Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811026-59672S1

Date of Document: 2003-01-16

توپ در زمين كره حركت آمريكا به سوي محور دوم در 29 جورج 2002ژانويه دبليو بوش در نطق سالانه در برابر كنگره آمريكا به وضوح تحول ساختاري در روابط بين كشورها را نمايانگر كرد منطق حاكم برسخنراني اونشان از اين داشت كه يك جابه جايي وسيع در ميزان قدرت كشورها صورت پذيرفته است كه عملكرد متفاوت بازيگران بين المللي را طلب مي كند عكس: مجله نيوزويك آغاز هزاره سوم، همبستگي نيروها در گستره جهان گروه بين الملل، دكتر حسين دهشيار: در به گونه اي بنيادين متحول شده است. سرشت اين دگرگوني ها، ضرورتا نيازمند درهم فروريزي شالوده هاي امنيتي، سياسي و ديپلماتيك متداول است. چرا كه همگام با جابه جايي الگوهاي قدرت بايد ارزيابي ها در قالبهاي متناسب و همپوش صورت تغيير گيرد در ظرفيت قدرت منجر به متفاوت شدن نگرش امنيتي، كارآمدي سياسي و پويايي ديپلماتيك مي گردد. كشورهايي كه بالاترين تغيير در جايگاه قدرت را با افزايش توانمندي ها كسب مي كنند، بيشترين ضرورت را براي در فشار قراردادن كشورهايي كه بالاترين ميزان خطر را متوجه آنان مي كنند، احساس مي كنند. دولت هايي كه وسيع ترين كاهش موقعيت را تجربه مي كنند، فزون ترين فشارها را براي تغيير سياست ها كه عملا منجر به تضعيف شرايط جهاني و منطقه اي آنان مي شود بر روي خود مشاهده مي كنند. در تاريخ 29 ژانويه سال 2002 جورج دبليو بوش در نطق سالانه در برابر كنگره آمريكا به وضوح تحول ساختاري در روابط بين كشورها را نمايانگر كرد. منطق حاكم بر سخنراني او، نشان از اين داشت كه يك جابه جايي وسيع در ميزان قدرت كشورها صورت پذيرفته است كه عملكرد متفاوت بازيگران بين المللي را طلب مي كند. كشورهايي كه اين الزام را دنبال نكنند با توجه به خصلت هرج و مرج گرايي سيستم بين الملل، كشمكش و در سطحي بالاتر، بحران را بسترسازي مي كنند. رئيس جمهور آمريكا در چارچوب اين واقعيت كه اين كشور در موقعيتي متمايز از نقطه نظر تاريخي قرار گرفته و با وقوف به اين مسئله كه قدرت مانور فزونتري به جهت اين موقعيت نصيب آمريكا گشته است، زمان را براي تحكيم وضعيت و توسعه نفوذ در شمال شرق آسيا مطلوب يافت. هر چند كه سقوط كمونيسم جهاني به رهبري شوروي، اهميت كليدي در دگرگوني روش ها، خطمشي ها و توجيهات آمريكا در صحنه جهاني بازي كرده، اما حوادث يازده سپتامبر جنبه هنجاري آنها را فراهم آورده است. شرايط جديد اين را براي رهبران آمريكا معين و مشخص كرد كه كره شمالي هر چند كشوري است كه فاقد بسياري از مولفه هاي قدرت بوده و در ساختار نظام بين الملل از منزلت پاييني برخوردار است، اما از اين ظرفيت برخوردار است كه منافع حياتي آمريكا و حتي سرزمين آمريكا را با تهديدات جدي مواجه كند. معرفي كره شمالي به عنوان يكي از محورهاي شرارت از سوي جورج بوش به اين مفهوم است كه تفكر خوشبينانه به در دسترس بودن صلح و ثبات جهاني، مشروعيت خود را از دست داده است. در همين راستا در تاريخ بيستم فوريه سال 2002 رئيس جمهور آمريكا براي تكميل چهره شيطاني كره شمالي، اعلام كرد كه اين كشور كمترين توجهي به رفاه مردم كره ندارد و از بحران گرسنگي در كره شمالي اغماض مي كند. نگاه بدبينانه آمريكابه كره شمالي سبب ساز شده است كه تشنج در شبه جزيره كره بعد از نزديك پنجاه سال متاركه جنگ كره به شدت افزايش يابد. بحران، بالا گرفته است چرا كه آمريكا سياستي را دنبال مي كند كه كمترين قدرت مانوري را براي رهبر استالين مسلك كره شمالي