Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811024-59632S1

Date of Document: 2003-01-14

از تاويل موسيقي تا شنونده ناب درآمد: عليرضا مشايخي در بخش نخست اين گفت وگو (سه شنبه 17 دي ماه ) به پرسش هايي درباره چگونگي شكل گيري اركستر موسيقي نو، ويژگي هاي موسيقايي آثارش، نظريه پردازي وي در موسيقي و... ديگر تجربياتش پاسخ گفت، بخش دوم و پاياني اين گفت وگو را بخوانيد. گفت وگو با عليرضا مشايخي آهنگساز و رهبر اركسترنو (بخش دوم و پاياني ) گفت وگو: حسن ظهوري * شما در آثارتان ساختار موسيقي ايران را در هم مي شكنيد و از دل اين ساختار شكني نوع جديدي از موسيقي را مطرح آيا مي كنيد در اين نوع جديد از موسيقي هم وجوه عرفاني و ملي موسيقي ايراني حفظ؟ مي شود - به اين سوال مي توانم چند جور پاسخ از گويم يك طرف خيلي ساده به شما بگويم آن قدر لغت عرفان مورد سوءاستفاده قرار گرفته است كه من از لغت عرفان دوري مي كنم. از طرف ديگر در گذشته هم گفتم كه من همانقدر عليرضا مشايخي هستم كه هستم. اگر شما در اين عرفان مي بينيد مساله شماست و اگر نمي بينيد باز هم مساله شماست. اگر موسيقي من را ايراني مي دانيد مساله شماست و اگر نمي دانيد باز هم مساله شماست. يعني من نگراني اولم بيان موسيقاييم است نه القاي افكار خاص، حالا عرفاني و يا غيرعرفاني. به همين علت است كه اصولا از توصيف در موسيقي دوري كردم و با توجه به روانشناسي اي كه دارم بيشتر به طرف مساله تداعي معاني جلب شدم كه با توصيف فرق دارد. * تفاوت اين تداعي معاني با توصيف در؟ چيست - من بدون اينكه قصد توصيف چيزي را داشته باشم، در حقيقت به شنونده خودم مي گويم آن موقعي كه من اين موسيقي را مي نوشتم به ياد چه چيزي بودم. بعضي از شنونده ها از اين موضوع خوشحالند و بعضي اين گفتار من را دوست ندارند; خوب من اين متاسفم در حقيقت يك اعتراف صادقانه و خصوصي است. من دارم يك دري از زندگي درونيم را به سوي شنونده ام باز مي كنم; و به او مي گويم زماني كه داشتم اين قطعه را مي نوشتم، براي مثال به تمام آن لحظات از دست رفته زندگيم فكر مي كردم، در نتيجه اسم اين قطعه مي شود در جست وجوي زمان از دست رفته، عنواني كه از مارسل پروست در گرفتم قطعاتي از من كه عناويني غيرموسيقايي دارند مثل داستان هاي كوتاه، نامه ها، در جست وجوي زمان از دست رفته و كريستال، من از كلمه استفاده مي كنم و توجه شما را به اين مساله جلب مي كنم كه در اينجا هنگام نوشتن اين قطعات اعتراف به فكر كردن درباره آن مسايل را دارم. هيچ اصراري ندارم كه شما اين تعاريف را دوست داشته باشيد. شما مي توانيد اين عناوين را خط بزنيد و ناديده بگيريد و به آن توجهي نكنيد و در عين حال مصرم به اينكه ارزش واقعي اين قطعات هيچ ارتباطي با اين عناوين ندارند و حتي مي توانيد براي مثال به جاي عنوان نامه ها بگوييد سه قطعه براي پيانو، در اين صورت من هيچ وقت گله نخواهم كرد و هيچ چيز از قطعه من كم نخواهد شد. * شهرزاد براساس يك روايت ساخته آيا شده موسيقي بي كلام آن هم مي تواند يك راوي ؟ باشد - در شهرزاد موضوع يك مقدار فرق مي كند، به اين ترتيب كه در حقيقت شهرزاد متن يك اپراست. اپرايي متفاوت با تمام اپراهايي كه مي شناسيد. از آنجايي كه من منتظر ترجمه متن شهرزاد بودم زيرا اپرا قرار بود كه به انگليسي نوشته شود، يادداشتهايي براي پيانو مي نوشتم و بعد به تشويق بعضي از دوستانم اين يادداشتها را سواي اپرا به عنوان قطعه مفصلي براي پيانو به نگارش در آوردم و فعلا تا زماني كه اپرا نوشته شود آن را ارايه مي دهم. * اپراي شهرزاد از اين كاملتر خواهد؟ شد - اين قطعات در خود يك مجموعه كامل هستند. اپراي شهرزاد اثر ديگري خواهد بود ولي از اين قطعات در آنجا هم شما خواهيد شنيد. آن اپرا يك بافت بسيار وسيعي دارد، اركستر دارد و پيانو هم در آن به كار رفته، راوي و تكخوان هم دارد. وقتي اين قطعه نوشته مي شد، خوب اين صادقانه نيست اگر بگويم به آن داستان فكر نمي كردم، البته بدون آنكه توصيفي باشد، چون تمام زندگي من را در برگرفته بود و اين ايده را چون من در حقيقت براي اپرا نوشته بودم و زماني كه براي پيانو نوشتم نام آن كار را هم شهرزاد گذاشتم، قصه اي در نه فصل. اينجا يك مقداري شاعرانه برخورد مي شود. اينجا هم شما مي توانيد بگوييد پنجاه دقيقه موسيقي از عليرضا مشايخي در 9 فصل. هيچ ضربه اي به موسيقي من نخواهد زد. * وابستگي زيادي بين نوشته هاي داخل جلد CD و قطعات ساخته شده به وجود آمده، آيا شهرزاد بدون اين روايت هاي مكتوب هم كامل؟ است - اين هر دو به يك اندازه از نظر موسيقايي براي من اعتبار در دارد اين وابستگي كه برايتان به وجود آمده عمق اعترافات من به شما ظاهر زماني مي شود كه اين عبارات را مي نوشتم سخت درگير داستان بودم، ولي قطعات جنبه توصيفي ندارد، فقط جنبه تداعي معاني مي تواند يك مقدار مورد توجه باشد و اين را هم اگر شما به آن توجهي نكنيد، من اصلا گله اي من ندارم اصلا معتقد نيستم كه موسيقي بتواند چيزي را توصيف كند. * رابطه بين تاويل و شنونده را چگونه ارزيابي؟ مي كنيد آيا هر تاويلي از سوي شنونده صحيح؟ است - خوب اين جوابش در خودش هر هست تاويلي نمي تواند درست باشد، ولي هر تاويلي يك نوع برداشت شخصي است و مي تواند موثر باشد. درست بودن با موثر بودن دو موضوع مختلف است. از قرن نوزدهم مساله تاويل و رابطه اثر و مخاطب و اينكه تاويل چقدر مي تواند قطعه را باز كند خيلي مطرح مي شود. در اين زمينه آدم هايي مثل گادامر خيلي اظهار نظر كردند. پاسخ من به اين مساله در يكي از تزهاي فلسفي من است; آنجايي كه من وجود اثر هنري را به هويت اش مقدم مي دانم. من معتقدم كه اثر هنري زندگي مستقل خودش را دارد. يك اثر سخت تنهاست و خودش است كه بايد خودش را بقبولاند يا از موضع خودش عقبنشيني كند. ما حالا ديگر آن قدر تجربه تاريخي بعد از دوران هيتلر و استالين داريم كه مي دانيم تمام آثاري كه ماندند، آثاري بودند كه حقانيت هنري به داشتند دور از اينكه از قبل به آنها ماهيت و هويت تزريق شده يا نه و آنهايي كه نماندند آثار ماندگاري نبودند، با اين وجود كه هزار نوع نشان و مدال و تشويق نامه گرفتند باز هم ماندگار نشدند. اثر هنري يك استقلال وجودي دارد; من به يك چنين چيزي معتقدم. شما اين حرف من را در مقابل افكاري كه برخوردهاي جديدي با نظريات تاويل يا حتي زبان شناسي در اين سي سال اخير اظهار شده بگذاريد، مي بينيد كه در ميان آن افكار اين حرف من از بوته آزمايش درست در مي آيد; چون بر مستندات تاريخي و عيني استوار است. يعني ما ديگر تجربه كرديم و مي دانيم براي مثال، فلان اثري كه در شوروي ساخته شده براي بود، اينكه كاپيتاليسم را نفي كند، توسط كاپيتاليسم در نفي كمونيسم به كار گرفته شد، پس اثري مستقل بوده و نتوانستند اين را گردنش بگذارند; و بالعكس آثار استراوينسكي كه سي سال در شوروي اجرا نمي شد، پس چي؟ شد فراموش؟ شد نه آن قدر اجرا شد كه حالا در شوروي هم اجرا مي شود. اثر آهنگساز مستقل از خود آهنگساز جلو مي رود. من به ياد دارم در اولين جلسه اعلام گروه موسيقي تهران در سال هنگام 1372 پرسش و پاسخ اين مساله را مطرح كردم و در آنجا مثالهاي زنده اي آوردم; من از يكي از آثارم به نام نيما نام بردم كه در چندين مورد از اجرايش جلوگيري شده بود و در همان جلسه گفتم من حرفي در باره قطعه نيما ندارم، من قطعه نيما را نوشتم و اگر قطعه، توانايي نداشته باشد ناپديد خواهد شد و اگر توانايي داشته باشد مي ماند، اما اگر نظر من را بخواهيد اين قطعه اي است كه مي ماند و خودش را تحميل خواهد كرد و در تمام سالن هاي اين شهر اجرا خواهد شد، ضبط و CD هم خواهد شد. خوب اين قطعه كه قبل از انقلاب توسط فرهاد مشكات اجرا شده بود و در يك كنسرت ديگر توسط اركستر فيلارمونيك ارمنستان به رهبري لوريس چكناوريان در همين تهران به اجرا در آمد، در اروپا چندين بار اجرا شد و بعد توسط منوچهر صهبايي با اركستر فيلارمونيك بلغارستان روي CD ضبط شد. اين قطعه از من مستقل بود و هيچ قدرتي نداشتم كه به اين آدمها چيزي را تحميل كنم. ضرورت تاريخي بود كه اين قطعه را مي خواست و قطعه زندگي خودش را مي كرد. من در يكي از تزهاي فلسفي ام اين گونه مي گويم كه شرايط كشنده اي براي تولد يك موسيقي وجود گاهي دارد اوقات شما يك قطعه را پاره مي كنيد و دور مي ريزيد. اين مثل بچه اي مي ماند كه شما به آن شير ندهيد و بميرد كه البته بحث ديگريست. ولي اگر براي اين قطعه حق حيات وجود داشته باشد بقيه اش با خودش است. مثل بچه اي كه شما آن قدر تغذيه اش مي كنيد تا بتواند از خودش دفاع كند; او ديگر ادامه زندگيش باخودش است. بنابراين تاويل هميشه موثر است و رابطه اش محدود به آن كسي است كه تاويل مي كند. نيروي اصلي و محركه اصلي يك اثر حقانيتش است. اگر يك اثر حقانيت داشته باشد شما نمي توانيد آن را خفه كنيد. * حقانيت در يك اثر هنري يعني؟ چه چگونه مي توانيم آن را بفهميم و آيا شما اين لغت را از اصول عرفاني ايران استخراج؟ كرديد - نه، اگر رابطه اي با آن دارد شما برايش ايجاد مي كنيد; من از آن نظر نگاه نمي كنم. من وقتي لغت حقانيت را در مورد يك اثر هنري به كار مي برم، در ذهنم ممكن است به ده ها كتاب رجوع كنم. كه توضيحي براي اين حقانيت تاريخي ريشه يابي شود. اما در اين مصاحبه اگر بخواهم فرمول را ساده كنم، يك اثر هنگامي حقانيت پيدا مي كند كه چيزي به گنجينه فرهنگي اضافه كند; آن چيزهايي كه قبلابودند شما مي توانيد از طريق ديگران ولي ببينيد اين اضافه شدن به گنجينه هاي فرهنگي از دو طريق اتفاق مي افتد. اول نوآوري براساس اثري كه قبلا بوده و دوم نوآوري صريح است. يعني آن چيزي كه اصلا صحبتش نبوده و شما آن را مطرح كرديد. در همين جا نكته اي را به شما بگويم كه خيلي ها موسيقي نو را دوست ندارند و مي گويند ما موسيقي گذشته را دوست داريم. بايد گفت كه تمام گذشتگان به شرطي در تاريخ ماندند كه نوآوري كردند. شرط ماندن در تاريخ نوآوري كردن است كه حقانيت ايجاد مي كند و علتش هم خيلي معلوم است. اگر چيز جديدي را ما عرضه نكنيم تمام حرفها، حرفهاي ديگران است. وقتي شما چيزي به موضوعها اضافه نمي كنيد، چرا من بايد به موضوعي كه طرح مي كنم توجه چرا؟ كنم بايد به تكرار مطالبتوجه؟ كنم اما شما مي آييد و يك موضوع جديد را مطرح مي كنيد كه من نمي دانستم و اين به گنجينه فرهنگي اضافه مي شود. * آنچه كه در شهرزادبسيار شگفت انگيز وحدت است، در بين قطعات است. ما بخشهايي از يك قطعه را در قطعه ديگر مي شنويم. گاهي اوقات عين قطعه قبلي و يا با كمي تغييرات و بعضي وقتها كه اين شناسايي را نمي توانيم انجام دهيم، متوجه اين موضوع مي شويم كه صداها برايمان آشنا هستند. كمي برايمان از اين وحدت موسيقايي در قطعات بگوييد. - دو علت دارد كه شما به وحدت مي رسيد. يكي اصولا آكوردشناسي است كه در اين بيست، سي سال اخير طراحي كردم و يكي از همان ده برخوردي است كه خانم گل صباحي در ارتباط با موسيقي من تعريف كردند و تحت عنوان آكوردشناسي براساس بخش اصلي; به چاپ خواهد رسيدو نقطه اوج اين آكوردشناسي قطعه شهرزاد است. قطعه شهرزاد يكي از آخرين قطعاتي است كه من براساس اين آكوردشناسي نوشتم، كه در اين قطعه به نهايت صلابت خودش رسيده است. آكوردشناسي با ديسونانس هاي متفاوت و زيادكه براساس يك سري اصول مدون كه خودم تدوين كردم نوشته شده است و در نهايت اين وحدت ايجاد شده. البته اين مثل همان وحدتي است كه در يك سمفوني بتهوون از اول تا آخر به علت سيستم وجود بتهوون دارد براساس آكوردشناسي خودش و من براساس آكوردشناسي خودم. اضافه بر اين از آنجايي كه قطعه تقريباپنجاه دقيقه بود و اين زمان در قطعات متعارف كنسرتي يكي از طولاني ترين قطعات براي پيانو است، در چنين عرض و طولي روانشناسي كار ايجاب مي كرد كه من يك عناصري را كاملا آگاهانه در نسبتهاي خاصي به طور خويشاوند به كار ببرم كه ذهن بتواند وحدت قطعه را حفظ كند و من خيلي خوشحالم كه اين كار را توانستم انجام درست بدهم، به همين علت كه شما در قطعه وحدت شنيديد. * اين آكوردشناسي شما، چه نوع آكوردشناسي؟ مي باشد - خوب خيلي تخصصي است، اما اگر به طور خيلي خلاصه بخواهم بگويم، ما از يك ملودي مي توانيم به يك آكورد برسيم و از يك آكورد مي توانيم به يك ملودي برسيم. البته محاسبه آكوردشناسي غربي براساس باس انجام مي شود، يعني بم ترين صدا. من در اينجا به دنبال آكوردشناسي بودم كه محاسبه اش براساس بخش اصلي صورت مي گيرد نه براساس بم ترين صدا. آن صداي اصلي مورد نظر من هر جا كه هست اساس آكوردشناسي من است; اين موضوع به اضافه همان موضوع اولي كه گفتم يعني همانطوري كه گفتم ملودي مي تواند از آكورد استخراج بشود و بالعكس. در موسيقي اروپايي معمولا ملودي ها از آكوردها استخراج مي شوند، حالا هر چقدر به شرق مي آييم نياز بيشتري داريم كه آكورد از ملودي استخراج اين بشود دو موضوع يعني آكوردشناسي براساس صداي اصلي و استخراج ملودي از آكورد يا بالعكس، اساس آكوردشناسي من بودند. * ملودي اي را كه در ابتداي قطعه نبرد مي شنويم، در قطعه بعدي يعني دوباره زنداني، شنيده مي شود، كه از نگاه من تداعي كننده سكوت زن در زندان به عنوان تنها ابزار براي نبرد مي باشد. من مي خواهم بدانم آيا شما هم با چنين فكري اين تكرار را انجام داديد و از اين طريق يك انتقال فكري از طرف شما به من شنونده القا شده؟ است - مي تواند باشد و مي تواند هم نباشد. ولي فكرش براساس همان روانشناسي قطعه كه قبلابه شما گفتم انجام شده. ستونهايي بايد اين موسيقي را به جلو ببرند، حالا اينها مي توانند موازي باشند، با همان مطالبي كه مدنظر شماست چه از، نظر بياني و چه از نظر تاويلي. ولي اصل موضوع اين است كه من تشخيص دادم كه اين ملودي، اين توانايي را دارد كه اگر هفت دقيقه ديگر دوباره تكرار شود كمكي مي شود كه من اين منحني را بهتر به گوش شنونده ام مي رسانم و با توجه به نگاه شما اين تكرار ملودي در نبرد و زنداني مي تواند تداعي معاني بكند; زنداني را از نبرد و بعد ياسي كه براي سلطان ايجاد مي شود و متوسل مي شود به دنيايي آن سوي ابرها، اين ديگر تاويل شخصي مي تواند باشد و اگر با قطعه مي خواند و شما را راضي مي كند من مساله اي ولي ندارم من شايد به اين فكر نبودم. بيشتراز نظر فني به اين مساله فكر كردم. * حالا كمي درباره اركستر موسيقي نو صحبت كنيم. اولين سوالي كه با آن مواجه مي شوم اين است كه در كنار هم نوازي سازهاي سنتي ما صداي بعضي از سازهاي غربي چون ويلنسل، كلارينت و پيانو را به صورت سلونوازي مي شنويم. علت اين كار شما چه؟ بود - اين درست است كه ما اول تمام سعي مان در اين بود كه فقط سازهاي سنتي در اركستر باشند ولي اين فقط قدم اول بود و آگاهانه اين طور برداشته شد. ما مي خواستيم يك شالوده اساسي از اصوات سازهاي ايراني داشته باشيم. اين نقطه شروع بود ولي نقطه پايان نبود و من هم نگفته بودم كه فقط بايد اين باشد. ما روي نيازهاي پژوهشي كه من دارم و همه آن به بيان موسيقي باز مي گردد به بسياري از تلفيقات مختلف احتياج داريم و بسته به اين كه پژوهش در چه مرحله اي از كار من است اركستر شكل خاص خودش را ما مي گيرد حتي به سازهاي غربي هم عنايت نمي كنيم. شما در چهارگاه شماره دو اصوات الكترونيكي مي شنويد، ما در آنجا كامپيوتر داريم ونبايد اركستر را محدود اميدوارم كنيم اگر بشود ان شاءالله از سال آينده بتوانيم يك كنسرت همراه با كامپيوتر به طور زنده اجرا كنيم و كامپيوتر جزو اصوات اركستر ما خواهد بود. بنابراين هدف ما آهنگسازي است. هدف ما جمع كردن سازهاي يك ملت خاص نيست. هدف من آهنگسازي است، نوآوري است; در يك مرحله تشخيص دادم با اصواتي كه سازهاي ايراني مي توانند بوجود بياورند يك مقدار فضاهاي جديد براي بيان موسيقايي خود مي توانم داشته باشم. در يك مرحله ديگر به اين نتيجه رسيدم كه مي توانم تركيبي از سازهاي ايراني و غيرايراني داشته باشم و اينها اصلابا هم مغايرت ندارند، حتي ممكن است كه آن ساز از برزيل باشد. اتفاقاما يك قراري داشتيم با يك نوازنده ساز بومي - جنگلي استراليا ولي متاسفانه گرفتاري پيدا كرد و مجبور شد ايران را ترك ببينيدما كند در موسيقي حرف خودمان را با اصوات مي زنيم، حرفمان مهم است نه ساز و نه هيچ چيز ديگر. من حتي يك قطعه اي دارم به اسم آشپزخانه مادر بزرگ كه تقريبا پنجاه درصد سازها از قابلمه ها و ديگ هايي است كه در آشپزخانه به كارگرفته مي شود و قطعه اين گونه بيان مي شود. * اين نظم قطعات در CD با نظارت خود شما صورت؟ گرفته - همه چيز به نحوي زير نظر من و خانم قوام صدري بوده و همچنين مشاوره آقاي عسگري مهندس ضبط ما; و اصولا خيلي ها درگير بودند. حتي در بعضي از قطعات با نوازندگان ساز تخصصي مشورت كرديم. تنها اشتباهي كه در انتشار اتفاق افتاد اين بود كه بين قطعات خيلي كم زمان گذاشته شد و اين خيلي صدمه زد و من خيلي متاسفم. اين اشتباه موسسه انگليسي بود كه اصل را تكثير مي كرد، نمي دانم با اجازه چه كسي چنين اشتباهي مرتكب شد و با اين كار خود يك پيوندي بين قطعات ايجاد كرد كه اين براي كار مضر است. ولي خوب با در نظر گرفتن تمام آن چيزهاي خوبي كه در CD هست بايد حتي ببخشيد گاهي اوقات براي اين كه چند ثانيه سكوت باشد ما ساعتها بحث كرديم. دو تا قطعه به يك اندازه سكوت نداشت، ما سكوتها را جزو كار موسيقايي قرار داده بوديم و اين لطمه اتفاق، خيلي بدي زد; ولي در مقابل لطمات ديگري كه دائما به ما مي زنند هيچ است. دوست داشتم CD كاملاايراني شروع بشود و به طرف انتزاع برود. من بيشتر روي اين زمينه پيش رفتم كه به يك همشهري تهراني بگويم بيا يك چهارگاهي با هم گوش كنيم ولي حرف من اينجا تمام نمي شود و ما مي توانيم يك قطعه اي را ملهم از موسيقي ايراني گوش كنيم و بعد مي توانيم براي مثال بالاخره بعداز قرون زياد شعر را از حاكميت موسيقي و موسيقي را از حاكميت شعر نجات بدهيم و دو شخصيت مستقل را در مقابل هم قرار بدهيم و بعد مي توانيم به يك سري فضاهاي انتزاعي برسيم. اين سير را اكثر همكارهاي ما دوست داشتند. من خيلي دوستانه شروع مي كنم و بعد بحث غليظ و منبسط و مشكل مي شود. * ارتباط پيدا كردن با قطعه باغ خدا كار بسيار دشواريست. آيا باغ خدا صرفا يك قطعه انتزاعي؟ است - باغ خدا هم جزء همان تداعي معاني است. مي خواستم يك حالت به اصطلاح ابهامي را در قطعه تهيه كنم و حالا اگر كاملا عاميانه بخواهم صحبت كنم، شما فكر مي كنيد در باغ خدا تار و مضراب مي زنند; من باغ خدا را يك مفهوم خيلي انتزاعي مي دانم و قطعه به طرف يك قطعه انتزاعي پيش مي رود. * پيچيدگي كار شما در افلياي شماره 1 و 2 بيشتر مي شود به حدي كه ديگر با يك بار و دو بار گوش دادن قطعه هنوز حسي از بيگانگي وجود دارد. بر اين اساس رابطه مردم را با موسيقي خودتان چطور مي بينيد و فكر مي كنيد چقدر زمان مي برد تا اين موسيقي فهم؟ بشود -موسيقي براي CD نوشته نشده، موسيقي براي اجراي زنده نوشته شده است و درتزهاي فلسفي ام اين مسئله را بيشتر باز كردم. ما دو نوع شنيدار موسيقايي داريم: يكي شنيداري فني و يكي شنيداري ناب. وقتي كه موسيقي روي CD شنيده مي شود، شنيداري فني و نقش دانش فني در شنونده بالا مي رود وقدرت شنوايي ناب كم مي شود و وقتي زنده شنيده مي شود، شنيداري فني در هر صورت بستگي به پيش زمينه فني شنونده نقش خودش را بازي خواهد كرد اما شنيداري ناب قدرتش بالا خواهدرفت و اين براي اين است كه موسيقي توسط مجري به شنونده منتقل مي شود. مجري گرامافون نيست، مجري يك انسان است. مجري روي صحنه وقتي پيام من را درست به شنونده