Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811027-59679S1

Date of Document: 2003-01-17

اين شهر زنده است گفت وگو با غلامرضا معتمدي به بهانه برگزاري نمايشگاه عكس در مترو عكس ها: محمدرضا شاهرخي نژاد سازمان مترو تهران هفته گذشته نمايشگاهي از عكس هاي غلامرضا معتمدي، نامدار شيرازيان و رضا شريفي باعنوان فرهنگ و مترو برگزار كرد. غلامرضا معتمدي مشاور برنامه ريزي و تبليغات مترو هدف از برگزاري اين نمايشگاه را بالا بردن فرهنگ جامعه اين دانست گفت وگو در دفتركار غلامرضا معتمدي و با حضور نامدار شيرازيان انجام شد. متاسفانه رضا شريفي در اين مصاحبه شركت نداشت. مريم افشنگ اين شهرشهر زنده اي است ولي ما فضاي زندگي در آن را نداريم تعداد موزه هاي ما محدود است مجبوريم براي زنده تر كردن شهر از هر فضايي استفاده كنيم * فكر برگزاري چنين نمايشگاهي از كجا شروع؟ شد از آنجا كه من مشاور برنامه ريزي و تبليغات مترو هستم بنابراين به غير از اين نمايشگاه ما همكاري هاي ديگري هم با مترو داريم. تعداد زيادي از مردم به مترو مراجعه مي كردند و مي پرسيدند كه چرا در اين مكان كار فرهنگي انجام نمي شود و ما هم براي پاسخ دادن به اين سوال مردم و هم از آنجا كه به طور كل فضاي فرهنگي كشور ما رشد نكرده است و امكانات مالي نهادهاي فرهنگي كم است فكر كرديم از فضاهاي مترو با اين تجربه شروع كنيم و اگر تجربه موفقي بود و برخورد مردم با آن مثبت بود اين تجربه را به تمام فضاهاي مرده و بي استفاده مترو گسترش دهيم. براي اولين بار است كه ما يك فضاي شهري را تبديل به يك فضاي فرهنگي مي كنيم. فكر * مي كنيد چقدر از اين نمايشگاه استقبال؟ شود چند روز اول تقريبا نااميدكننده بود. مردم مي آمدند روي سكوها قدم مي زدند، بر روي صندلي ها مي نشستند، سوار قطار مي شدند و به هيچ عنوان متوجه وجود نمايشگاهي در مترو نمي شدند. مقداري از آن به اين دليل بود كه در مترو فضاها از اختيار عرضه كننده خارج است و ما نمي توانستيم هيچ گونه نورپردازي بر روي تابلوها داشته باشيم كه توجه مخاطب راجلب كنيم و مقداري از آن هم به دليل شيشه اي بودن ديوارهاي مترو ميرداماد بود كه رفلكس هاي زيادي روي عكس ها مي انداخت كه تابلوها قابل ديدن نبودند. ولي كم كم مردم بيشتر نگاه كردند تا جايي كه نه تنها يك سكو بلكه هر دو سكو را ديدند و متوجه شدند نمايشگاهي برقرار است. حال اگر ما بتوانيم اين نمايشگاه را در ايستگاه هاي ديگر كه امكانات عرضه بيشتري دارد داير كنيم، اميدواريم كه موفقيت آميزتر باشد. در هر صورت اين شهر، شهر زنده اي است ولي ما فضاي زندگي در آن را نداريم، فضاي فرهنگي نداريم. تعداد موزه هاي ما محدود است و مجبوريم براي زنده تر كردن و فرهنگي تر كردن شهر از هر فضايي استفاده كنيم. طبق آماري كه ما داريم حدود 35 هزار نفر در روز از ايستگاه ميرداماد فقط بليت مي خرند و همين تعداد هم در اين ايستگاه پياده مي شوند من فكر مي كنم 70 هزار نفر بازديدكننده از يك نمايشگاه حتي اگر تعداد كمي از آنها به اين نمايشگاه توجه كنند باز رقم قابل توجهي است. اين * نمايشگاه كار گروهي سه نفر است. شما، نامدار شيرازيان و رضا شريفي ولي در زير بعضي از تابلوها فقط اسم شما وجود؟ دارد اين نمايشگاه فقط يك تجربه بود. در نمايشگاه بعدي حتما اسمشان خواهد بود ولي در اين نمايشگاه چون بيش از سه روز براي اجراي آن وقت نداشتم اين اتفاق افتاد. برنامه ما در اين نمايشگاه به اين ترتيب است: من 62 عكس داشتم آقاي شيرازيان و شريفي هر كدام 5 عكس. در ايستگاه پانزده خرداد من 52 عكس خواهم داشت و از دو عكاس جوان دعوت مي شود تا از فضاي آن ايستگاه عكاسي كنند. اين روند تا آخرين ايستگاه ادامه دارد كه در ايستگاه آخر من ديگر عكسي ندارم و نمايشگاه مجموعه اي است از عكس هاي عكاسان جوان كه از ايستگاه هاي مختلف مترو عكاسي كرده اند. البته اين برنامه اي است كه ما داريم و هنوز مشخص نيست مترو با اين برنامه موافق باشد يا نه. در اين نمايشگاه ها احتمال اين كه عكاسان جوان عكس هايي با نگاه هاي تازه اي بگيرند وجود دارد همان طور كه اين بچه ها هم چند تا ديد جديد در مترو كشف كردند كه براي بيننده عادي نبود. پس * قصد شما اين است كه در نمايشگاه آخر فقط عكس هاي مترو وجود داشته باشد. از مسافرين مترو و مردمي كه به مترو مراجعه همان مي كنند طور كه شما در عكس ها ملاحظه كرديد اكثر اين مراجعه كنندگان به احتمال بسيار زياد در ساختار فرهنگي قرار ندارند كه بخواهند با يك نمايشگاه عكس ارتباط برقرار كنند. اين جنبه بيروني ماجراست ولي واقعيت اين است كه راننده هاي مترو در توقف بين هر رفت و برگشتي زماني كه ما مشغول نصب تابلوها بوديم از قطار پياده مي شدند و كارها را تماشا مي كردند. بنابراين عكسي كه مي آيد و محيط مترو را تغيير مي دهد براي تماشاگرانش جذابيت دارد. * ايده اي كه شما براي انتخاب عكس هاي اين نمايشگاه داشتيد چه؟ بود عكس هاي من براي اين نمايشگاه نبود. من مدام در حال عكاسي در هستم حقيقت كار اصلي من معماري است و براي اين كار يك دوربين در كنار من است كه لحظاتي را كه مي بينم ثبت كنم. حالا هر هفت هشت سال يك بار بين 20 تا 50 عكس را انتخاب كرده و يك نمايشگاه برگزار اين مي كنم دفعه چون مترو قصد داشت كار فرهنگي انجام بدهد و ما هم مي خواستيم اين كار را سريع تر شروع كنيم تا ببينيم اين تجربه چه جوابي مي دهد تا سال آينده بتوانيم براي آن برنامه ريزي كنيم. من اين عكس ها را انتخاب كردم شايد فقط به اين دليل كه قاب شده و آماده بود وگرنه اين عكس ها نه براي مترو گرفته شده بود و نه براي مخاطبي به اين اندازه عام. عكس ها * براي مخاطبي خاص گرفته شده ولي براي مخاطبي عام نمايش داده مي شود. فكر مي كنيد اين مخاطب مي تواند با اين عكس ها ارتباطي برقرار؟ كند ما عكسي بيرون از زاويه ديد چشم نداريم. بنابراين آنچه من ديدم آن تماشاگر هم بايد ديده باشد. فقط توجه نكرده، حالا چرا توجه او به اين نوع ديدن جلب نشود. در اين جا عكاس يك ديد جديد را كه مسافر مترو به آن آگاهي ندارد در يك عكس طراحي كرده است. بنابراين عيبي ندارد كه عكاس زاويه ديدي را مطرح كند كه آدم عادي به آن توجه ندارد. اشكال اين نمايشگاه اين است كه اين زاويه ديد در نيويورك اتفاق افتاده ولي آدم ما اينجاست و هيچ تصوري مثلا از يك آسمان خراش با 107 طبقه را تصور ندارد اين كه سوار يك آسانسور بشود و آن آسانسور 500 متر بالا برود را ندارد. اين يك حس است و من قبول دارم كه اين حس و اين زاويه ديد در يك فضايي اتفاق افتاده است كه براي مخاطبي در تهران مفهوم ندارد. اگر ما اين نوع عكاسي را (ديدي جديدتر از فضاي خودمان ) در اختيار بيننده بگذاريم باعث مي شود كه بيننده عام مقداري تفكر كند و سعي كند زاويه ديد جديدي را كشف كند و يا حداقل براي كشف آن راهنمايي بخواهد. بسياري از كساني كه از نمايشگاه ديدن كردند بعضي از تابلوها را به هيچ عنوان درك نكردند. چيزي * كه من مي گويم همين است اگر من بخواهم به يك