باقي نگذاشته است. آمريكا از كره شمالي خواهان اين است كه بيش از هفتاد درصد ارتش يك ميليون نفري خود را كه در 144 كيلومتري مرزهاي اين كشور با كره جنوبي مستقر هستند، فرابخواند. تقاضاي آمريكا براي كاهش آمادگي جنگي نيروهاي متعارف كره شمالي با مخالفت شديد اين كشور مواجه گشته است. كره شمالي تحت فشار شديد است كه توسعه، آزمايش و استقرار موشكي خود را متوقف سازد كه از نظر كره شمالي به مفهوم اين است كه قدم در جاده اي بگذارد كه منجر به خدشه دار شدن امنيت اين كشور آمريكا گردد در ضمن بر كره شمالي از طريق مجامع بين المللي از قبيل آژانس بين المللي انرژي اتمي فشار مي آورد كه از تلاش در جهت تكميل پروژه اتمي خود دست بردارد. از منظر كره شمالي تمامي اين انتظارات و اجبارها تنها داراي اين معنا است كه مي بايستي به خلع سلاح يكجانبه دست زد. دبيركل عزيز گام نهادن در اين راستا را غيرممكن مي داند و فشارهاي آمريكا را تحت هيچ شرايطي قابل قبول نمي داند چرا كه آن را عملا به مفهوم از دست رفتن امنيت كشور مي يابد. انتهاي ديگر طيف گزينه هايي كه آمريكادر برابر كره شمالي قرار داده دشمني آشكار با ايالات متحده است. از ديدگاه آمريكا اگر كره شمالي آنچه را كه به وضوح خلع سلاح يكجانبه است قابل قبول نيابد، به خودي خود نشانگر اين است كه كره شمالي دشمني و تعارض مستقيم با آمريكا را برگزيده است. جورج دبليو بوش به عنوان يك بين الملل گراي آمريكايي كه اولويت ها را هميشه در چارچوب ارزيابي از قدرت آمريكا و توانمندي رقباي بين المللي و دشمنان شكل مي دهد با محدود كردن كره شمالي به دو گزينه خلع سلاح و دشمني باعث گرديده كه كيم جونگ ايل به عنوان عالي ترين مقام تصميم گيرنده در كره شمالي، بقاي خود را در مقابله با آمريكا بيابد. سياست كره اي آمريكا در اين مقطع خاص كاملا در تعارض با نگاه خوشبينانه بيل كلينتون در خصوص چگونگي نگرش به سياست هاي كره شمالي است. هر چند كه بيل كلينتون در روزهاي آخرين حضور در كاخ سفيد از پذيرش پيشنهاد رهبر كره جنوبي كيم دائه جونگ براي سفر به پيونگ يانگ خودداري كرد، اما با فرستادن خانم مادلين آلبرايت وزير خارجه عقابگراي آمريكا به كره شمالي در تاريخ 23 اكتبر سال 2000 نشان داد كه مشتاق ايجاد كانالي براي رايزني بين دو كشور است. سياست بين الملل گراي ليبرال رئيس جمهور آمريكا در طول دهه نود تاكيد را بر گفت وگو و همكاري و مذاكره با مسئولان كره شمالي داشت و در همين راستا است كه سياست آفتاب رئيس جمهور كره جنوبي كيم دائه جونگ در زمينه گسترش زمينه هاي مذاكره و گفت وگو با كره شمالي به شدت مورد تاييد قرار گرفت. هدف بيل كلينتون حفظ وضع موجود بود تا در بستر آن خروج كره شمالي از انزواي سياسي، اقتصادي و فرهنگي ممكن گردد و اين كشور به گونه اي ملموس تر درگير در سياست هاي بين المللي گردد. از نظر تصميم گيرندگان آمريكايي، محو انزواي كره شمالي سببساز افزايش قدرت آمريكا در منطقه غرب اقيانوس آرام و تضعيف موقعيت چين در منطقه شمال شرق آسيا مي گردد. بر اساس اين نگرش بود كه وزير دفاع سابق آمريكا ويليام پري كه مسئوليت مرور سياست آمريكا در قبال كره شمالي را عهده دار شده بود در گزارش خود بر اساس مطالعات انجام شده در حد فاصل 99 - توصيه 1998 كرد كه كانال هاي ارتباطي مي بايستي كاملا باز باشد و در اين راستا بايد وزراي دفاع كشورهاي منطقه در شمال شرق آسيا هر سال با يكديگر ملاقات كنند تا موضوعات امنيتي و اطلاعاتي و دفاعي به بحث درآيد كه از اين طريق اعتمادسازي شكل بگيرد. در چنين فضايي