Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811028-59707S4

Date of Document: 2003-01-18

انديشيدن به علم جاناتان *ماركس ترجمه: كاوه فيض اللهي علم يك سيستم شناختي است، شيوه اي براي انديشيدن درباره مسائل. البته شيوه هاي ديگري نيز براي انديشيدن وجود دانشمندان دارد از جمله آخرين نژادپرستان بزرگ در دنياي مدرن هستند و چرا؟ نباشند آن ها سيستمي دارند كه كار مي كند; تكنولوژي توليد مي كند. چرا بايد فروتن؟ باشند همان طور كه ريچارد داوكينز ( Dawkins.R) سخنگوي، پيشروي علم مطرح مي كند، آفتاب آمد دليل آفتاب: هنگامي كه مي خواهيد به سمت كنفرانس بين المللي انسان شناسان فرهنگي پرواز كنيد آيا با قاليچه پرنده مي رويد يا سوار بوئينگ 747 ؟ مي شويد پارادوكس بزرگ علم مدرن آن است كه دانشمندان براي انديشيدن درباره علم تربيت نشده اند، بلكه براي انجام آن و اجرايش تربيت شده اند. آن ها طوري تربيت شده اند كه اغلب به شيوه هاي خلاق، براي جمع آوري اطلاعات از ماشين هايي با چراغ هاي چشمك زن رنگارنگ استفاده كنند _ اما به اين كه شناخت چگونه به دست مي آيد، يا ارتباط ميان علم و تكنولوژي، يا ميان طرز فكر علمي و غيرعلمي، يا حتي درباره رشد و توسعه رشته علمي خودشان فكر نكنند، تمام اين ها در حوزه علوم انساني قرار مي گيرد; عموما انتظار مي رود كه دانشمند خود در فرايند تدريجي و ناآگاهانه جذب و به طور غيررسمي و منفعلانه به آن ها همه برسد ما از انفجار اطلاعاتي در علم و شكوفايي تكنولوژيك آگاه هستيم، اما به ندرت درباره انقلاب بي صدايي كه در علوم انساني مربوط به علم در جريان است، چيزي شنيده ايم. گاهي اوقات دانشمندان از دريافتن اين كه كسي آن بيرون ايستاده و مشغول بررسي آن ها و انديشيدن درباره آن هاست _ چنانكه گويي آن ها مردمان يانومامو در حوضه آمازون يا كونگ سان هاي بوتسوانا هستند _ كم و بيش احساس تهديد مي كنند. اما اكنون پرسش هاي بزرگي درباره علم مطرح مي شوند كه از پارادوكسي در قلب علم مدرن منشا مي گيرند. از يكسو، عموما چنين پنداشته مي شود كه پيشرفت علم توسط مكانيسم حدس و ابطال به زبان كارل پوپر ( Popper.K) فيلسوف، يا در اصطلاح خوش آواتر پيتر ميداوار ( Medawar. P) ايمني شناس، پيشنهاد و انهدام صورت، به مي گيرد عبارت ديگر، علم با كنار گذاشتن ايده هاي نادرست و حفظ چند ايده اندكي كه كار مي كنند، پيش مي رود. از سوي ديگر، ادعا مي شود كه علم قلمرو واقعيت هاست، شناخت قطعي و بي چون و چراي ما از دنياي طبيعي. اما چگونه مي خواهيم علم به معناي انهدام يا ابطال كه لازمه آن وجود مقدار زيادي ناواقعيت مندي در قلمرو علم است را با مفهوم علم - يعني _ واقعيت منطبق سازيم كه تلويحا مدعي مرجعيت علم در تمام موارد؟ است روشن است كه موضوع صرفا به اكتشاف واقعيت ها ختم نمي شود _ فرايندي هست كه طي آن طبقه كوچكي از ايده ها به مقام واقعيت مي رسند. بخشي از اين فرايند مبتني بر هستي شناسي _ واقعيت هاي طبيعت _ است و نيز كاملا در يك شبكه اجتماعي متشكل از پژوهش، انتشار، قدرت، صداقت، شبكه بندي، تعيين استراتژي، سازمان دهي و تبليغات ريشه دارد كه تشخيص بعضي از واقعيت ها را به خودي خود امكان پذير مي سازد و مانع تشخيص واقعيت هاي ديگر مي شود. رو يكي از داغ ترين حوزه هاي فكري امروز _ كه ممكن است بعضي ها آن را جهنمي از اين بدانند _ انسان شناسي علم است، يعني بررسي قوم نگارانه نحوه دستيابي به واقعيت از طريق توافق ميان طبيعت و شبكه اجتماعي _ فرهنگي علم. نتيجه منطقي اين پژوهش بسيار مهم است. اگر واقعيت ها به جاي آنكه صرفا كشف شوند، ساخته مي شوند، پس ما در هر لحظه از زمان چگونه بدانيم كه واقعيت ها؟ كدامند البته كه واقعيت ها همان هايي هستند كه مردان سفيد پوش مي گويند. اما بعضي از آن ها نادرست هستند و ما نمي دانيم كدامشان. همين امر بررسي علم را جذاب مي سازد اما در عين حال كاري پر خطر نيز هست زيرا ادعاي مرجعيت علم به دليل مبتني بودن بر واقعيت را زير سوال مي برد. دو فيزيكدان به نام هاي آلن سوكال (Sokal.A) و جين بريكمونت ( Bricmont. J) در كتابي به نام ياوه هاي متداول: سوءاستفاده روشنفكران پست مدرن از علم ( ) 1998 برونو لاتور ( Latour.B) دانشمند با نفوذ فرانسوي و قوم نگار علم را به خاطر ناتواني در تشخيص واقعيت از صرفا ادعاي واقعيت سرزنش كردند. اولي احتمالا چيزي است كه عينيت دارد - واقعيتي است كه علم آن را بررسي مي كند _ و دومي چيزي است كه دانشمندان آموزش مي دهند و ممكن است در ارتباط با جهان حقيقت داشته يا نداشته باشد. اما سوكال و بريكمونت از پاسخ به يك پرسش عاجز مي مانند: چگونه بايد اين دو را از يكديگر تشخيص؟ داد در عمل چگونه مي توان آنچه كه واقعا هست را از آنچه كه كارشناسان به ما مي گويند هست تمييز داد _ مي خواهد تعداد كروموزوم هاي انسان باشد، حركت منظومه شمسي يا ماهيت ذرات ريز؟ اتمي What J 2002, Marks University, Chimpanzee * Marks Jonathan مدرس دانشگاه كاروليناي شمالي در شارلوت در است سال 1995 كتابي تحت عنوان تنوع زيستي انسان ژن نژاد و تاريخ نوشته و در سال 1992 به همراه ادوارد