Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811028-59695S4

Date of Document: 2003-01-18

زمان دروني و هندسه نوشتار محمد آزرم چرا تقطيع يا سطربندي و به بياني دقيق تر، هندسه نوشتار در گفتمان شعرهاي متفاو; ط; از اهميت بسياري برخوردار؟ است و چرا برخلاف ديدگاه هايي كه اين بعد مهم نوشتار را از ياد برده اند، به ويژه با پديد آمدن و افزوده شدن ابعاد جديدي به نوشتار در فضاي رايانه ها و محدود نماندن و عدم سكونت آن در صفحه هاي دوبعدي، اين گفتمان از چشم اندازهاي گوناگون و در محل تقاطع مفاهيم شعر، مدام آن را يادآوري؟ مي كند هر كلمه، هر جمله، هر سطر، يا هر عبارت به صورت مجزا، در شعر چيزي نيست جز بخشي از فضاي آن شعر. اين بخش در همنشيني با ساير بخش ها داراي يك ويژگي مي شود كه از قبل آن را نداشته و در صورتي كه مكان همنشيني اش تغيير كند، بعد هم آن را نخواهد داشت. اين ويژگي زمان است و اين زمان البته زمان بيرون از متن شعر زماني نيست كه در اثر مكان يابي آن عبارت، آن سطر و آن جمله، يا آن كلمه و جزء زباني، در فضاي شعر پديد آمده و با تغيير مكان در فضاي شعر تغيير مي كند. زمان مفهومي قراردادي است و در متن شعر از قرار گرفتن سطرها و عبارت ها و اجزاي زباني _ بخشي از فضا _ نسبت به يكديگر پديد مي آيد. وقتي فضا را در يك روال زماني مي سازيم و مرتب مي كنيم، از سكون خارج مي شود و جريان مي يابد. مثل روايت هاي داستاني معمول كه در آن، زمان را با قراردادي متني به منطق و روال زمان بيروني نسبت مي توان مي دهند گفت در نوشته، فضا را برش مي دهند و تكه هايش را، تكه هايي از يك امتداد زماني فرض مي كنند و آنها را طوري به هم پيوند مي دهند كه حس پرش و جهشي از روي بعضي از تكه هاي فضايي يا زمان هايي كه نوشته نشده اند، دريافت مي شود. اما در شعر كه فضاي متن، زمان را نسبت به درون خودش تنظيم مي كند و اين درون چيزي جز زبان نيست، اتفاق ديگري يعني مي افتد گسترش فضا و تغييراتش، انعطاف پذيري اش با پيشروي ها و پيش بيني ها، باز و بسته شدن، فشرده شدن يا فرو پاشيدنش، همه و همه در زبان و با ريتم هاي زبان و رفتارهاي هر بخش از آن نسبت به بخش هاي ديگر، ساخته مي شود. اگر در شعر حسي از پرش يا جهش در سطربندي و هندسه نوشتار دريافت مي شود، لزوما به دليل تغيير موضوع در گفتار شعر نيست، مي تواند به خاطر نوشته نشدن رفتارهايي از زبان باشد كه با توجه به سطرهاي قبل و بعد يا اطراف، غياب آنها توسط خواننده احتمالي، دريافت مي گردد. براي مثال مي توان به شعرهايي با نام حرف هاي به هم بزنيدم و راه اصفهان چاپ شده در نشريه آذرنگ شماره 6 و 7 _ دي و اشاره _بهمن 1380 كرد. پديد آمدن چنين فضاهايي در شعر بدون تدوين ممكن نيست. تدوين، قرارگاه نقطه تغيير را مشخص مي كند. نقطه اي زماني / مكاني در هندسه نوشتار كه دو فضا را از هم جدا مي كند و يا به هم پيوند مي زند و مي تواند سطر، جمله و عبارتي در حد يك كلمه هم باشد. قرارگاه بين دو فضاي نوشتاري، خود يك فضاي بينابيني است و براي سطرها يا عبارت هاي اطرافش در حكم يك مبدا يا مقصد زماني / مكاني محسوب براي مي شود مثال به همان دو شعر مراجعه كنيد و به تفاوت فضاهاي بينابيني و تغيير در هندسه نوشتار توجه نماييد. مي دانيم شعري كه در آن برش هاي فضايي سريع تر و تقطيع يافته تر باشد، به فرآيندها و كنش هاي ذهني انسان نزديك تر است. به اين دليل كه حركت هاي سريع از يك ديدگاه به ديدگاه هاي ديگر، همراه با خود دگرگوني هاي فضايي بسياري در نوشتار پديد مي آورند كه از خود همين حركت ها ناشي مي شوند و شباهت هايشان را با ذهن انسان در سرعت و انعطاف پذيري و توانايي در جابه جايي و تغيير فكرها و احساس ها نمايان پس مي كنند حركت از يك فضا به فضاي ديگر مي تواند بدون توضيح باشد، يعني بازتابي در سطح گفتاري شعر مشاهده از نشود اينكه قرار است فضاي شعر تغيير كند و همراه با آن هندسه نوشتار هم عوض شود، حرفي به ميان نمي آيد و بدون مقدمه و صرفا با تغيير زبان، فضا تغيير مي كند. تغييرات در سطوح رفتاري شعر مي تواند در لحن و موسيقي و جنس كلمات بروز كند يا خود را در نحوه همنشيني آنها و يا حتي تغيير نظام زباني نمايان كند. اگر حركت از يك فضاي نوشتاري به فضاي ديگر، بدون برش و تقطيع باشد، يك رفتار ديگر زباني مثل محو تدريجي مي تواند در نقطه تغيير قرار در بگيرد محو تدريجي، يك عبارت زباني بدون اينكه لزوما يك موضوع خاص يا معناي مشخص و قطعي را دنبال كند، به صورت هاي مختلف در عبارت هاي قبل يا بعد از خود و گاهي در هر دو، پوشيده مي شود و هنگامي كه اين پوشيدگي كامل گرديد، فضاي زباني نيز تغيير كرده است. محو تدريجي ممكن است بين دو بند از شعر به مثابه دو فضاي مختلف، قرار گيرد و مثل يك طيف، پيوستاري زباني بين آنها بسازد. يا ممكن است بين دو سطر از شعر واقع شود و بين اين دو سطر با اين قرارداد، زمان را افزايش دهد. حتي ممكن است در يك عبارت و به گونه اي مداوم از كلمه اي به كلمه ديگر، محو تدريجي صورت گيرد و كل آن به صورت فشرده از چندين زمان / مكان همنشين شده در يك سطر درآيد. براي مشاهده هريك از اين موارد به كتاب عكس هاي منتشر نشده 1377 مراجعه كنيد. رفتار محو تدريجي در زبان، نسبت به برش زباني داراي سرعت بسيار كمتري خواهد بود و در نتيجه زمان هاي بيشتري را در متن شعر مشخص مي كند. از طرفي وقتي زبان برش مي خورد، بين عبارت هاي برش خورده بخش هايي از زمان ناپديد شده اند و به غياب افتاده اند. هندسه نوشتار در هريك از موارد طرح شده قسمتي از معناهاي غيرتصريحي شعر را مي سازد و مي تواند