Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811026-59663S2

Date of Document: 2003-01-16

محققانه مخالفت كنيم منصور متواضع اشاره: در شماره هاي گذشته شاهد مناظره قلمي آقايان گل بابا سعيدي و منصور آرام درباب نظرات ابن عربي بوديد. آنچه در پي مي آيد عكس العمل يكي از خوانندگان روزنامه است به زبان و سبك نوشتاري مقاله حد تناقض كجاست نوشته منصور آرام كه در نقد گفت وگوي آقاي گل بابا سعيدي با همشهري نگاشته شده بود. * * * در روزهايي كه بحث از گفت وگوي تمدن ها مطرح است، اين دو نظريه يكي از جانب آقاي دكتر سعيدي و ديگري از جانب آقاي آرام در روزنامه همشهري بسيار واضح و روشن به ما مي گويد كه خيلي فاصله است تا زماني كه بتوانيم تمدن هاي مخالف يكديگر را در سر يك ميز به گفت وگو دعوت كنيم. درحالي كه ما كه در يك جامعه زندگي مي كنيم نمي توانيم حرف هاي خود را با آرامش و احترام متقابل منتقل كنيم چگونه مي توانيم صحبت از گفت وگوي تمدن ها داشته باشيم. هميشه مخالفت هاي ما داراي هدف بزرگ و متعالي نبوده و با دشمني و كينه توزي نظرات و عقايد خود را مطرح مي كنيم و نمي دانيم كه بسيار دوستانه و مهرآميز مي تواني با ديگري مخالفت كني زيرا هدف تحقيق و آگاهي بيشتر است چه بخواهيم بياموزيم چه بخواهيم آموزش دهيم البته اگر هدفمان مقدس و متعالي باشد. انسان محقق و انديشمند مخالف خود را دشمن نمي انگارد و تنها عدم آگاهي او را نسبت به انديشه هاي خود در درون خود زير سوال مي برد و تلاش مي كند بسيار دوستانه و عميق اطلاعات را به او منتقل كند. چه قدر زيباست آنهايي كه اين گونه از عرفان و حافظ و مولانا دفاع مي كنند زيباتر و عارفانه تر به گفت وگو بنشينند. به جاي تخريب و تحقير ديگري و متهم كردن به عدم دانش، چيزهايي را كه بدان معتقد هستند بيان جالب كنند است كه با كوبيدن ديگري از عرفان دفاع شود در حالي كه كل عرفان از معرفت، شناخت و دوستي حرف مي زند. در نظر بازي ما بي خبران حيرانند من چنينم كه نمودم دگر ايشان دانند آيا با پرخاش و ناسزا تا به حال كسي به جايي رسيده است يا عارفي را ديده ايد كه ناسزا بر سر زبانش باشد. هميشه بنگريد تمام آنهايي كه بار بيشتر علمي را دارا مي شوند آرام تر و افتاده تر هستند. چه اشكالي دارد كه شما در جست وجوي تناقض در گفتار بزرگان؟ باشيد تا اينكه هيچ انديشه درباره گفتار آنان نداشته باشيد و مطلقا صحبت هاي آنها را بپذيريد. فرض مي كنيم اين گونه نباشد (تناقضي در ميان نباشد ) با مطرح كردن اين گونه مسائل و پرسش و پاسخ بدون سوءنيت و عارفانه و عالمانه موجب روشنايي افكار اجتماعي خواهيم شد. ما از كجا مي دانيم كه مولانا و حافظ مطلقا بي عيب؟ بوده اند اين گونه مطلق سازي و بت سازي آيا در روند تكاملي جامعه توقف ايجاد؟ نمي كند آيا بهتر نيست بگوييم تنها خدا مطلق است و تمامي ما بندگان دچار خطا؟ مي شويم و اگر بگوييم حافظ مطلقا درست مي انديشيده آيا او را خدا نكرده ايم و اين شرك و كفر؟ نيست آنها در سنين مختلف مي توانسته اند داراي جهان بيني متفاوت باشند چرا كه انسان از كودكي به طرف آگاهي و روشنايي در حركت است و به مرور كامل تر مي شود. آيا مي توان گفت كه حافظ در سن 23 سالگي همان جهان بيني را داشته كه در سن 40؟ سالگي بزرگي اينها در اين است كه روحشان شاد مي شود اگر ببينند كسي اين همه سعه صدر و جسارت داشته و آنها را زير سوال برده است. ارسطو شاگرد افلاطون بوده به جايي مي رسد كه با افلاطون مخالفت مي كند. دانشجويان مي گويند افلاطون استاد تو است چرا مخالفت؟ مي كني ارسطو مي گويد من افلاطون را دوست مي دارم ولي حقيقت را دوست تر. من خودم به شخصه ارادت فراواني به اشعار حافظ دارم و بهترين اشعار حافظ را حفظ كرده ام و در اكثر جلساتي كه با جويندگان معرفت و زيبايي روبه رو مي شوم اين اشعار را براي آنها مي خوانم ولي خود حافظ مي داند هيچ گاه او را مطلق نمي كنم و هميشه با ديد انتقاد به اشعارش نگاه مي كنم زيرا او را دوست دارم ولي هدف او را بيشتر. مولانا نيز مي توانسته در مقاطع مختلف سني داراي جهان بيني متفاوت (متناقض ) در باشد خاتمه از استاد محقق و انديشمند بزرگ آقاي گل بابا سعيدي نهايت سپاس را دارم كه جرقه اين بحث زيبا را ايشان زدند و براي ايشان طول عمر با سعادت و تحقيق و حرف هاي تازه از درگاه احديت مسئلت دارم. اي برادر تو همه انديشه اي مابقي خود استخوان و ريشه اي اي برادر يك دمي عقل با خود آر دم به دم در تو خزان است و بهار