Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811023-59602S3

Date of Document: 2003-01-13

برخوردي دوگانه نگاهي به نمايش هالما و رينا رضا آشفته هالما و رينا اثري از آيزاك ايزماييل آيزاك است كه توسط كتايون حسين زاده ترجمه و كارگرداني شده است. در اين نمايش پريزاد سيف ( رينا ) و مهتاب (هالما ) ناصري بازي مي كنند كه هر روز /18 30 ساعت در تالار نوي تئاتر شهر به صحنه مي آيد. تماشاچي از همان ابتدا مي فهمد كه هالما و رينا يك نمايش متفاوت است، و اين تفاوت در نوع نگرش و پرداخت متن در اجرا مشهود است. تماشاچي بايد به دور از فرمول هاي كليشه شده به خود بقبولاند كه اين اتفاق تازه نياز به حوصله ديگري دارد. اگر اين حوصله در ذهن و روان تماشاچي ايجاد شده باشد، آن وقت ارتباط منطقي با متن و اجرا ممكن خواهد شد. وگرنه همه چيز با انكار از هم مي پاشد، و تماشاچي با كلي احساس توهين و حقارت سالن را ترك خواهد كرد. توجه داشته باشيد كه داستان اين نمايش تقريبا غيرمعمول و عجيب به نظر مي آيد، و هر چند اين داستان با منطق اجرايي و نوشتاري متن همخواني و همگاني لازم را دارد اما اين فضاي گروتسك كه در يك لايه با حس هاي اروتيك ارتباط اوليه را ايجاد مي كند، در لايه هاي بعدي باعث عدم ارتباط خواهد شد. يعني هيچ تماشاچي عاقلي اين موقعيت و آدم هاي درگير با آن را نمي پذيرد، و حيات شيطاني كاراكترها به دور از منطق انساني خود تلقي خواهد كرد. براي روشن شدن قضيه چاره اي جز تكرار خلاصه نمايش نيست. هالما و رينا دو خواهر هستند كه پس از 20 سال دوري و بي خبري از هم يكديگر را ملاقات مي كنند. اين دو خواهر كه بارها براي تكرار و تنوع طلبي رقباي عشقي خود را از هم قاپيده اند، در اين ملاقات مقابله آميز همه خيانت هاي خود را برملا مي سازند. آن دو مرد را كشته اند، و حالا بر سر ميراث به جاي مانده از آنها سر جنگ دارند. موقعيت خواه ناخواه روال معمول و به ظاهر منطقي ندارد اما زيرساخت اثر مي طلبد كه چنين جرياني به طور چند لايه براي تصوير كردن آدم هاي كاملا مادي با روحيه شيطاني به موقعيت شكل اغراق شده اي بدهد. آمار و ارقام خيانت هاي اين دو هم در اين مرور چند ساعته سر به افلاك مي برد! اين ارقام به خوبي به تماشاچي مي باوراند كه بايد حرص و طمع اين آدم ها را در اين شرايط بحراني پذيرا باشد. بنابراين متن با اين روند بستر ذهني تماشاچي را به سوي حقيقتي نابتر سوق مي دهد. حالا كسي كه منهاي روحيات اخلاقي از اين نمايش ديدن كند، در پايان به نتيجه اي اخلاقي تر خواهد رسيد، و مرحبا به خالق اوليه ( نويسنده ) و ثانويه (كارگردان ) خواهد گفت، براي آنكه به شكل عيني از پس آشكار ساختن دو چهره كاملا هيولاوار بر آمده اند. حسين زاده در انتخاب بازيگران كاملا بي عيب عمل كرده اما در هدايت آنان با نواقص كلي همراه بوده است. مثلا اين هدايت گاهي با جنبه هاي تئاتريكال و استيليزاسيون مترادف است و گاهي جنبه هاي طبيعت گرايانه در بازي ها قدرت نمايي مي كند. اگر يكي از اين دو، و به طور اخص جنس بازي ها جنبه طبيعت گرايانه به خود مي گرفت، آن وقت تمامي ميزانسن ها از اين دوگانگي خارج مي شد و تماشاچي بدون بلاتكليفي وارد ماجرا و تحليل آدم ها مي شد. خواه ناخواه پس از اين طي طريق تمامي تصاوير و حس ها هم رنگ باورپذيرانه تري به خود مي گرفت. اما در حال حاضر اين موقعيت با نوسان هاي دوگانه از يك جريان ثابت دور مانده است. شايد شكل تئاتريكال براي اين موقعيت كه برمبناي عواطف و حس هاي ضدانساني شكل و معنا پيدا كرده است، چندان انرژي قوي تري را در صحنه متجلي نسازد. بنابراين همين عيب اساسي كليت اجرا را از هم مي پاشد، و چشم و ذهن تماشاچي نمي تواند به لحاظ بصري و شنيداري لذت واقعي برسد. اما نبايد منكر زيبايي هاي فعلي اجرا شد كه گروه با انرژي فوق العاده اي در صحنه حضور دارند تا در انتقال مفاهيم حسي و تصويري با تماشاچي همسو شوند. انتخاب آدمك پارچه اي با شمايلي متوحش به شكل نمادين در ايجاد ارتباطات پرمعنا ميزانسن هاي قابل تاملي را در صحنه ايجاد كرده است. حتي استفاده از وان حمام براي اولين بار علاوه بر شكل نمادين خود به لحاظ ظاهري نيز قابليت تصويري را براي لحظاتي بالا مي برد. طراحي صحنه و لباس هم با اتكا به رنگ سياه در جهت تصويرسازي هاي متحرك شكل گرفته است. با اين اتفاقات موجود در صحنه و ذهن تماشاچيان بايد به اين نتيجه غيرقابل انكار رسيد كه مخاطب در نهايت با يك دوگانگي اين اجرا را تحليل خواهد كرد. از اين جهت عده اي اين كار را كاملا ضداخلاقي فرض مي كنند، و عده اي ديگر اين نمايش را كاملا اخلاقي مي دانند كه در ظاهري غيراخلاقي براي القاي بهتر مفاهيم شكل گرفته است.