برساند، شنونده اي كه دانش فني نداشته باشد از طريق آن شنيداري ناب اين رابطه عصبي بسيار سريع و صحيح و صريح را با موسيقي برقرار مي كند. من مكررا گفتم كه ما به عنوان آهنگساز چيزي در موسيقي مان قايم نكرديم كه دشوارش كنيم. من دارم در حقيقت حرف مي زنم و طبيعتا حرف زدن در مقاطع مختلف يك مقدار آسان تر يا سخت تر مي شود. اما در شنيداري ناب پيام آهنگساز از وراي دانش فني مستقيما با شنونده تماس مي گيرد و شنونده دريافتش مي كند. شاهد اين امر اجراهاي موفق ماست. شما بايد همين چند شب پيش بوديد و مي ديديد كه نه فقط قطعات من حتي آثار آهنگسازان جوان نوگرا چقدر خوب دريافت ما شدند يك كنسرت دو سال پيش در تالار رودكي داشتيم كه از نظر رابطه با شنونده من بعيد مي دانم كه در هيچ كنسرت جدي ديگري چنين اتفاقي افتاده باشد. تمام قطعات كنسرت بر اثر تشويق مردم دوباره تكرار شدند. به همراه يك قطعه اضافي به نظرم باغ خدا جزء برنامه كنسرت نبود و آن را هم به خاطر آمادگي اركستر (كه براي يك كنسرت ديگر تدارك ديده بوديم ) اجرا اين كرديم براي خود من هم غير قابل باور بود و غوغايي در سالن بود كه من از روي خستگي به زحمت سرپا ايستاده بودم، نت هايم را برداشتم و از بچه ها خواستم كه بلند شوند و بگذارند مردم باور كنند كه ما ديگر نمي خواهيم اجرا كنيم. فكر مي كنيد آنها موسيقيدان بودند; اتفاقا موسيقيدانها در تهران كم به كنسرت مي روند. من فكر مي كنم نود و پنج درصد كساني كه كنسرت را مي ديدند غيرموزيسين بودند، بدون شناخت فني. دانشجوي پزشكي بودند، دانشجوي معماري بودند و يا كارمند و شايد هم راننده تاكسي. آنها طبيعتا امكان دارد با CD به آن راحتي برخورد نكنند. ما خوشحاليم كه براي كساني كه امكان كنسرت رفتن ندارند CD هست و به اين وسيله يك نمونه از كنسرت رابه منزلشان مي برند، چيز بسيار خوبيه و مي تواند يك اجراي خوب را بشنود. ولي CD خدمتي كه بيشتر مي تواند به شما بكند ساختن پيش زمينه براي اجراي بعدي است. شنونده اي كه از طريق CDاين يك ذهنيت براي خودش مي سازد وقتي كه براي ديدن اين نوع از موسيقي به سالن مي آيد لذتش چند برابر مي شود. من اميدوارم كه شنونده هاي ما كه به ما خيلي لطف داشتند، به اين موضوع خيلي توجه كنند و خودشان را يك مقدار به وسيله اين CD آماده تر كنند، چون به ما هيچ كمكي نمي شود، هيچ كمكي نه مادي و نه معنوي. در تاكسي هاي ما، در چلوكبابي هاي ما، در تلويزيون ما نوع خاصي از موسيقي پخش مي شود كه با تفكر خيلي رابطه اي ندارد و بيشتر اسباب تفريح است و اين موسيقي تفريح اين نيست موسيقي اي است كه بعداز گوش دادنش شما خسته مي شويد و بايد برويد تفريح كنيد. من اميدوارم كه اين موسيقي ما باز با اقبال مردم روبه رو بشود و ببينيم كه در برنامه هاي آينده مان مردم با يك پيش زمينه قوي تر به كنسرت بيايند. من همين جا خيال شما را راحت كنم كه اين مسئله جزءطرز تفكر من است. ما يك شنونده متخصص داريم و يك علاقه مند بدون دانش فني; اين هر دو به يك اندازه حق دارند كه موسيقي گوش كنند; و آهنگساز هيچ گاه ملاحظه خاصي نمي كند و براي كسي كه پيش زمينه فني دارد حرفي را قايم نكرده است كه ديگران نفهمند. من خيلي افتخار مي كنم حرفي را كه مي زنم مردم بفهمند.