Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811027-59681S4

Date of Document: 2003-01-17

مدار صفر درجه مثل يك معجزه گاهي اوقات در زندگي ما اتفاقاتي مي افتد كه اگر واقعيتشان را باور نداشتيم آنها را افسانه مي انگاشتيم و يا معجزه، چيزي كه از توانمان خارج است. باور داشتن آنچه به مافوق طبيعت مربوط است شايد ساده تر از باور آنچه بر روي زمين و به دست انسان هايي نظير خودمان صورت مي گيرد، باشد. شما به معجزه و كارهاي خارق العاده اعتقاد؟ داريد خودتان قضاوت كنيد، اتفاقي را كه براي كارلا بيلي افتاد، چه بايد؟ ناميد ماه گذشته پزشكان متفقا گفتند كه او تا پايان امسال رفتني قلبش است تقريبا از كار افتاده بود و به سختي مي شد وي را زنده ناميد. از طرفي، ابتلاي درازمدت او به بيماري اي شبيه به سرطان پوست امكان عمل پيوند قلب را نيز به صفر رسانيده بودروز 200 پيش آن بود روز فقط 16 درصد قلبش كار مي كرد. همه پزشكان و پرستاران در بخش سي سي يو از توان و اميد او به زندگي متحير بودند و همه به اتفاق معتقد بودند كه كارلا لحظات آخر زندگي اش را مي گذراندروز 40 به همان وضعيت گذشت. دوستان و آشنايانش در كليساي محل مراسمي براي او ترتيب دادند، دور هم جمع شدند و همه او را مرده مي پنداشتند. آن روز كارلا مرتب مي گفت: قلبم سنگين پس است از معاينه مجدد وي، پزشكان در نهايت تعجب مشاهده كردند كه كاركرد قلب كارلا به 57 درصد رسيده است. انگار قلبش خود به خود و ظرف مدت 24 ساعت ترميم شده بود. پس از 7 ماه بستري بودن در بيمارستان اوهايو كارلا براي كريسمس به منزل بازگشت. دكتر فيليپ برينكلي جراح و متخصص قلب در بيمارستان اوهايو كه نمي خواست در صحبت هايش كلمه معجزه را به كار ببرد، گفت: شگفت انگيز است. هنوز برايمان معما چه است طور ممكن است، قلبي آن قدر بيمار، يك شبه اين چنين بهبود؟ يابد خود كارلا مي گويد: مي دانم كار خداست. شايد خيلي ها هم به معجزه و شفاي آني اعتقاد نداشته باشند، اما من خودم در زندگي ام شاهد معجزات ديگري نيز دخترم بوده ام ماري از همه بيشتر مخالف اين اعتقاد من است. يك سال بود با همسرم ازدواج كرده بوديم كه پزشكان گفتند او هرگز قادر نخواهد بود صاحب فرزند شودسال 120 گذشت و روزي همسرم به من گفت كه فكر مي كند باردار است. من حرف وي را باور نكردم و به او خنديدم، اما باز هم براي اطمينان خاطر از پزشك معالج وي وقت ملاقات گرفتيم. چند روز به وقت دكتر همسرم مانده بود كه از مطب با ما تماس گرفتند و گفتند كه دكتر براي چند روزي سفري در پيش دارد و اگر مي خواهيم حتما نزد وي برويم بايد همان روز آنجا باشيم. ما كه نمي دانستيم آن سفر و ملاقات زودرس ما با پزشك چه نتايج مهم و عجيبي در بردارد با همسرم نزد وي رفتيم. پزشك پس از معاينه در كمال حيرت به ما گفت كه همسر من نه تنها باردار است بلكه فرزندش تا چند ساعت ديگر به دنيا خواهد آمد. تصورش را بكنيد ما براي يك انتظار معمولا نه ماهه، فقط چند روز انتظار كشيديم. دو ساعت پس از شنيدن خبر بچه دار شدنمان همسرم به بيمارستان منتقل شد و تحت مراقبت هاي ويژه اي قرار گرفت تا جلوي زايمان زودرسش گرفته شود. اما چندان فايده اي ماري نداشت اليس راس،، دخترمان سه روز بعد به دنيا آمد و جالب است بدانيد كه /4 5 ماري ماه زودتر از نوزادان معمولي متولد شد و به هنگام تولد تنها 597 گرم وزن و 28 سانتي متر قد داشت. همه فكر مي كردند كه امكان ندارد اين بچه زنده بماند و براي نجاتش نيز تلاش چنداني نكردند. پزشك معالج همسرم مي گفت: فقط يك معجزه مي تواند اين نوزاد نارس را زنده نگاه دارد. ماري از يك عروسك باربي نيز كوچكتر بود. چشمانش هميشه بسته و دست ها و پاهايش از انگشت كوچك من نيز كوچك تر بودند. ديري نگذشت كه حالش وخيم شد و وزنش به 506 گرم تقليل يافت. ديگر از آن همه ماشين و دستگاه كه به او وصل بود نيز كاري برنمي آمد. پس از معاينه دقيق اين آدم كوچولو، پزشكان تشخيص دادند كه يكي از رگ هاي قلبش سوراخ است و بايد جراحي شود، باورمان نمي شد با آن جثه نحيف بتواند زنده بماند، اما تنها شانس زندگي او جراحي بود. ماري كوچك ما تاب آورد و حالش براي مدت كوتاهي بسيار خوب بود، اما اين وضعيت ديري نپاييد. مشكل ديگري پيش آمد. يكي از پزشكان به ما گفت: ديگر از دست ما كاري برنمي آيد دختر كوچك شما يك روز بيشتر زنده نخواهد ماند. پزشك ديگري گفت: آخرين شانس دختر شما درمان استروئيدي است، با شانس موفقيت بسيار اندك و هزينه اي بسيار زياد وي به ما هشدار داد كه ممكن است كودكمان نابينا، ناشنوا و يا عقبمانده ذهني شود. ماري نجات پيدا كرد. با همه چيز جنگيد و محكم به زندگي چسبيد. روزي كه از بيمارستان مرخص شد، پزشكش به ما گفت: اين را بدانيد كه دختر شما يك انسان معمولي نيست. مطمئن باشيد او هرگز قادر نخواهد بود، زندگي اي عادي داشته باشد. بايد خيلي مراقب او باشيد. امروز ماري من 11 ساله است و جز يك بدشانسي بزرگ كه شباهت بيش از حد او به من است، هيچ مشكل خاصي ندارد! هرگز حضور يكباره و معجزه آساي او در زندگيمان را فراموش نمي كنم. به زندگيتان فكر كنيد. حتما در زندگي شما نيز معجزاتي رخ داده است. همه ما با معجزه زنده ايم!