بود كه در جولاي سال 2000 رئيس جمهور كره جنوبي كيم دائه جونگ و رهبر كره شمالي كيم جونگ ايل در پايتخت كره شمالي ملاقات تاريخي سه روزه خود را برگزار كردند. بعد از نزديك به پنجاه سال اين فرصت ايجاد شد كه حركت به سوي اتحاد دو كشور خصلتي واقع گرا به خود بگيرد. اين ملاقات تاريخي كاملا جنبه سمبليك داشت چرا كه اختلافات بين دو كشور آنچنان گسترده است كه نيازمند زمان بيشتر و جسارت سياسي گسترده تري براي حل و فصل اختلافات است. از سوي ديگر نبايد فراموش كرد كه كره شمالي براي گفت وگوهاي دوجانبه با آمريكا اولويت بيشتري را قائل است، زيرا اين آگاهي وجود دارد كه حل بحران شبه جزيره كره در واشنگتن مي بايستي انجام گيرد و سئول فاقد توانايي هاي ضروري براي اين مهم است. همانطور كه انتظار مي رفت از اين ملاقات دستاوردهاي مهمي نصيب نشد و تنها توافق شد كه خط تلفن دائم بين وزراي دفاع دو كشور ايجاد شود و در تاريخ پانزده آگوست كه روز رهايي كره از يوغ استعمار ژاپن است تعداد يكصد خانواده از هر دو كشور به آن سوي مرزها بروند تا موفق به ملاقات اعضاي خانواده و فاميل خود كه از آنها جدا شده اند بشوند. در اين ملاقات سه روزه رهبران دو كشور كمترين صحبتي در مورد سه موضوع اصلي برنامه هاي موشكي كره شمالي، پروژه هاي اتمي كره شمالي و كاهش تعداد سربازان زير پرچم اين كشور نشد. رئيس جمهور كره جنوبي به جهت فشارهاي داخلي اين ملاقات را ضروري يافت و اين خود نشان دهنده اين است كه اصولا سياست هاي كيم دائه جونگ بر اساس يك رهيافت رمانتيك بوده و هست. اين به خوبي بيان كننده اين است كه چرا كمترين نتيجه ملموس از گفت وگوهاي متفاوت دو كشور گرفته نشده. آنچه در اجلاس تاريخ سيزده ژوئن سال 2000 توافق شد كه كمترين ارتباطي با وضعيت نظامي - امنيتي شبه جزيره كره داشت تصميم رهبران نظامي كره شمالي بود كه دستور دادند يكصد و هشت بلندگوي نصب شده در نزديكي منطقه غيرنظامي كه براي تبليغات بر عليه كره جنوبي و آمريكا استفاده مي شد بر چيده شوند تا فضاي رواني حاكم بر مناسبات دو كشور آرام گردد. سياست هاي سمبليك دو كشور به جهت اينكه معضلات عديده و بنيادي را در شبه جزيره كره مورد توجه قرار نداد منجر به ايجاد فضايي گشت كه در بطن آن شرايط تشديد بحران تداوم يافت. حضور جورج دبليو بوش در كاخ سفيد و تفكر جديد حاكم بر ساختار تصميم گيري آمريكا، اساس را بر اين قرار داد كه از اعطاي هرگونه امكاني براي تقويت توان نظامي كره شمالي جلوگيري شود. رهبران آمريكا به دنبال اعلام سياست مقابله همه جانبه با كره شمالي به عنوان يكي از پايه هاي محور شرارت نشان داده اند كه در برابر آنچه آن را باج گيري هسته اي مي نامند كوتاه نخواهند آمد و حداكثر تلاش را مي كنند كه پيونگ يانگ موقعيتي را كه به عنوان يك دولت تسليحاتي دارد از دست بدهد. اما كره شمالي كه همچنان در يك چارچوب مبتني بر طرز تفكر حاكم بر دوران جنگ سرد خطمشي هاي خود را قوام مي دهد، به جهت عدم درك فرايندهاي حاكم بر شرايط جديد بين المللي، آمريكا را در موقعيتي قرار داده كه قادر به اين باشد تا از حمايت سازمان هاي بين المللي و كشورهاي برتر جامعه جهاني در رابطه با كره شمالي برخوردار شود. اعتراف كره شمالي در اواخر ماه اكتبر سال 2002 در خصوص فعال كردن دوباره تاسيسات هسته اي براي غني سازي اورانيوم كه براساس توافق پيونگ يانگ با واشنگتن متوقف شده بود منجر به اين شده است كه آمريكا از ارسال نفت به كره شمالي خودداري كند كه به تبع آن در اواخر ماه دسامبر سال 2002 تصميم گيرندگان