Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811024-59625S9

Date of Document: 2003-01-14

پيش درآمدي بر روانشناسي معلول از آنجايي كه انگيزه نقش موثري در روند درمان معلوليتها دارد تجزيه و تحليل پيشبرد اين پديده در روانشناسي معلول ضروري به نظر مي رسد. به طور عملي مكانيسم انگيزه به اين صورت است كه تجلي قابل دركي از نتيجه عمل در ذهن انسان، سبب بالارفتن قدرت و توانايي او در راه رسيدن به آن هدف مي گردد. در حقيقت ميل رسيدن به هدف سبب بروز يكسري تحولات وفعل و انفعالات در سيستم بدن انسان مي شود كه اين تحولات را انگيزش مي ناميم در اينجا انسان آمادگي همه جانبه اي براي پيروزي و نيل به اهدافي را در خود احساس فرد مي كند معلول نيز اگر بتواند تصوير منطقي و قابل قبولي از آينده فردي و اجتماعي خود در ذهن ترسيم نمايد، براي رسيدن به آن موقعيت درمان خود را جدي تر دنبال مي كند. در اين راستا بكارگيري راهكارهاي عاطفي يكي از موثرترين عوامل بالا بردن انگيزه فرد معلول است. فرد معلول وقتي باور كند كه مانند ساير افراد مي تواند دوست داشته باشد و از سوي ديگران مورد محبت قرار گيرد خود را ارزشمند مي يابد و همين احساس ارزشمندي او را بر آن مي دارد تا با جديت بيشتري به درمان و تكامل من بپردازد با تجربيات شخصي عشق را در درمان معلوليت خويش بسيار موثر يافته ام و بخش اعظم از معلوليتم را به كمك همين نيرو تحت كنترل درآوردم. بي جهت نيست كه ملاي روم عشق را طبيب تمام علتها و بيماريها مي داند و مي فرمايد: مرحبا اي عشق خوش سوداي ما اي طبيب جمله علتهاي ما اي دواي نخوت و ناموس ما اي تو افلاطون و جالينوس ما هركه را جامه زعشقي چاك شد اوز عيب و نقص كلي پاك شد معلول ذهني نقش و تفكر و ذهن فعال در انسان جدا از برنامه ريزي در امور اساسي مانند يافتن ايدئولوژي انتخاب مسير زندگي و... عامل جهت بخشيدن به عملكرد رفتاري اوست كه به او زيستن در چهارچوب اجتماعي را مي آموزد. در حقيقت همساني رفتار افراد كه موجب نظم بخشيدن به سيستم اجتماعي مي گردد، معلول ذهن سالم و پوياي آنهاست. چونانكه به هر دليل در سيستم ذهن انسان خلل وارد شود فرد علاوه بر اينكه نمي تواند در زندگي به اتخاذ تصميم بپردازد به دليل ناهنجاريهاي رفتاري خود در بين ديگران عقب مانده قلمداد مي شود. هر چند شدت و ضعف اين ناهنجاريها به ما كمك مي كندتا در اين حوزه از معلوليتها تقسيم بنديهايي قايل شويم ولي مشتركات بارز اين گروه زمينه طرح مباحث كلي در روانشناسي معلول ذهني را فراهم مي كند. معلول ذهني به دليل نارسايي نسبي ذهني خود در جمع به واسطه ناهنجاريهاي رفتاري خود شناخته مي شود. از آنجايي كه اين نوع افراد به ندرت به صورت يك شخصيت مستقل در جامعه حضور پيدا مي كنند و همواره از حمايت و همراهي فيزيكي خانواده هاي خود برخوردارند لذا در بحث روانشناسي معلول ذهني دو مساله اساسي است: -چگونگي 1 برخورد با فرد -درك 2 مشكلات خانواده فرد. معلول جسمي خود از نقص ها و كمبودهايش آگاه است به همين دليل مي تواند خود را به هر طريق با جامعه وفق دهد و با نشان دادن اينكه بر شرايط خويش آگاه است مي تواند تا حدي از فشار رواني خانواده خود اما بكاهد معلول ذهني بر خويش شناختي ندارد. بنابراين نمي تواند هيچ رابطه همكاري با خانواده و جامعه اش برقرار نمايد از اين رو درك اين نكته از جانب ديگران مي تواند آنها را در برقراري ارتباط صحيح با معلول ذهني در خانواده اش ياري دهد. بايد توجه داشت چون معلول ذهني بر خلاف معلول جسمي از درك مشكلات خودغافل است، از اين رو تمام فشار رواني ناشي از معلوليت ذهني متوجه خانواده مي گردد. لذا بر سايرين واجب است با ابراز درك خود از شرايط اين خانواده ها از رنج آنها