Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811024-59633S1

Date of Document: 2003-01-14

داستان دو ميراث مقايسه وارثان رونالد ريگان و مارگارت تاچر ترجمه: غلامرضا رضايي نصير حزب جمهوريخواه آمريكا دوران پر فراز و نشيبتري را پشت سر گذاشته است در بخش اعظم قرن حزب جمهوريخواه بيشتر گروهي منطقه اي بوده كه حوزه فعاليتش در شمال شرقي آمريكا متمركز بوده است حزب محافظه كار انگلستان مي تواند ادعا كند كه موفق ترين ماشين انتخاباتي جهان غرب در قرن بيستم بوده است; حزبي كه به ندرت بيش از يك دوره از قدرت دور بوده و به خوبي توانسته است با تغييرات مختلف (از دست رفتن امپراتوري بريتانيا، سوسياليسم و دو جنگ جهاني ) خود را وفق دهد. به جاي آنكه حزب توري، حزب محافظه كاران انگلستان تبديل به حزب اعيان نااميد و تلخكام گردد، با اتخاذ موضعي نزديك به جناح راست ميانه سياست انگلستان تاكيد بر ميهن پرستي ارزش هاي خانوادگي، تجارت آزاد، كاهش ماليات ها و آزادي هاي فردي _ توانسته است طيف وسيعي از طبقه متوسط را به سوي خود جلب برعكس كند حزب جمهوريخواه آمريكا دوران پر فراز و نشيبتري را پشت سر گذاشته است و اين فقط بدان دليل نيست كه در انتخابات كمتري پيروز شده است. در بخش اعظم قرن، حزب جمهوريخواه بيشتر گروهي منطقه اي بوده كه حوزه فعاليتش در شمال شرقي آمريكا متمركز بوده است. اين حزب تا سال هاي دهه تقريبا 1960 فاقد ايدئولوژي بود و مواضعش تفاوت چنداني با دموكرات ها نداشت. دوايت آيزنهاور، تنها جمهوريخواهي كه در سال هاي مياني قرن توانست قدرت را از دست دموكرات ها بگيرد، افتخارش اين بود كه فراتر از ايدئولوژي است. (به قول يكي از نويسندگان معاصر، فلسفه او لبخندش بود ) اكنون اين وضعيت كاملا برعكس شده است. پس از دو شكست خفت بار در انتخابات اكنون حزب محافظه كار انگلستان است كه حالتي منطقه اي پيدا كرده و به مناطق مركزي انگلستان بازگشته است. در حال حاضر اين حزب در اسكاتلند داراي يك كرسي و چند كرسي معدود از مناطق شهري است و در ولز اصلا كرسي ندارد. به لحاظ ايدئولوژيك نيز توري ها تبديل به نوعي آتش شله قلمكار شده اند كه روي موضوعات حاشيه اي و پيش پا افتاده، مثل شكار روباه مانور مي دهند. در مقابل جمهوريخواهان به يك حزب ملي نزديك تر شده اند. به لحاظ ايدئولوژي هم آن ها مواضع محكمي دارند. درباره بسياري از مسائل مثل سقط جنين، كاهش ماليات ها، محيط زيست و يك جانبه گرايي، جورج بوش با قاطعيت مواضعي از طرف هم وطنانش اتخاذ كرده است. چرا چنين تغييري صورت گرفته؟ است پاسخ اين سوال تا حدود زيادي بستگي به شكست ها و پيروزي هاي فردي اما دارد وضعيت جديد آمريكا به مثابه دژ بي رقيب محافظه كاري مدرن به شكافي عميق تر در رويكردها اشاره دارد. خيلي از آن زمان نمي گذرد كه دو حزب پابه پاي هم پيش مي رفتند. جاي دو محافظه كار آتشين دم، رونالد ريگان و مارگارت تاچر، راد و فرد نرم تر _ جورج بوش پدر و جان ميجر - گرفتند كه در آن زمان از دو ميانه رو چپ يعني بيل كلينتون و توني بلر شكست خوردند. اما اكنون جمهوري خواهان آمريكا كاملا غالب هستند، حال آنكه محافظه كاران انگليس از اين مي ترسند كه مقام دوم را هم