Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811022-59598S2

Date of Document: 2003-01-12

حقوق خانه داري اشاره; بحث درباره حقوق زنان و ماهيت و حدود آن بويژه در چارچوبحقوق خانواده و اعضاي تشكيل دهنده آن - زن و مرد - همچنان در دستور كار نهادهاي علمي و اجرايي كشور و محافل و مراكز فعال در حوزه مسائل زنان قرار دارد. چرا كه صورت مساله اي با عنوان نابرابري يا تبعيض ميان حقوق زنان و مردان هنوز حتي به درستي تبيين نشده و درباره مصاديق آن توافق كامل وجود ندارد. اهميت موضوع زماني آشكار مي شود كه بدانيم نهاد بين المللي - كه ايران نيز به برخي از آنها پيوسته يا با آنها ارتباطو تعامل دارد - به شدت نسبت به وضعيت حقوق زنان و تحولات مربوط به آن حساس بوده و پي گير مباحث مطرح در كشورمان با هدف اصلاح و بهبود شرايط كنوني هستند. تكاليف زن و شوهربه عنوان همسر در قانون مدني ايران پيش بيني شده و توسط صاحب نظران و اساتيدحقوق و فقه اسلامي شرح داده شده است. از آنجايي كه اين قانون حدود هفتاد سال پيش - با توجه به فرهنگ و رسوم حاكم بر روابط مردم در آن دوره - به تصويبنمايندگان مجلس شوراي ملي رسيده ودر حال حاضر شرايط كاملامتفاوتي در زندگي اجتماعي مردم نسبت به آن زمان به وجود آمده است، شايد برخي مقررات پيش بيني شده در اين قانون نياز به بازنگري داشته باشد. خوانندگان روزنامه با همين هدف موضوع برابري حقوق زن و وظايف زن در قبال همسر و لزوم تعيين ما به ازاي مالي در قبال برخي از اين وظايف را مورد توجه قرار داده اندكه مي خوانيد. بديهي است كه ديدگاه هاي ايشان لزومامورد قبول روزنامه نمي باشد. *** اي كاش جايگاه، مقام وشخصيت زن به عنوان يك همسر براي مردها - البته بعضي مردها - از نظر حقوقي جا بيفتد. جاافتادني سنگين، پررنگ، عميق و بدون بروبرگردكه ديگر فضايي براي سركشي يا خودخواهي و ناداني بعضي از آن مردها نباشد. زيرا حقوق زن به عنوان يك همسر از نظر حقوقي در فرهنگ جامعه مابا اخلاقيات وعاطفه مخلوط و حل شده است. به همين دليل زن در خانه شوهر تدريجابه يك موجود فداكار - ناخواسته - تبديل مي شود كه از انرژي عاطفي خود مايه مي گذارد. مايه گذاشتني كه ديگر جايي براي تحمل حق و آن عدالت ندارد هم حق و عدالتي به تلخي باخت يك زندگي و البته به شيريني يك تجربه (تجربه اي براي آيندگان ) يعني حق و عدالتي به نام طلاق. آنجا كه ديگر ادامه زندگي، حق را پايمال مي كند و كانون گرم خانواده ظاهر و باطن ندارد. طلاق محصول عدم اصلاح خويشتن خويش است آن هم در كانون مقدس خانواده. بعضي خانواده ها از ازدواج، فقط لغت آن را به عنوان يك صفت شناخته اند نه يك تحول، رشد، شناخت و احترام به مفهوم واقعي خانواده. بنابراين ما آدم ها كه مسئول اعمال يكديگرنيستيم و علم غيب هم نداريم تا بتوانيم شناخت كامل و كافي از همسرمان داشته باشيم پس به خاطر تامين آسايش نسبي مادي و معنوي زن در خانه شوهر و همچنين آرامش رواني فرزندان و در نتيجه سلامت فرهنگي جامعه، لازم است كه قانون جلو بيايد و هنرمندانه عمل كند و ترتيبي اتخاذ كند تا زن مجبور نشود دست به انواع فداكاري ها و از خودگذشتگي ها بزند آن هم بدون ادراك