گالري بروم و عكس هاي شما را ببينم يك پيش زمينه دارم و حق انتخاب هم داشته ام ولي من به عنوان يك مسافر مترو بدون هيچ انتخاب و پيش زمينه اي چقدر مي توانم با اين تابلوها ارتباط برقرار كنم. شايد هيچي. براي اينكه شما وقتي يك نمايشگاه تشكيل مي دهيد بايد همه اجزاي آن را با هم ست كنيد. ما اولا فضا و مكان نمايشگاه را با هم ست نكرديم براي اينكه فضاي عكس ها 18 هزار كيلومتر آن طرف تر اتفاق افتاده است و انتخاب اين عكس ها براي اين نمايشگاه خيلي غيرمترقبه بود. حالا اگر بخواهيم با يك برنامه ريزي نمايشگاهي براي مسافر مترو (يا همان مخاطب عام )برقرار كنيم بايد بتوانيم زمان، مكان و فضا را با هم منطبق كنيم ولي نه اين كه تا سطح بيننده عام بيايد بلكه سطح آن بيننده عام را بالا ببرد. خب * وقتي براي يك كار فرهنگي سرمايه گذاري مي كنيد وقت و چيزهاي ديگري را براي آن هزينه مي كنيد و قصدتان اين است كه تاثيرگذار باشيد. با اين عكس ها چه تاثيري توانستيد ؟ بگذاريد اين طرح اين نمايشگاه با اين جمله شروع شد كه بياييد ايستگاه مترو تهران را موزه كنيم و بعد مترو اعلام كرد كه در هر ايستگاه 4 تابلو به 4 هنرمند جوان مي دهد كه اين 4 تابلو اگر در 30 ايستگاه ضرب شود 120 تابلو است. حالا اين كه نهادي مثل شركت واحد بيايد و با ايده موزه كردن ايستگاه ها شروع كند، نكته جالبي است. اگر نقاشان، عكاسان و فرسك سازان بد كار كردند تقصير ماست. اگر فضاي عكس ها با زمان و مكان قابل تطبيق نيست اين هم به ما برنمي گردد. ولي اگر اين نمايشگاه برود جزء پرونده متري 140 داشته باشند بسيار خوب است چون اين حركت بايد شروع مي شد و ما هم عجله داشتيم كه اين اتفاق سريع تر بيفتد و به سال آينده موكول نشود چون ممكن بود سال آينده يك مسئول ديگر بيايد و اصلا كاري با فرهنگ و... نداشته باشد. بنابراين ما عجله داشتيم و مترو هم بسيار حسن نيت نشان داد. آقاي * شيرازيان شما چقدر براي گرفتن عكس ها كار كرديد و چه چيزي بيش از هر چيز مورد نظرتان بود. گرفتن اين عكس ها 8 روز طول كشيد بعضي از روزها حدود 2 تا 3 ساعت گاهي اوقات هم بيشتر و يا كمتر ما در ايستگاه بوديم و عكس مي گرفتيم و چون فضايي بود كه تا به حال كاري در آن انجام نشده بود جذابيت هاي زيادي داشت و چيزهاي تازه اي مي شد در آن كشف كرد. به طور مثال پله برقي، من تا به حال از پله برقي عكس نگرفته بودم و براي گرفتن عكس جهات مختلف آن را مورد بررسي قرار دادم برخورد مردم هم جالب بود وقتي دوربين را دست من مي ديدند و عكس هايي را كه در سكوها آويزان است نگاه مي كردند تصورشان اين بود كه آن عكس ها هم مال من است. در * عكس ها يك زندگي وجود دارد. شيرازيان: مهم ترين اتفاقي كه در آن پايين مي افتد حركت دائمي و يا زندگي است كه اين حركت ها در بين سكون يكسري چيزها معني پيدا مي كند. معتمدي: البته اين تجربه شكل ديگري هم به طور داشته كل شما از فضا عبور مي كنيد ولي اينها چند روزي در آن فضا حبس شده بودند. شيرازيان: روزهاي آخر ديگر معلق شده بوديم. معتمدي: در هر حال هر فضايي جان مايه خودش را دارد; يعني عطر و بوي خاص خودش، مثلا بازار ماهي فروش ها با آن بوي بد ماهي و ساطوري كه وسط ماهي ها زده مي شود چيزي براي اين كه شما را جذب كند ندارد ولي اگر 20 روز در آن فضا بمانيد ماهي هاي كنار هم چيده شده براي شما يك سوژه هنري مي شوند. بنابراين من فكر مي كنم تداوم ماندن در فضا منجر به كشف چيزهايي مي شود كه در عبور گذري شايد حتي ديده نشوند.