كره شمالي دستور به برچيدن دوربين هاي كنترل كننده آژانس بين المللي انرژي اتمي و مهر و موم اين آژانس از تاسيسات هسته اي خود و راه اندازي عادي اين تاسيسات براي توليد برق دادند. در ضمن اين كشور به محمد البرادعي رئيس آژانس بين المللي اطلاع داد كه تمامي بازرسان و ماموران آژانس را اخراج مي كند. تصميم كره شمالي به راه اندازي مجدد نيروگاه هسته اي يونگ بايون در شرايط حاد بين المللي كه برخاسته از بحران بين عراق و آمريكا است، آمريكا را در سياست هاي تند خود نسبت به كره شمالي مصرتر كرده، به گونه اي كه دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريكا به رهبران پيونگ يانگ هشدار داد كه آمريكا آمادگي نبرد در دو جبهه را دارد و كره شمالي نبايد به اين تصور باشد كه تمركز آمريكا بر عراق منجر به اين شود كه توجه كافي به نقض قرارداد 1994 نشود. به دنبال ايجاد تنش در شبه جزيره كره در اواخر سال و 1993 اوايل سال 1994 دو كشور كره شمالي و آمريكا در ژنو موفق به امضاي چارچوب مقرر شدند. براساس چارچوب مقرر ژنو، كره شمالي متعهد شد كه از توسعه سلاح هاي هسته اي دست بردارد. بر اين اساس، كره شمالي استفاده از تاسيسات اتمي در يونگ بايون براي توليد برق كه منجر به ايجاد تفاله هاي اتمي مي شد را متوقف كرد چرا كه اعتقاد بر اين بود كه اين تفاله ها براي ساخت بمب اتم استفاده مي شود. در جهت جبران انرژي از دست داده شده به وسيله كره شمالي، كشورهاي ژاپن و كره سازمان توسعه انرژي كره را تاسيس كردند. كره جنوبي بيشترين ميزان سرمايه را براي ايجاد اين سازمان /3 2 كه ميليارد دلار بود فراهم آورد. ژاپن حدود يك ميليارد دلار از سرمايه لازم را تقبل كرد. اتحاديه اروپا حدود هشتاد ميليون دلار را به عهده گرفت و كشور آمريكا متعهد شد سالانه پنجاه و پنج ميليون دلار براي ادامه كار اين سازمان بپردازد و سالانه هم حدود پانصد هزار تن نفت در اختيار كره شمالي قرار دهد تا نيازهاي انرژي خود را برآورده سازد. سازمان توسعه انرژي كره به عنوان يك كنسرسيوم بنا شد كه دو راكتور آبي سبك در اختيار كره شمالي قرار دهد تا جايگزين راكتورهاي گرافيك گازي كره شمالي شود تا از اين طريق اين كشور به نيروي برق مورد نياز دست يابد. در اين راستا كشور كره شمالي متعهد شد كه اجازه دهد بازرسان آژانس بين المللي انرژي اتمي كار نظارت بر تاسيسات هسته اي اين كشور را داشته باشند. البته بايد توجه داشت كه كره شمالي امضاكننده قرارداد عدم گسترش سلاح هاي اتمي هم امضاي بود قرارداد 1994 اين تصور را براي رهبران آمريكا به وجود آورد كه توانسته اند كره شمالي را به سوي پذيرش هنجارهاي بين المللي سوق دهند و عدم گسترش سلاح هاي اتمي، در منطقه شمال شرق آسيا را تحقق بدهند. كره جنوبي هم همكاري بين دو كشور آمريكا و كره شمالي را گامي مثبت در جهت رسيدن به اتحاد نهايي دو كره تلقي و آن را تاييد كرد و كمپاني برق و الكتريسيته كره مسئوليت ساختن دو راكتور آبي سبك را عهده دار شد. آمريكا به دنبال مقيد كردن كره شمالي به توقف توسعه توانمندي اتمي، توجه خود را معطوف به برنامه موشكي كره شمالي كرد. اين نگاه و حساسيت به ناگاه وضعيتي جدي پيدا كرد. در آگوست سال 1998 كره شمالي موشك سه مرحله اي تائوپودونگ يك را به بهانه قرار دادن ماهواره در فضا آزمايش كرد. اين موشك، فضاي ژاپن را درنورديد و ژاپن به ناگاه خود را در شرايط تهديدكننده امنيتي يافت. به دنبال اين آزمايش كشور ژاپن سريعا تحويل مواد غذايي را كه براي كاهش گرسنگي همه جانبه مردم كره شمالي به اين