Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811029-59725S1

Date of Document: 2003-01-19

ساحره اي كنار گوش بوش عملكرد رايس گله مندند چرا كه تحت رهبري اوروند امنيت ملي به جاي ايجاد همگرايي بخش هاي مختلف دولت در جهت يك سياست واحد عملاكارايي خود را از دست مي دهد ترجمه: عباس فتاح زاده ترديدي وجود ندارد كه سياست هاي بوش و هيات حاكمه آمريكا در جهت جنگ افروزي است. اين موضوع را حتي برخي از هم پيمانان قديمي واشنگتن در اروپا هم مورد تاييد قرار داده اند. پوشش مبارزه با تروريسم براي دستيابي به اهداف دلخواه چيزي نيست كه تنها گروه قليلي از آن سخن بگويند. در اين ميان حضور زني سياهپوست در سطوح بالاي هرم قدرت آن هم در جامعه اي كه سنت هاي نژادپرستي آن كاملا آشكارند، مي تواند جالب توجه باشد. قضيه وقتي بيشتر جلب توجه مي كند كه به شايعات مربوط به نفوذ اين زن روي جورج دبليو بوش گوش كنيم. كوندوليزا رايس به اعتقاد بسياري در پشت حداقل بعضي از سياست هاي فعلي كاخ سفيد قرار دارد. اخيرا روزنامه آلماني دي ولت با انتشار مقاله اي نفوذ رايس و عملكرد او را مورد بررسي قرار داد. اگرچه در بخش هايي از اين مقاله بوي مبالغه را مي توان احساس كرد، اما مطالعه آن شايد بتواند حداقل علل برخي از اتفاقاتي را كه به واسطه حضور كوندوليزا رايس در راس هرم قدرت (به عنوان مشاور امنيتي بوش ) مي افتد، مشخص كند. نويسنده مقاله فردي است به نام اوان توماس (Thomas Evan) كه يك چهره نسبتا شناخته شده محسوب مي شود. معاون رئيس جمهور زياده روي كرد. ديك چني طي يك سخنراني در مقابل پيشكسوتان جنگ شرح داد كه بازگشت بازرسان تسليحاتي سازمان ملل به عراق مي تواند به معناي برقراري نوعي امنيت غيرواقعي و اشتباه باشد. اظهارات وي باعث رواج شايعات جديدي شده است. كالين پاول از اين بابت بسيار ناراحت شد. آيا بازهاي جنگ مي خواهند رئيس جمهور را به اجراي سياست هاي سخت گيرانه و خشني؟ وادارند آيا قرار نيست به ديپلماسي سازمان ملل شانسي داده ؟ شود جورج بوش اگرچه در اقامتگاه خود در تگزاس انگيزه معاون خويش را زير سوال نبرد، اما پيامدهاي بالقوه چنين سياستي او را ناآرام ساخت. وقت آن رسيده بود كه يك نفر با آرامش كامل با چني صحبت كند. رئيس جمهور مشاور امنيتي خود را مامور اين كار كرد، زني چهل و هشت ساله با تبسمي آشكار، ظاهري محترمانه و در عين حال مشخصا سخت گير. كوندوليزا رايس در جريان ديدار خود با معاون رئيس جمهور برخوردي دوستانه داشت. او با لحني كاملا ملايم شرح داد حرف هاي چني در مطبوعات به شكلي تعبير شده كه دست و پاي رئيس جمهور را مي بندد. اندكي بعد چني اعلام كرد چند روز بعد سخنراني ديگري خواهد داشت. وي تاكيد كرد كه با اين سخنراني تمسخر بازرسان سازمان ملل را متوقف خواهد نمود و درهاي همكاري با سازمان ملل را مي گشايد. پس از آن روزنامه ها بدون آنكه به دخالت رايس در اين قضيه اشاره اي داشته باشند، تغيير لحن معاون رئيس جمهور را با آب و تاب شرح دادند. در واقع رايس تلاش مي كند مثل يك سيرك باز روي طناب راه برود و ريسك كند. خودش را مطرح مي كند، اما سعي دارد بي طرف ظاهر شود. در ملاقات هاي خصوصي با ساير اعضاي كابينه بعضي مواقع كاملا گشاده رو و بي پرواست. اما در مراسم رسمي و تقريبا تمامي