Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811026-59663S1

Date of Document: 2003-01-16

براي فيلسوف شفاهي فراخوان گروه انديشه براي درج مطالب مربوط به سيد احمد فرديد نتايج فرخنده اي داشت. مطالب نويسندگان و محققان به دست ما رسيده است و آنچه امروز در اين صفحه مي خوانيد يادداشتي همدلانه درباره تفكر فرديد است كه به شرح آرا و افكار فرديد در حوزه هاي گوناگون فلسفي و عرفاني مي پردازد. اين پرونده هنوز مفتوح است و در شماره هاي بعد نيز مطالبي درباره فرديد خواهيد خواند. رحيم محمدي عكس ها: بنياد حكمت فرديد اهل نظر مطلعند كه مدت ها است انديشه و زبان فرديد در ميان ما مسكوت و مغفول مانده است، ولي واقعيت آن است چنين انديشه و زباني شايسته سكوت و غفلت نيست. غرض آن است شايسته ترين روش آن بود كه با انديشه و زبان او در وضع فعال آن برخورد شود، وضع فعال متضمن سه نوع مواجهه با انديشه و سخن او است، يعني سخن و انديشه او در داخل يك يا چند پارادايم فكري يا نقد شود يا نفي شود و يا اثبات. در حالي كه ما طرد، سكوت و غفلت را درباره او در پيش اين گرفته ايم سه روش اخير شايسته يك جامعه زنده و جماعت علم و معرفت نيست. البته اين را هم اضافه كنم كه ديري است يك عادت مذموم تاريخي در ما پيدا شده و آن اين است كه با انديشه ها و سخنان جدي كه از سربنيادسازي مطرح شده اند، آن ها را كنار گذاشته ايم و با شبهه انديشه هايي كه با خصلت عاطفي، مرامي و مهيج رواج يافته اند، سرگرم شده ايم و عشق بازي ها كرده ايم. اينك به صورت فشرده و خيلي مجمل به طرح برخي مفردات انديشه ايشان مي پردازيم، باشد كه در احياي و بسط عقلانيت و انديشه در ميان ما كارساز باشند. راز درون پرده ز رندان مست پرس كاين حال نيست زاهد عالي مقام را طرح پرسش از وضعيت زمانه كساني كه به مطالعه و تامل در باب وضع جامعه ما و تمدن اسلامي مبادرت دارند، اجمالا مي دانند كه جامعه ما يك دوره نسبتا طولاني انحطاط را تجربه كرده انحطاط است چون يك فرآيند تاريخي _ معرفتي است، بنابراين تاريخ و معرفت جامعه را تحت الظلمت خود قرار مي دهد. انحطاط از سه ركن مهم تمدن بر مي آيد و آثارش نيز بر آن سه فوق العاده بنيان برانداز است. آن سه ركن عبارتند از: دين، عقلانيت و سياست; اين سه هم مي توانند عامل عظمت يك جامعه و تمدن باشند و هم عامل انحطاط آن ها. اگر محتواي دين و ذات آن فرو گذاشته شود و بر قشر و ظاهر آن چسبيده شود يا به تعبير پيشواي عارفان امام علي ( ع ) اگر اسلام مقلوب شود، در آن صورت انحطاط در دين عملا، نظرا و قلبا آغاز شده است و اگر عقل از معيارهاي عقلانيت در گذرد در سرگرمي، خرافه و وهم گرفتار خواهد شد و ديگر ظلمت انحطاط بر آن مستولي مي گردد و بالاخره سياست اگر از معيارهاي سياست حق در گذرد و به جانب اراده حاكمان جاهل، استبداد و ظلم سير كند، منحط مي شود. آن وقت است كه پس از اين سه، تمام هستي تمدن و جامعه در انحطاط فرو مي افتد و سير جامعه و تمدن به سوي ظلمت انحطاط ادامه مي يابد، تامگر تحولي انقلابي پديد آيد و صورت و ماهيت دوران را عوض كند و طومار انحطاط را به پايان رساند. اما متاسفانه تاكنون تقدير ما به گونه اي بوده است كه نتوانسته ايم از سر معرفت، تفكر و تذكر به طرح پرسش هاي اساسي از انحطاط تمدن اسلامي و جامعه ايراني بپردازيم و از خود نپرسيده ايم چرا از طرح پرسش هاي خويش عاجز؟ شده ايم اعتراف بايد كرد، ما نتوانسته ايم از عجز تاريخي امروز خويش و از انحطاط ديروز خود، طرح پرسشي اساسي به عمل آوريم و دانشي بنيادي به وضع خويش پيدا كنيم. اما فرديد سنخ ديگري از شخصيت ما ايرانيان بود، او توانسته بود از يكسو با نوعي دل آگاهي و معرفت ويژه از غربزدگي بگذرد و از متافيزيك آن عبور كند و از سوي ديگر بر جهل ديروز ما غلبه كند و از سر دانايي به طرح پرسش هاي اساسي دست بزند. او به طرح پرسش هاي اساسي از وضعيت ما پرداخت و از اين كه طرح مسئله هاي او از جانب مدعيان دانايي فهميده نمي شد افسوس مي خورد و غصه ناك مي شد. به اعتقاد او غالبا مدعيان معرفت و دانايي در سرزمين ما دچار غربزدگي مضاعف شده اند و حتي كساني كه داعيه نقد غرب را دارند بيشتر از ديگران غربزده هستند، زيرا تا كسي نتواند از حجاب عالم غرب بيرون جهد و به دل آگاهي كه از ناحيه معرفت وحياني و عقل قرآني حاصل مي شود دست يازد، نخواهد توانست به شناخت صورت و ماهيت غرب موفق شود و به نقد آن دست بزند. امروز حجاب عالم غرب بر كل جهان دامن گستر شده است و منتقدان آن بيش از ديگران غربزده هستند. راه انتقاد غرب، فقط از مجراي عالمي غير از عالم غرب مي گذرد. چنان كه متفكران چپ گرا و اصحاب مكتب فرانكفورت با وجود نقدهاي بسياري كه بر آن كرده اند، به بازتوليد و بسط عالم غرب كمك رسانده اند نه بر نقض و انكار آن. عالم غرب مستعد آن است كه به هر وسيله اي خود را باز توليد كند. در هر صورت دو مفهوم دوران و عالم و تفسيري كه او از آن ها بيان كرده است، براي درك انديشه فرديد، مفاهيم كليدي هستند. او از طريق اين مفاهيم هم به نقد وضع معاصر پرداخته و هم به تاسيس نظريه پس فردا همت كرده است. فرديد مي گويد ما تاكنون از شناخت عوالم غافل بوده ايم و نتوانسته ايم به طرح پرسش از آن ها بپردازيم. كساني كه از سرنوشت طرح پرسش، در تمدن اسلامي اطلاع دارند مي دانند كه فقط ابونصر فارابي فيلسوفانه به طرح پرسش از وضعيت تمدن و دوران پرداخت و راهي كه اين فيلسوف موسس در تمدن اسلامي باز كرده بود، پيرو و شاگرد پيدا نكرد و بايد گفت تمدن هايي كه نتوانسته اند به طرح پرسش هاي خود بپردازند تقديري جز انحطاط نداشته اند. طرح پرسش از وضعيت جامعه، تمدن و دوران تاكنون در حيات تاريخي ما ايرانيان و عموما در حوزه تمدن اسلامي با غفلتي اساسي مواجه بوده است، اما فرديد آغازي مجدد در اين راه بود كه مسائل و امور ما را از مجراي فلسفه فهميد و در باب وضعيت گذشته و حال، به طرح پرسش هاي فلسفي پرداخت و راهي عقلاني بر احيا و بالندگي مجدد شعور تاريخي ما گشود. خوشامدگويي به انقلاب اسلامي كسان زيادي از دانشمندان، علما و اهل نظر به انقلاب اسلامي خوشامد گفتند، فرديد نيز به انقلاب اسلامي خوشامد گفت ولي خوشامدگويي او نه از سر همصدايي با جماعت يا پيوند عاطفي با مردم و يا همرنگي با ديگران بود بلكه او فيلسوفانه به انقلاب اسلامي خوشامد گفت. فيلسوف وقتي از سر تعمق فلسفي و شهود نظري به يك امر خوشامد مي گويد، اين كار او معناي ديگري دارد. چنان كه كانت نيز فيلسوفانه به انقلاب كبير فرانسه و انبساط صورت رنسانس خوشامد گفته بود، اين كار فيلسوفان معنا و مفهوم ديگري