Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811027-59690S2

Date of Document: 2003-01-17

هيچ كدام را نديد روزي كه پورحيدري رفت آبادان، روزي كه خبر عقد قراردادش با صنعت نفت در روزنامه هاي ورزشي چاپ شد، وقتي مصاحبه كرد وقتي رفت آبادان و تمرينات تيم صنعت نفت را آغاز كرد، فكر مي كردم كه چه وصله ناجوري هستند، فوتبال آبادان و منصور پورحيدري، منصور پورحيدري زائيده فوتبال خاكي تهران است، بزرگ شده جنجال باشگاه تاج، تجربه كرده مشكلات حاشيه اي استقلال است و در مقابل آبادان و فوتبال قرار دارند. فكر مي كردم چه وصله ناجوري است كه يكي از نازپرورده هاي هر چه آدم آبي دوست پايتختي است برود به قلب آثار جنگ، فقر، فوتبال و نان. پورحيدري چگونه مي توانست كه فوتبال آبادان را بفهمد، بشناسد و دركش كند در حالي كه نه همسو با آنها بود و نه آمادگي و زمان تجربه اش را البته داشت شايد هم داشت ولي خودش نخواست. پورحيدري از جمع ما به آنجا رفته بود. از نقطه اي از تهران كه بعيد مي دانم همسايه اي در نزديكي شان گرسنه باشد ولي به فوتبال عشق بورزد. او از پايتخت به آبادان رفت، آن هم از بهترين نقاط شهر مركزي ايران به؟ كجا به جنوب غربي ايران. او از حاشيه هاي تهران فرار كرد حاشيه هايي كه فكر نمي كرد تا اين حد به آن وابستگي پيدا كرده است. جاي خالي شان را هميشه حس مي كند. او گمان مي كرد كه فوتبال آبادان بيشتر از استقلال حاشيه ندارد و اين بزرگ ترين اشتباه او بود. بله فوتبال آبادان و آنچه پورحيدري نامش را حاشيه مي گذاشت جنس ديگري با حاشيه هاي استقلال داشت. آدم هاي فقيري كه او مي توانست آنها را با طرفداران فقر در آبادان مقايسه كند هم جنس ديگري داشتند. منصور پورحيدري فرصت تجربه كردن غذاي 40 توماني را پيدا نكرده بود. او هيچ گاه پاكوره - همان خمير نان و سبزي - را نخورده بود تا بداند تماشاگري كه به روي سكو مي آيد به چه عشقي آنجا است. او هيچ گاه دقيقه 60 به بعد بازي به جاي تماشاي زمين روي سكوها را نگاه نكرده بود تا ببيند چند هزار نفر اضافه شده اند. حتي اگر هم ديده بود فرصت نداشت فكر كند كه دقيقه 60 بازي به بعد درهاي استاديوم باز مي شوند و تماشاگراني كه حتي 200 تومان بليت را ندارند مجاني وارد محوطه ورزشگاه مي شوند. او هيچ گاه روي سكو نرفت تا ببيند پسركي را كه اگر پاي برهنه به استاديوم مي آمد بهتر از كفشي بود كه پايش كرده بود. او حتي فرصت نكرد پيرمردي را ببيند كه پزشك مرگ او را روي سكوهاي ورزشگاه پيش بيني كرده بود. نمي دانست كه هيجان براي قلب رنجورش مثل سم است. او در هتل كاروانسرا اقامت داشت. هتل 5 ستاره و شيكي كه مبادا از تهران و رفاهش فاصله بگيرد و حتي خبر نداشت كه به فاصله چند صدمتري اش شهري است پر از آدم هاي پاپتي كه نان شبشان واقعا نان است نه جوجه كباب، ماهي يا هر آنچه كه دلشان بخواهد. پورحيدري و فوتبال آبادان واقعا وصله هاي ناجوري بودند. وقتي حاشيه هاي آبي تهران به روي خان استقلال لبخند زدند هيچ كدام آنها را به ياد نياورد. چمدان هايش را بست و گفت به دليل مشكلات خانوادگي چند روز به تهران مي رود. وقتي به تهران رسيد، وقتي هواي آلوده تهران به مشام اش رسيد، ديگر براي او آباداني وجود براي نداشت او كودكان فقر مرده بودند. براي او فوتبال زرد آبادان هيچ گاه وجود نداشت. براي او حتي تعهدي قلبي نسبت به سكوهاي سيماني، آفتاب و شرجي وجود نداشت. بوي گيس (گاز به زبان محلي ) براي آنهايي خوب است كه با آن رشد كرده اند. براي آنهايي كه اروند را مي بينند، براي آنهايي كه لاشه هاي تاسيسات و لنج ها را مي بينند، براي آنهايي كه خانه هاي مخروبه شان را لمس مي كنند و براي آنان كه سال ها در غربت اما زيستند كودكان فقر او را از ياد بردند. دل بستند به فوتبالي كه هر چقدر هم نقص داشته باشد ولي به چشم آنها برزيلي و به شيوه قهرمانان است. و حالا نوبت پرويز مظلومي است. او سال ها نفر دوم بودن را تجربه كرده است. سال ها سايه بودن را تحمل كرده و حالا نوبت اوج گيري است. اينجا، در اين زمان، پس از رفتن منصور پورحيدري، او مي تواند محبوبترين مرد دنيا باشد براي آباداني ها، اگر بتواند در دو هفته تا پايان نيم فصل اول ليگ برتر اثبات كند، پرويز مظلومي هم مي تواند نفر اول باشد. شرط اول آرامش است. ملاقات با تعدادي از طرفداران صنعت نفت در هتل كاروانسرا، خوردن چاي و شيريني و صرف قليان از بخش هاي جذاب ملاقات بود. او حالا محبوب است. عشق فوتبالي هاي آبادان به اين مي انديشند كه او به مانند پورحيدري، آبادان را ترك نكرد و اين مي تواند او را تا عرش بالا ببرد. براي آنهايي كه مفهوم زندگي يعني فوتبال - و شايد فوتبال يعني زندگي - مظلومي هم مي تواند در كنارشان باشد. همراهي شان كند. صدايي از سكوهاي تخريب شده 70 ساله ورزشگاه تختي مي رسد كه اينجا آبادان است جايي براي مردان جايي براي آنهايي كه از نفس كشيدن در رطوبت 90 درصد لذت مي برند ولي آبشيرين براي نوشيدن ندارند.