كشور ارسال مي كرد قطع كرد. به دنبال موفقيت آزمايشات موشكي در سال 1999 رهبران كره شمالي اعلام كردند درصدد هستند كه موشك تائوپودونگ دو را آزمايش كنند كه داراي برد حدود ده هزار كيلومتر است كه قادر به رسيدن به ايالات هاوايي و آلاسكا است. رابرت والپول به عنوان افسر برنامه ريز اتمي و استراتژي سازمان مركزي اطلاعات آمريكا در برابر كميته فرعي امنيت بين المللي سناي آمريكا شهادت داد كه موشك تائوپودونگ دو در صورت عملياتي شدن از اين توانايي برخوردار است كه صدها كيلومتر كلاهك حمل كند و كره شمالي تا سال 2005 از اين توانايي برخوردار خواهد شد كه موشك تائوپودونگ سه را نيز آزمايش كند كه داراي بردي برابر با پانصد هزار كيلومتر است كه به راحتي خاك اصلي آمريكا را در برد خود خواهد داشت. با توجه به اين واقعيات بود كه به دنبال مذاكرات وسيع و همه جانبه دولت كره شمالي قبول كرد كه از آزمايش موشك دوربرد تائوپودونگ دو خودداري كند به شرط آنكه آمريكا مواد غذايي و كمك هاي اقتصادي در اختيار اين كشور قرار مسئله دهد قابل توجه در اين است كه با سقوط اتحاد جماهير شوروي، اجماع نظر حاكم در بين اكثر ناظران و سياستمداران آمريكايي بر اين بود كه كيم جونگ ايل به زودي قدرت را از دست خواهد داد و به جهت پاگيري شورش هاي داخلي نظام استاليني حاكم به ورطه تاريخ خواهد پيوست. در يك چنين فضاي خوش باورانه اي بود كه در اواخر دهه 1990 آمريكا خود را در شرايطي يافت كه براي ترغيب كره شمالي از خودداري از آزمايشات موشكي مي بايستي به پاي ميز مذاكره رود و مسئوليت تعذيه بخش گسترده اي از مردم گرسنه كشور را برعهده بگيرد. هرچند كه آمريكا از موقعيت ضعف در پاي ميز مذاكرات نشست، ولي نبايد از خاطر دور داشت كه كره شمالي هم به جهت وضع بد اقتصادي نيازمندي شديدي به كمك هاي اقتصادي متحد اصلي كره جنوبي احساس مي كرده. وضع اقتصادي كره شمالي در طول دهه هشتاد عملا در شرايط سقوط آزاد قرار داشت و در دهه نود اين شرايط ناگوار اقتصادي به جهت مديريت ضعيف، ناكارآمدي اقتصادي و تخصيص بخش عمده اي از منابع محدود كشور به توسعه توانمندي دفاعي كشور به مرحله بحراني رسيده بود به گونه اي كه مرگ ومير مخصوصا در نواحي روستايي كه به جهت خشكسالي و سيل اين وضعيت بحراني تر بود شكلي روزمره را يافته بود. تصميم گيرندگان آمريكايي در دهه نود بر اين اعتقاد بودند كه آمريكا دو هدف اصلي را مي بايستي در شبه جزيره كره دنبال كند. از يك سو بازدارندگي كره شمالي و از سويي ديگر ايجاد ثبات در منطقه است. مادلين آلبرايت وزير خارجه وقت آمريكا در مسافرت دوروزه ماه جولاي سال 2000 هدف از حضور خود را در پيونگ يانگ، پيشبرد اين دو هدف اعلام كرد و توافقنامه هاي ژنو و توقف آزمايش هاي موشكي را در راستاي اين اهداف ذكر او كرد اعلام كرد كه نيروهاي آمريكايي در شبه جزيره، عامل ايجاد ثبات در غرب اقيانوس آرام و عاملي در جهت ايجاد احساس امنيت در كره و ژاپن هستند. تيم رهبري آمريكا اين نگاه را داشتند كه براي دستيابي به اتحاد نهايي دو كره ضرورت دارد كه موفق به انجام اقدامات اعتمادسازي در منطقه شد. در اين راستا اعتقاد بر اين بود كه شناسايي ديپلماتيك، كمك هاي گسترده اقتصادي، سرمايه گذاري هاي خارجي، گفت وگوهاي امنيتي و تبادلات نظامي از ضروريات هستند. در همين دوران شاهد اشاعه نظراتي هستيم كه در محافل سياسي و دانشگاهي آمريكا ابراز مي گردند كه سياست هاي دولت كلينتون را غيرموثر و خواستار پي گيري سياست هاي متفاوت در رابطه با كره شمالي مي شوند. گروه مطالعاتي