Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811025-59641S2

Date of Document: 2003-01-15

سرزمين توفان تاثير هنريك ايبسن بر تئاتر مدرن جهان _ 3 مالكولم برادبري ترجمه: سعيد سهيلي مهاجرت ايبسن به آلمان براي او وابستگي تازه و پرثمري را به همراه داشت، اين وابستگي بهره مند شدن او از فرهنگ ژرمني است، كه متعاقبا كوشش هاي تئاتر آلمان نيز سبب شهرت او در دنياي تئاتر گرديد. شكوفايي جامعه علمي پيشرو و واقع گراي آلمان در دهه 1870 بيش از هر چيز سبب بيداري، آگاهي علمي و فلسفي ايبسن گرديد و زير تاثير انديشه ايبسن بود، كه (گئورك براند ) طي سخنراني مهم خود كه در سال 1871 در دانشگاه كپنهاگ ايراد كرد گفت: امروز ادبيات پيشرو و مدرن آن است كه مشكلات و مسائل جاري را مورد مباحثه و تحليل قرار دهد. هنگامي كه در سال 1872 (براند ) در شهر درسدن از ايبسن ديدار كرد و به دنبال گفت وگويي طولاني كه با يكديگر داشتند، ايبسن نوشت: اسكانديناوي به عنوان سرزميني كه از توفان ها و جريان هاي فرهنگي دور مانده است، هرگز نخواهد توانست خود را با جريان هاي تازه هنري اروپاي مركزي همساز كند. ايبسن در اين هنگام از فردگرايي، آزادسازي انسان و محدوديت هاي ليبراليسم براي جامعه نو سخن مي گفت. سخن از آزادي اجتماعي، آزادي روح و فكر، آزادي شعور و وجدان آدمي و همه ارزش هايي كه ايبسن آن را مغاير با عقايد اميل زولا مي دانست. او پيش از اين اميل زولا را به جبرگرايي محكوم كرده بود. ايبسن بيش از هر كسي اعتقاد داشت كه براي دست يافتن به ارزش هاي نو در هنر و ادبيات، بايستي شيوه هاي روان شناختي را به ويژه در ادبيات به كار گرفت و شايد بدين سبب است كه (جورج براند ) اظهار داشت: هنريك ايبسن يكي از شخصيت هاي بزرگ در جنبش مدرن است. درام هاي مدرن او، در حقيقت حاكي از مفهوم هاي تازه اي بودند و تصميم او مبني بر كنار گذاشتن كار شاعرانه، و پرداختن بيشتر به كار نثر نيز در زندگي هنري او و آينده درام نويسي مدرن جهان تاثير عمده اي به جاي با گذاشت اين انتخاب تازه ادبي، او موضوعات و مضاميني را جست وجو مي كرد، كه براي آينده و به آينده بشري مربوط مي شدند. جست وجو براي يافتن پاسخ به پرسش هاي روشن، و مطرح در زمانه خود، و در ارتباط با بحران هاي سنتي و اخلاقي موجود در زمانه و در متن فرهنگ ها، كه از يك سو در تعارض با رهايي و آزادي سازي انسان و از سوي ديگر با خاستگاه واقعي هنر و ادبيات نيز مغايرت داشتند. كار هنري تازه اي را كه ايبسن در دهه 1870 در تئاتر پيشه كرده بود مستلزم دانستن روش هاي تازه درام نويسي و شيوه هاي كاربردي روان شناختي بود. او در سال 1869 با آگاهي از شيوه هاي پرداخت هنري نو نمايشنامه اي با عنوان (جامعه نو ) را نوشت كه نمايشنامه كمدي - سياسي موفق زمان محسوب گرديد. سپس در سال 1873 نيز درام تاريخي - جهاني مشهور خود (قيصر و گاليله ) را به جهان هنر ارائه كرد. نمايشنامه اي كه از جدال ميانه مسيحيت و الحاد سخن مي گفت و بازگشتي به دوران رمان هاي تاريخي - رمانتيك داشت، نمايشنامه اخير بر خلاف ساير آثار ايبسن به زبان منظوم نوشته شده بود، با اين استدلال كه زبان نظم بيشتر از نثر، زبان هنري و متداول زمانه بود. سال 1877 زمان توفيق بزرگ ايبسن در جهان تئاتر است زيرا كه پرداختن نمايشنامه اي به نام (نهادهاي جامعه ) او را به اوج شهرت هنري خود رسانيد. اين داستان هر چند ظاهرا در جامعه نروژ پديد آمده، اما در حقيقت در جهان ذهني او شكل گرفته است، صحنه هاي اين نمايش زوال ارزش هاي دوران ويكتوريايي و تضادي را كه با هنر مدرن داشت، به بيننده خود عرضه مي كرد. او عنوان مي كند: اينجا سرزميني است كه جايگاه سوداگري، دورنگي ها و تنگ نظري ها صحنه است اصلي نمايشنامه كه اساس داستان را به نمايش مي گذارد، اتاق بورژواها است. شگفت ترين رويداد دراماتيك اين صحنه زماني است كه زني مدرن به نام (لونا ) از آمريكا بازگشته است، او پرده ها را به كنار مي برد، تا نور بيرون به درون اتاق بتابد و هواي تازه اي را به درون اين به اصطلاح (جامعه كوچك ) اين بدمد صحنه خمير مايه اصلي هنر ايبسن را به نمايش مي گذارد، و شخصيت زن از آمريكا بازگشته (زن تازه ) اي است كه منادي تحول و دگرگوني است. نمايشنامه اركان جامعه، به منزله بيانيه اي تلقي مي گرديد، اين نمايشنامه وظايف واقعي نهادهاي جامعه را به مسئولين آن گوشزد مي كرد، مشكلات و مسائل اجتماعي و پيامدهاي آن را تحليل مي كرد. اين نمايشنامه به گونه اي ديگر تضاد و ستيزه ميان زنان و مردان، جوانان و پيران و گذشته و آينده را به تفصيل و بيان مي آورد.