ديدارهايي كه به جز خودش و بوش افراد ديگري حضور دارند، هيچ گاه موضع گيري روشني به عمل نمي آورد. از آنجايي كه وي ظاهرا در راس امور قرار دارد قادر است بر تصميم گيري ها به گونه اي ظريف تاثيرگذار باشد. در اين ارتباط او يك بازي پيچيده را دنبال مي كند. هم نمايندگان وزارت امور خارجه و هم دست اندركاران وزارت دفاع از عملكرد رايس گله مندند. به گفته آنها تحت رهبري رايس روند امنيت ملي به جاي آنكه در خدمت همگرايي بخش هاي مختلف دولت در جهت فرمول بندي يك سياست واحد باشد، عملا كارايي خود را از دست مي دهد. اگرچه رايس رياست جلسات مشاوران مهم را برعهده دارد، اما مقصر تمامي اشتباهات آمريكا نيست. او با تعدادي سياستمدار شديدا خودخواه سروكار دارد. يك كارمند سابق شوراي امنيت ملي كه در اغلب جلسات كابينه جنگ بوش شركت كرده است، يك جلسه معمولي را چنين شرح مي دهد: پاول عصباني مي شود; جورج تنت، رئيس سيا، فرياد مي زند: خداوندا! ما واقعا اينجا چه كار؟ مي كنيم و رامسفلد هم تلاش مي كند به ديگران بي توجه رايس بماند نيز صبر مي كند تا همه سروصداها بخوابد. به گفته اين كارمند سابق شوراي امنيت ملي، رايس گهگاهي اين مجادلات را با يك شوخي به پايان مي رساند: خيلي خب، بچه ها. بسه ديگه! مواقعي هم كه نمي خواهد شوخي كند صبر مي كند تا همه حرف هايشان را صبر بزنند او در اين زمينه به حدي است كه حتي افراد آشنا به شخصيت وي را هم شگفت زده مي كند. البته مواقعي هم كه اراده كند مي تواند بسيار قاطع، ناآرام و انعطاف ناپذير باشد. وقتي كه خشمگين است هيچ گاه فرياد نمي زند، بلكه كاملا آهسته و با لحني سرد صحبت هرگز مي كند از برخورد با مخالفان و كساني كه عقايدي متفاوت با وي دارند، نمي هراسد. شايد علت اين خودداري و گوشه گيري وي آن است كه رئيس جمهور چنين مي خواهد. بوش با بوروكراسي مخالف است، توان تمركز چنداني ندارد و به كنفرانس هاي طولاني كه فقط به يك موضوع بپردازد، بي علاقه است. اينها خصوصياتي است كه برعكس بوش، كلينتون به داشتن آنها شهره بود. البته مشاوران بوش مي گويند او از بحث پيرامون موضوعات مهم نظير جنگ و صلح استقبال مي كند و گزينه هاي روشن و افكار پايه اي و اصيل را دوست دارد. بدون شك رايس نقشي تعيين كننده _ اگرچه تا حدود زيادي پنهان _ در تعيين جهت گيري هاي سياست خارجي بوش رايس دارد بارها در مصاحبه هاي خود شرح داده است كه بوش رفتاري غريزي دارد. كار رايس اين است كه غرايز استراتژيكي بوش را در قالب چارچوبهايي استراتژيك پياده كند. حضور رايس مي تواند به صورت يك جمله وارد شده در نطق بوش باشد، جمله اي كه شايد ابتدا مهم جلوه نكند، اما نتايج مهمي در درازمدت داشته چنانچه باشد به طور سطحي به قضيه نگاه شود، بوش و رايس دو انسان كاملا متفاوت هستند: مردي جوان، ثروتمند، سفيدپوست و اهل تگزاس كه در مدرسه تنها خرابكاري كرده است و زني سياهپوست از قشر متوسط و تلاشگر. با اين حال آنها حقيقتا خيلي خوب به همديگر مي خورند. علت اين موضوع صرفا علاقه مشترك هر دوي آنها به ورزش هر نيست دوي آنها دوست دارند مستقل باشند و هر دو هم حداقل به ظاهر افرادي مذهبي هستند. از جمله وظايف رايس اين است كه ديدگاه هاي اخلاقي سياه و سفيد بوش را به واقعيات به لحاظ اخلاقي تلخ و دوپهلو تبديل كند. اين