Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811026-59663S4

Date of Document: 2003-01-16

هرمنوتيك ايراني _ 2 موضوع هرمنوتيك روح الله يوسفي چنانكه گفته اند هرمنوتيك به معناي فهم تفسير و يا به عبارتي ديگر تفسير تفسير; نيز است مي توان گفت هرمنوتيك فهم و درك و تحليل چگونگي كلام متكلم يا متن مكتوب و در اختيار است كه به وسيله مخاطب صورت مي گيرد. تفسير در فرهنگ اسلامي در قرآن پژوهش سنتي ما به معناي پرده برداري است كه در واقع پرده برداري از جان مايه و گوهر كلام است... معناي سخن آن است كه در كلام و سخن (مكتوب يا مشغوه ) ابهامات و حجابهايي وجود دارد و مخاطب مي كوشد با استفاده از ابزارها و معيارها و شيوه هاي معقول و اطمينان بخش آن حجابها را بردارد و به گوهر مقصود برسد. اينكه حافظ مي گويد كس چو حافظ نگشود از رخ انديشه نقاب اشاره، به يك عمل تفسيري است. اما هرمنوتيك تفسير تفسير است نه خود تفسير. همان گونه كه شناخت شناسي علم به چگونگي شناخت است نه اصل و عمل شناخت. شناخت و تفسير به متن شناخت و تفسير مي پردازد اما علم به شناخت و علم به تفسير، خود دانش مستقلي است كه پيش از ورود به متن شناخت يا تفسير به آن آگاهي به مي يابيم عبارتي مي توانيم بگوييم تفسير و شناخت اصل تفسير متون و كلام و يا شناخت طبيعت و هستي را ممكن و محقق مي سازد اما تفسير تفسير و شناخت شناخت، شيوه و چگونگي تفسير و شناخت را مي آموزد. يعني پيش از ورود به متن و كل شناخت يا تفسير پرسش هايي است كه بايد ضرورتا به آنها پرداخت و پاسخ داد وگرنه نمي توان به شناخت و تفسير دست زد. مي توان گفت هرمنوتيك رازگشايي از چگونگي فهم متون و كلام است. چنان كه معنا و مفهوم واژه هرمنوتيك هم به خوبي از اين معنا حكايت مي كند. لفظ هرمنوتيك برگرفته از نام هرمس است كه در اسطوره هاي يوناني پيام خدايان را آورد و مردمان را به محتواي كلام غيبي و آسماني آشنا كرد. به همين دليل است كه هرمنوتيك در آغاز طرح آن به معناي چگونگي تفسير متون مقدس بوده است ولي بعدها از سطح يك روش شناسي عام و كلي براي فهم و تفسير هر نوع متن به كار رفت و لذا امروز ديگر كسي از اصطلاح هرمنوتيك تفسير متون مقدس نمي فهمد. شلاير ماخر يكي از بنيانگذاران هرمنوتيك متاخر خود يك مذهبي و مسيحي معتقدي بود و هرمنوتيك را نيز به معناي نوعي رويكرد تفسيري به متن مقدس به كار مي برد. ديلتاي نيز تا حدودي اين گونه بود. روشن است كه اين اصطلاح (مانند ديگر اصطلاحات فكري و معرفت شناسانه رايج در روزگار ما ) از غرب وارد شده و امروز به عنوان يك پارادايم (Paradigma) (مدل _ سرمشق _ روش _ الگو ) در فهم متون رواج و مقبوليت يافته است. اما مي دانيم (هر چند متاسفانه غالب روشنفكران و جوانان نمي دانند و يا به درستي نمي دانند ) كه ما مسلمانان از صدر اسلام، هم علم تفسير تفسير به مثابه روش هاي مختلف فهم قرآن و پيام وحي. مثلا تفسير ماثور داريم كه از آغاز تا اين اواخر (به ويژه در اهل سنت ) رواج