Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811028-59694S1

Date of Document: 2003-01-18

زير بار اسطوره يا خاطره در حاشيه هفته فيلم مستند يونان در ايران هفته فيلم سينماي مستند يونان علاوه بر تهران در اصفهان و رشت به زودي در چند شهر ديگر كشور از جمله سنندج و اهواز برگزار خواهد شد. استقبال علاقه مندان شهرستاني از اين مراسم بيش از ميزان تماشاگران تهراني گزارش شده به حدي كه در اصفهان روزانه بيش از 200 نفر از اين فيلم ها ديدن كرده اندعنوان 80 فيلم مستند از سينماي مستند معاصر يونان در اين برنامه ها به نمايش درمي آيد. زاون قوكاسيان، فرهاد مهرانفر در اصفهان و رشت با همكاري محمد اطبايي و ديميتري اپيدس اين برنامه ها را برگزار مي كنند. مطلب زير نقدي كوتاه بر 8 عنوان فيلم سينماي مستند يونان است كه كامبيز كاهه منتقد پرسابقه آن را نوشته است. كامبيز كاهه آنگلوپولوس تا به امروز يك نشانه ملي سينماي يونان است چشم اندازهاي فيلم هاي او يك سرزمين را براي چشم ها مانوس كرد و گذاشت تا با تماشاگرانشان سخن بگويند از فضا تنهايي، بي كرانگي و محدوديت در عصري زندگي مي كنيم كه فيلم ها بهترين و زيباترين نماينده هاي فرهنگي هستند و هر فرهنگي مي تواند از طريق صدور چنين كالايي، تصويري از خود در ذهن مخاطب بيگانه بسازد; تصويري كه به هزار كلمه مي ارزد. بنابراين بخشي از كار به حساسيت و سليقه اي برمي گردد كه در انتخاب اين نماينده ها اعمال مي شود و به بخشي ديگر به خود فيلم ها و قابليتي كه براي ارتباط نزديك و غيرمنتظره با بيننده شان دارند. يونان را تا سال ها با واسطگي زورباي يوناني مي شناختيم، فيلمي كه مايكل كاكويانيس در پايان دوره نوآوري هاي خود و براي مقبوليت بين المللي ساخت و در آن آنتوني كوئين مكزيكي زورباي بومي را به منظره اي آشنا و ملموس تبديل مي كرد، و نيز با سيماي ملينا مركوري، ستاره اي كه فراتر از آسمان كشورش درخشيد. براي مخاطبي ديگر و راديكال تر، Z ساخته كوستا گاواس (كه در آن اسمي از يونان نمي آمد ) چنين نقشي را ايفا مي كند. اوضاع در دهه 1970 عوض شد و زماني كه نماينده سينمايي اين كشور پر از اسطوره و حكايت تئوآنگلوپولوس كارگردان شد بازيگران سيار فيلمي كليدي در دهه 70 بود و تماشاگران جهاني را با سينمايي برخاسته از شرايط خفقان و سركوب و در تلاشي براي بازتاب دادن آن آشنا كرد. آنگلوپولوس تا به امروز يك نشانه ملي سينماي يونان است و پيشرو زباني شخصي و شاعرانه. او فيلم هاي داستاني مي ساخت و گاهي داستان هايي مملو از تمثيل و ارجاع ولي در عين حال چشم اندازهاي يك سرزمين را براي چشم ها مانوس كرد و گذاشت تا اين چشم اندازها با تماشاگرانشان سخن بگويند: از فضا، تنهايي، بي كرانگي و محدوديت. ولي يونان تصاوير ديگري نيز براي عرضه يافته است و جشنواره تسالونيكي ويترين سالانه اي است براي وجوه مختلف اين سينما و البته هنوز فيلم هايي وجود دارند كه تصوير بهشت گونه و نوستالژيك قديمي را مي سازند و مي آرايند: به ماندولين سروان كورلي نگاه كنيد. هفته فيلم مستند يونان كه اخيرا برگزار شد، فرصتي بود براي ديدن مجموعه اي از تصاوير متاخر و متفاوت و مي توان به حدس هايي درباره زمينه هاي اصلي كار فيلمسازي در جامعه اي ويژه شكل داد. تاريخ و اسطوره در بعضي فيلم ها حاضرند و به زمان حال الهام و معني مي دهند به ويژه در اديسه _ سفر شور و عشق _ ( ) 2002 ساخته نيكوس آلوراس كه سازنده اش از طريق سفري دريايي به بازشناسي موطن خود با مي پردازد اين حال آنچه بيشتر جلب توجه مي كند، تلاش براي يافتن دستمايه از ميان دغدغه هاي معاصر است. شاخص ترين اين دغدغه ها مجاورت قوميت ها و برخورد فرهنگ هاست. در فيلم اسمت؟ چيه ( ) 1998 تانوس آناستوپولوس و استلاتئودوراكي با شيوه اي پرسشگرانه در برابر ديگ جوشان اقليت ها و خرده فرهنگ ها در منطقه تراس قرار مي گيرند. فيلم مدرسه با محدود كردن دامنه مشاهده و بررسي به يك مدرسه دو فرهنگي در آتن نتيجه بهتري مي گيرد و ماريانا اكونومو (كه كارگردان، فيلمنامه نويس، فيلمبردار و صدابردار فيلم است! ) بهترين فيلم اين مجموعه دستچين شده را ساخته است. مدرسه حاصل يك سال تمام پيله كردن كارگردان به محيط اين مدرسه و پيدا كردن گوشه ها و زواياي ديد مختلف فيلمي است بسيار خوشبينانه و از آن مستندهاي دلگرم كننده اي است كه معمولا قانع كننده از كار درنمي آيند. مدير و معلمان مي خواهند مشكل دانش آموزان ترك زبان و تبعه يونان را _ كه از نظر قوانين مجاز به تحصيل زبان خودشان نيستند _ حل كنند و در عين حال وارد رابطه فعال با خانواده هايي شوند كه به تحصيلات فرزندانشان در يك محيط فرهنگي و مذهبي ديگر مشكوك اند. فيلم صحنه هايي متعدد از اين دوگانگي ها دارد كه حس و حال زنده و روزمره اي را منتقل مي كند و پيداست كه حوصله زيادي برداشته است. فيلمي است درگيركننده درباره فرآيند دگرگون شونده و چالش آميز آموزش و نه يك فيلم آموزشي تخت و گزارشي و نه چندان خلاقانه مثل گل هاي شب ( ) 1998 نيكوس گراماتيكوس درباره آموزش نابينايان كه بسيار هم طولاني است. چند فيلم درباره كهنسالان يا بازماندگان دوراني ديگر، ما را به ياد اهميت اين مايه نسل ها در كار آنگلوپولوس مي اندازند. ساده ترين و بهترين شان 98 سال ( ) 1999 ساخته آپوستولوس كاراكاسيس ديدار فيلمساز است از پدربزرگش و حاصل يك هفته معاشرت با پيرمرد. فيلم متمركز است بر شيوه اي كه پدربزرگ اوقاتش را مي گذراند و جابه جا با لحظات جذابي از تلاش پيرمرد براي يادآوري يا ادراك آنچه پيرامونش جريان دارد. لحظاتي كه عمدتا در برابر صفحه تلويزيون شكل مي گيرند. تلويزيوني كه او درباره منشاء تصاويرش مي پرسد و كارتون هايش را به شدت غيرواقعي مي داند. كارگردان به مشاهده ادراك كودكانه در كهنسالي پرداخته است و استفاده جذابي از دو ترانه فرانك سيناترا مي كند. پس از آن، هركول، آشيل و مادربزرگم ( ) 1997 ساخته ديميتريس كوتسياباكوس با شباهتي بسيار ديداري است با يك مادربزرگ تنها كه با خاطراتش دور از شهر زندگي مي كند و منظره نمادين دگرگوني را در اطراف خود، جايي كه هياهوي سدي در حال احداث جنگ اسطوره هاي يوناني را تداعي مي كند، تماشا مي كند. ماموني باتسپورو ( ) 2001 ساخته لوكاس كوتين با لحن طنزآميزي زندگي در شهري كوچك را توصيف مي كند و سپس در حاشيه آن ماهيگيري نقاش را دنبال مي كند كه مي تواند مصداقي براي سعادت شخصي و يا بي خيالي آرامش بخش باشد و البته فيلم به بامزگي 98 سال نيست. حسابشده ترين ساختار را خانه قابيل ( ) 2000 ساخته كريستوس كاراكپليس دارد كه در واقع رشته اي اعترافات از سوي محكومين مرتكب جنايت شده در يك زندان را لابه لاي تصاويري از زندگي تكراري و بي هيجان در محبس مي گنجاند. تاملي است گاه، كيشلوفسكي وار در زندگي دشوار با يك خاطره و آرامش و عزلتي سخت در تضاد با ماهيت خاطره. فيلم اعتراف كنندگان را زنداني خاطره جنايتي كه انجام داده اند، مي نماياند و ميزانسن هاي گويايي براي اين تخليه ناموفق احساس گناه فراهم مي آورد. فيلم با استفاده از فرمي سختگيرانه، حركات آرام و نافذ دوربين و آزارندگي سكون و بي فايدگي حركت، مي كوشد به دنياي اين زندانيان نزديك شود و سنگيني بار خاطره را در گذر كند و گريزناپذير لحظه ها بازآفريند. خانه قابيل نشان مي دهد كه يك مستند به چه آساني مي تواند به يك فيلم داستاني تغيير قيافه داده باشد.