Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811028-59694S2

Date of Document: 2003-01-18

نمي خواهم سوژه را بكشم مصاحبه با سميرا مخملباف به بهانه اكران فيلم در چند شهر آمريكا آنتوني كافمن تنها با هجده سال سن سميرا مخملباف (دختر هنرمند مشهور ايراني محسن مخملباف ) يكي از نويدبخش ترين تجربه هاي نخستين فيلمسازي را در دهه 90 كارگرداني كرد. سيب گزارشي صريح و بي پرده از دو دختر جوان است كه با افراطي فرساينده تحت محافظت والدين خود به سر مي برند: مخملباف جوان با ساختن اين فيلم كه بازيگرانش را اعضاي واقعي خانواده اي تشكيل مي دادند كه داستان فيلم براساس زندگي واقعي آن ها بود، دست به تفحصي نئورئاليستي با بازتابي قوي زد كه به خطرات اعتقاد بنيادگرايانه، ستم و تعدي نسبت به زنان، قيد و بندهاي خانوادگي و خطوط مبهم ميان مستند و داستان مي پردازد. او، در دومين فيلم خود تخته سياه برنده جايزه ويژه هيات داوران در جشنواره كن سال 2000 (كه خيلي دير به نيويورك رسيد و قرار است در بوستون، بركلي، سياتل ولس آنجلس نيز به نمايش در بيايد ) به، جست و جوي شاعرانه خويش در پي محروميت و فراموش شدگي در دنياي خاورميانه ادامه مي دهد. در تصاوير تكان دهنده صحنه هاي آغازين فيلم، مي بينيم كه چگونه فيلم نام تخته سياه را به خود مي گيرد: گروهي از معلمان تخته سياه هايي را كه به پشت خود بسته اند حمل مي كنند، انگار كه خود زير بار سنگين تعليم و تربيت باشند، آن ها در جست وجويي بي ثمر براي يافتن دانش آموزان كرد در مناطق پرگردوخاك و پايين دست ميان ايران و عراق هستند. از زمان ساختن تخته سياه مخملباف، يكي از اپيزودهاي ظريف تر و برجسته تر از مجموعه فيلم هاي 11 سپتامبر را به كارگرداني در آورد. فيلم درباره معلمي است كه سعي دارد جريان سپتامبر 11 را براي مهاجران جوان افغاني توضيح دهد. سميرا مخملباف هم اكنون در افغانستان به سر مي برد و در حال كار بر روي فيلم آينده خود است، او همراه با پدرش و هنرپيشه فيلم سفر قندهار (نيلوفرپذيرا ) به برپايي افغان فيلم كمك مي كند، فيلم و نمايشگاهي كه در اولين جشنواره فيلم افغانستان به نمايش گذاشته خواهد شد. در طول جشنواره كن 2000 آنتوني كافمن نويسنده ايندي واير با مخملباف درباره كار با بازيگران غيرحرفه اي، تاثيرات مخرب جنگ و مرزهاي ميان تخيل و واقعيت و اوضاع اين قوم به گفت وگو نشست. *** شما * غالبا از بازيگران غيرحرفه اي استفاده كرده ايد. چطور بازيگران تان را انتخاب و با آن ها كار؟ مي كنيد فقط يك هنرپيشه زن حرفه اي در فيلم هست. من يكي از پرسابقه ترين بازيگران حرفه اي ايران را با خود برده بودم، ولي پس از مدت كوتاهي، فهميدم كه او كاملا با ديگران فرق دارد و بازي او كاملا اغراق آميز بود. بنابراين او ما را ترك كرد. همه افراد ديگر، به جز يكي دو نفر، افراد محلي هستند و به زبان كردي صحبت مي كنند ولي فارسي را هم مي فهمند پس مي توانستم منظورم را به زبان فارسي بيان كنم و بعد با دستيار محلي ام نتيجه را كنترل مي كردم. پس از مدت كوتاهي به آن عادت كردم، چون اين زبان خيلي شبيه زبان فارسي است. اين كار هم ساده