Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811023-59605S2

Date of Document: 2003-01-13

شعر عصيانگر در شناخت نيما يوشيج _ 3 محمود معتقدي نيما كه با حركت نوين خود توانست اسطوره هاي شب و فقر را محور انديشگي خود قرار دهد، به زودي بازتاب آن را در شعرهاي اي شب و كار شبپا و پادشاه فتح و خانواده سرباز و ناقوس و سرانجام مرغ آمين به نمايش مي گذارد كه مجموعه اين بدعت هاي زباني به شاعر امكان و ميدان داده است كه چشم او، در هر زاويه اي از دنياي شاعرانه اش، واقعيت هاي سخت و خشن زندگاني اش را هم كه پيش از اين شاعرانه نمي نموده است، ببيند و بيان احساسش با هر واژه اي كه طلب مي كند ادا بشود، خواه اين واژه در كوچه زندگي كند خواه در تالار، به هر حال محيط شعري طوري بار آمده كه هر دو در دامن هم مي خوابند و الفت مي گيرند. 1 اما از آنجايي كه شاعر در موقعيت شناخت هنري طبايع مردم و طبيعت را يكي مي بيند، لذا براي يافتن و گشودن دنياي واژه ها به رويكردي زيباشناسانه روي مي آورد و از اين طريق ارزش هاي فرهنگي را به خدمت نوانديشي و نوآوري خود مي گيرد. با اين همه شعر وي شعري است تلخ و شعري است دردمند، شعري است بر مفصل ابهام و وضوح حيات، اما شعري عصيانگر نيز هست و شعري است با شعري ايمان، است آينده نگر، اما اين آينده نگري از خوش بيني هاي سطحي و غيرواقعي نيست بلكه از سر همان ايمان و عصيانگري است 2 نيما در آغاز حركتي چنين، براي انسان معاصر فصلي تازه مي گشايد و به دور از واپس گرايي كهنه سرايان، با زبان رفتاري ارگانيك برقرار مي كند و با تصرف در نحو و برجسته نمايي عناصر زباني، جنبه هاي عاطفي و موسيقايي آن را كشف كرده و تشخص و جايگاه كلمات را به درستي يادآور مي شود: مايه اصلي اشعار من رنج من است، به عقيده من گوينده واقعي بايد آن مايه را داشته من باشد براي رنج خود و ديگران شعر مي گويم. خودم و كلمات و وزن و قافيه در همه وقت براي من ابزارهايي بوده اند كه مجبور به عوض كردن آنها بوده ام، تا با رنج من ديگران بهتر سازگار باشند. 3 از سوي ديگر، نيما در به كارگيري سمبل ها و بهره گيري از ساختارهاي اساطيري، همواره به سمت عيني تر كردن اشياي پيرامون خود حركت كرده و مانند هر هنرمند ديگري به هستي اشياء درگذر از مناسبات نظر دارد و كاربرد اجتماعي هنر را نه در شعار، بلكه در عمل اجتماعي چرا مي شناسد كه از منظر شاعر، شعر انعكاسي از هستي است كه با مسائل زندگي ارتباط نزديك دارد. در ادامه زندگي شاعرانه و در عصر پهلوي اول كه فشارهاي فرهنگي روزگار مردم را تيره و تار كرده بود، وظيفه اجتماعي شعر به رسالتي تازه فراخوانده مي شود و آن طرح من اجتماعي شاعر و عبور از نظم كهن به منظور محور قرار دادن انسان در دايره شعر امروز و سرانجام دفاع از عنصر آگاهي و تجربه هاي زنده و پويا بود. نيما در حرف هاي همسايه كه به نوعي نمايانگر نظرات تئوريكش در عرصه شعر به حساب مي آيد از واقعيت تازه اي سخن مي گويد: اگر شاعر نتواند معني را جسم بدهد و خيالي را پيش چشم بگذارد... كاري نكرده است. شاعر نيست... شاعر بايد موضوع را لباس واقعه و صحنه بدهد. آن وزن را كه خود دارد در مردم توليد كند. شاعر 4 طرز بيان و ادراك هنري را جلوتر از شاخصه هاي ديگر مي بيند و در نهايت كوشش شاعر در رسيدن به مرزهاي خلاقيت را نشانه يك زندگي عالي و خيلي بشري مي شناسد. اما از آنجايي كه نيما در فرايند شعر از حقانيتي مدرن و امروزي دفاع مي كرد، پيوسته مورد هجوم و حمله كهن گرايان بوده و به همين جهت در زمان حياتش، آماج بيشترين تهمت ها قرار ولي گرفت صميميت و يگانگي شاعر با مردم زمانه اش آن قدر ساده و عميق و انساني بود كه هيچ حجابي نمي توانست، چهره واقعي اش را بپوشاند. فريدون رهنما در نخستين روزهاي مرگش مي نويسد: شاعر زنده بود بود چيزهايي كه مي ديد در دلش مي نشست و در چشمش نقش مي بست به پاكي رودخانه ها و كوه ها و دشت هايي كه ديده بود مي انديشيد و مي سرود. دروغ نمي گفت، شعرش را از اينجا و آنجا نمي دزديد. صحنه آراي زبردست شعر و انديشه هاي ديگران نبود... جهاني با خود برد. جهاني كه مهربان بود و آماده گسترش، در جهان او آدمي مي بايست به درخت ها و مرغ ها رشك ببرد و حتي خشم به گله مبدل مي شد. 5 پي نوشت ها: ) 1 يدالله رويايي هلاك عقل به وقت انديشيدن انتشارات مرواريد 1357 ص 31 ) 2 محمد مختاري انسان در شعر معاصر انتشارات توس 1372 ص 260 ) 3 نخستين كنگره نويسندگان ايران - تير 1325 1326 ماه ص 260 ) 4 نيما يوشيج ارزش احساسات و پنج مقاله در شعر و نمايش... ص 109 ) 5 يحيي آرين پور از نيما تا روزگار ما.. ص 604