Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811027-59679S2

Date of Document: 2003-01-17

هنر بي نيازي به بهانه نمايشگاه منوچهر نيازي در گالري سعدآباد شهروز نظري آغاز هنر معاصر در ايران با مدرنيسم شكل گرفت. مدرنيسمي كه ارمغان دانشجويان فرنگ رفته آن دوره است. دانشجوياني كه به همراه خود سوغاتي عجيب و نامانوس به همراه آورده بودند كوبيسم. البته اين رهاورد به دليل عدم شناخت ريشه اي و 1 عدم اعتقاد قلبي واردكنندگان آن لطمات فراواني ديد و اين بي پنداري در باب هنر تا به امروز نوانديشي را تبديل به يك موجوديت بي پيشينه و بي آينده كرده است. اين پدران هنر نو آن را در حوزه طرح و تكنيك و مسائل فني خلاصه كرده بودند و چيزي كه امروز براي مان باقي گذارده اند حوزه فيزيكي ادراك يك اثر هنري است. به همين دليل نيز پس از نيم قرن جريان هنر نو در ايران اندكي از تاثيرات آن را بر ساختار اجتماعي، روابط انساني و هويت ملي و... نمي بينيم. بياييم منطقي باشيم و تاثير آن را بر هنرمندان و عده اي كه چيزي از اين جمعيت ميليوني نيستند را تاثير ندانيم! همين فقدان پس زمينه ها در تاريخ معاصر ما باعث دريافت هاي ناصحيح بعدي و مكتبسازي هايي گرديد كه امروزه كاملا عقيم مانده اند. آيا آميختن نقش هاي ايراني و شرقي همراه با تكنيك غربي و به قول رايج مدرن مي تواند بينش نو (نه روش نو ) به وجود؟ آورد نمي خواهم تمام نتايج همين دوران را كه دوران طلايي هنر (و مخصوصا نقاشي است ) را انكار نماييم. شاهكارهاي بسياري در اين دوره به وجود آمدند كه قسمت اعظم تاريخ هنر ما را مي سازند. يكي از پاسخ ها و توجيهات در اين مواقع اين است كه به دليل وارداتي بودن، هنرمند بعد از آموختن هنر غربي به صورت جبري مجبور به پرداختن به اين ديدگاه شده است. جودت در اين باره گفته است: اين نگرش به مكتبسازي نيز درست مانند پذيرش نقاشي نو معقول نبود چه، كساني كه در اين ملك با رنگ سروكار داشتند، محيط را براي تنفس خود خفقان آور به يافتند عبارت ديگر در فرم و قالب نقاشي نوي خالصي كه هر روز با ظهور ديدها و برداشت هاي جديد در زمينه خود، به پيشرفتش ادامه مي دهد _ نتوانستند به زندگي شان ادامه دهند، ناچارا دنبال قالبي گشتند كه بتوانند با آن، خودي نشان دهند. بنابراين اين مكتبگرايي هم باز بدون شناخت انگيزه و محتوي قالب خود بود. بنابراين 2 در جست وجوي پيدايي نقايصي به جاي هويت يابي و تحليل هاي پيشينه اي و بسياري موارد ديگر بايد بي مسئوليتي معاصر ايراني نسبت به فرهنگ و هنر را سرلوحه پژوهش ها قرار دهيم و مهم تر از همه بستري كه اين هنرها را به عنوان نوبودگي (modernity) معرفي مي نمايد خود تاثير بسياري بر اين روند انحطاط داشته است. زماني كه از بي سوادي و فقر فرهنگي عمومي سخن مي رانيم بعضي مواقع با تعصب در برابر آن جبهه مي گيريم ولي وقتي مي بينيم كه آنچه به نام تغيير و تحول فرهنگي در يك قرن اخير انجام داده ايم بازي روشنفكري اي بوده است كه اگر در بين آن خيل بازيگران آوانگارد تعدادي اندك انديشمند نيز به وجود آمده اند با همان جبر عمومي بي بضاعت فرهنگي مخاطب و اجتماع، يا مجبور به ترك ميدان و يا بي انگيزگي و بيكاري شده اند كه نمونه هايش بسيارند. فراموش نكنيم كه هنرمند هر چند بي وابستگي و متهور باز هم اسير آنجايي است كه در آن تنفس مي كند. اينها را براي آن مي گويم كه بسيار ديده ام بادي به غبغب مي اندازيم و از تاريخ صدساله هنر نو در كشورمان سخن مي رانيم و از پيشروي فرهنگي ملي مان در ميان كشورهاي منطقه و آسيا.. ولي يادمان باشد كه آنچه در نمايشگاه نقاشي جهان اسلام از كشورهايي چون بحرين و عراق و سودان ديديم و يا از بي ينال هاي كشورهايي چون بنگلادش در اين چندساله ديديم معناي ديگري را بايد نسبت به خودمان برايمان داشته باشد. نيازي بهانه اي شد براي اين نگاه. او نيز جزو همين جرياني است كه داعيه نيم قرن پويايي در هند را بر دوش مي كشد. منظور من از اين جملات صرفا نقد او ( نيازي ) نيست، اگر نقدي است، و يا انتقادي كه نه بر او كه بر شيوه ها و پيگيري هاي فرهنگي نيم قرن كشورمان چرا است بايد پيگيري چند دهه اي ما از هنر نو هيچ باشد، و اگر چيزي است خلاصه شده است در يافتن چند اسلوب و شيوه رنگ گذاري و ايراني سازي با بافت ها و ابزار و ادوات كهنه دوره قجر و پهلوي. هنرمند معاصر ايراني با نفس واقعي هنر ناآشناست در واقع آفرينش در آثار او فاقد مكاشفه است. ما هنر خود را براساس آرايه هاي بصري بنيان نهاده ايم در حالي كه نوانديش هنري براساس آرايه هاي ذهني شكل گرفته است. هنر براي هنرمند ما دغدغه نيست، تفريح است و همين امر موجب رهاشدگي پس از سال هاي متمادي تفريح ايجاد مي شود كه اتفاقا نيازي باز هم چنين نيست، نيم قرن در اين فضاسازي خودش كار مي كند و مرا به ياد نوشته حسين احمدي در كارت دعوت نمايشگاهي مي اندازد كه فضاي مطلوب دوراني از بي خيالي و جواني را در شما زنده مي سازد... كه به واقع جواني و بي خيالي نسبت به آنچه در اطرافش مي گذرد او را در ارائه آثارش داراي خصيصه اي كرده است. پي نوشت: _ 1 عدم شناخت تئوريك گرايشات فلسفي و فكري و و تباري هنر نو از كتب آن دوره چون رد عقايد مكتب كوبيسم (هوشنگ پيماني ) و يا لغو نظريه هاي مكاتب گذشته و معاصر از پريتيف تا سوررئاليسم ( ) 1959 ضياپور پرواضح است. _ 2 كتاب سال تالار ايران _ شماره 198 _ انتشارات تالار ايران مهر 1344 _ 1966 _ ص 10