Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811029-59728S1

Date of Document: 2003-01-19

فوتبال افغاني بازگشت افغان ها به خانواده فوتبال در گفت وگو با بازرس فيفا گروه امير ورزش عليزاده: 2002 30 ژوئن در يوكوهاما رونالدو براي دومين بار دروازه اليوركان را باز مي كند. در سراسر دنيا عده اي از قهرماني برزيل مسرورند و عده اي نيز از شكست آلمان در غم و اندوه. در استاديوم المپيك كابل نيز طرفداران برزيل و آلمان نشسته اند و از طريق نمايشگر عظيمي كه فيفا براي آنها در آنجا نصب كرده، ديدار نهايي جام جهاني را تماشا مي كنند. همان جايي كه روزي كشتارگاه و ميدان اعدام طالبان بود. آري، عصر تاريكي و جهالت در افغانستان به سر رسيده است. حالا در استاديوم المپيك كابل به جاي ريختن خون بي گناهان، فوتبال بازي مي شود. حالا افغانستان مي خواهد به خانواده جهاني فوتبال بازگردد. به همين خاطر فيفا در ماه اكتبر در راستاي پروژه گل دو بازرس را به افغانستان فرستاد تا پيش از سررسيد اين پروژه، افغان ها هم از كمك هاي باارزش فيفا بي نصيب نمانند. هولگر اوبرمن آلماني يكي از اين بازرسان بود و با اينكه پيش از اين به تيمور شرقي هم رفته بود، اما افغانستان را قطعا از ياد نخواهد برد. او به محض خروج از فرودگاه كابل با شهري مواجه شد كه پس از 23 سال جنگ خرابه اي بيش نيست. اما يك صحنه ديگر نيز توجه او را به خود جلب كرد. در هر گوشه و كناري در كابل فوتبال بازي مي شود. در خيابان هاي خاكي پايتخت، چند كودك، با پاهاي برهنه به دنبال توپ مي دوند و در نقطه اي ديگر چند نوجوان با صندلي، دروازه ساخته اند و با يك توپ پاره فوتبال بازي مي كنند. در كنار اوبرمن، مردي ايستاده است كه زماني ژنرال ائتلاف شمالي بود و در نبردهاي حساس عليه طالبان شركت عليم داشت كوهستاني حالا رياست فدراسيون فوتبال افغانستان را برعهده گرفته است. در كشوري كه به گفته اوبرمن به علت كينه توزي هاي محله هاي مختلف نسبت به يكديگر، برگزاري يك ليگ سراسري محال است. اوبرمن بعد از اقامت ده روزه خود در افغانستان گزارش خود را تحويل فيفا داد، تا فيفا نيز در تثبيت اجتماعي اين كشور سهمي داشته باشد. بعد از بررسي هاي مختلف افغانستان به عنوان آخرين كشور در پروژه گل پذيرفته شد و قرار است به مدت چهار سال سالانه 250 هزار دلار دريافت كند. اين اولين گام افغان ها هر چند كوچك به سوي بازگشت به خانواده جهاني فوتبال بود. خانواده اي كه پدر آن تمام تلاشش را مي كند تا اين كودك بيمار را هرچه سريع تر به خانه بازگرداند. فوتبال در افغانستان زنده است هولگر اوبرمن در گذشته خبرنگار شبكه تلويزيوني ARD آلمان بود و در همان موقع در پروژه هاي كوتاه مدت دولت آلمان، به كشورهاي توسعه نيافته سفر مي كرد و كمك مي نمود. شش هفته در آفريقا، شش هفته در آسيا. اين كمك ها با گذشت زمان براي او اهميت بيشتري پيدا كردند، به طوري كه تلويزيون را رها كرد و وقت خود را صرف سفرهايي كرد كه هر كسي حاضر به انجام آن ها نيست. او تا به حال در بيش از 20 كشور حضور داشته و به عنوان مدير پروژه هاي بلند مدت فيفا به كشورهايي چون نپال، بنگلادش و مالزي سفر كرد. بعد از راه اندازي پروژه گل oal Programme توسط سپ بلاتر، به عنوان بازرس به كشور جنگ زده تيمور شرقي رفت و در ماه اكتبر نيز به مدت 10 روز عازم افغانستان شد تا در راستاي همين پروژه وضعيت اين كشور تخريب شده را جهت بناي زيرساخت ها و تشكيلات لازم و بازگشت افغان ها به خانواده جهان فوتبال بررسي كند و گويا تجربيات بي نظيري را در اين سرزمين كسب كرده است. اوبرمن كه در حال حاضر در كوالالامپور زندگي مي كند و در فدراسيون فوتبال مالزي هماهنگ كننده بخش جوانان است با وب سايت Sport 1 از خاطرات فراموش نشدني خود در افغانستان كه در حافظه اش نقش بسته اند صحبت كرده كه از نظرتان مي گذرد. * اولين برداشت شما بعد از ورود به شهر كابل چه؟ بود عليم كوهستاني رئيس فدراسيون فوتبال به دنبال ما آمد و به خاطر اين كه قبلا يكي از ژانرهاي ائتلاف شمالي بود جوانب امنيتي كاملا رعايت شده بود. كابل به خاطر 23 سال جنگ مخصوصا در 12 ماه گذشته كاملا ويران شده است. اما برخلاف آنچه كه قبلا انتظار داشتم مردم افغانستان نه تنها افسرده نيستند، بلكه كاملا پرتكاپو و فعال هستند. در هر گوشه از شهر كارگاه كوچكي بر پا شده است و در كل مي توان به آينده خوش بين بود. فوتبال نيز در همه جاي اين شهر است. كودكان تقريبا در همه جا، فوتبال بازي مي كنند. * برخورد مردم با شما چگونه؟ بود آن ها به طرز اعجابآوري مهربان بودند. برخلاف آنچه همه مي گويند، هيچ گونه كينه اي نسبت به خارجي ها ندارند. من هر وقت كه مي خواستم، مي توانستم ميان مردم بروم و هيچگاه احساس خطر نمي كردم. آن ها سريعا با آدم صحبت مي كنند و عجيب اين كه خيلي ها آلماني بلد هستند. از هر ده نفر تقريبا يك نفر مي توانست به آلماني حرف بزند، چون بسياري از آن ها درگذشته در آلمان زندگي مي كردند. ما هر شب به دو سه جا براي صرف شام دعوت مي شديم و با اين كه شرايط كاملا فقيرانه بود، اما چيزي از مهمان نوازي آن ها كم نمي شود. مهم اين است كه آن ها اين كار را از ته دل انجام مي دادند. * فوتبال در افغانستان تحت چه شرايطي برگزار؟ مي شود خيلي ساده است. زمين فوتبال به ندرت يافت مي شود و توپ نيز به آن شكلي كه ما آن را در اين جا مي شناسيم وجود ندارد. آن ها يا با مثانه خوك و گاو بازي مي كنند كه به هنگام ضربات سر بر صورتشان جا مي گذارد يا با توپ هاي پلاستيكي مشغول به بازي مي شوند. كمتر كسي كفش و علي الخصوص كفش فوتبال دارد. زمين ها اغلب سخت و سنگي اما هستند همه اين ها هيچ تاثيري بر شور و حال مردم براي فوتبال ندارد. آن ها، مخصوصا كودكان، با هم قرار مي گذارند و فوتبال بازي مي كنند. * فوتبال تا چه حد به بازگشت افغانستان به زندگي عادي كمك؟ مي كند پيش از هر چيز بايد يادآور شوم كه در زمان حكومت رژيم طالبان هر گونه ورزشي ممنوع بود، بنابراين فوتبال در مرحله اول به معني اتحاد و حركت دسته جمعي به سوي زندگي عادي است. علي الخصوص كودكان و نوجوانان كه به كمك فوتبال از انزوا خارج مي شوند در كل فوتبال روي تربيت و پيشرفت آن هاتاثير زيادي دارد. آن ها بايد خودخواهي و تكبر را كنار بگذارند و كار دسته جمعي را بياموزند. علاوه بر اين قوانين بازي جوانمردانه و احترام به حريف را نيز فرا مي گيرند. طي سال هاي جواني اهميت زيادي دارد كه آن ها تبعيت از يك مجموعه قوانين را ياد بگيرند. * فيفا در افغانستان در كوتاه مدت چه برنامه هايي؟ دارد ما مي خواهيم زيرساخت هاي لازم در فوتبال افغانستان را بنا كنيم و به تبع آن به ثبات اجتماعي اين كشور كمك كنيم. مساحت افغانستان چهار برابر آلمان است و سفر از كابل به مرز غربي اين كشور چهار روز به طول مي انجامد. همين مسئله و همچنين اختلافاتي كه ميان قوم هاي مختلف است برگزاري يك ليگ سراسري را در اين كشور غيرممكن مي كند. به همين جهت ما قصد داريم تا در هر استان يك ليگ جداگانه برگزار كنيم در اين صورت قهرمان هر استان مي تواند در كابل با يكديگر به رقابت بپردازند. شايد تا سه الي چهار سال ديگر اين كار امكان پذير باشد. طبيعتا شركت در رقابت هاي بين المللي نيز لازم است. همان طور كه اخيرا در مسابقات جنوب شرقي آسيا، SAFFشركت، كرد. * در مجموع كابل با ساير شهرهاي افغانستان تا چه حد فرق؟ مي كند من فقط مي توانم از جنبه فوتبال اين مقايسه را انجام دهم. در فوتبال هيچ تفاوتي وجود ندارد. عشق به فوتبال در همه جا وجود دارد. يك روز ما به چاريكار، يك روستا در هشتاد كيلومتري شمال كابل رفتيم تا 500 توپ را ميان مردم آن جا پخش كنيم. در عرض چند ساعت 5 هزار نفر از تمامي روستاهاي اطراف جمع شدند و سخت خواستار دريافت يكي از آن ها بودند. در جنوب نيز در نزديكي قندهار همين وضعيت بود. جالب اين كه هر تيمي يك اسپانسر نيز دارد كه از آن حمايت مي كند. مثلا در يكي از روستاها پيرمردي 80 ساله كه يك مغازه سبزي فروشي دارد، از درآمد خود يك مدرسه فوتبال را راه انداخته است كه روزانه پذيراي صد كودك است. متاسفانه سفر به نقاط دور افتاده ميسر نبود، چرا كه كمي خطرناك است. ولي در نشستي كه در كابل برگزار شد نمايندگاني از قندهار و ساير شهرها آمده بودند و اظهار داشتند كه در روستاي آن ها نيز به صورتي فعال به فوتبال پرداخته مي شود. درست است كه سازماندهي خاصي وجود ندارد، اما فوتبال در آن جا زنده است. عزم و اراده به همكاري زياد است. حداقل در فوتبال كه چنين است. * كدام خاطره را در اين 10 روز هيچ گاه از ياد نخواهيد؟ برد اين كه يك سال پس از پايان جنگ مردم افغانستان، مخصوصا كودكان و نوجوانان ديگر در شوك روحي قرار ندارند. شخصيت رئيس فدراسيون فوتبال افغانستان نيز مرا تحت تاثير قرار داد. من فكر مي كنم كه او توانايي مقابله با تمامي موانع و مشكلات موجود و از همه مهم تر با اختلافات ميان قوم هاي گوناگون را دارد. او در اين مدت نشان داد كه در رفتار با اين قوم ها و گروه هاي مختلف بسيار ماهر است. * آيا باز هم به افغانستان سفر؟ مي كنيد در هفته هاي آينده مشخص خواهد شد. فدراسيون فوتبال افغانستان به دنبال جذب يك مربي خارجي است، مخصوصا يك مربي طبيعتا آلماني از من به عنوان اولين نفر درخواست شد تا اين سمت را قبول كنم. من نتوانستم يك جواب قطعي بدهم. اين طبيعي است كه وقتي به كمك يك كشور مي روي بايد به آرزوها و خواست هاي آن ها توجه كني. من حاضرم تا در آغاز كار با آن ها همكاري كنم و در ادامه نيز به يك دستيار جوان آموزش دهم. * شما در اغلب اوقات به كشورهاي جنگ زده سفر مي كنيد. مثلا پيش از اين به تيمور شرقي رفته بوديد. چه چيزي باعث شده تا شما همچنان انگيزه داشته؟ باشيد اين كه در كشورهايي كه جنگ زده اند با يك كمك ساده مي توان تاثير زيادي گذاشت، بهترين انگيزه است. علي الخصوص لذتي كه از كارگروهي حاصل مي شود و احساس خوشبختي را به آن ها باز مي گرداند، نيروي خارق العاده را به من مي دهد. با ديدن اين موفقيت ها اصلا برايم مهم نيست كه در چه شرايط سختي برخي اوقات زندگي مي كنم. * در طول اين ساليان كه به ديگران كمك مي كنيد، شخصيت شما تا چه حد تغيير كرده؟ است من خيلي تغيير كرده ام. از زماني كه كار تلويزيون را رها كردم و وقتم را صرف كمك به ديگران نمودم، گامي را در جهت دوري از خودخواهي بايد برداشتم آن را كاملا كنار مي گذاشتم تا بتوانم به مشكلات ديگران رسيدگي كنم. همين تغيير بود كه شخصيت مرا نيز به كل عوض كرد. * آيا پروژه هاي بعدي مشخص؟ هستند بله، من به كارم در مالزي ادامه خواهم دفتر داد كار من در كوالالامپور است، اما براي كارهاي فيفا و پروژه هاي دولت آلمان هر وقت كه بخواهم آزادم. ضمن اين كه تا آخر همين ماه اليوركان به مالزي مي آيد تا با هم در اين جا يك مدرسه دروازه باني را تاسيس كنيم. علاوه بر اين از اين به بعد در ليگ حرفه اي مالزي جايزه اليوركان در پايان هر فصل به بهترين دروازه بان فصل اهدا خواهد شد. اين بود: در يكي از جالبترين خاطره من مغازه سبزي فروشي داشت از درآمد خود يك مدرسه فوتبال را راه انداخته بود كه صد كودك است روزانه پذيراي * پس به احتمال زياد خانواده شما در سال هاي اخير از حضور شما بي بهره بوده است. بچه هاي من ديگر بزرگ هستند و خيلي وقت است كه مستقل شده اند. اما همسرم در 10 سال اخير در كنار من بوده او در زمينه هنري و اجتماعي بسيار فعال است. براي مثال يك پناهگاه براي كودكان بي سرپرست در كشور نپال كه چند سال در آن جا زندگي مي كرديم راه انداخته و مرتب به آن جا مي رود. در امور خيريه ما مكمل يكديگر هستيم و اين فوق العاده مهم است. * كريسمس و سال نو را در كجا؟ گذرانديد دوست نداشتيد در افغانستان؟ بوديد راستش را بخواهيد چرا، اما افغاني ها عيد خود را دارند. به هنگام كريسمس در آلمان در كنار خانواده ام بودم و اين عيد را با دو نوه ام كه تازه به دنيا آمده اند گذراندم. به هنگام سال نو با همسرم به مالزي برگشتيم تا در سال نو به وظايفمان ادامه دهيم.