Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811024-59623S2

Date of Document: 2003-01-14

جهاني شدن، دو برداشت فريبا رضي پور فعاليت جهاني واژه اي است كه پيدايش آن طبق آنچه در فرهنگ آكسفورد آمده است به 1 قرن هفدهم بازمي گردد. اين مفهوم، محصول فرعي عصر اكتشاف و بسط و توسعه اروپاييان است. اما فقط در نيمه دوم قرن بيستم و به عبارت دقيق تر از سال 1962 به بعد است كه از فعل جهاني شدن كه معادل صحيح تر آن جهاني كردن است، استفاده مي شود. جهاني شدن عبارت است از افزايش شمار پيوندها و ارتباطات متقابلي كه فراتر از دولت ها دامن مي گستراند ونظام جديد جهاني را به عنوان يك واحد عظيم و قدرتمند متشكل از ثروت، قدرت و دانايي خلق مي كند. دهكده جهاني بهتر از هر اصطلاح ديگري مبين اين مفهوم است، دهكده اي كه هم عنصر كوچك شدن جهان اقتصاد و فرهنگ را به لحاظ سهولت و سرعت ارتباطات نشان مي دهد و هم عنصر آگاهي و اطلاعات را به لحاظ نزديكي و عدم بعد زمان و مكان به نمايش مي گذارد. جهاني شدن، تمام مرزها را درمي نوردد و ما را وادار به تغيير يا تعديل رويه هاي سياسي مي كند. به همين دليل امروزه، بيش از هر زماني سخن از مرگ دولت ها به ميان مي آيد و قدرت تصميم گيري را فراتر از مرزهاي ملي قرار مي دهد. جهاني شدن در چهار بعد اتفاق مي افتد كه عبارتند از: اقتصاد كه گرايش به بازارهاي تجاري و مالي فراملي است، سياست كه گرايش به سوي دموكراسي است، فرهنگ كه گرايش به سوي ايجاد فرهنگي جهاني با معيارها و ارزشهاي خاص و واحد است و اعتراضات گسترده اي را از اين جهت كه تهديدي عليه هويت فرهنگ هاي محلي است به دنبال داشته است و ارتباطات كه شاهد پرمدعاي آن انقلاب اطلاعاتي است. جهاني شدن يك تحول و دگرگوني است. اين تحول، مبتني بر نگرشي هستي شناسانه است كه مكاتب مختلف، تلقي هاي گوناگوني از آن دارند اما همه آنها در يك امر اشتراك نظر دارند و آن اينكه جهاني شدن، يك مفهوم يا اصطلاح است، زيرا مفهوم، فاعل در بر ندارد و پديده مستقلي است و بنابر همين نداشتن فاعل اجتنابناپذير است و 2 اين مسئله نكته بسيار مهمي است. فالك بر اين اعتقاد است كه جهان به سه شيوه جهاني شدن را تجربه مي كند: الف - جهاني شدن از بالا با محوريت حركت سرمايه كه نمونه بارز آن ادغام بانك ها و موسسات فراملي است. ب - جهاني شدن از پايين با محوريت حركت مردم كه در تلاش اند در عرصه هايي خاص مثل محيط زيست، توسعه و مسائل مشابه، بر روند سياسي اثر گذارند. ج - جهاني شدن اخلاق و فرهنگ كه پر كننده خلا معنوي به عنوان بزرگترين چالش قرن اخير و مشوقي در جهت ايجاد يك جامعه مدني جهاني بر بنيان مشتركات اخلاقي و معنوي است 30 حال پس از بررسي اجمالي مفهوم فوق الذكر بايد گفت كه به دو معنا مي توان جهاني شدن را درك كرد: يكي معنايي كه جهاني شدن را بستر ساز تعامل و جنگ دانسته و در نهايت به اين نتيجه مي رسد كه گريزي از نزاع نيست و هيچ امكان همبستگي و تفاهم ميان تمدن ها و فرهنگ هاي مختلف وجود ندارد و در اين مسير با اين جمله از هانتينگتون اتفاق نظر دارد كه: مردم به سوي كساني مي روند كه با آنان اجداد، دين، زبان، ارزش ها و نهادهاي مشترك دارند و خود را از كساني كه در اين امور با ايشان اشتراك ندارند دور نگه مي دارند. 