به ليبرال دموكرات ها ببازند. در روز پنجم نوامبر، روزي كه جورج بوش پسر لژيون خود را براي پيروزي در انتخابات ميان دوره اي آمريكا رهبري مي كرد، يان وانكن اسميت، رهبر حزب محافظه كار انگليس به حزب متشتت خود هشدار داد كه يا متحد شوند يا بميرند. اين ناهماهنگي براي هر دو حزب اهميت دارد، جمهوريخواهان و محافظه كاران روابط قدرتمندي با يكديگر دارند و اين روابط از اين احساس ناشي مي شود كه آن ها همراه با يكديگر جهان را تغيير داده اند. برخي از اعضاي حزب محافظه كار انگلستان، آغاز تاچريسم را به دوره مبارزات انتخاباتي رياست جمهوري باري گلدواتر در سال 1964 نسبت مي دهند كه با آنكه به شكست انجاميد، در تعريف دوباره محافظه كاري به مثابه فلسفه راديكال ضد دولت موفق بود. گلدواتر در كتاب خود تحت عنوان وجدان يك محافظه كار كه يكي از كتابهاي مقدس خانم تاچر محسوب مي شد، نوشت: من علاقه چنداني به بهينه سازي يا كارآمدتر كردن دولت ندارم. هدف من كاهش حجم آن است. جمهوري خواهان نيز به نوبه خود هنوز از نفوذ سركيث جوزف و روشنفكران طرفدار بازار آزاد توري در سال هاي دهه 1970 سخن مي گويند. بيل اونز فرماندار كلرادو ضمن تقدير از آن ها، خانم تاچر را اولين محافظه كار آمريكايي مي خواند. چه اتفاقي؟ افتاده پاسخ معمول از هر دو سوي اقيانوس اطلس تاكيد بر متفاوت گرايي توري ها است _ داستان درازي از بدشانسي ها و بي كفايتي آن ها; اين كه چطور با توني بلر شيطان روبه رو شده اند، چگونه خود را از اروپا جدا ساخته اند و چگونه شهرت خود را به مثابه نخبگان اقتصاد تحت رهبري جان ميجر، از دست دادند و چگونه رهبران ضعيفي چون دانكن اسميت را انتخاب كردند. نتيجه طبيعي اين عقيده رايج اين است كه راه برگشت حزب محافظه كار به قدرت نسخه برداري از محافظه كاري دلسوزانه بوش است. كنفرانس اخير حزب در بورنموث كه به طرز حيرت آوري موفق آميز بود، در حقيقت تلاشي عامدانه براي تقليد از كنوانسيون چند فرهنگي فيلادلفيا بود كه بوش را براي كانديداتوري انتخاب وقتي كرد خانم ترزا مي، رئيس جديد حزب با كفش هاي پوست پلنگي اش سعي كرد آينده حزب را ترسيم كند سياهپوستان، آسيايي ها و افراد جوان روي صحنه حاضر شدند. اليور لتوين، يكي از متفكران بزرگ حزب محافظه كار معتقد است كه سياست انگلستان اكنون به آمريكا نزديك تر شده است. بحث ديگر بر سر سوسياليسم در برابر بازار آزاد نيست، بلكه موضوع بر سر نقش دولت است. حزب كارگر، مثل دموكرات ها طرفدار يك دولت مركزي فعال است، حال آنكه محافظه كاران مثل جمهوريخواهان (و با شيطنت اضافه مي كند نصف آقاي بلر سعي دارند با انتقال قدرت به سطوح محلي، در زمينه مدارس، بيمارستان ها و پليس قدرت بيشتري به مردم ببخشند. ) استراتژي بلندمدت براي حزب محافظه كاران مناسب به نظر مي رسد. اما در كوتاه مدت آن ها در تقليد از بوش با مشكلاتي مواجه هستند، يكي اين كه آن ها قادر نيستند عقايدشان را به آزمايش بوش بگذارند در زمان تصدي پست فرمانداري تگزاس قادر بود مثال هاي عيني نتيجه سياست هاي خود، از قبيل سياست موفق آموزش، را ببيند. بوش مطمئنا از يك نسل قديمي سياسي بر آمده بود. اما مثل بلر و كلينتون جزء نسل جديد محسوب مي شد و البته خارج از واشنگتن او با انتقاد از كنگره جمهوريخواه به دليل تلاش در جهت توازن بودجه به قيمت فشار بر ضعفا، راه خود را از افراطيون حزب جدا اما كرد دانكن اسميت بر عكس نمونه دقيق يك محافظه كار قديمي است: مردي طاس با كت و شلوار، نامي متعلق به طبقات ممتاز و عقايد سرسختانه در مورد جنايت و اما يورو آيا محافظه كاران انگليسي در ميان راست گرايان واقعا استثنا؟ هستند آن ها تنها حزب راست گرايي نيستند كه از جمهوريخواهان عقب مانده اند. حزب محافظه كار كانادا در هم فروپاشيده است. احزاب راست ميانه اروپا نيز به اندازه جمهوريخواهان پر شور و يا راست نيستند. هر چه بيشتر فكر كنيد، بهتر خواهيد فهميد كه در واقع جمهوريخواهان استثنا هستند. تفاوت آمريكا موضوع فقط به موفقيت سياسي بر نمي گردد بلكه فلسفه مهم است. هيچ حزب اروپايي را نمي توان يافت كه به اندازه حزب بوش براي كاهش ماليات ها تلاش كرده، پروتكل كيوتو را ناديده گرفته، اين چنين سرسختانه از حق داشتن سلاح و مجازات مرگ دفاع كرده، جنگي اخلاقي عليه سقط جنين به راه انداخته، جنگ عليه محور شرارت را اعلام كرده، به تنهايي از اسرائيل دفاع كرده يا آشكارا به سازمان ملل پوزخندزده باشد. مسئله مستمري هاي بازنشستگي را كه كنار بگذاريم (زيرا محافظه كاران انگليس نسبت به خصوصي سازي صندوق هاي بازنشستگي از بوش مشتاق تر هستند ) خواهيد ديد كه حزب جمهوريخواه تقريبا در تمامي مسائل خطي تندروتر از همتايانش در هر جاي ديگر در جهان صنعتي اتخاذ مي كند. در ضمن اين حزب جاي پاي خود را در جنبشي پوپوليستي كه هيچ همتايي به لحاظ اندازه در اروپا ندارد، محكم كرده است. از همه مهم تر آنچه طرفداران حزب جمهوريخواه را متحد مي سازد فرهنگ است، نه پايگاه طبقاتي. بهترين شاخص گرايش به جمهوريخواهان در بين سفيدپوستان نه ميزان درآمد بلكه ميزان رفتن به كليسا است. در سال 2000 بوش تقريبا نيمي از آراي افرادي را كه سالانه بيش از 100 هزار دلار درآمد دارند از دست داد. همان طور كه گفته شد حزب جمهوريخواه پوپوليست هم هست. يك عضو فعال حزب توري به طور معمول روزنامه ديلي تلگراف مي خواند اما يك جمهوريخواه به برنامه هاي راديويي راش ليمبو گوش مي دهد كه عليه واشنگتن نعره مي زند (و از اين كه مي شنوند در اروپا هيچ ميزگرد و برنامه سياسي راديويي وجود ندارد حيرت زده مي شود ) گذشته از همه اين ها، حزب جمهوريخواه داراي قدرت آتش روشنفكري بسيار بيشتري از همتايان اروپايي اش است. اگر تمام موسسات پژوهشي و تخصصي حزب محافظه كار انگلستان را با هم جمع كنيم به اندازه تنها يكي از موسسات جمهوريخواهان از قبيل موسسه كيتو (Cato) بنياد هريتيج يا موسسه آمريكن اينتر پرايز نخواهد شد. راست و غلط از اين منظر كه نگاه كنيم، دشوار بتوان تصور كرد كه محافظه كاران انگليس بتوانند هرگز از جمهوريخواهان آمريكا تقليد كنند. مشكل بتوان در يك كشور سكولار اخلاق را تبديل به مسئله اي سياسي كرد. ديويد ويلتس، يكي ديگر از متفكران حزب محافظه كار حدس مي زند كه به زحمت يك خانواده از هر پنجاه خانواده انگليسي قبل از صرف غذا دعا بخواند; در آمريكا اين رقم تقريبا يك خانواده از هر دو خانواده است. تلاش خانم تاچر