مستقر در دانشگاه دفاع ملي در واشنگتن كه در دهه نود به مطالعه در مورد استراتژي آمريكا براي قرن جديد مشغول بود، قويا بر اين تاكيد داشت كه دولت آمريكا مي بايستي سياست پيشگيرانه در رابطه با سلاح هاي اتمي توانمندي موشكي و نيروهاي متعارف كره شمالي را انتخاب كند. از اعضاي برجسته اين گروه مطالعاتي ريچارد آرميتاژ معاون كنوني وزير خارجه و پل ولفوويتز معاون كنوني وزير دفاع هستند. با توجه به اين نگاه پيشگيرانه است كه دولت جورج دبليو بوش سياست كره اي خود را با الهام از نظرات آرميتاژ و ولفوويتز بر دوجانبگي مطلق قرار مي دهد و اعلام مي كند كه كره شمالي مي بايستي بدون توسل به باج خواهي، نگراني هاي امنيتي آمريكا را جوابگو باشد و در قبال آن آمريكا توجه به خواست هاي تاريخي كره شمالي را در برنامه كار خود قرار مي دهد. تيم مسئول آمريكا در رابطه با سياست هاي اين كشور در رابطه با كره شمالي به رهبري جك پريتچارد نيازهاي كره شمالي را اين گونه برآورد كرده اند كه اولا اين كشور خواهان كسب مشروعيت جهاني از طريق ايجاد روابط سياسي و كسب شناسايي ديپلماتيك به وسيله آمريكا است، ثانيا به شدت خواهان كمك هاي اقتصادي آمريكا و سرمايه گذاري هاي صاحبان صنايع اين كشور است، ثالثا در جهت دستيابي به احساس امنيت خواهان اين است كه نيروهاي آمريكايي مستقر در شبه جزيره كه بيش از سي هزار نفر هستند به پايگاه هاي خود در خاك آمريكا بازگردند. آمريكا برخلاف كره جنوبي كه كره شمالي را در يك چارچوب منطقه اي در سياست هاي خود منظور مي كند آخرين دژ استالينيسم را در يك منظر وسيع تر به ارزيابي مي نشيند. آمريكا در استراتژي جهاني خود مسئله كره شمالي را مورد توجه قرار مي دهد و با توجه به اينكه آمريكا در دوران جورج دبليو بوش خطر اصلي را از سوي تروريسم و اشاعه و گسترش سلاح هاي كشتار جمعي مي يابد پرواضح است كه دغدغه هاي آمريكا كاملا امنيتي آمريكا باشد به شدت نگران توسعه، صادرات و استقرار موشك به وسيله كره شمالي است و به همين جهت خواستار مذاكره چند مرحله اي در اين باره است. در مرحله اول مي بايستي صحبت بر روي صادرات موشك متمركز باشد. در مرحله دوم ضرورت دارد كه گفت وگو در زمينه توسعه موشكي باشد و در مرحله سوم نگاه به موشك هايي باشد كه قبلا توليد شده اند و در زرادخانه كره شمالي قرار دارند كه اين امكان را براي اين كشور به وجود مي آورد تا آنها را به كشورهاي ديگر مخصوصا كشورهاي دشمن آمريكا كه در خاورميانه هستند صادر كند، در مرحله چهارم مي بايستي در خصوص توقف توليدات موشكي و ايجاد تسهيلات توليد انرژي در كره شمالي اقدام شود و در مرحله پاياني مي بايستي در خصوص خروج كره شمالي از توليد موشك و دريافت كمك هاي اقتصادي و سرمايه گذاري در اين كشور باشد. البته تحت هيچ شرايطي نبايد پول نقد به كره شمالي در قبال توقف برنامه موشكي اين كشور پرداخت شود. تلقي تهديد آمريكا و كره جنوبي از نيات و توانمندي هاي كره شمالي بسيار متفاوت است چرا كه رهبران كره جنوبي توجه را به دادن انگيزه به كره شمالي براي انجام كارهاي خوب معطوف كرده اند كه البته بايد ديد آيا رئيس جمهور جديد رومو هيون هم اين سياست را دنبال خواهد كرد و يا اينكه آن را ملغي اعلام خواهد آمريكا كرد برعكس رهبران كره جنوبي نگاه امنيتي را سرلوحه سياست هاي خود قرار داده است و به همين جهت بازدارندگي و در شرايط حاد سياست پيشدستي را مطلوب يافته اند. از نظر آمريكا كشور كره شمالي يك كشور تسليحاتي است. بنابراين بيش از آنكه به نيات و سخنان رهبران اين كشور توجه