يك كار پرفوت و فن است، اما تجربيات زندگي، رايس را تا اندازه اي براي انجام آن آماده ساخته است. رايس در جهاني كوچك توام با احساس افتخار و خودآگاهي به دنيا آمد. محل سكونتش تيتاس ويله (ville Titus) محله اي، ويژه سياهپوستان طبقه متوسط بود كه در *بيرمنگهام واقع در ايالت آلاباما قرار داشت. در مدرسه هاي آنجا دانشگاهيان سياهپوست تدريس مي كردند. آنها بايد تلاش مضاعفي مي كردند و دو برابر سفيدپوستان خوب مي بودند، اما اجازه نداشتند خود را قرباني بدانند. كوندوليزا يك اصطلاح موسيقايي در ايتاليا است كه به معناي شيرين و بامزه است. او تك فرزند بود و به پدرش كه كارشناس رفتاردرماني در دبيرستان بود، عشق مي ورزيد. خانم جوليا اما اسميت (Smith Emma Julia) كه با پدر رايس در يك گروه جوانان كليسا همكاري داشت مي گويد، من به وي ( رايس ) هيچ گاه به عنوان يك دختر كوچك نگاه او نمي كردم بيشتر اوقات خود را با بزرگسالان سپري مي كرد. در سال 1963 جنبش قانون شهروندي شروع پدر شد رايس يك بار كوندوليزاي هشت ساله را به همراه خود براي شركت در تظاهرات به داخل شهر برد. نژادپرستان در نزديكي محل حضور رايس بمب كار گذاشته بودند. با انفجار اين بمب چهار دختر از جمله يك هم مدرسه اي كندوليزا جان خود را از دست دادند. خانم رايس امروز مي گويد كه يادش نمي آيد در آن موقع ترسيده باشد. البته هنوز هم دقيقا يادش هست كه چند روز در آن سال به مدرسه نرفت روز. 31 تظاهرات بيرمنگهام دولت فدرال را به وحشت انداخت. ابتكارات قانوني مدافعان حقوق شهروندي به قانون تبديل شدند و برنامه هاي ساير اقليت ها هم در پي آنها به اجرا درآمدند. رايس از اين روند سود برد. او ابتدا مي خواست پيانيست شود، اما دريافت كه هرگز نمي تواند كل موفقيت شغلي خود را در اين رشته به دست آورد. لذا به تحصيل رشته قدرت علاقه مند شد. يكي از مهم ترين استادان وي يوزف كوربل، كارشناس شوروي و پدر مادلين آلبرايت، وزير امور خارجه سابق، بود. رايس به دليل نشان دادن استعداد از خود سفارش دريافت بورس هاي تحصيلي مختلفي را به دست آورد. او در وزارت دفاع براي كالين پاول، فرمانده سابق ستاد كل ارتش، هم كار مي كرد. بنت اسكوكرافت، مشاور امنيت ملي بوش پدر كه يكي از كاشفان رايس محسوب مي شود يادش مي آيد كه چگونه اين شي ء ظريف با سوالات تند و محترمانه خود بزرگ ترها را مخاطب قرار مي داد. اسكوكرافت به او شغلي در شوراي امنيت ملي داد كه به سياست دشوار روسيه مربوط مي شد. در آن زمان رايس 40 ساله بود. آوريل 1998 رايس از سوي جورج شولتس همكارش در استانفورد و وزير خارجه سابق درخواستي براي شركت در كنفرانس سياست هاي خارجي كه توسط جورج بوش، فرماندار تگزاس، برگزار مي شد، دريافت كرد. شولتس با يادآوري آن دوران مي گويد: به خوبي مي شد ديد كه ميان او و بوش جرقه هايي زده مي شود. اندكي پس از آن رايس به آستين (Austin) پرواز كرد تا به كانديداي رياست جمهوري از حزب جمهوريخواه سياست خارجي را درس بدهد. در خلال تبليغات گهگاه بوش به واسطه همان سياست خارجي غريزي خود خرابكاري مي كرد و رايس مجبور بود به اين خرابكاري ها مفهوم مناسب به عنوان بدهد مثال بوش گفته بود، او سربازان آمريكايي را از بالكان خارج خواهد ساخت و اروپا بالاخره بايد روي پاي خود قرار گيرد. اما