Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811027-59688S2

Date of Document: 2003-01-17

مرگ در ونيز رمان برگزيده قرن بيستم نويسنده + خواننده + منتقد ماريو بارگاس يوسا ترجمه: رامين مولايي روزنامه ال پاييس اين روزها در ستوني به نام دعوت به ضيافت آثار ادبيات برگزيده قرن بيستم را به خوانندگان و مخاطبان خود معرفي مي كند. از اين هفته ما نيز در همين ستون اين آثار را معرفي مي كنيم. با وجود اختصار بسيار، مرگ در ونيز هم مانند ديگر رمان هاي توماس مان، داستان چنان پيچيده و عميقي را روايت مي كند كه نشان از نبوغ سرشارش دارد. او استاد نماياندن چهره يك ملت يا برهه اي خاص از تاريخ در ظرف رمان است و چنان اين مهم را با استادي تام و تمام در به كار بستن مقتصدانه ابزارها، امكانات و تكنيك هاي خاص رمان در مرگ در ونيز به انجام مي رساند كه تاريخ ادبيات جهان كمتر رمان كوتاهي را چون آن سراغ مي دهد، از اين رو مرگ در ونيز را بايد در رديف آثار ناب و سترگي چون مسخ كافكا و مرگ ايوان ايليچ اثر لئوتولستوي قرار داد. اين رمان با برخورداري از تركيبي عالي و داستاني جذاب و نيز تداعي و تاباندن نور آگاهي به دروني ترين احساسات انسان، پژواك هايي تاثيرگذار را در روح و جان خواننده بر جاي مي گذارد. خواندن و بازخواندن چند باره اين رمان، هميشه براي من اضطراب و ناآرامي خاصي به همراه داشته است; چيزي رمزآلود در متن اين رمان، سواي موضوع و ساختار ماهرانه اش وجود دارد، ژرفاي تاريك و كنه رذيلانه اي كه بايد آن را همراه روح شخصيت اول داستان و نيز با توجه به ضمير ناخودآگاه انسان تجربه كرد، قابليتي بالقوه موجود اما پنهان در هر انسان كه با آشكار شدن ناگهاني اش او را دچار بهت و هراسي عظيم مي كند. استعدادي كه به واسطه رشد و تكامل فرهنگي، باورها، اخلاق عمومي و ميل و آرزوي ارتقاء نوع بشر، قطعا منفور است. اما چگونه مي توان اين دروني ترين مفهوم و حضور را كه غالبا در آثار هنري به شيوه اي غيرارادي رخ مي نماياند و نيز تقريبا همواره بي اذن مولف و ناگهاني آن هم به صورت قطري از ميان اثر عبور مي كند توصيف؟ كرد فرويد آن را غريزه نيستي ساد _ _ 1 آرزوي رهايي و باتاي _ 2 _ شر مي نامد. به هر حال موضوع بر سر يافتن آن قدر قدرت و مطلق العنان درون انسان است، كه عرف و قوانين تمامي جوامع بشري _ بعضي بيشتر و بعضي ديگر كمتر _ سعي دارند تا در نهايت همزيستي مسالمت آميز با او، از نابودي و فروپاشي جامعه خود به وسيله او و بازگشت به عهد بربريت جلوگيري كنند. اين درست است كه عدالت، نظم و اخلاق جمعي عوامل پيشرفت توده انساني را فراهم مي سازند، اما اينها ضامني قابل اطمينان براي خوشبخت سازي افرادي با غرايز سركوب شده كه تعدادشان حتي در جوامع نمونه، همواره در حد بالايي است، نيرويي نيستند كه مترصد بستر و موقعيتي مناسب براي بروز يافتن و آزاد شدن است، نيرويي كه در نهايت به نابودي و مرگ ختم مي شود. غرايز جنسي، قلمرو ممنوعه اي است با دالان هاي مخفي در درون هر انسان، كه شياطين حريص تجاوز و تعدي در آنجا در كمين فرصتي مغتنم اند و كتمان ايشان هم غيرممكن است، چرا كه بخشي از واقعيت بشري را تشكيل مي دهند. اما با وجود حضور دائمي اين خطر براي فرد و متعاقب آن از هم پاشيدگي و فساد اجتماعي، طرد كامل آن و محروم سازي زندگي از اين شور و شعله هيجان برانگيز و محرك _ بوس و كنار _ كه جزيي از نيازهاي بشري است، زندگي را فقير و بي قدر مي سازد. اينها گوشه اي از موضوعات گزنده اي هستند كه مرگ در ونيز با تاباندن نور خيره كننده سپيده دم معرفت آنها را آشكار مي سازد. سراسر رمان توضيح شهودي كاملا بي پروايي از آنچه كه در انديشه و احساس نويسنده مي گذرد، است و نيز توصيف اميال و غرايز كثيفي كه به شيوه اي نامنتظر در فضاي آلوده و بدبوي تابستان ونيز، به بهانه زيبايي خيره كننده پسر نوجوان بيدار مي شوند و او را به اين نكته آگاه مي سازند كه بدن وي نه تنها به رياضت ها، پالايش ها و پرهيزهاي اخلاقي و باورهاي گوناگوني كه خوانندگان آثارش آنها را مي ستايند، خو نكرده، بلكه حيواني بسيار خودپرست و طماع است. درام اين عزلت گزيده به غايت دانا و فروتن كه در دهه پنجم عمر خود، چون دوشيزه اي عاشق نوجوان لهستاني شده و در آتش شهوت خود قرباني مي شود، ما را منقلب و عميقا متاثر مي كند، چرا كه از لابه لاي منافذ اين داستان و با نظر به مغاكي كه داستان بر آن نور تابانيده است، بلافاصله خود را در اين ورطه و در ميان جامعه اي كه در آن غوطه وريم، بازمي شناسيم، ورطه اي مملو از تجاوز و اميال تحريك آميزي كه غالبا شناختي از آنها نداريم و بي گزندي، از درون اين تجربه هاي ممنوعه كه ندرتا بر ما آشكار مي شوند، سالم عبور مي كنيم. اين رمان همچنين به ما يادآورمي شود كه هر چقدر جاهلانه بر آن خواست هاي دروني سرپوش گذارده و به فراموشي بسپاريم شان، به هر حال جزيي از طبيعت بشري هستند و هر قدر هم كه آنها را به عمق برانيم باز با ديوها و بانگ شيپورهاي وسوسه انگيزشان به مبارزه تن به تن دائمي با مظاهر و آداب جامعه متمدن ما برمي خيزند. پي نوشت: _ 1 Sade Donaciano de marques نويسنده فرانسوي ( 1740 _) 1814 مولف رمان هايي كه شخصيت اصلي آنها اسير وسوسه هاي شيطاني روح افراد پاك و بي گناه را مي آزارد. واژه ساديسم برگرفته از نام همين نويسنده است. م _ 2 Batalle