دارد. فرديد طرح نظري كه در باب تاريخ تمدن ها و جوامع داشت، به علم الاسماء تاريخي تعبير مي كرد. او معتقد بود ما چيزهاي زيادي را فراموش كرده ايم از جمله علم الاسماء را هم فراموش كرده ايم. خداوند اسمائي دارد و هر اسمي در دوراني از تاريخ ظاهر و مكشوف است و اسماء ديگر او در پرده غيب مستورند. چنان كه جامي گفته است: كارت عضويت فرديد در كتابخانه ملي فرانسه در اين نوبتكده صورت پرستي زند هر كس به نوبت كوس هستي حقيقت را به هر دوري ظهوري است ز اسمي بر جهان افتاده نوري است اگر عالم به يك منوال بودي بسا انواركان مستور ماندي فرديد بر آن بود كه برآمدن و افتادن دوران ها به وسيله انقلاب صورت مي گيرد. جوامع از تاريخي به تاريخ ديگر و از وقتي به وقت ديگر انقلاب پيدا مي كنند. او مي گفت تقدير دوران حاضر كه نتيجه انقلاب رنسانس است، اين بود كه متافيزيك غرب جديد و هستي نگري تجدد Weltanschaung بر همه عالم و آدم و كل دوران مسلط باشد. اما صورت و ماهيت متافيزيك غرب، دوران بعد از خداوند و رو به سوي نفس اماره و مفيستوفلس بوده است، موجوديت تمدن جديد در پشت كردن به رحمان و رو كردن به ابليس ساخته شده است، اومانيسم و راسيوناليسم غرب جديد خود بنياد و منفصل است. تجربه اين دوران، بسط اسم غضب الهي و قبض اسم لطف حق است. اما فرديد به فراست دريافته بود كه اسم دوران جديد ديگر به بحران افتاده است و اركان آن در حال مسخ شدن است و بشر امروز دوران ممسوخيت آن را تجربه مي كند. اين امر حاكي از آن است كه دوران اسمي به پايان آمده و اسم ديگري در حال ظهور و انكشاف است. اما انقلاب اسلامي و به اعتبار اين كه امام خميني ( ره ) درصدر رهبري آن قرار دارد نشانه شروع دوران جديدي در تاريخ بشر است كه رو به سوي خداوند و پشت به نفس اماره غربي دارد. انقلاب اسلامي نشانه اي از شروع يك دوران جديد در تاريخ در است آينده ميقات تاريخ و موقف دوران به جانب انكشاف صورت رحماني و بسط اسم لطف حق خواهد بود كه شيعه از آن به مهدويت و مسيحي ها از آن به مسيانيسم ( Massianism) تعبير كرده اند. پس انقلاب اسلامي در اين منظر يك نشانه و آيت است كه بر يك عقبگاه وسيع و عميقي متصل است و اين نشانه آغاز دوران جديدي از تاريخ است كه او خود از آن به پس فرداي تاريخ تعبير كرده است. علم به تاريخ و جهل به تاريخ فرديد از جمله متفكريني بود كه مي گفت: هيچ موجودي تاريخ ندارد جز انسان چرا فقط انسان با اين بخت همراه شده است كه تاريخ؟ دارد آيا روزگاري پيش مي آيد كه انسان ها هم بي تاريخ؟ باشند گاهي تاريخ داشتن براي انسان، به معني شناسا و شناخته بودن بشر است كه از آن هادر فلسفه جديد به subjective و objective ياد مي شود و در فلسفه قديم ما عاقل و معقول مي گفتند. فرديد حتي پا را فراتر گذاشته و چنين طرح پرسش كرده است; آيا روزگاري مي رسد كه بشر از مرتبه سوبژكتيو و ابژكتيو؟ بگذرد زيرا جهت تاريخ ترانس سوژه و ابژه است، بشر امروز زبان و كلام الله را از دست داده است، قبل از دوران تجدد و حتي با طاغوت زدگي حاكم بر آن، زبان انسان پاسخ به زبان خداوند بود. اما تاريخ داشتن يا بي تاريخ بودن معني ديگري هم دارد و آن اين است كه جامعه يا گروهي عامدانه يا جاهلانه خود را از اسم مسلط دوران و پارادايم حاكم زمانه دور نگه دارد و هيچ سلبي يا ايجابي با اسم زمانه برقرار نكنند و از تقدير اسم ظاهر دور بمانند. (البته اگر چنين چيزي امكان پذير باشد ) ولي معناي سومي هم در تاريخ مندي و بي تاريخ بودن انسان و جامعه وجود دارد كه براي ما اين شق سوم اهميت بيشتري هم دارد و آن عبارت است از نسبت دانايي يك جامعه با وضعيت موجود يا وضع تجربه شده آن است. جمله اي كه در بالا نقل كرديم كه جز انسان هيچ چيز ديگري تاريخ ندارد در اين جا نياز به تامل ديگري دارد. مي توان از آن جمله اين سوال را بيرون كشيد كه چرا سنگ، نبات و حيوان تاريخ؟ ندارند حيوان و نبات، رشد و نمو و احساس هم دارند ولي با اين حال بي تاريخند،؟ چرا در كلام الله در وصف گروهي از انسان ها مي خوانيم اولئك كالانعام بل هم اضل چرا گاهي انسان ها مثل حيوان يا پايين تر از آن؟ مي شوند دليل عمده آن در اين است كه انسان توان درك خود و وضعيت خويش را از دست مي دهد و خودش براي خويشتن خويش مجهول مي شود و هيچ نسبتي ميان دانايي او و خويشتن او برقرار نمي گردد. ناتواني از درك خويشتن نه تنها اتفاق كم اهميتي نيست بلكه تاثير سرنوشت سازي هم در حيات انسان دارد. از اين منظر وضع جامعه و تاريخ آن، در نسبت ميان دانايي و وضعيت تعريف مي شود. جامعه اي كه نسبت به وضع خويش و ميقات خود در جهل به سر برد و رابطه ميقات و وضع آن با دانايي و عقلانيت اش قطع گردد، بي تاريخ است. جامعه اي كه نسبت به عظمت و انحطاط خود تفكر و تذكر نداشته باشد بي تاريخ است، جامعه اي كه نتواند وضع حاليه خود را درك كند بي تاريخ است. سنت انتقادي فرديد نقد ابزار مهم تفكر و زبان فرديد او بود از اغلب چيزها و اشخاصي كه در سرنوشت تاريخي و معرفت ما موثر بوده اند نقد كرده است. نقدهاي فرديد نسبي انديشانه نيست، بلكه براساس يك بنياد نظري و چارچوب فكري منظم صورت گرفته است. او يونان زدگي را نقد كرده است، از متافيزيك تجدد و هم از گونه هاي مختلف غربزدگي انتقاد كرده است. او حتي بسياري از اشخاص، نويسندگان، روشنفكران و مدعيان دانايي را به صورت گزنده نقد كرده است. علوم انساني، فلسفه، فقه و هنر موجود نيز از نقد او در امان نمانده است. فرديد وضع تاريخي _ معرفتي ما را هم به نقد كشيده است. حتي سلسله محييان اسلام در عصر جديد، نظير سيدجمال الدين و اقبال لاهوري با نقدهاي اساسي او مواجه چرا شده اند فرديد اينگونه؟ بود چرا او به عافيت و مكانت خود هيچ؟ نينديشيد و زبان و تفكر انتقادي خويش را به هرجا كه ضروري بود معطوف؟ مي ساخت پاسخ گفتن به اين سوالات ساده نيست. اما مي توان در نظام فكري او و جهت گيري انديشه اش پاسخ هايي به آن ها يافت. اما در نهايت نقدهاي او بلاي تفكر و زبان او نيز شد. نه تنها نقدها، بلكه سخن و انديشه ناهم سنخ او نيز از غضب بي نصيب نماند. اما اگر انديشه و سخن او با يك برخورد فعال مواجه شود با توجه به جديت و اصالت مكنون در آن، در انكشاف وضع جديدي از دوران تاريخي _ معرفتي موثر خواهد افتاد. شايد در خاتمه ذكر يك نكته خالي از لطف نخواهد بود و آن اين كه بازخواني فرديد يك سينه گشاده و ذهني باز مي طلبد تا دستاوردها و ابتكارات او خود را نشان دهد. يقينا جامعه علمي و فكري ما با شايستگي كه ويژه يك جامعه علمي است به كشف مجدد فرديد دست خواهد يازيد و در نقد، نفي و اثبات او خواهد كوشيد.