايي هنر خود را در اين نمايشنامه بيان مي كند، هنرمندان آخرين صحنه اين نمايشنامه در سفيدي صحنه محو مي شوند، كه اين خود نمودي از آفرينش و ويرانگري است، و جلوه اي است از هنر و مرگ در تقابل با يكديگر. درست همان انگيزه هايي كه در كوه ي جادو توماس مان و تقريبا در تماميت هنر قرن بيستم ديده مي شود. ايبسن سرنوشت هنر تئاتر را در جهان دگرگون كرد، و بيننده را به جهان هاي هنري ناشناخته اي برد، جريان هنري كه با دگرگوني هاي ژرفي آغاز شد، و از درونمايه تراژيك هنري سر برآورد. هر اثر هنري ايبسن مكمل اثر پس از خود بود، نمايشنامه نويسان ديگري چون استريندبرگ، ودكينگ، مترلينگ، اونيل، پيراندلو مالا از تاثير هنري او بي نصيب نماندند. تئاتر مدرن جهان پس از ايبسن ديگر نتوانست به ارزش هاي پيشين خود وفادار باشد، زيرا كه به مثابه تكامل هنري قهرمانان تئاتر ايبسن، از اين روند تكامل، و دگرگوني هنري بر كنار نماند. پايان