بكاهند. متاسفانه در اكثر موارد عكس اين مساله مشاهده مي شود يعني رفتار جامعه بر ميزان فشار رواني خانواده داراي معلول ذهني پيشنهادهايي مي افزايد از قبيل رهاكردن فرزند معلول به خانواده از مواردي است كه بر ميزان مشكل روحي ايشان مي افزايد زيرا كودك معلول ذهني نيز تحت هر شرايطي براي پدر و مادرش حكم جگر گوشه را دارد و رهاكردنش سخت و ناگوار است مساله ديگري كه در روانشناسي معلول ذهني حائز اهميت است. مساله ايزولاسيون اين نوع افراد مي باشد. مفهوم ايزولاسيون يا انزواگرايي عبارت است از سياست هاي فرد يا جامعه در صحنه اجتماع و كشور يا كشورهايي در صحنه جوامع بين الملل كه به انزوا و گوشه گيري يك فرد يا يك كشور منجر مي شود. در حقيقت ايزولاسيون از دو منظر قابل بررسي است. از يك ديدگاه خود فرد يا جامعه مي تواند خواهان و عامل انزواي خود باشد و از ديدگاه ديگري افراد و جوامع مي توانند عامل انزواي فرد يا جامعه اي بعد باشند از اين مقدمه مي خواهيم به اين موضوع بپردازيم كه يك معلول خاصه يك معلول ذهني در بسياري از موارد در جامعه منزوي مي شود. حبس اين نوع افراد در خانه يا رها كردن آنها در گوشه آسايشگاهها گواهي است بر اين مدعا. حال اين سوال مطرح مي شود كه آيا اين انزواي معلول ذهني از جامعه امري است طبيعي يا امري قابل اجتناب يا امري است كه مي توان با همكاري جامعه آن را به حداقل رساند. براي روشن شدن اين بحث مناسب است كه از ديدگاه روانشناسي سياسي به آن بنگريم. همانطور كه يك كشور توسعه نيافته در يك منطقه مي تواند براي كشورهاي همجوارش معضل آفرين باشد و به نفع ديگر كشورهاست كه در توسعه و پيشرفت كشور مذكور كوشش نمايند و موجب ايزولاسيون آن نشوند، امداد و مساعدت افراد سالم نيزدر پيشرفت معلولين به خصوص معلولين ذهني به صلاح كل جامعه مي باشد در اين ديدگاه معلول همانند كشور، توسعه طلبي نه به معناي توسعه قلمرو بلكه به معناي رشد و پيشرفت است كه به مدد كشورهاي توسعه يافته نيازمند است. حال اين بحث پيش مي آيد كه چگونه و با چه راهكارهايي مي توان معلول ذهني را در بافت جامعه جاي داد. همانطور كه در مقدمه نيز گفته شد لازمه ايجاد همكاري و تعاون اجتماعي اين است كه افراد نخست توانايي و محدوديتهاي يكديگر را به خوبي بشناسند و اين شناخت را زيربناي انتظارات اجتماعي از يكديگر قرار دهند. براي آنكه بتوان معلول ذهني را در بافت جوامع به كار گرفت ابتدا بايد او را شناخت و او را مورد توان سنجي قرار داد. چون معلوليتهاي ذهني نيز همانند معلوليتهاي جسمي شدت و ضعف دارد و اين طور نيست كه هيچ نوع كاري از معلولين ذهني برنيايد معلولين ذهني شايد نتوانند كارهاي فكري و دقيق را انجام دهند. اما مي توان با به كار بردن روشهاي رفتار - درماني آنها را براي كارهاي فيزيكي و غيرفكري تربيت كرد. اين راهكار علاوه بر اينكه باعث بهبود خود بيمار مي شود او را از انزوا و بيهودگي نجات مي دهد. روانشناسي رفتار - درماني به اين معناست كه رفتار ناهنجار از فرد گرفته و رفتارهاي هنجار جانشين آن شود، كه اين فرايند درماني با توجه به نوع رفتار و قابليت هاي فرد انجام مي گيرد. مثلا راسل مي نويسد: وقتي مي خواستم سيگار را ترك كنم دكتر پيشنهاد كرد هنگامي كه وسوسه سيگار كشيدن در من ايجاد شد يك تكه ترشي گاز بزنم. حال ببينيم چگونه مي توان رفتار ناهنجار را از معلول گرفت و رفتار هنجار را جايگزين آن رفتارهاي كرد ناهنجار يك معلول ذهني معمولا ابراز هيجانات غيرمعمول است كه بايد به آن جهت داده شود و رفته رفته شبيه واكنشهاي افراد عادي شود. موسيقي - آواز - بازيهاي هيجاني و رفتارهايي از اين دست مي تواند بي قراري و هيجان بيش از حد اين نوع افراد را تعديل نمايد. سيد محسن حسيني طه