Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811027-59690S4

Date of Document: 2003-01-17

زائر زمين گفت وگو با پوپه مهدوي نادر جهانگرد ايراني وقتي فيلاس فوك شخصيت قرن نوزدهي ساخته و پرداخته ذهن ژول ورن، يك شبه تصميم گرفت دور دنيا را هشتاد روزه بپيمايد، نقشه دنيا براي يك بريتانيايي آن قدر ساده بود كه ظرف چند ساعت مي شد مسير خطوط راه آهن و كشتي را روي كاغذ مشخص كرد. اما در دنياي امروز كه بدون رواديد و گذرنامه حتي در خاك وطن هم به رسميت شناخته نمي شوي و در حالي كه اتحاديه هاي قاره اي و منطقه اي مثل تار عنكبوت در سراسر كره زمين تنيده شده اند، حرف از سفري زميني دور دنيا به روياپردازي مي ماند، آن هم براي يك خانم ايراني كه به هر حال به چشم ديگري در دنيا نگريسته مي شود. دختري تنها، با يك دوچرخه و دو پاي پياده. حالا پوپه مهدوي نادر دختر 29 ساله اي كه مدت هاست پياده سفر مي كند بر آن شده تا ژول ورن را خجلت زده كند. با بي ثمر خواندن آن سفر 80 روزه اينك او رهسپار 390 سيري روزه در آفاق و انفس است. از سفر برادران اميدوار، دو جهانگرد ايراني در دهه هاي سي و چهل شمسي به گرد جهان مدت ها مي گذرد و نام آن دو از خاطر نسل هاي نو رفته است. سفر يك سال و يك ماهه پوپه مهدوي نادر شايد بهانه اي باشد تا دستاورد تلاش هاي آن دو كه حالا در گوشه فراموشي روزگار مي گذرانند دوباره مورد توجه قرار گيرد. اين مي تواند آرزوي قلبي دختري باشد كه به سفر مي رود تا دل ها را زنده كند. او دور دنيا را از طريق 13 كشور تركيه يونان ايتاليا، فرانسه، آلمان، انگلستان، ايالات متحده و جزاير هاوايي، ژاپن، نيوزلند، چين، هند، عمان و عربستان طي خواهد كرد كه در اين ميان جاي مصر خالي است. زمان شروع سفر از تهران در نيمه بهمن ماه 1381 خواهد بود و زمان پايان سفر در اسفند.اين 1382 سفر تا انتهاي قاره آمريكا با دوچرخه طي شده و پس از آن باقي مسير پياده طي خواهد شد. البته به جز فواصل اقيانوس اطلس و آرام. طي اين جهانگردي كم نظير خانم مهدوي نادر چهار قله، مون بلان فرانسه، مائوناكئا هاوايي، فوجي ياماي ژاپن و مونت كوك نيوزلند را فتح خواهد كرد. وقتي ماجراي اين سفر را نخستين بار از منابعي معتبر شنيديم، انتظار رويارويي با آدم عجيبي را داشتيم اما صداقت او ما را متحير كرد كه چرا تحير نكرده ايم. گروه ورزش عكس ها: رضا معطريان من به دنبال وحدت انساني هستم و مي خواهم انسان ها را به هم وصل كنم در عين اينكه نمي خواهم حامل يك پيام كليشه اي باشم اما معرف چيزي هستم كه بدان معتقدم و آن وحدت انسان ها است سفر من يك سفر خانه به خانه است يك جور دوره كردن زندگي مردماني كه سر راهم هستند مي خواهم با آدم ها صحبت كنم درباره آمدنشان و اينكه هدفشان از زندگي چيست و چه كار مي خواهند بكنند * حتما رمان دور دنيا در هشتاد روز را؟ خوانده ايد فقط كارتونش را ديده ام. برايم جالب بود فقط همين. ولي برداشت خاصي هم نداشتم. * فيلاس فوك كاراكتر تخيلي ژول ورن آدمي است كه يك شبه تصميم مي گيرد براي اثبات يك شرط و يك تجربه عملي دور دنيا را در هشتاد روز بپيمايد. آن هم در دنياي قرن نوزدهمي كه پيشرفته ترين تكنولوژي اش بخار است و خيلي جاهايش ناشناخته. آيا نمي توان مفهوم اتحاد زمين يا جهاني شدن را از اينها برداشت؟ كرد به نظر من آن شرط اوليه اصل ماجرا را زير سوال مي برد يا حداقل من دلم نمي خواهد صرفا به خاطر يك شرط سفر كنم، چون آن وقت تمام مسير از بين مي رود. به همين خاطر مي گويم دور دنيا در هشتاد روز خيلي خاص نبود. كاراكتر ژول ورن تمام سعي اش اين بوده كه مسير را با سرعت طي كند تا هشتاد روز تمام شود و شرط را ببرد. * شايد در همين سرعت هم بتوان ديد و تفرج كرد. نه ديدن تفرج كردن نيست. سير روي زمين تفرج كردن نيست، سير آفاق تفرج كردن نيست. من معتقدم كه نبايد مدت زمان سفر را خيلي محدود و مشخص كرد يا الزاما آن را با سرعت انجام داد زيرا به اين شكل خيلي از اتفاقات، پيام ها يا نشانه هاي وسط راه ناديده گرفته مي شوند. مثل قله كوه رفتن صرفا است اينكه بروي قله را بزني و برگردي هنر نيست. بلكه يك جاهايي مجبور شدي بيشتر بماني و تعمق كني. خيلي اتفاقات در مسير مي افتند كه اگر به آنها توجه نكني باخته اي. فقط رفته اي و برگشته اي بدون اينكه صدايي بشنوي، پرنده اي يا عقابي آن بالا ببيني، گلي را لمس كني، هيچ... * شما اولين خانمي هستيد كه دور دنيا را به تنهايي نيمي با دوچرخه و نيمي با پاي پياده طي مي كنيد. آيا اين نوع سفر به خودي خود پيام يا تمثيلي دارد يا اينكه شما پيامي جداگانه هم براي مردم دنيا؟ داريد فارغ از مليت، جنسيت و مذهبم من به دنبال وحدت انساني هستم و مي خواهم انسان ها را به هم وصل كنم. در عين اينكه نمي خواهم حامل يك پيام كليشه اي باشم. اما معرف چيزي هستم كه بدان معتقدم و آن وحدت انسان ها است. مي خواهم زمينه اي به وجود آورم كه آدم ها با هم حرف بزنند و نظراتشان را بگويند و همچنين حركتم جرقه اي باشد تا همه آدم ها، به خصوص جوان ها را به سوي آرزوهايشان روانه كند، تا آنها راكد نمانند، تا حركت كنند، تا بدانند كه براي زنده بودن مي شود خيلي كارها كرد حالا نه حتما سفر دور دنيا با دوچرخه، تا بدانند مي شود جهان را و نشانه هاي خدا را ديد و پيام او را دريافت كرد. اما اين تمام هدف نيست. در واقع هدف كلي من به سه بخش اساسي تقسيم مي شود. نخستين و مهم ترين بخش آن مربوط به خودم است. اول از همه اين سفر يك تجربه شخصي است براي اينكه تكامل پيدا كنم و نشانه هاي خداوند را همان ببينم سير آفاق. دومين هدف، طرح يك گفتمان عملي با زنان، دختران و جوانان هر شهر و هر كشور و بازتاب لحظه به لحظه اين گفتمان به ساير مردم دنيا و به ايران است. سومين هدف در راستاي فعاليتي است كه از قبل هم داشته ام يعني جلب حمايت و جمع آوري پول براي بچه هاي بي سرپرست. * اين اهداف را به چه شكل دنبال؟ مي كنيد به مردمي كه در مسيرتان قرار دارند چه ؟ مي گوييد سفر من يك سفر خانه به خانه است. يك جور دوره كردن زندگي مردماني كه سر راهم هستند. من قرار است در بين راه نمايشگاه هاي عكس يا همايش هايي برگزار كنم. البته كارم به هيچ وجه تبليغي نيست و طرحم از گفتمان عملي دقيقا همان چيزي نيست كه الان مي گويم، ممكن است جلوتر كه بروم فكرم و طبيعتا سوالاتم تغيير بكنند چرا كه بايد شرايط سفر را بپذيرم. من نه مي خواهم راجع به دوچرخه سواري تبليغات كنم، نه درباره زنان، نه ايران يا جهانگردي ايران يا مذهب و هر چيز ديگر. فقط مي خواهم با آدم ها صحبت كنم. درباره آمدنشان و اينكه هدفشان از زندگي چيست، چه كار مي خواهند بكنند، مي خواهم از جوان هاي كشورهاي گوناگون اين سوالات را بپرسم و پاسخشان را بشنوم و بعد براي جوان هاي ديگر، مردم ديگر تعريف كنم و بالاتر از همه پيام دوستي را برايشان ببرم. نه از طرف كسي يا جايي نه، من اين پيام را سينه به سينه در جهان منتشر مي كنم. * از كجا مطمئنيد كه آنها به شما اعتماد؟ كنند شما را بشناسند حرفتان را گوش؟ دهند و از همه مهم تر از شما حمايت؟ كنند گمان مي كنم نوع سفرم به اندازه كافي توجه مردم را جلب كند و مردم را كنجكاو كند كه خودشان پا پيش بگذارند. مثل همين الان كه بدون هيچ موج خبري خاصي خبر سفرم روي تلكس خبرگزاري ايرنا رفته و در چند روزنامه نقل شده است. روزنامه هاي ايرانيان مقيم انگلستان و چند شبكه فرانسوي و انگليسي نيز خبرش را بازتاب داده اند. وانگهي من نخستين خانمي هستم كه تنها سفر مي كنم. در دنيا داشته ايم زناني كه جهانگردي نموده اند اما آنها يا در قالب گروه بوده اند يا اينكه مثل من با پاي پياده و دوچرخه سفر نكرده اند و يا يك دور كامل نزده اند. به خصوص براي دنيا اين مهم است كه يك خانم از ايران دارد چنين كاري مي كند. * شاهد هستيم كه عده اي در نخستين واكنش به سفر شما آن را محال يا دروغ تصور مي كنند. خودتان چگونه از كارتان دفاع مي كنيد آن هم در حالي كه هنوز سفر آغاز نشده؟ است من براي هر دوي اينها نمي توانم خيلي وقتم را تلف كنم. يكي از آقاياني كه با تجربه هم بودند يك بار به من اصرار مي كردند كه عليرغم برنامه ريزي خوب و اراده بالا اين كار براي يك خانم خيلي مشكل است. ايشان اعتقاد داشتند كه اين سفر به سرانجام نمي رسد. ولي من در پاسخشان گفتم كه بايد تلاشم را بكنم و اگر نشد ديگر در توان و اراده من نبوده. اما در مورد دروغ هيچ بودنش آدم احمقي نمي آيد چنين دروغ سخت و بزرگي را انتخاب كند. در عين حال من صداقتم را و آگاهي ام را به همه كساني كه لازم بوده اعتمادشان را جلب كنم نشان داده ام قبل از اين هم سفر خارجي در داشته ام سال 96 در يك برنامه يك ماهه آفريقاي جنوبي را با دوچرخه گشته ام اين به غير از يازده سال مداوم صعود به قله هاي مختلف و ايرانگردي با پاي پياده در است اين مدت بعضي سازمان هاي فمينيستي با من تماس گرفته اند اما من حاضر نشده ام زير بار يك نوع تبليغات خاص خوشحال بروم مي شوم از اينكه براي زنان و مخصوصا زنان ايراني راهي باز كنم اما نمي خواهم جنسيت و مليتم اهدافم را تحت الشعاع قرار دهند. * اولين بار كي به فكر چنين سفري؟ افتاديد فكر چنين سفري دو سال پيش قطعي شد ولي هنوز زمانش نرسيده بود، چون يقين دارم اين سفر در زمره مقدرات زندگي ام ثبت شده. يعني در هر حال بايد صورت مي گرفته و فقط بايد زمانش فرا بعضي مي رسيده اتفاقات در زندگي ما هستند كه در موردشان حق انتخاب داريم ولي اين سفر براي من انتخاب اصلي است و جنبه تكاملي دارد. تكامل خودم و سپس ديگراني كه به من اعتماد مي كنند. * پس سفر براي شما به معناي تكامل و تجربه شخصي؟ است بله، مطمئن هستم كه اگر اين كار را انجام ندهم، هميشه از جاي خالي اين تجربه در وجودم حسرت خواهم خورد. * اما براي تكامل راه هاي ديگري هم وجود داشت، چرا؟ سفر اين شوق سفر از كجا آغاز؟ شد يك رويا بود، يك آرزو يا يك تصوير؟ ذهني نمي دانم، از وقتي يادم هست عشق سفر در دلم بود. قبل از اينكه آرزوي سفر رفتن را به ياد آورم خاطرات سفر در ذهنم زنده مي شود. * اولين سفرتان كدام؟ بود دوازده سالم كه بود يك بار مريض شدم و بدون اينكه پدر و مادرم بدانند يا سفارش كنند پيش دكتر رفتم، نسخه ام را هم پيچيدم و برگشتم خانه و شروع به مداوا كردم. شايد آن سفري بوده باشد براي شفا يافتن و تكامل. در عين حال يادم مي آيد كه دوران كودكي هميشه بالاي ديوار يا نوك درخت بودم. هم سن و سال هايم از اين كار وحشت داشتند. * اولين بار كه بالاي ديوار رفتيد چه احساسي؟ داشتيد خاطره اي كه به ياد مي آورم از دوازده سالگي است. با بچه ها بازي مي كرديم كه توپمان آن طرف ديوار افتاد. همه ايستادند. من از ديوار بالا رفتم تا در را باز كنم. به فكرم خطور نمي كرد كه اين كار من را متفاوت يا خاص مي كند فقط مي خواستم در را به روي دوستانم بگشايم. راستش از سنين خيلي پايين شهامت و جسارتم زياد بود. *... تا دري بگشايم! در آستانه سفر به دور دنيا هم چنين آرزويي؟ داريد خب تا حدودي. اگر نخواهيم قضيه را خيلي بزرگ كنيم قرار است چنين اتفاقي هم بيفتد. شايد حركت من يك جور راه باز كردن باشد نه فقط براي دوستانم براي همه. هر كس كه بخواهد. شايد هم راهي باز شود براي هدف اصلي زندگي ام. * اين هدف؟ چيست چيزي كه معتقدش هستم و ان شاءالله بتوانم پيروش هم باشم سيره حضرت رسول ( ص ) است. در حقيقت سفر من يك تجربه عرفاني و انساني است. * مطابق با كدام؟ عرفان عرفان اسلامي يا همان سير آفاق و انفس. * به نظر مي رسد سفر شما خيلي وقت است آغاز؟ شده بله. خودم هم چنين فكر مي كنم. درست است كه سال هاي سال است سفر مي كنم، بسياري از كوه ها و قله ها را رفته ام. خيلي جاهاي ايران را تنهاي تنها روستا به روستا، ده به ده با پاي پياده يا با ماشين هاي محلي گشته ام. در خود روستاها مانده ام و با عشاير زندگي كرده ام اما تكامل دروني من جداي از اين سفرها با راهنمايي استادي كه خيلي به او مديون هستم و دستم را گرفته و گام به گام برده، آغاز شده. * ما فلسفه هجرت را در سيره حضرت رسول (ص ) هم مي بينيم. حتي در زندگي اسطوره هاي ديگر هم با سفر به عنوان يك ركن اصلي روبه رو مي شويم. چنين فلسفه اي چگونه با زندگي كنار ؟ مي آيد من رابطه خوب شما با خانواده و پيرامونتان را مي بينم در حالي كه پيش خودم فكر مي كردم چنين آدمي بايد به جهان بيني رايج پشت پا زده؟ باشد باور دارم كه خدا خواسته ما باشيم تا از توانايي هايمان حداكثر استفاده را ببريم. او مي خواهد ما زنده دلمان بمانيم زنده بماند حالا يك چارچوبي مشخص شده. اما از همه مهم تر اين است كه ما براي زنده ماندن به اينجا آمده ايم. سنت حضرت رسول (ص ) از ديدگاه من تارك دنيا شدن و يا كارهاي خارق العاده نيست، بلكه ايجاد تعادل در زندگي است. يعني هم در خلوت بودن، هم در بين مردم بودن. هم از موهبت ها استفاده كردن و هم نشانه ها را درك كردن. وگرنه اين هنر نيست كسي خودش را تحت شرايطي محدود و محبوس كند. من در مقطعي از زندگي ام مدام در كوه و دشت بودم چرا كه براي رسيدن به آرامش بايد آنطور زندگي مي كردم. مسلما خدا نخواسته كه ما صبح بلند شويم برويم سر كار، برگرديم شب بخوابيم و دوباره فردا صبح روز از نو روزمرگي از بعد نو هم از اين نوع زندگي انتظار تكامل و پيشرفت را داشته البته باشيم همان زندگي عادي هم اگر با هدف همراه باشد داراي اصالت در است اين دنيا آنقدر نشانه هست كه نمي شود زندگي فقط همين روش باشد كه در پيش گرفته ايم. پس اين خلقت هاي دور و برمان براي چه به وجود آمده اند كه نه نگاهشان مي كنيم، نه لمسشان مي كنيم، نه حسشان مي كنيم و نه تجربه شان. اما اگر هدفمان هم مشخص شد، هر آدمي بايد آنقدر باز باشد كه در راه رسيدن به هدف بپذيرد كه ممكن است يك جايي اشتباه خدا كند شرط نكرده كه اگر اشتباهي كرديم ديگر نمي توانيم جلوتر برويم و برسيم. او آنقدر بزرگ و مهربان است كه راه را براي همه باز مهم گذاشته اين است كه ما حركت و تلاشمان را نشان دهيم. * پس آيا همين جهان بيني رايج را؟ پذيرفته ايد اگر من هدفم تكامل است جهان بيني ام نيز بايد در همان راستا باشد اما نه اينكه با نفس زندگي و در كنار مردم بودن منافات داشته باشد. زندگي عادي من هم طوري است كه انگار خانه به دوشم. چهار تا كتاب و چهار دست لباس يك كوله كوهنوردي و يك دوچرخه. اما نمي خواهم به زندگي پشت پا بزنم. من فقط مي خواستم بروم آفاق و انفس را سير نمايم همانطور كه در قرآن آمده هركس امكانش را داشت، نشانه ها را جست وجو كند. * اگر در خارج از ايران از شما بپرسند به عنوان يك خانم كدام يك از اين سه شخصيت زن را قبول داريد چه مي گوييد: ماري كوري، ژاندارك، مادرترزا يكي دانشمند، يكي مبارز، يكي ؟ راهبه هر انسان موفقي سيري را طي مي كند كه منحصر به خودش است. او راه تعالي خودش را دارد. براي من اين سه زن بزرگ هر سه مي توانند الگو باشند اما قرار نيست كه ما حتما از كسي الگو آنها بگيريم بهترين راه را انتخاب كرده اند و من هم بايد به دنبال بهترين راه براي تكامل خودم باشم. * در اين همه سالي كه تنها سفر مي كنيد شده كه زن بودنتان باعث ترس و ترديد شما يا ديگران؟ شود اصلا چطور تابوي زن بودن را شكستيد. براي خانواده يا؟ غريبه ها قضيه آنطور كه شما يا خيلي هاي ديگر فكر مي كنيد نيست. مردمي كه طي اين سال ها مرا در حال تنها سفر كردن ديده اند خيلي زود از اين حركت استقبال نموده اند و خيلي زود به من اعتماد كرده اند و همين طور من به آنها. شايد خانواده نگران باشد كه تا حدودي طبيعي هم هست اما اگر توانايي خودتان را نشان دهيد به اين نگراني ها و بدبيني ها غلبه مي كنيد. * نگاه شما به سيره حضرت رسول ( ص ) تبليغي است يا وقتي؟ شخصي شما با اين ايدئولوژي در دنيا مي گرديد هر كسي ممكن است به فكر يك حركت تبليغي بيفتد. نگاه من مبني بر بهره گيري از اين سيره است. باز هم تاكيد مي كنم من مبلغ مذهبي نيستم. ظاهرا و باطنا همين هستم كه مي بينيد فرقي نمي كند طرف مقابل چه كسي حتي باشد پوشش ظاهري ام در هيچ جاي كره زمين با ايران فرق نخواهد داشت. هيچ تعصبي خاص هم بر ايراني بودنم يا زن بودنم ندارم. من نه زير بار يك برنامه تبليغي مي روم نه كسي را نصيحت مي كنم. * و يك سوال سخت. اگر سفرتان به پايان نرسيد؟ چه اين سفر حدود 390 روز طول مي كشد و ممكن است در هر لحظه آن اتفاقي بيفتد كه خارج از اراده من باشد. اما با نوع بينشي كه دارم نسبت به اين موضوع تسليم ترم. اگر تصميم گرفتم يك روز آفتابي جايي بنشينم و باران آمد نمي توانم به خدا شكايت كنم كه؟ چرا در عوض بايد وسايل زير باران نشستن را از قبل به همراه داشته باشم. نبايد هم نگران باشم. فردا آفتاب درمي آيد. مهم اين است كه من تلاشم را بكنم. خدا به ما توانايي هايي داده و در همان حد هم انتظار دارد، اگر بخواهي يك ذره كمتر كار كني باخته اي، كم آورده اي، اصلا زنده نيستي. همه تلاش من هم اين است كه نهيبي به خودم و آدم ها بزنم. دلم مي خواهد دل هاي مردم زنده بماند چه در ايران كه وضعيت را مي بينيم و چه در خارج از اينجا كه خيلي از آدم ها به ظاهر زنده اند ولي دلشان زنده نيست. در نهايت به خاطر چيزي كه به من داده شده مي خواهم قدرداني كنم. من نعمت هايي دريافت كرده ام و اين سفر يك شكرگزاري براي آنها به حساب مي آيد. * شما 390 روز در تنهايي هستيد. فكر مي كنيد در لحظه پايان سفر بيرون آمدن از اين خلوت كار سختي؟ باشد بله آدم ها مي آيند و مي روند و من تنهايم. اما سفرهاي من پس از اين گردش دور دنيا هم ادامه خواهد يافت. مي خواهم جاهاي ديگر را هم ببينم. من پس از 390 روز بايد ماه ذي الحجه در مكه باشم براي حج تمتع. آنجا آخرين مرحله سفرم است. مي گويند در آن موقع از سال ايراني ها را فقط از طريق پروازهاي مستقيم ايران به عربستان راه مي دهند. آن هنگام من از هند به عمان مي رسم. مرز عمان با عربستان يك مرز كويري است، اما مي گويند هر سال عده اي با لباس احرام دم مرز مي ايستند و پس از مدتي مرزبان ها مي گذارند وارد شوند براي زيارت من كعبه هم مي روم آنجا، با لباس سفيد مي ايستم شايد مرا بپذيرد.