Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811024-59623S4

Date of Document: 2003-01-14

حكمت بودايي _ 11 در باب ناپاكي فردريش ماكس مولر ترجمه: محمد جواد ادبي تو چون برگ خشكي مي ماني كه پيام آوران مرگ ( ياما ) به تو نزديك شده اند آري! تو در آستانه عزيمتي و هيچ توشه اي براي رحيل درنيندوخته اي. مملكت وجودت را مثل جزيره اي گردان، سخت كوش باش و خردمند! آن گاه كه ناپاكي هايت زدوده شدند و از گناهان رهايي جستي، وارد دنياي بهشتي نخبگان خواهي شد ( آريا ) زندگيت در حال گذر است و تو به نزديكي هاي مرگ ( ياما ) رسيده اي، در جاده منزلگاهي برايت نخواهد بود و ذخيره اي براي راه در انبان نداري. خود را جزيره اي گردان، مجاهده كن و عاقل باش! هنگامي كه ناخالصي هايت پاك شدند و از بند گناهان گريختي بار ديگر در دام تولد و فساد گرفتار نخواهي شد (روحت در چرخه سمسار مستهلك نمي شود ). بر انسان حكيم فريضت است كه ناخالصي ها را از خويشتن بزدايد چونان نقره كار كه يك به يك، اندك اندك و به تدريج به پالايش سيم مثل مي پردازد زنگاري كه از روي آهن بر مي خيزد و به اين سبب موجب فساد آن مي شود كردار گناهكار او را به جاده پليدي رهنمون مي شود. آلودگي نيايش در عدم تكرار آن است و خرابي منازل در عدم تعمير آن ها، شائبه در صورت، اثر عدم رسيدگي و فساد نگهبان از سير بي خردي است. كردار زشت نتيجه ناپاكي زنان است و زوال ثروتمندان در بخل آن ها است. همه منش هاي پليد، ناپاك اند چه در اين جهان و چه در جهان آتي. اما در اين ميان يكي از آن ها بدترين آلودگي ها است _ جهالت _ هان! اي سالكان، تمامت پليدي ها را به دور افكنده و خالص شويد. زيستن براي انسان بي شرم _ رجزخوان، خطاكار، فحاش، گستاخ و نگون بخت _ سهل است اما زيستن براي انسان محجوب دشوار مي نمايد او همواره در پي پاكي ها است، صادق، آرام، منزه و هوشمند است. آنكه به تخريب زندگي مي پردازد، به دروغگويي روي مي آورد، به آنچه حقش نيست دست مي يازد، به همسر ديگري نظر دارد و در برابر نوشيدني هاي سكرآور تسليم مي شود او حتي در اين جهان ريشه هاي وجود خويش را از بين مي برد. آي انسان! به هوش باش و بدان آنان كه بي بند و بارند در موقعيت بدي به سر مي برند، خود را از آزمندي و فسق محافظت كن تا براي تو غمي جاوداني را به باز ننشانند. مطامع جهان به ] [انسان ها براساس ايمان طلبي يا لذت طلبي شان داده اگر مي شود انساني به طعام و نوشيدني ديگران حرص زند شب و روز آرام نخواهد و اما آنكه چنين احساسي در او از بين رفته و از ريشه كنده شده آرامش را در پس روزها و شبها خواهد يافت. هيچ آتشي مثل شهوت و هيچ فشار و مشقتي چونان نفرت نيست. هيچ دامي مثل بلاهت متصور نيست و هيچ سيلابي مثل طمع ويران كننده نمي باشد. ديدن خطاي ديگران سهل است و تشخيص عيب خود بس دشوار، انساني كه اشتباه ديگران را مثل كاه از گندم غربال مي كند اما عيوب خود را در انبار مي پوشاند مثل بازيگر فريبكاري است كه تاس بد را از ديگر بازيگران پنهان مي نمايد. اگر انساني در جست وجوي خطاهاي ديگران باشد، همواره به تخلف گرايش خواهد داشت، بر شهواتش افزوده خواهد شد و از نابودي شهوات ناتوان خواهد بود. راهي در سرتاسر آسمان نهفته نيست و در عين حال انسان در برون آواره نيست، جهان بيهودگي را مي پسندد و ليك تاتاگاتاس (بودا ) از بيهودگي بري است. هيچ راهي از فضا نمي گذرد و انسان ظاهرا به بيابان گردي نمي پردازد، هيچ موجودي فناناپذير نيست اما آن زنده هميشه بيدار ( بودا ) هرگز متزلزل نمي شود.