براي معرفي خداوند به حزبش خنده تمسخر به لبها آورد و مبارزه ميجر براي بازگشت به اصول مصيبت بار بود. اگر گذشته اخير جمهوريخواهان از آنچه هر دو حزب تصور مي كنند، اميدهاي كمتري براي محافظه كاران انگليس ارائه مي دهد; گذشته اخير حزب محافظه كار در حقيقت بيش از آن چه تصور مي شود زنگ خطر بزرگ تري براي جمهوريخواهان آمريكا محسوب مي شود. به پيروزي هاي مارگارت تاچر در سه دور انتخاباتي نگاه كنيد; خواهيد يافت كه او هرگز بيش از 40 درصد آرا را به دست نياورده است. او تنها به اين دليل پيروز مي شد كه رقبايش متشتت بودند. وقتي حزب كارگر خود را جمع كرد، محافظه كاران با دوران سخت تري رو به رو شدند; به خصوص زماني كه شهرت خود را به دليل توانايي اقتصادي از دست دادند و عرصه را در اين زمينه به حريف باختند. با آنكه بوش تا رسيدن به روزهاي آخر دولت ميجر مدت زيادي پيش رو دارد، اما با مشكلاتي از اين دست مواجه خواهد شد. در مورد مسائل اقتصادي، نظرسنجي ها نشان مي دهد كه راي دهندگان به دموكرات ها بيشتر اعتماد شايد دارد عادلانه نباشد چون مشكلات آمريكا از رشد بادكنكي دوران كلينتون سرچشمه مي گيرد، اما سياست كاهش ماليات هاي بوش ممكن است به لحاظ سياسي بي مبالاتي به نظر برسد. شايد كلرادواسپرينگز محافظه كار در حقيقت به سبك آمريكايي نزديك تر باشد تا گرينويچ ويليج ليبرال; اما مردم آمريكا در كل بيشتر اهل تسامح، كمتر مذهبي تر، بي بند و بارتر و بي نظم تر از اهالي كلرادواسپرينگز هستند. اگر واقعا حزب جمهوريخواه حزبي فرهنگي است، بايد گفت كه جنگ فرهنگي را دارد مي بازد. به رغم موفقيت بوش در ماه نوامبر و ادعاهاي راست در مورد پوپوليسم، دموكرات ها در سه انتخابات رياست جمهوري گذشته آراي بيشتري كسب كرده اند. در كاليفرنيا جمهوريخواهان توانستند دو گروه را از خود برانند: آمريكاي لاتين تبارها و زنان تحصيلكرده. شايد گروه اول به لحاظ اجتماعي محافظه كار باشد، اما به اندازه جمهوريخواهان با دولت مخالف نيست (و در ضمن هنوز از لايحه ضد مهاجرت كه جمهوريخواهان كاليفرنيا در سال 1994 آن را ارائه دادند خشمگين هستند ). گروه دوم از عدم تسامح راست ناراضي است. جمهوريخواهان ادعا مي كنند كه كاليفرنيا استثنا اما است حتي اون، فرماندار كلرادو كه در سال گذشته [ميلادي ] با اختلاف 30 راي بار ديگر انتخاب شد مي گويد كه مطالب كتاب ظهور اكثريت دموكرات را جدي مي گيرد. او مي گويد: آنچه براي محافظه كاران انگليس و جمهوريخواهان كاليفرنيا اتفاق افتاد مي تواند براي ما هم اتفاق بيافتد. اگر چنين برداشت شود كه ما فاقدتساهل هستيم. با اين همه، با هر مقياس كه بسنجيم محافظه كاري خانم تاچر و ريگان در آمريكا بهتر از انگلستان دوام آورده است. اين امر تا حدودي به شخصيت ها و شانس مربوط مي شود. اما در عين حال نشانگر روحيه عمومي است و از بسياري جهات آمريكا دست راستي تر از انگلستان است. شايد محافظه كاري ذاتي كشور آمريكا همان چيزي باشد كه بوش آن را روش متمايز آمريكايي خود اين مي خواند امر همچنين علت برتري جمهوريخواهان بر محافظه كاران انگليس را توضيح مي دهد. سوال اين جا است كه چقدر طول مي كشد تا آن ها اين موضوع را كشف كنند. اكونوميست