Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811025-59641S3

Date of Document: 2003-01-15

شما فقط دو بار زندگي مي كنيد خاطرات مدير هنري فيلم هاي جيمزباند كن آدام ترجمه: اميرعباس تزرورو يكي از اصلي ترين ويژگي هاي بصري فيلم هاي جيمز باند صحنه آرايي چشمگير و ابزار و ادوات عجيب و غريبي است كه مورد استفاده شخصيت ها قرار مي گيرد. بديهي است كه ابتكار، خلاقيت و نبوغ مدير هنري نقشي انكارناپذير در جذابيت اين صحنه آرايي ها دارد. كن آدام انگليسي يكي از خبره ترين و بهترين طراحان صحنه، مديريت هنري فيلم هاي باند را از دكتر نو تا سفينه مون ريكر بر عهده داشته است و بي ترديد بخشي از به يادماندني ترين صحنه هاي فيلم هاي باند محصول فكر و خلاقيت اوست. دكتر نو 1962 هنگامي كه 100 صفحه اول دكتر نو را خواندم تصميم گرفتم كه آن را انجام دهم چون بروكلي و سالتزمن (تهيه كنندگان باند ) و همين طور ترنس يانگ را مي شناختم. بودجه محدودي در اختيارمان بود و همه هم عجله داشتند. فيلم به طور غيرقابل انتظاري موفق بود. براي صحنه آخر فيلم بايد اتاقي به نام اتاق رتيل طراحي مي كردم كه براي اين كار فقط چهارصد و پنجاه پوند در اختيار بايد داشتم خيلي سريع آن را طراحي و اجرا مي كردم. در اين اتاق چيزي نبود. جز يك صندلي، يك در و يك ميز كه روي آن يك قفس رتيل بود. يك طراحي ساده با تاثيري باورنكردني. در واقع اين طرح، ايده كلي روي طراحي فيلم هاي بعدي جيمز باند بود. به هر حال در اين نوع از طراحي، فكر كنم كه اين كار موثرترين كار من باشد. گلدفينگر 1964 درون فورت ناكس (محل ذخيره طلاي دولت آمريكا ) در گلدفينگر كاملا ساختگي هيچ بود مكاني شبيه آن وجود ندارد. حتي ساختگي تر از اتاق جنگي كه در فيلم دكتر استرنج لاو يا چگونه آموختم دست از ترس بردارم و به بمب اتم عشق بورزم براي كوبريك ساختم. يك جور دلگيري و تاريكي كه در طراحي ها وجود دارد، كه فكر مي كنم به دليل تاثير اكسپرسيونيسم آلماني است كه من با آن بزرگ شده ام. فيلم هايي شبيه مطلب دكتر كارليگاري و اما غيره وقتي كه به همه اين مقرهاي فرماندهي و شخصيت هاي منفي نگاه كنيد، آنها را بر مبناي هيچ چيز نمي بينيد جز تخيلات من. تندر بال 1965 براي اين فيلم، من ديگر از فرم مقرهاي فرماندهي و اتاق هاي كنفرانس زده شده بودم، بنابراين تصميم گرفتم كه اين فرم ها را كنار بگذارم، به جاي ميز، از صندلي هاي با وسيله كنترل كه در دو رديف روبه روي هم بودند، استفاده كردم. بعد به نظرم رسيد كه يكي از صندلي ها به طور ناگهاني به زيرزمين برود و خالي شود. اين صندلي براي خائنين بود. تلاشم اين بود كه يك جور حس طنز هم به اين اسباب جنايتكارانه بدهم. مورد ديگر اتاق كنفرانس ارتش بود. اين اتاق خيلي بزرگ بود با دو تا پارچه گوبلن بزرگ در دو طرف كه وقتي بالا مي رفتند، دو نقشه بزرگ از عمليات را در معرض ديد قرار مي دادند. قايق هم كاملا يك تجربه جديد