4 همچنين اين ديدگاه معتقد است جهاني شدن به معناي سياسي، حالت و معنايي قابل پيش بيني نيست و نمي توان آن را مبناي قدرت و نظم دانست و آنچه بيش از هر چيز ديگري دست يافتني تلقي مي شود، چالش است. چالش به عنوان يك اصل جاي ثبات و تعادل را گرفته است. آسيبپذيري كاهش دولت ها، تدريجي وفاداري داخلي شهروندان و انتقال تدريجي آنها به نهادهاي جهاني، مرزهاي جغرافيايي و فرهنگي را نفوذپذير ساخته است و اين روند به خودي خود، بيشتر چالش آفرين است تا ايجاد كننده تعادل. جهاني شدن اقتصاد هم بر ناامني اقتصادي دامن مي زند، تكثر و هويت فرهنگي را مي فرسايد و حريم آزادي هاي سياسي شهروندان را مورد يورش قرار مي دهد و همين امر، زمينه رشد بنيادگرايي و تروريسم را در سطوح مختلف فراهم مي آورد. بنيادگرايي يك واكنش شديد فرهنگي در برابر جهاني شدن است كه مردم عصباني و از خودبيگانه در جوامع استعمارزده نسبت به فرسايش هويت و امنيت از خود نشان مي دهند. مردم محرومي كه امنيت اقتصادي خود را در پس جهاني شدن از دست داده اند، براي حفظ امنيت خود به نهادهاي مذهبي روي مي آورند و از ملي گرايي افراطي استفاده مي كنند. سياستمداراني كه اقتصادشان به علت هجوم جهاني شدن از امكان تصميم گيري و سياستگذاري اقتصادي محروم شده، كار خود را در جهت صفوف اختلافات فرهنگي و بر اساس ترس و تنفر سازماندهي مي كنند50 در مقابل معناي دوم معتقد است كه جهاني شدن منجر به ايجاد حوزه هاي فكري و اخلاقي و سياسي مختلفي شده كه در متن و بطن آنها مي توان انديشه گفت وگوي تمدن ها را مورد توجه قرار داد. اين ديدگاه به اين مسئله مي پردازد كه فرهنگ ها در جريان جهاني شدن، فرصت هايي را براي وفاداري هاي جديد ايجاد مي كنند كه الزاما به معناي نابودي وفاداري هاي قديمي نيست. جهاني شدن، چارچوبهايي را طراحي مي كند كه از خلال آن مي توان به نوعي نظم و ثبات و تعادل رسيد. طرفداران اين ديدگاه معتقدند كه همه مردم جهان، سرنشينان قطاري هستند به نام جهاني شدن و اين قطار در حال حركت است پس آنچه عقلاني به نظر مي رسد، انديشيدن جهاني و عملكرد بومي فرهنگ است و تمدن جهاني و زبان مشترك براي فهم ديگران، امكان كثرت در عين وحدت را فراهم مي كنددر 60 نتيجه جهاني شدن و گفت وگوي تمدن ها در تضاد با يكديگر نبوده بلكه گفت وگو، عامل رشد دهنده روند جهاني شدن است. چرا كه گفت وگو، حركت بر اساس اشتراكات است كه البته در اين مسير، تفاوت هاي فرهنگي ناديده گرفته نمي شوند. پيشرفت علم و تكنولوژي، براي همه جوامع و تمدن ها و فرهنگ ها بوده، و سهم هر تمدن و فرهنگي در اين مسير، قابل رويت خواهد بود. تقابل ميان دو برداشت از جهاني شدن در دو نظريه ستيز تمدن ها و گفت وگوي تمدن ها قابل رويت است، يعني جهاني شدن و دهكده جهاني همانطور كه صداي برخورد تمدن ها را به ما مي رساند، طنين گفت وگوي تمدن ها را نيز در جهان پخش مي كند. حال بايد ديد جامعه جهاني كداميك را از اين دو دكترين را برمي گزيند. پي نوشت ها: فرهنگ 1 آكسفورد ص. 497 . مهدي 2 رهبري چيستي جهاني شدن روزنامه انتخاب آذرماه. 80 براي آشنايي 3 بيشتر نگاه كنيد به: ريچارد فالك عبدالرحيم مرودشتي نشريه گوناگون سال اول شماره 5 تيرماه. 1379 . فصلنامه 4 گفتمان شماره 3 زمستان. 77 وندانا شيوا 5 شروين معظمي گودرزي نابودي صلح و دموكراسي در بازارهاي جهاني آينده روزنامه ايران آبان. 80 . فريدون 6 بركشلي نظم نوين اقتصاد جهاني و كشورهاي جنوب نشر قومس 1374 ص. 70