Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811026-59677S2

Date of Document: 2003-01-16

انقلاب معرفت شناختي رويارويي با زمان _ واپسين بخش عقب ماندگي ابداع عبدالله عبدالدايم بر اين باور است كه فرهنگ عربي در حالت چرت عميق به سر مي برد و در نتيجه، نخستين ويژگي فرهنگ عربي در عقبماندگي و جمود ابداع در عرصه هاي مختلف است. شبه اجماعي وجود دارد كه جامعه عرب از سقوط دولت عربي در بغداد توسط مغولان و تاتار ها، در خواب طولاني فرو رفته كه لحظه هاي بيداري اش اندك بوده است. اين جامعه براي سده هاي متمادي، بي آن كه چيز جديدي ابداع كند به نشخوار خود پرداخته است و البته برخي حالت ها نادراند. و حقيقتا پديده محافظه كاري و مخالفت با تغيير و نوگرايي از خطرناك ترين و عميق ترين پديده هاي عقبماندگي هستند زيرا ريشه در ژرفاي زندگي انسان و با مانوس ها و شناخته ها و عرف پدران و نياكان، پيوند دارند و جنبه اي از قدسيت يا سرمستي مهر به گذشته را با خود حمل مي كنند. سلطان گذشته در هيچ ملتي همانند ملت عرب فرمانروايي ندارد و در هيچ جامعه اي همچون جامعه عرب، شكل مرجع اصيل و هدفمند هويت قومي به خود نمي گيرد و حتي گاهي شكل شمشير آخته به خود مي گيرد. ما دو چيز را نفي مي كنيم: پرستش گذشته و الگو قرار دادن آن براي آينده، ما در اين حالت آينده را به عقب مي كشيم و به گذشته مي بريم. علي حرب درباره بيماري جمود در فرهنگ عربي گواهي مي دهد و مي گويد: ما همه چيز را با متن مقايسه مي كنيم; زندگي، واقعيت، انديشه، عمل، اكنون و آينده را. رهايي از متن، شرط قرائت نوين، متفاوت، خلاق و شرط اكتشاف دوباره و اقعيت و تدوين آن چكيده است بگويم، تا هنگامي كه بامتون، همانند ابزارهاي پرستش برخورد مي كنيم، به خلاقيتي كه جهانيان را به شگفتي وادارد راهي نخواهيم لذا يافت كسي كه متن را بر زندگي و سنت را برنوگرايي، اولويت بخشد، هم به متن و هم به زندگي اهانت مي كند. آنتونيوس كرم در كتاب عربها در برابر چالش هاي فناوري اعلام مي كند كه بحران امروز فرهنگ عربي در قصور اين فرهنگ در همراهي با فناوري پيشرفته و ناتواني اش در هماهنگي با ارزش هاي آن نهفته است. از اين رو، از بحران ارزش ها رنج از مي برد نظر آنتونيوس، ارزش هاي عربي ملغمه عجيبي از ارزش هاي تمدن كهن كشاورزي، ارزش هاي بدوي ريشه دار، ارزش هاي دوران انحطاط و ارزش هاي مصرف گرايي است كه غرب آنها را به سوي همه دروازه هاي گشوده ارسال مي كند. اين پژوهشگر، بحران ياد شده را به شكل ديگري تصوير مي كند و مي گويد: عربها از آميختگي با تمدن دوران ناتوانند زيرا روياي دستيابي به دستاوردهاي دانش و فناوري را - جداي از نظام ارزش هايي كه بستر تكاملشان بود - در سردارند. آنان از ارائه بديل ناتوانند زيرا منطق دوران را نمي پذيرند و دعوت به منطق گذشته مي كنند. در اين زمينه مي توان به مطالعات و پژوهش هايي اشاره كرد كه انديشه گروه ها و جريان هاي عربي را در معرض نقد شديد - و گاه سازنده - قرار مي دهند. هدف اغلب اين نقدهاي آسيايي، جموددر انديشه عربي و پديده چيرگي انديشه ها و اختلافاتي است كه در دوران هاي جمود و عقبماندگي شديد پديد آمدند. به اينها بايد، ارزش يابي و درك ناردست پيوند ميان سياست و دين را اضافه كرد. گردش بسته زمان نصر حامد ابوزيد در عرصه حركت و موضع گيري نسبت به زمان و در دايره اين چرخه زماني، ميان دو شيوه فرهنگي مقايسه هايي انجام مي دهد: شيوه نخست همانا شيوه جوامع توليدكننده فرهنگ و انديشه و شيوه دوم شيوه جوامع مصرفي است كه به شكل انگلي و به حساب تمدن ديگري زندگي مي كنند و در جوامع نمود مي يابند. وي توضيح مي دهد كه توليد در فرهنگ امروزعربي در واقع باز توليد فرآورده هاي اروپايي يا فرآورده هاي سنتي است. و خلاصه آن كه توليد - مادي و فكري - در جهان عرب، همانا توليد در عرصه مصرف - به طور عام - است و نه توليد در عرصه ابداع. ابوزيد براي رويارويي با چالش ها و جمودي كه جوامع عرب با آن روبه رو هستند، معتقد است ايجاد روحيه نوآور و توليدگر، شرط تاريخي حركت و گذر به دنياي بخشش و ابداع است و اين در گرو توان ما براي ايجاد فرهنگ توليد است. اين فرهنگ مغاير با فرهنگ مصرفي است كه انسان را با تنبلي تخديركننده و لذت گذرا تخدير مي كند و روح پرسشگري و انديشه و رنج را در وجود انسان مي كشد و از او عنصري منفي بار مي آورد كه بي آن كه بخششي داشته باشد از ديگران مي گيرد. در پايان مي توان گفت مدرنيسم و نوزايي انجام شدني نيستند مگر از خلال كوشش در جهت برپايي روحيه نوگرايي لذا هر نوزايي واقعي به انقلاب معرفت شناسانه در عقل و در مضامين ذهني نياز دارد تا بتواند عقل را از قهر جمود و تنبلي و وابستگي رها سازد. اين امر - همواره - نياز به رهايي از ميراث غيرعقلي دارد كه در جنبه هايي از فرهنگ عربي مان وجود دارد. در تمدن ما و تمدن ديگران، درس هاي تاريخي وجود دارند كه مي توانند راهگشاي نوزايي و تمدن باشند. اگر پيوند تمدني ميان انقلاب صنعتي و انقلاب فرهنگي وجود نمي داشت، تمدن غرب نمي توانست به نعمت هاي تمدني دست يابد. انقلاب فرهنگي ياد شده در رهايي از ميراث فرهنگي و قيد و بندهاي گذشته تبلور يافت و توانست درها را به روي ابداع و تغيير باز كند. و همان گونه كه يكي از نويسندگان عرب مي گويد اين كار ممكن نبود. اگر ايمان به قدرت خرد بشري براي گشودن رموز طبيعت و انسان و اعتراف به نسبيت حقيقت و حق اختلاف و عقيده و كثرت گرايي فكري وجود نمي داشت. دكتر علي اسعد ترجمه: يوسف عزيزي بني طرف