Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811025-59654S3

Date of Document: 2003-01-15

چشم انداز راهبردهاي مديريت شهري مهندس مصطفي كاظمي در طبقه بندي سيستم هاي شناخته شده، شهر از لحاظ پيچيدگي و ابهام جزء پيچيده ترين سيستم هاست. مواجه شدن با سيستم هاي پيچيده و تحليل عناصر متعدد آنها و تعاملات بين اين عناصر، الگوهاي ذهني بسيار پيچيده اي را مي طلبند. يكي از شيوه هايي كه امروزه براي حل مسائل پيچيده به كار برده مي شوند، تجزيه مساله و ساده كردن آن است تا حل آن آسانتر گردد، كه گاه اين نكته با ساده انگاري و برخوردهاي ساده با مسائل پيچيده بخصوص در مورد مسائل شهرها، اشتباه گرفته مي شود. از اين رو برخورداري از ديدگاه و تفكر استراتژيك براي هدايت شهر ضروري مي نمايد. جزءنگري، حال نگري يا گذشته نگري، يكي از ويژگي هاي مديران شهري در طول ساليان اخير بوده است. اين تصور كه با بررسي و مطالعه دقيق اجزاي شهر مي توان به كليت شهر دست يافت، تصور ردشده اي است و اين پندار كه مسائل حال و آينده را مي توان با الگوهاي ذهني شكل گرفته از تجربيات گذشته به درستي حل كرد، اعتبار خود را از دست داده است. مصاديق بسيار زيادي از بحران هاي شهر تهران، نمونه بسيار بارزي از اين موضوع است. اين معلول (وضعيت موجود شهر تهران ) از لحاظ وجوه مختلف، بيانگر ناكارآمدي الگوهاي ذهني عاملين مي باشد. به عبارت ديگرمشكلات امروز شهر تهران نتيجه انديشه ها و تصميم ها و راهكارهاي ارائه شده قبلي است و در اين ميان نبايد انگشت اتهام را فقط به سوي ديگران دراز كرد، بلكه تجربه مديريت شهري در سالهاي اخير اين نكته را بارز ساخته است جز در بخشهايي كوچك، مجموعه مديريت شهري فاقد نگاه و تفكر استراتژيك بوده است. از اين رو تجهيز مديران شهري و شوراها به الگوي تفكر استراتژيك يا تفكر سيستمي در اين زمينه بسيار راه گشا خواهد بود. اين تجهيز مي تواند در فاصله انتخاب اعضاي شورا تا مرحله شروع كار تا حدودي صورت گيرد هر چند كه يادگيري الگوهاي ذهني جديد فرآيندي مستمر است. با يك نگرش اجمالي مي توان تهران را به شهري توصيف كرد كه بحران در همه زمينه هاي آن شروع شده است. در مواقع بحران مديران معمولا به دنبال راه حل هاي كوتاه مدت هستند. بايد بتوان با راه كارهايي بحران را سپري كرد ولي اين راه كارها بحران را تسكين مي دهند و درمان نمي كنند. به زودي آن بحران به صورت جديدي بروز خواهد كرد كه نداشتن تفكر استراتژيك و چشم انداز و عدم پايبندي به آنها خود عامل پديدآورنده بحران ها هستند. حتي مي توان گفت كاربست راهكارهاي قبلي براي پيشگيري از بحران به دليل فقدان پشتيباني علمي و تفكر استراتژيك عامل افزوني يا سرعت بخشي به بروز بحران است. براي حل اين بحران ها، شوراي شهر بايد به چشم انداز مشترك دست يازد. نداشتن چشم انداز مشترك، نه تنها بحرانها را حل نمي كند، بلكه بحران هاي ديگري را نيز مي آفريند. چشم انداز مشترك، حالت بسيج و همسويي ايجاد مي كند و چشم انداز از پس ذهن به عينيت و واقعيت بيروني مي رسد. پس از نيل به چشم انداز مشترك، لازم است شوراي شهر، ماموريت خود را مشخص كند. تلاش بدون ماموريت مثل حركت مورچه در تاريكي روي سنگ سياه است. اگر مديريد يا ماموريت تدوين كنيد يا بميريد. يعني نداشتن ماموريت براي يك سازمان مساوي با مرگ آن سازمان است. تدوين ماموريت نيز وظيفه اصلي مديران ارشد آن سازمان است. به نوعي مي توان شوراي شهر را مديريت ارشد شهر دانست. با مروري بر عملكرد شوراي شهر دوره اول آن مي توان چشم انداز مشتركي را استنباط؟ كرد آيا ماموريت مشخصي توسط شوراي شهر دنبال؟ مي شود نكته حائز اهميت اين كه ممكن است شورا نوشته هايي در مورد چشم انداز و ماموريت داشته باشد. نظير آنچه در منشور شهر تهران تهيه شده است، ولي مديريت در نهايت عمل كردني است نه دانستني. در نهايت بايد همه تئوري هاي مديريت در عمل پديدار شوند. حتي اگر شورا را مجموعه اي نظارتي و كنترلي براي مديريت شهري و شهرداري تلقي نماييم، سندهايي نظير منشور شهر تهران مي توانست معياري براي سنجش اقدام هاي مديريت شهري باشد، اما به راستي چرا به رغم داشتن سندها و برنامه هاي مختلف نظير تهران 80 منشور شهر و... شهر تهران همچنان در رنج به سر مي برد. رنج بي هويتي، كالبدي، فرهنگي و.. و اجزاء آن، منتظر بهره كشي لحظه اي است. مشكل؟ كجاست در نداشتن برنامه يا در نداشتن مديران با تفكر؟ استراتژيك