و قدرداني و فروتني از طرف شوهر و از همه بدتر بدون هرگونه حق الزحمه اي به عنوان مثال يكي از آن مسائل حقوقي كه در فرهنگ جامعه ما معمولارعايت نمي شود، شناخت وظايف اصلي زن در مقام يك همسرو پرداخت حقوق (دستمزد ) به زن از طرف شوهر است. وظيفه اصلي زن در خانه همسر، شوهرداري است و شوهر وظيفه دارد در كنار نفقه و مهريه، براي خانه داري و بچه داري خدمتكار و پرستار استخدام كند و البته محبت مادري در چنين حالت درستي، به شكل در آغوش گرفتن، نوازش كردن و تربيت كردن فرزند صورت مي گيرد. اما بيان اين موضوعات حقوقي، در روزگار ماجنبه طنز پيدا كرده است; طنزي به تلخي فراموش شدن حقوق زن و عدم شناخت وظايف مرد و از همه تاسف بارتر، تربيت و تبديل كردن دخترانمان فقط و فقط به خدمتكار و پرستار در خانه شوهر. به همين دليل هم، يكي از بارزترين عواملي كه باعث مي شود. مرد كاملا در مقام يك همسر نرود و انتظار دارد كه همسرش، مادر دومش باشد - كه در واقع همان پرستار قبلي اش - همين است. يعني تربيت كردن دخترها در خانه شوهر براي خانه داري و بچه داري نه شوهرداري. اينجا سوالي مطرح مي شود كه آيا مفهوم مادري همان به دنيا آوردن انسان؟ است در جواب بايد گفت كه تمام خير كارهايي كه زن در خانه شوهر اعم از خانه داري و بچه داري انجام مي دهد، همه محور محبت است و خود باعث تكامل زن مي شود. شيردادن بچه از جهت عاطفي، پرورشي و بهداشتي است كه بدان اشاره شده اين است تقسيم كار كه زن به امور خانه و بچه برسدو مرد در بيرون از خانه از باشد، زمان پيغمبر اسلام و از زبان مبارك ايشان خطاب به حضرت فاطمه زهرا (س )و حضرت علي (ع ) فرموده شده است وگرنه عدم انجام آن براي زن از نظر قانوني بلا مانع است. اما كار مرد در بيرون خانه و تامين مادي و آسايش زن، وظيفه قانوني مرد است. بنابراين مرد در مقام يك همسر، در مقابل اين كارهاي عاطفي و اخلاقي زن، از نظر حقوقي موظف و متعهدمي شود. حال كاري كه قانون بايد انجام دهد، اين است كه مرد را مكلف كند غير از نفقه و مهريه، حقوقي را براي همسرش به نسبت درآمدش، تعيين و پرداخت كند. اين عمل به ظاهر مادي، جنبه معنوي عظيم دارد كه در مجموع از آن به شناخت وظايف مرد وموضوع احقاق حق مي رسيم. نتيجتااين كه از ابزارهاي اساسي فرهنگ گرايي، قانون است. حال اگر عشق بيايد و حرف اول را بزند - عشقي كه محصول آن همدلي و تفاهم و صداقت و محبت است و زندگي را به نامحدوده معنويت مي برد - ديگر تمامي مسائل حل مي شود. آنچه كه بخواهد در ايجاد يك زندگي مشترك مانع ايجاد كند، مثل درآمد، مسكن، اتومبيل، لوازم خانه، ميزان مهريه، تشريفات كار عروسي، كردن زن در بيرون از خانه، تربيت فرزند و غيره، همه و همه در معجون عشق حل مي شود. اما باز هم سوالي مطرح مي شود كه عشق چگونه بيايد و رونق پيدا ؟ كند پاسخ اين است كه با رعايت قانون، انسان به رشد و تكامل فكري مي رسدو در ادامه اين رفتارمحترمانه، عشق شناسي و عشق خواهي را در تمام مراحل زندگي شروع مي كند. اما آيا همه ما در راه عشق ورزيدن موفق؟ هستيم به قطعاخير همين جهت با اجراي قانون كه حامي مظلومين است، شايد عشق ضعيف شود اما در عوض حق، قوي مي شود. ناهيد نادري