در هنگام بيان اين جمله اغلب نيروهاي حافظ صلح در بالكان اروپايي بودند. رايس تلاش كرد به مطبوعات اين گونه القا كند كه منظور نوعي تقسيم كار جديد است، اما يكسال طول كشيد تا اين اشتباه كاملا محو شود. پس از يازده سپتامبر رايس جزو آن افرادي بود كه معتقد بودند مبارزه با تروريسم بايد جهاني شود. حتي استراتژي به اصطلاح محور شرارت هم به وي نسبت داده مي شود. بنابر اطلاع منابع موثق رايس، بوش را متقاعد كرده بود كه در مورد عراق هم ابتدا بايد خلع سلاح با توسل به بازرسان سازمان ملل مد نظر باشد و حمله در مرحله دوم است. ايجاد توازن بين بازها و كبوترها در دولت، كار همواره دشواري براي رايس بوده است. در مناقشه عراق اگرچه او از خطمشي تند بوش حمايت مي كند، اما در پشت صحنه با احتياط تمام از موضع نرم تر كالين پاول هم پشتيباني مي كند. همسر پاول كه آلما (Alma) نام دارد نيز از طبقه متوسط سياهپوست در بيرمنگهام است، لذا ميان رايس و پاول نوعي نزديكي وجود دارد و در واقع آن دو به هم علاقه مند هستند. رايس با پاول همكاري نزديكي را براي تصويب قطعنامه عراق در سازمان ملل داشت. هدف از اين كار مهار بازها بود. رايس مايل است مطمئن شود كه در صورت بروز جنگ آمريكا از حمايت بين المللي برخوردار خواهد او شد مي داند كه بوش انتخاب مجدد خود را با مسئله عراق پيوند داده است و مي خواهد از او حمايت كند. رابطه اي نزديك تر از آنچه كه ميان بوش و رايس برقرار است، تقريبا وجود بوش ندارد يك بار به شوخي گفته بود، رايس او را خوشبخت كرده رايس است شغلش را زندگي اش مي داند. تقريبا هيچ تماس اجتماعي اي ندارد. يكبار براي يكي از دوستان پدرش تعريف كرده بود كه ترجيح مي دهد با مردان سياهپوست به گردش برود. البته به نظر مي رسد كه هيچ يك از ملاقات هاي وي منجر به رابطه اي طولاني نشده است. رايس آرامش خود را عمدتا با رفتن به كنسرت، نگاه كردن بازي فوتبال در تلويزيون، نواختن پيانو و خريد به دست مي آورد. يكبار به منظور جلب آراي زنان براي حزب جمهوريخواه براي يك مجله زنان به نام وگو ( Vague) ژست زيبايي گرفت و عكس انداخت. از مبارزات انتخاباتي پرسروصدا هراس دارد و شايعات مربوط به اين كه او يك كانديداي بالقوه براي پست معاون رئيس جمهوري است، مسخره مي كند. وي بارها ادعا كرده كه هدف اصلي اش دستيابي به پست رياست تيم ملي فوتبال است. در مقايسه با شغل هاي مورد علاقه زمان كودكي اش اين يك عقبگرد محسوب مي شود. هنگامي كه يازده ساله بود، پدرش در سفر به واشنگتن اين ديد را در او تقويت بخشيد كه مي تواند يك روزي رئيس جمهور شود. البته در آن موقع اغلب سياهپوستان حتي حق راي دادن هم نداشتند. روزي به پدرش كه در جلوي كاخ سفيد ايستاده بود، گفت: يك روزي من در اين خانه خواهم بود در آن موقع اين يك آرزوي بيهوده به نظر مي رسيد، اما رايس آن را به واقعيت تبديل كرد. دي ولت پي نوشت: * نبايد اين شهر را با شهر بيرمنگهام در انگلستان اشتباه گرفت. شهر بيرمنگهام در انگلستان دومين شهر بزرگ اين كشور محسوب مي شود. اما شهر بيرمنگهام در آمريكا شهر كوچك تري است كه جمعيت آن كمتر از 300 هزار نفر است. اين شهر در ايالت آلاباما واقع در جنوب آمريكا قرار دارد و يكي از مراكز توليد آهن و فولاد در ايالات متحده به حساب مي آيد.