كامل طبق داشت اين روش تفسير و رازگشايي از آيات الهي و كلام وحي فقط از طريق تفاسير خاص پيامبر (و يا امامان نيز در انديشه شيعه ) از آيات قرآن ممكن و مفيد است. در مقابل از سده دوم به بعد رويكرد ديگري به تفسير قرآن پديد آمد كه مي توان آن را رويكرد عقلي _ باطني نام نهاد. عقلي بود به اين معنا كه كاملا به عقل و يا ابتدائا به عقل و درك و فهم مستقيم آن از كلام الهي، به مثابه فاعل شناسا تكيه و اعتماد مي كرد و معتقد بود از آنجا كه كلام الهي خطاب به تك تك آدميان هم هست (افزون بر پيامبر و نبي ) تك تك مخاطبان نيز بايد و يا حداقل حق دارند پيام غيبي (سروش غيب ) را بشنوند و بفهمند و دريابند و به يك معنا تفسير كنند و طبعا حق دارند به قرائت خود اعتماد كنند و آن را براي عمل حجت مجاب بدانند. باطني بودند به اين دليل كه اين فهم عقلي را با تاويل ممكن مي دانستند نه فقط با توضيح و تفسير بسط معنا و مفهوم يا تفسير ماثور و حتي تفسير عقلاني محض. تاويل نيز به معناي بازگشت معنا به اوليات و يا محكمات سخن و شايد بتوان گفت معناي مركز متن است كه در هرمنوتيك مدرن به آن اشاره شده است همان اوليات باشد. (درباره تاويل بعدا صحبت خواهيم كرد ). اين طايفه، كه از اهل باطن بودند و بعدها برخي شاخه هاي آن _ اسماعيليان _ باطني لقب گرفتند، اوليات را نيز از طريق شهود باطني مستقيم امكان پذير مي دانستند. اينان به ظواهر بسنده نمي كردند و معتقد بودند كلام الهي لايه هاي مختلف دارد كه تحت عنوان بطن و بطون از آن ياد مي كردند (هفت بطن يا بيشتر ) و معتقد بودند كه در هر لايه اي از پيام الهي معنايي نهفته است كه مخاطب خاص دارد و هر يك آن را با نگرشي سطحي (لفظي ) يا عمقي مي فهمد و عميق ترين لايه را از آن اهل معنا و اشارت مي دانستند كه با اشاره مقصود را درمي يابند. كتاب وجه دين ناصرخسرو و فتوحات المكيه ابن عربي از نمونه هاي بارز چنين رويكرد تفسيري به يقين مقدس است. چنانكه ملاحظه مي شود، تاويل به معنايي كه از قرون نخستين اسلامي به وسيله عارفان و حتي مفسر آن گفته مي شد، محور اصلي رويكرد هرمنوتيكي جديد و غربي است كه بعدا توضيح بيشتر داده خواهد شد. البته مي دانيم كه نگرش تاويلي: دلايلي (و شايد يكي از دلايل آن افراط در تاويل گرايي ) مخالفاني، از ميان متشرعان و مفسران و فقيهان و حتي متكلمان يافت و تاويل گرايي مذموم و انحرافي شمرده شد و آنان با تفكيك بين تفسير و تاويل اولي را صحيح دانستند و دومي را ناصحيح و غلط. افزون بر آنها، فقيهان نيز علم اصول فقه را (البته با بهره گيري از علم منطق صوري ) به عنوان روش شناسي فقه و اجتهاد (متدولوژي ) (Mitodooloogiei) بنا نهادند كه در واقع در حد خود يك نوع رويكرد هرمنوتيك (تاويلي ) به قرآن و سنت (دو متن مقدس مسلمانان ) است. مباحث علم اصول به ما مي آموزد كه چگونه مي توان از كتاب و سنت رازگشايي كرد و از رخ انديشه حجاب را برداشت و (البته فقط در حوزه آيات الاحكام قرآن ) و مقصود و قصد خداوند