بود و هم سخت. سخت بود چون آن ها نمي دانستند سينما چيست. آن ها مي خواستند در طول توليد فيلم براي انجام برخي مناسك سنتي شان كار را تعطيل كنند. و من گفتم نه، امكان ولي ندارد خب از طرفي هم آسان بود، چون پيچيده نبود. من همه اين شخصيت ها را به خاطر جغرافياي چهره شان انتخاب كردم: اگر شما شخصيت هاي تان را دوست داشته باشيد، آن ها اين را حس مي كنند و وقتي كه شما اين حس را داشته باشيد، هدايت و كارگرداني آن ها آسان تر است. اين يك مبارزه بود، ولي غيرممكن نبود. * چطور ديالوگ فيلم را؟ نوشتيد من ابتدا آن را مي نوشتم و بعد با آن پيش شخصيت ها مي رفتم. اما آن ها را وادار به استفاده از تمام كلمات ديالوگ نكردم. بعضي وقت ها، تغيير مي كرد. پسر * بچه ها را از كجا پيدا كرديد، آيا آن ها واقعا قاطرچي هايي بودند كه بين دو كشور قاچاق جنس انجام؟ مي دهند بله، همه شان را از يك روستا انتخاب كردم. اين زندگي واقعي آن ها بود. قاچاق براي آن ها امري واقعي بود، فراري بودن، فقر و ناداني، اين ها واقعيت زندگي آن ها ولي ست آن گونه كه من از آن فيلمبرداري كردم، آن گونه كه من بيان اش كردم، ميان واقعيت و تخيل قرار دارد. فيلم پر از استعاره است، اما در عين حال من از واقعيت حرف مي زنم. آيا * مي توانيد درباره رابطه ميان استعاره و واقعيت در اين فيلم صحبت؟ كنيد اولين تصوير فيلم با تصويري بسيار سوررئال شروع مي شود; ولي همچنان كه به درون فيلم مي رويد، مي توانيد واقعيت فراري بودن را حس كنيد و من اين تصوير را خيلي دوست دارم و فكر مي كنم مي تواند محمل معاني متفاوتي باشد و مي تواند معاني اجتماعي، فلسفي و شاعرانه بسياري از استعاره ها را بيان كند و در عين حال شما مي توانيد به درون واقعيت آن ها برويد. ايده فيلم در ذهن پدرم شكل گرفت درست وقتي كه دنبال سوژه اي براي ساخت فيلم بعدي اي بودم. او 3 يا 4 صفحه به من داد و آن وقت نوبت من بود كه آن را به تجسم در آورم. ولي نمي توانستم آن را به سادگي تجسم كنم. من چطور مي توانم اين جا در كن بنشينم و به مردمي كه در كردستان زندگي مي كنند فكر؟ كنم بنابراين مجبور شدم به آن جا بروم و با آن درگير بنابراين شوم بازيگران را انتخاب كردم و مكان هاي فيلمبرداري ام را پيدا كردم و در عين حال، گذاشتم تا واقعيت موقعيت وارد كار من شود دلم نمي خواهد سوژه را بكشم و آن را جلوي دوربين بگذارم و فقط از آن انگار كه يك سوژه مرده است فيلمبرداري كنم. من اجازه مي دهم واقعيت وارد تخيل شود. به اعتقاد من استعاره ها از پيوند عاشقانه ميان تخيل هنرمند و واقعيت زندگي متولد مي شوند. به طور مثال: تصور كنيد كه بيش از 100 پيرمرد مي خواهند به كشورشان باز گردند. اين واقعيت و تصور است. واقعيت است چون برخي از نسل هاي پيرتر وجود دارند كه مي خواهند به كشورشان بازگردند و آن جا بميرند. اين واقعي است. اما تنها پيرمرد بودن يك تصور است. يا تنها زن بودن يك تصور است يا حمل اين تخته هاي سفيد تركيبي از واقعيت و تصور است. چون شايد اين وقتي امكان پذير باشد كه شما يك مهاجر (آواره ) باشيد، اگر يك معلم باشيد، چه كاري مي توانيد انجام دهيد جز اين كه تخته سياه تان را دست بگيريد و دنبال دانش آموزان تان؟ بگرديد آن ها مثل فروشندگان دوره گردي هستند كه داد مي زنند: بياييد، سعي كنيد چيزي ياد بگيريد! اين موقعيتي هولناك است، همه فقيرند بنابراين كسي نمي تواند چيزي ياد اين بگيرد تصور است اما مي تواند وجود داشته باشد. * البته، اين معلمان نمي توانند كودكاني را بيابند كه به يادگيري علاقه مند باشند، چرا اينگونه؟ است وقتي كه فيلمي مي سازم، سعي نمي كنم عبارت سازي كنم: به سوالي فكر مي كنم و در جست وجوي چراي مسئله در برمي آيم اين موقعيت، پاسخ پيامدهاي بد جنگ است. اين نسل جديد است كه از آن رنج مي برد، نسل پير هنوز از آن رنج مي برد و نسل مياني سعي دارد به نسل گذشته و آينده بياموزد، ولي اين كار غيرممكن است، بنابراين آن ها هم از پيامدهاي جنگ رنج مي برند.؟ چرا چون وقتي براي يادگيري نيست. بچه ها براي بقاي خود هر روز مجبور به قاچاق جنس از كشوري به كشور ديگر هستند. آن ها حس مي كنند كه تعليم و تربيت براي آن ها، بي فايده است، براي افراد پير، زمان يادگيري آن ها ديگر سپري شده است. آن ها مي خواهند به كشور خودشان باز گردند و در كشور خودشان بميرند. پس تعليم و تربيت نيز بي فايده به نظر مي رسد. فيلم به مقدار زيادي به مرزها مي پردازد. پرواضح است كه به مرز ايران وعراق، ولي كردها مردمي هستند بدون مرزهاي مشخص. * نگرش شما نسبت به مرزها چگونه؟ است فكر مي كنم بهترين شيوه براي بيان نگرش من نسبت به اين موضوع در فيلم باشد. موقعيت اين مردم بسيار دشوار است. آن ها آواره اند (مهاجرند ) ولي آزاد هم هستند. من به عنوان كارگردان اين فيلم، هيچ محدوديتي براي شخصيت هايم قائل نشدم و هيچ مرزي. براي نسل جوان، هيچ مرزي وجود ندارد، چون فقط مي خواهند زنده بمانند. به نظرم اين مثل يك مدرسه بزرگ ماهي ها مي آيد: آن ها در اقيانوسي بزرگ زندگي مي كنند، آزاد هستند اما زماني كه وقت مرگشان فرا مي رسد، ناگهان مي خواهند به جايي كه در آن متولد شده اند برگردند. من اعتقادي به مرزها ندارم. به هر حال دردآور است، چون شما اين حس ناسيوناليسم را احساس مي كنيد. چه * مدت صرف فيلمبرداري؟ كرديد سه ماه. يك ماه تحقيق، دو ماه فيلمبرداري و نزديك يك ماه تدوين. كار تدوين را ابتدا پدرم انجام داد. ولي او مجبور بود بر طبق دكوپاژ ( تدوين ) من پيش رود. اما آن وقت اين يك تدوين خلاق بود و بنابراين طبيعي بود كه پدرم تغييراتي در آن بدهد. بعد ما نظرات متفاوتي داشتيم. اگر با هم به توافق نمي رسيديم، كار را با نظر من ادامه مي داديم. براي مثال، او بعضي از ديالوگ ها و يا سكانس ها را دوست نداشت، ولي من به آن ها اعتقاد داشتم. آن ها برآمده از دلم بودند. اگر آن ها را نمي گذاشتم، آن وقت كار چيزي كم داشت. دقيقا * رابطه كاري شما با پدرتان چگونه؟ است البته، به عنوان يك توليدكننده، او با دادن پول به من كمك مي كند تا بتوانم فيلم را بسازم بعد اين كه، او ايده هاي بسياري به من مي دهد و من از ميان شان انتخاب مي كنم. آن وقت خودم فيلم را مي سازم. همان طور كه در سينما معمول است، اين يك تركيب اين است هنري است با انرژي هاي متفاوتي كه وارد آن مي شوند.