كرد مي بايستي ارزيابي ها را براساس توانايي هاي نظامي اين كشور انجام داد. كشور كره شمالي نزديك به يك ميليون سرباز را زير پرچم دارد كه همراه چهار هزار تانك، ده هزار توپخانه سنگين، دو هزار و سيصد راكت و نزديك به ششصد هواپيماي جنگي بيش از پانزده درصد بودجه كشور را به خود اختصاص مي دهد كه به رقمي نزديك به دو ميليارد دلار مي رسد. در سال 1999 بودجه نظامي اين كشور يك ميليارد و سيصد ميليون دلار البته بود بايد توجه داشت كه بسياري از اين سلاح ها از تكنولوژي قديمي بهره مند هستند و در نتيجه موثر بودن و كارآيي آنها در يك نبرد احتمالي با نيروهاي آمريكايي كه از پيشرفته ترين تكنولوژي در زمينه ابزار و قطعات نظامي بهره مند هستند مي بايستي با ترديد نگاه شود. با توجه به اينكه در طول دهه نود ظرفيت استخراجي و صنعتي اين كشور با كمتر از سي درصد ظرفيت خود به كار ادامه داد مي توان نتيجه گرفت كه تكنولوژي مورد استفاده در كره شمالي از نوآوري هاي جدي بي بهره است. آگاهي آمريكا به توانمندي هاي نظامي كره شمالي است كه سبب شده است جورج دبليو بوش دو سياست همزمان را در رابطه با كره شمالي اعلام كند كه عبارتند از سياست عدم گسترش سلاح هاي اتمي به وسيله كره شمالي كه آمريكا سعي مي كند اين كار را از طريق كانال هاي ديپلماتيك و ارگان هاي سازمان ملل انجام دهد. در كنار اين سياست دولت آمريكا اعلام كرده است كه در صورت نياز خود را محق مي داند تا سياست ضد گسترش سلاح هاي اتمي را دنبال كند كه اين لزوما به معني استفاده از قدرت نظامي آمريكا در تمامي ابعاد آن است. البته در كنار اين سياست دوبعدي آمريكا، كشور كره جنوبي همچنان مذاكرات خود را با مسئولان كره شمالي براي كاهش نيروهاي نظامي در مرزهاي دو كشور ادامه مي دهد. در همين چارچوب است كه كالين پاول وزير خارجه آمريكا در سخنراني مبسوط خود در جامعه آسيايي در تاريخ ده ماه ژوئن سال 2002 اعلام كرد كه اگر كره به اقدامات ذيل دست بزند آمريكا مذاكره با اين كشور را مورد توجه قرار خواهد داد- 1 توقف توليد تمامي سلاح هاي كشتارجمعي كه دربرگيرنده سلاح هاي اتمي ميكروبي و شيميايي است - 20 پايان دادن به توسعه برنامه موشكي - 30 تلاش مستمر براي پاك كردن تصوير يك دولت ياغي - 40 بالا بردن كيفيت زندگي مردم از طريق ايجاد اصلاحات بوروكراتيك و باز كردن دروازه هاي اين كشور به روي سرمايه گذاري خارجي - 50 تاييد سازمان هاي بين المللي در خصوص اينكه كمك هاي انسان دوستانه به مردم نيازمند مي رسد. در ماه جولاي همان سال در اجلاس وزراي خارجه كشورهاي آ سه آن وزير خارجه آمريكا در ضمن برشمردن نكات بالا تاكيد كرد كه كره شمالي مي بايستي درصدد كاهش سلاح هاي متعارف و ارتش خود نيز باشد. آمريكا سياست تهاجمي خود را خصوصا از سال 1988 كه اين كشور به جهت دست داشتن كره شمالي در انفجار هواپيماي كره جنوبي در سال 1987 كه منجر به مرگ 115 نفر شد در ليست كشورهاي تروريستي قرار داد و تحريم اقتصادي بر عليه كشور را شكل داد، دنبال كرده است. البته در دوران بيل كلينتون به جهت تفكر حاكم در دستگاه حاكمه آمريكا تلاش بر شكل دادن به يك چارچوب مبتني بر همكاري و كاهش تشنج انجام شد كه در نهايت ثمري به بار نياورد. كره شمالي به جهت محدوديت هاي اقتصادي و شرايط جديد جهاني كه به دنبال سقوط كمونيسم شكل گرفته است از توان موشكي و اتمي خود در برابر آمريكا به عنوان ژتون چانه زني استفاده كرده و مي كند تا از اين راه بتواند بقاي خود را تضمين كند و امتيازات سياسي و اقتصادي به دست آورد و از ترس