Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811025-59641S1

Date of Document: 2003-01-15

شوخي هاي دم دستي كارنامه آرش آبسالان، كارگردان نمايش آبگوشت زهرماري عكس ها: رضامعطريان آبگوشت زهرماري آخرين تجربه كارگرداني و نويسندگي آرش آبسالان است كه با طراحي صحنه سيامك احصايي و بازي مهرداد ضيايي پيام يزداني شهرام عبدلي و... هر روز ساعت: 15 عصر 17 در تالار چهارسو به صحنه مي آيد. اين نمايش از الگوهاي نمايش هاي ايراني تبعيت كرده و در يك بازنگري علمي تبديل به اثري قابل تامل و تفكر شده است. تماشاچي در اين نمايش ضمن آنكه لايه اي از طنز و خنده را مي بيند، با واقعيت هاي تلخ تاريخي آشنا مي شود كه امروز هم نمونه هايي از آن به شكل ديگر قابل رويت است. آبسالان در آبگوشت زهرماري اثبات مي كند كه نمايش هاي ايراني نيز آن قدر پتانسيل كافي در خود دارند كه اگر با كمي حوصله و دقت مورد استفاده قرار گيرند، شكل هاي بديع و امروزيني از آنها آفريده خواهد شد. با او درباره نمايش هايش گفت وگو كرده ايم كه در اين گزارش مي خوانيد. رضا آشفته آرش آبسالان تئاتر را از سال 60 در مشهد آغاز كرد و از سال 63 زيرنظر زنده ياد حسن حامد _ يكي از بهترين نمايشنامه نويسان دهه 60 _ به صورت رسمي پي گرفت. در سال 68 در رشته تئاتر دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران قبول شد و از سال 72 كارگرداني _ بازيگري را در مقطع فوق ليسانس در دانشگاه تربيت مدرس گذراند. عمده كارش تا سال 77 فقط بازيگري بود و كارگرداني را در سطح دانشگاهي تجربه كرده بود. دادگاه جنجال برانگيز يك هيولا نمايشي به كارگرداني آبسالان است كه در سال 77 آن را به صحنه آورد. اين نمايش قصه محكوم كردن يك بي گناه است كه در يك دادگاه بين وكيل مدافع و دادستان دعوا وجود دارد، و آنها مي خواهند خصومت هاي پنهانشان را بر سر يك موكل يا محكوم پياده كنند. دادستان مي خواهد موكل را محكوم كند و وكيل مدافع مي خواهد او را نجات بدهد. نزاع قدرت بين اين دو در نهايت باعث نفله شدن موكل خواهد شد. آبسالان با نگاهي به شيوه گروتسك مي خواست اين موقعيت را به يك نمايش موثر تبديل كند كه در اين تجربه تقريبا ناكام ماند. باران اگر بخواهد نوشته نادر برهاني مرند دومين تجربه آبسالان در زمينه كارگرداني است كه در سال 79 آن را در تالار سايه به صحنه آورد. اين نمايش كاملا اجتماعي و با نگاهي به مسائل سياسي زني بود در شب تولدش متوجه مي شود كه همسرش در اوان انقلاب با لو دادن يكي از دوستانش كه رقيب عشقي او هم بوده است، به طرز غيراخلاقي دوستش را از صحنه بيرون كرده تا بتواند با دختر ازدواج كند. او آبگوشت زهرماري را براي راديو نوشته بود كه بنا به توصيه برهاني مرند آن را براي اجراي صحنه آماده كرد. زماني كه تمرينات را شروع كرد، ديد كه اين نمايشنامه با آن چيزي كه انتظار دارد، خيلي فاصله دارد. بنابراين ورسيون راديويي را كنار گذاشت و براساس طرح داستاني موجود يك نمايشنامه تازه را نوشت. آبگوشت زهرماري روايت مهجوري از كتاب تاريخ قاجار عبدالله مستوفي است. زهرمارخان خيلي وفادار به آقامحمدخان است كه سنگ او را هم خيلي