Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811028-59694S3

Date of Document: 2003-01-18

سرزميني سخت با انسان هايي غمزده نقدي بر فيلم تخته سياه استفن هولدن ترجمه: ميترا لطفي شميراني در فيلم سميرا مخملباف، تصاوير خشك و بي رحم مسافراني خسته كه افتان و خيزان در ميان چشم انداز كوه هايي خطرناك در حركت اند تصوير فراموش نشدني و به غايت تكان دهنده از بشريتي را در خاطر زنده مي كند كه زير ضربات عناصر طبيعي و امواج سياست هاي بين المللي قرار گرفته است. شايد تنها كلامي كه بتواند جهاني را كه در اين فيلم به تصوير كشيده شده و در سرزمين هاي مرتفع و ويران مناطق كردستان ايران و با استفاده از بازيگراني اكثرا غيرحرفه اي، فيلمبرداري شده است، به توصيف درآورد واژه ماقبل تاريخ اما باشد اين توصيف دقيقي نخواهد بود. جنگ افزارهاي مدرن از ميان شكاف هاي اين برهوت پرسراشيب و لم يزرع، جايي كه زمين همواره لغزان است و دسته هاي پرندگان شكارگر بر فراز قلل كوه ها چرخ زده و فريادهايي وحشي و گوش خراش سر مي دهند، سربرآورده اند. دو گروه زائران فرسوده اي كه فيلم به تعقيب آنان مي پردازد مي توانند انتظار برخورد با هر گونه خطر مرگباري را داشته آب باشند و غذا كمياباند و وجود صخره هاي لغزنده امري پيش پا افتاده محسوب مي شود، برخي مناطق خاص پوشيده از مين هاي زميني هستند. عبور گاه و بيگاه هليكوپترها باعث مي شود كه اين مسافران به درون مخفيگاه و سرپناهي بخزند و گاه با كوششي اسف بار، با خزيدن به سوي رمه هاي در حال حركت بزها و گوسفندان سعي در مخفي كردن خود كنند. همانطور كه مسافران به مرز عراق نزديك مي شوند، شليك اسلحه هاي سربازان عراقي كه در حال گشت زدن هستند طنين شوم خود را سر مي دهند. فيلم سميرا مخملباف، كه برنده جايزه ويژه هيات داوران جشنواره بين المللي فيلم كن در سال 2000 شد در حال حاضر در نيويورك افتتاح مي شود و سينماي ايران كه به سادگي شهرت دارد، تاكنون تصويري اين چنين عريان و بي پرده را از زندگي در نازل ترين سطح خود، نشان نداده است. جالب توجه اينكه، سازنده اين فيلم، دختر كارگردان معروف ايراني محسن مخملباف (سازنده فيلم هاي گبه و سفر قندهار كه، سميرا با كمك او فيلمنامه را نوشته است هنگام ساختن تخته سياه تنها 20 سال سن داشت. اين دومين فيلم او پس از فيلم سيب بوده و او با اين فيلم تبديل به جوانترين كارگرداني شد كه چهار سال پيش هنگام نمايش فيلم خود در كن، به صورت رسمي گزينش شد. همانند بسياري از ديگر فيلم هاي ايراني، آنچه كه به گونه اي به شدت سينمايي ناتوراليسم به نظر مي رسد در عين حال راهي است به سوي مفهومي عرفاني. گرچه تمركز فيلم معطوف به زندگي افراد، هويت شان، و سوابق و موقعيت هايي است كه گروه ها بدان ها تعلق دارند، با اين حال همچنان به صورت امري مجمل باقي مي ماند. حتي اگر اين طور هم باشد، مسافران برگزيده اي كه فيلم به مشاهده آنها مي پردازد به صورت انسان هايي غمزده ظاهر مي شوند. پسركي در تعقيب خرگوشي از گروه فرار كرده و ناپديد مي شود. پيرمردي كه مدت سه روز قادر به ادرار نبوده است، با مهرباني به درون گودالي پر گل و لاي در درياچه اي كم عمق برده شده و به او آب مي پاشند. پسر نوجواني كه پايش لغزيده و در اثر اصابت سنگ زخمي شده است را پسر ديگري بلند كرده و او را بر پشت خود حمل تخته مي كند سياه با تصويري دور از گروهي مرد شروع مي شود كه به آهستگي از كوره راهي ناهموار در كوهستان بالا مي روند. همانطور كه دوربين به آنها نزديك مي شود، آنها را مي بينيم كه تخته هاي سياهي بر پشت خود بسته اند و آنها را حمل مي كنند. معلوم مي شود كه اين مردان معلماني هستند كه به قصد تعليم و تربيت از درون دره دست به سفري مخاطره آميز به درون طبيعت وحشي كوهستان زده اند. آنها با هر كس كه برخورد مي كنند فرياد زده و متاع آموزشي خود را كه شامل خواندن، نوشتن و حساب ابتدايي است بر او عرضه مي كنند. همه بي استثنا پيشنهادشان را رد مي كنند. در مقطعي خاص، دو نفر از معلمان، سعيد (سعيد محمد ) و ريبوير (بهمن قبادي ) از، باقي گروه جدا شده و راهي جداگانه پيش مي گيرند. سعيد با قبيله اي شامل 100 نفر افراد ايلياتي برخورد مي كند كه از شهر مرزي حلبچه جايي كه رژيم عراق براي سركوب اقوام كرد از سلاح هاي شيميايي استفاده كرد، در حال فرار هستند. آنها توضيح مي دهند كه در جست وجوي زادگاه خود هستند ولي گم شده اند. زني تنها همراه با پدر مريض و پسر كوچكش در ميان افراد گروه است. در اين ميان، ريبوير، به گروهي از پسران نوجوان برخورد مي كند كه خود را قاطر مي نامند چون كيسه هايي كه به پشت خود بسته اند حاوي اجناس قاچاقي است كه آنها سر مرز قاچاق مي كنند. آنها مي گويند، چون هميشه در حركت هستند، پس خواندن و نوشتن براي شان فايده اي ندارد. در حالي كه سعيد به دنبال آوارگان ايل روان مي شود، پيرمرد مريض شكوه مي كند كه او قادر نيست تا زماني كه دختر بيوه اش ( هلاله ) (با بازي بهناز جعفري ) دوباره ازدواج كند، در آرامش بميرد. پس از تعيين شرط مهريه (يعني همان تخته سياهش ) سعيد، موافقت مي كند با زن ازدواج كند پس از مراسمي مختصر در كنار كوه مراسم حجله در مدتي كمتر از 1 دقيقه در پس تخته سياهي كه بر روي توده اي سنگ به صورت حفاظي گذاشته شده است انجام مي گيرد. در اين زمان ريبوير با يكي از پسران گروه دوست شده و شروع به آموزش طرز نوشتن نامش به وي مي كند. فيلم بين دو معلم همانطور كه گروه هايشان با اضطرابي فزاينده به مرز عراق نزديك مي شوند در نوسان تخته است سياه در نهايت مفهومي بيش از يك تخته دارد، تمثيلي مبهم كه بيش از يك كار افسانه انگاري در رابطه با مطالعات اجتماعي است. ولي به محض اينكه شيوه روايي آن را كه نپرس و شرح نده است بپذيريد، تصوير انساني آن به گونه اي كور از ميان طبيعت وحشي با تقلا اينكه سربرمي آورد هر سر فيلم شل ورها است اهميتي ندارد. اين مي تواند هر يك از ما و يا همه باشد كه در جاده اي سنگلاخ به سوي مكان مقدس و جايي براي آسودن گام مي زنيم.