آمريكا از امكان رسيدن موشك هاي كره اي به خاك اصلي آمريكا استفاده كند و موفق به امضاي قرارداد صلح با اين كشور شود. پرواضح است كره شمالي در صورتي كه اول موفق به كسب امتياز شود در خصوص دوري از برنامه هاي موشكي و طرح هاي اتمي نظر مساعد خواهد داشت. مشكل كره شمالي امروزه در اين است كه تعداد متحدين اين كشور به دنبال اضمحلال اتحاد جماهير شوروي به شدت كاهش يافته اند. از سويي ديگر وضع رقت بار اقتصادي اين كشور شرايط نامطلوب داخلي را به وجود آورده كه اين خود نيازمندي هاي اين كشور را به سرمايه خارجي افزايش داده است. با توجه به اين واقعيات است كه بايد به اين توجه كرد كه چرا كره شمالي برنامه هاي موشكي و اتمي خود را همچنان دنبال مي كند. باتوجه به ظرفيت هاي اقتصادي محدود اين كشور و ضرورت حفظ رژيم كمونيستي در جهاني كه كمونيسم به دايناسور سياسي تبديل شده است مي توان به درك اين مهم نائل آمد كه چرا كره شمالي در برابر آمريكا تسليم نمي شود. رهبران واقع گراي كره شمالي با توجه به يكسري مولفه هاي ملموس است كه ضرورت حفظ توانمندي موشكي و اتمي خود را مي نگرند. اين واقعيات عبارتند از: - 1 كم هزينه تر بودن سلاح هاي غيرمتعارف در تقابل با سلاح هاي متعارف. - 2 عدم امكان رقابت با آمريكا در زمينه نيروهاي متعارف و امكان رقابت با اين كشور در زمينه هاي اتمي و موشكي. - 3 قدرت موشكي و توان اتمي منجر به اين مي شود كه آمريكا نتواند با استفاده از زور اتحاد دو كره را تحقق ببخشد. - 4 از دست رفتن حمايت مستقيم چين و روسيه از سياست هاي كره شمالي تنها وسيله بازدارنده آمريكا، قدرت اتمي و موشكي است. - 5 قدرت اتمي و سلاح هاي موشكي اين كشور براي حمله به آمريكا نيستند. بلكه تنها ژتون هاي مورد نياز براي كسب امتيازات در سر ميز مذاكره است. باتوجه به اينكه كره شمالي بيشترين ميزان پول مورد نياز خود را براي گرداندن مملكت از فروش تكنولوژي اتمي و موشك هاي ميان برد به دست مي آورد، طبيعي جلوه مي كند كه رهبران اين كشور امنيت و بقاي رژيم را در حفظ اين توانمندي ها بيابند. از سوي ديگر اين هم پرواضح است كه به دنبال وقايع يازده سپتامبر، دولتمردان آمريكا با حساسيت بيشتري به ظرفيت كره شمالي در زمينه سلاح هاي كشتار جمعي بنگرند. هر چند كه كره شمالي يك روز بعد از حادثه يازده سپتامبر عمل حمله به نيويورك و واشنگتن را تقبيح كرد و در سوم نوامبر همان سال به دو ميثاق ضدتروريستي يعني ميثاق بين المللي براي توقف تامين مالي تروريسم و ميثاق بين المللي براي مبارزه با گروگان گرفتن ملحق شد. در استراتژي جهاني آمريكا و تاكيدي كه در اين استراتژي به مبارزه با اشاعه سلاح هاي كشتار جمعي گذاشته مي شود محققا كره شمالي به جهت توانمندي در دو حيطه مورد حساسيت آمريكا از جايگاه ويژه اي برخوردار است كه اين خود شبه جزيره كره را به يكي از مناطق بحراني در آينده بسيار نزديك تبديل خواهد كرد. اين وضعيت اجتنابناپذير است چرا كه آمريكا بدون هيچ قيد و شرطي خواهان توقف كامل توسعه، صادرات و استقرار موشك هاي كره شمالي و بستن تاسيسات اتمي اين كشور است در حالي كه كره شمالي توانمندي هاي دوگانه خود را تنها اهرم هاي حفظ كننده امنيت كشور و بقاي رژيم مي يابد. اين تضاد نگرش، بحران را گريزناپذير و جنگ را متحمل در مي سازد آينده قابل پيش بيني موقعيت بر اين اساس شكل خواهد گرفت كه كره شمالي چگونه از ژتون هاي چانه زني خود استفاده كند و اينكه آمريكا قادر خواهد بود كه با جلب حمايت كشورهاي چين و روسيه، توپ را به زمين كره شمالي بفرستد.