بود. ما يك قايق تفريحي براي شخصيت منفي داستان مي خواستيم با سرعتي حدود 60 گره دريايي! چنين قايقي آن زمان وجود نداشت. به طور اتفاقي به يك Hydrofoil فروشي برخورد كرديم. ما آن را 10 هزار دلار خريديم و بعد به شكلي كه در فيلم مي بينيد در آوردم! شما فقط دو بار زندگي مي كنيد 1967 وقتي مشغول انتخاب لوكيشن در ژاپن بوديم، به آتشفشان ها برخورديم و خودم فكر كردم كه جالب مي شود اگر شخصيت منفي داخل يكي از اينها باشد. مشغول شدم و يادداشت هايي نوشتم و بعد به بروكلي و كارگردان لوئيس گيلبرت نشان دادم. آنها يادداشت ها را خواندند و گفتند: به نظر جالب مي آيد، اين چيزها چقدر خرج؟ برمي دارد من هيچ نظري نداشتم. بروكلي گفت با يك ميليون دلار مي تواني انجامش؟ بدهي مي گفتم: فكر كنم بعد از آن دردسرهايم شروع شد. بايد درياچه داخل قله آتشفشان را هم مي ساختم. تصميم گرفتم اين كار را با فايبرگلاس انجام دهم حدود 70 فوت قطر داشت و طوري بود كه براي فرود هلي كوپتر و خروج موشك بازوبسته مي شد. بعضي مي گفتند چرا از ماكت استفاده؟ نمي كني هيچ كس با اين كار موافق نبود. تهيه كنندگان عقيده داشتند كه نبايد تماشاگر را فريب داد. هر جا كه مي توانستيم بايد وسايل را در اندازه واقعي مي ساختيم بدل 2000 كار داشتيم كه با طناب پايين مي آمدند و تماشاگر مي دانست كه اين قضيه واقعي است. اما امروزه با جادوي كامپيوتر همه اينها ساخته مي شود و تماشاگر هم مي داند كه اين صحنه ها واقعي نيست. فكر كنم اين بزرگ ترين موفقيت فيلم هاي باند اوليه بود. الماس ها ابدي اند 1971 بروكلي تصميم گرفت كه بيشتر فيلم خودش را در منزل دوستش هاوارد هيرز بسازد. من هيچ وقت او را نديده بودم. اما خانه او در نوك يك ساختمان، منبع الهام من در يكي از مهم ترين طراحي هاي اين فيلم بود. هنگام طراحي اين خانه سعي كردم از بعضي ايده هاي او در زمينه فضا هم استفاده كنم. فيلم قرار بود در هاليوود ساخته شود. اما يونيورسال مايل به پرداخت 2 ميليون دلاري به كانري نبود. آنها يك هنرپيشه آمريكايي ارزان تر مي خواستند. به هر حال آنها دستمزد كانري را پرداخت كردند، اما فيلم را در انگلستان ساختيم. جاسوسي كه دوستم داشت 1977 در ابتدا فكر كرديم كه از يك تانكر خيلي بزرگ به جاي كشتي كه زيردريايي ها را در خود جاي مي داد استفاده كنيم. بروكلي يك دوست بيليونر داشت كه مي توانست يكي از اين كشتي ها را به ما بدهد. اما چون حجم انفجارها زياد بود و ما هم هيچ تضميني نداشتيم بروكلي به من گفت كه يك مدل بسازم! تانكر از دو قسمت تشكيل شده بود. براي جا دادن زيردريايي ها احتياج به يك فضاي بزرگ داشتيم كه آن را با فولاد ساختم و براي آن يك پوشش از فولاد زنگ نزن و دوتا آسانسور روبه روي هم در انتها قرار دادم. براي افتتاح آن هم سر هرولد ويلسون آمد. آپارتمان استراسبورگ هم بود. هيچ كس نپرسيد كه من چگونه يك اتاق بزرگ صدفوتي را داخل آن دكور قرار دادم!