به سينه مي زند. او اسم واقعي اش نصرالله خان و رئيس ايل افشار است. سر مذاكره با اجنبي كه سفيري مي آيد و كسي جرات نمي كند كه در نبودن شاه با آن سفير مذاكره كند، يكي از خواهران شاه به سفير جواب مي دهد. بنابراين زهرمارخان تصميم مي گيرد كه خواهرشاه را تنبيه كند. آقامحمدخان قضيه را مي فهمد و دستور مي دهد كه زهرمارخان را توي ديگ آبجوش بعد بيندازند بزرگ ها مي آيندو پادرمياني مي كنند كه اگر اين كار را بكنيد، ايل افشار شورش مي كند. آقامحمدخان او را مي بخشد اما زهرمارخان از آنجايي كه خيلي فدايي پادشاه قاجار است و معتقد بوده كه حرف مرد يكي است تاكيد مي كند كه همان حكم اول بايد اجرا شود، در آنجا واقعه با خوشي تمام مي شود. اما در نمايش پايان به شكلي تراژيك طراحي مي شود تا مخاطب نسبت به آنچه مي بيند، بي تفاوت نماند و با گرفتن بي مايه اثر ارتباط بهتري با آن برقرار سازد. آبسالان در ورسيون صحنه اي اين موقعيت نمايشي _ تاريخي را تبديل به يك بازي مي كند. او با استفاده از فن فاصله گذاري و بهره گيري از شيوه هاي نمايشي در ايران كه برپايه قراردادهاي تئاتري و فاصله گذاري شكل گرفته اند، قالب و ساختار نمايشش را طراحي مي كند. او درباره اينكه چرا از همه شيوه هاي نمايشي در ايران استفاده كرده است، مي گويد: اين بستگي به ساخت نمايش دارد. ما كاركردهاي مختلفي را مي توانيم از كاراكترهاي نمايشي ببريم. مثلا پيك يك وظيفه اش در نمايش هاي كلاسيك بيان حادثه اي است كه در خارج از صحنه به وقوع پيوسته است، و آن را در صحنه بازگويي مي كند. من اين نقش را به نقال دادم، يعني ما نقالي مي كنيم. نقال ما يك صحنه جانخراش را در صحنه بيان مي كند. بعد در كارمان تلخكي داريم كه بيانگر شيوه اجرايي سياه بازي است كه براي من او كسي است كه نبض جريان هاي سياسي و اجتماعي را خيلي خوب مي فهمد. وقتي آثاري كه از كريم شيره اي به جا مانده است، مي خوانيم، مي بينيم كه چقدر او ذهن اجتماعي خوبي داشته و چقدر بعضي جاها كه بقيه نمي توانسته اند كاري انجام بدهند، وساطت به موقعي با استفاده از هنرش كرده است. تلخك در نمايش آبگوشت زهرماري راز يك بازي شوم را فاش مي كند كه قبل از رخ دادن فاجعه هشدار هم مي دهد. بعد ساختارهاي ادبي برايم مدنظر بوده است. مثلا بحرطويل ما خاصيتي معادل با تكنوي غربي دارد. اين خاصيت برايم پارالل شد، در مقابله باريك خانم با اجنبي از اين دو شيوه استفاده كردم. يعني نزديك كردن باريك خانم به بحرطويل و اجنبي به تكنو. در هر گوشه اش از شيوه هاي مختلف استفاده كرده ام حتي از مصيبت خواني كه گوشه اي از تعزيه ايراني است. چون اين شيوه ها در دل خودشان تعاريف خودشان را دارند. اگر قرار بود كه من آبگوشت زهرماري را براساس ساختار نمايش هاي خوش ساخت مي نوشتم، بايد از آن يك نمايش دوسه ساعته به وجود مي آمد. ولي با اين قراردادهاي نمايشي و فاصله زمان نمايش را به 80 دقيقه كاهش مي دهم. كارگردان نمايش انتخاب دوره قاجار را مهم نمي داند، و مي گويد: همان طور كه در عصر جويندگان طلا بهانه اي است تا سينماي وسترن از آن بيرون بيايد، براي ما هم الان دوره قاجار يك خاصيت لبه مرز دارد، يكسري حرف ها را نمي شود در زمان معاصر بيان كرد، به خيلي ها ممكن است بربخورد و براي خيلي حساسيت ايجاد بكند. دم دستي ترين دوره اي كه ما مي توانيم استفاده كنيم دوره قاجار است. ما اگر بخواهيم عقبتر برويم، دوره خيلي از ما دور خواهد شد. اجراي فعلي در زمينه طراحي صحنه نسبت به اجراي فجر خيلي فرق كرده است. صحنه _ با توجه به استفاده از زمينه شطرنجي _ آبسالان معتقد است كه در فجر طراحي نداشته اند. اين به دليل كمبودهزينه ها در زمان جشنواره پارسال بوده است. او طرحي را بنا بر نياز صحنه ارائه و با توجه به خالي بودن صحنه، بچه هاي گروه پيشنهاد مي دهند كه زمينه را شطرنجي بكنند. فقط به اين خاطر كه در صحنه هارموني ايجاد شود، چون او به دنبال مفهوم و ارائه يك تصويرخاص نبوده است. آبسالان با وجه سمبليك آن طرح و دم دستي بودنش كنار نيامده است، بنابراين از سيامك احصايي دعوت مي كند كه طراحي صحنه نمايش را به طور اصولي در راستاي رسيدن به اجراي متكي به تكنيك هاي خاص تئاتريكال برعهده گيرد. كارگردان بنابر ناگزيري ماجرا تعدادي از بازيگرانش را عوض كرده است. ايمان افشاريان بنابر سفر كاري در خارج از كشور به سر مي برد، امير دلاوري درگير يك سريال بود، بنابراين دو تا از بازيگرها عوض مي شدند و با اين تغييرات ارنج بازيگرها جواب نمي داد. حالا ديگر مهره ها هارموني نداشتند و درست چيده نمي شدند. آبسالان بنابر اين دلايل مجبور به يك تغيير در بين مهره ها شد. وجود مهرداد ضيايي كه نقش تلخك را بازي مي كند، به خاطر تسلط بيشتر و تجربه هاي بالاي او بوده است. گفتني است كه با توجه به انتخابهاي جديد بازيگران شكل منسجم تري به بازي ها داده شده و ديگر از آن نواقص ريز و جزيي كه در اجراي فجر مشهود بود، خبري نيست. در اين نمايش همه بازيگرها به اندازه كافي فرصت قدرت نمايي دارند و البته در مجموع توانسته اند به اجرايي هماهنگ برسند. تنها ايراد موجود در اجراي فعلي برقرار نبودن نمايش در 10 تا 15 دقيقه ابتدايي است كه زماني طولاني صرف معرفي شخصيت ها و موقعيت شده است، بنابراين قسمت ابتدايي جداي از بقيه قسمت ها به نظر مي رسد. آبسالان هم به اين نكته واقف است و مقدمه را طولاني مي داند، و در اين باره مي گويد: تماشاگر متاسفانه به وجه كميك نمايش تاكيد زيادي دارد، و از ابتدا منتظر ديدن لحظات خنده دار است. مثلا در چند شب من متوجه شدم كه با تاريك شدن صحنه تماشاگراني شروع به خنديدن كردند. اصلا من قصد خنداندن تماشاگر را نداشته ام. من دنبال پرداخت هايم بودم كه لحظات كميكي را هم به همراه داشت. بي شك ابتداي نمايش مقدمه چيني طولاني دارد، و اگر ما اين مقدمه را كم بكنيم، امكان دارد كه به نمايش آسيب وارد شود. در عين حال در حال مطالعه آن هستم تا بخشي از آن را كوتاه بكنم. چند تا نكته در اين دقايق وجود دارد كه بايد به آنها پرداخته شود، ممنوعيت مراوده با بيگانگان يكي از احكام بسيار شديد اين جامعه فرضي به ماست هرحال ديالوگ بايد روند ديالكتيكي خودش را داشته باشد. وگرنه به غير از اين ممكن است آسيب بزند. بعد از اين 15 دقيقه همه صحنه ها با هماهنگي و تركيببندي هاي مناسب شكل مي گيرند، و قصه نمايش نيز با گره افكني هاي محكم و قابل باور به سمت گره گشايي نهايي سوق پيدا مي كند. آبسالان همچنان تاكيد مي كند كه اين نمايش نياز به دو مقدمه چيني مجزا داشته است، اول اينكه بايد محيط و آدم هاي آشپزخانه درباري معرفي و سپس در اين محيط آنها با يك مقدمه چيني ديگر وارد يك بازي مي شدند. توالي اين دو مقدمه چيني زمان ابتداي نمايش را طولاني كرده است. آيا اين نمايش به شيوه بداهه پردازي كار شده؟ است آبسالان در اين باره مي گويد كه اين كار به شكل گروهي طبق تعريف و شيوه معمول آن نبوده است. يعني از ميان چندين اتود بازيگران و تصحيح آنها متن و اجراي نهايي شكل نگرفته بلكه است شيوه كارگاهي آنان اين طور بوده كه آبسالان و دستيارش از قبل مي دانسته اند كه چه كار مي خواهند بكنند. مي دانستند كه يك تعداد نقش زن پوش در كار خواهند داشت. آنها شيوه كارگرداني شان را هدفمند و برنامه ريزي شده كردند. از آنجا كه مي دانستند مي خواهند حرمسرايي بسازند، اتودهايي به بازيگران مي دادند كه آنها به شخصيت ها نزديك شوند. نويسنده آبگوشت زهرماري مي پذيرد كه مسئله قدرت در اين متن موجود است اما مسئله اصلي او در اين متن تقليد بوده است. آدم ها در اين نمايش خرد خود را كنار مي گذارند، همان طور كه آشپزباشي در يكي از ديالوگ هايش اعتراض مي كند كه اه! فكر هم شد كار! من تقليد را معضل خودم مي دانستم و آن را در اين كار مطرح كرده ام. فرقي نمي كند كه تقليد در چه باره اي باشد. يك ترشي فرنگي بنا به تقليد از آنها درست مي شود، شاه از اين تقليد خوشش نمي آيد و دستور مي دهد كه مراوده با بيگانگان من بعد ممنوع شود چون بدآموزي دارد. وقتي ما عقلمان را از كار بيندازيم ممكن است كه هيولاي فردي شكل بگيرد كه به راحتي دم به تله نمي دهد. عرياني رفتارها و گفتارها در نمايش هاي طنزي كه در اين سال ها به صحنه آمده است، بعضي اوقات هم سوي با اهداف متن و اجرا نبوده است. آبسالان در اين باره اذعان داشت كه بخشي از اين عرياني ها بنا به خواست خود اما با محدوده و مرز در صحنه ظاهر مي شود. او اخلاق گرايي را بخشي از اعتقادات خود مي داند، و بنابراين بخشي ديگر از اين عرياني برمي گردد به زمينه اي كه لازم بود در اين كار به بازيگران بدهد. نمايش كاملا شسته رفته و ساختار مطالعه شده و آكادميكي دارد كه در عين حال روحوضي است. بنابراين بداهه پردازي جزءلاينفك روحوضي است كه بازيگر نبض تماشاگر را در دست خودش دارد و براي آنكه او را همراه خودش نگه دارد، بداهه پردازي مي كند. اين بداهه پردازي در دست بازيگر است. به هرحال اين عرياني به عنوان تلويحي از متن و بداهه پردازي بازيگر وجود دارد، و او منكر آن او نيست بخشي از فرهنگ ايراني را شامل شوخي هاي لفظي مي داند كه بنا به اصول اخلاقي ذهنش بخشي از آن را در متن گذاشته است. آبسالان نسبت به بداهه بازيگران هشدار مي دهد كه حد لازم را رعايت كنند. اما به ناچار بازيگر اين شوخي ها را از اجتماع به صحنه مي آورد و اين قاعده حتي در آثار ايرج ميرزا، عبيد زاكاني، سعدي و... بوده است. بنابراين بازيگر براي آنكه نبض تماشاچي را در دست بگيرد از دم دستي ترين شوخي ها استفاده مي كند.