Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811022-59596S1

Date of Document: 2003-01-12

مجري بالفطره روزي ديگربا مايكل رابينسون در برش هاي كم نظير روز ديگرفوتبال نه به عنوان افيون توده ها بلكه به عنوان هويتي كه افراد عادي اجتماع را قادر به ابراز وجود و اظهارنظر مي سازد در نظر گرفته مي شود فيل بال مترجم: آران حالت آرام اين ايرلندي ذهن سريعش و دوري جستن او از تشنج، انقلابي در عرصه رسانه هاي را به رابينسون داده اند پس از يك سال زندگي در اسپانيا، بازگشت به انگلستان براي گذراندن تعطيلات كريسمس طعم يك چاشني فرهنگي حسابي را دارد. حقيقتا دلم براي خيلي چيزهاي اينجا تنگ شده بود: تشريفات و مراسم ساليانه شب ژانويه كه بسيار خاطره برانگيزند، كلوچه هاي گوشتي سنتي، حتي قهوه هاي مزخرف و هواي هميشه گرفته جزيره، ليگ برتر و صد البته تلويزيون انگليس. عليرغم حس نوستالژيكي كه نسبت به همه اين چيزها دارم بايد اعتراف كنم كه در اسپانيا فقط مورد آخري بدتر از اينجاست. شايد دارم خودم را گول مي زنم و اصلا حس نوستالژيكي هم در كار شايد نباشد مهم ترين دليلي كه من را در تعطيلات سال نو به انگلستان كشانده، برنامه هاي تلويزيوني غيرقابل تحمل اسپانيا بوده باشد. سرانجام دوباره تعطيلات كريسمس در كنار خانواده در انگلستان اين امكان را به من داد كه پاي تلويزيون تاب بياورم. گرچه برنامه هاي مورد سليقه ام خيلي محدودند اما لااقل اينجا مي توانم يك برنامه تلويزيوني درست و حسابي پيدا كنم. بالاخره از بين اين همه شبكه مي تواني خيلي سريع بفهمي كه ملت در چه حالند و بحث روز جامعه به خصوص چيست كه رسانه فوتبال در انگلستان مهم ترين بازتابدهنده حال و روز مردم است و البته اينكه خود فوتبال انگليس چه وضعيتي دارد و چه بلايي بر سرش آمده هم برايم مهم است. اما اتفاقا در اين مورد خاص تلويزيون انگليس از اسپانيا عقب است. زماني كه اين مقاله را مي نوشتم و تلويزيون كنار دستم روشن بود، يك نام سه سيلابي ورد زبان همه بود: وين روني. حتي ران آتكينسون با آن لحن سكته اي اش، در يك بخش از برنامه مرور هفتگي بازي هاي ليگ برتر جنگندگي اين مهاجم بچه سال چلسي كه مدام مي غرد و به اين سو و آن سو يورش مي برد را به يك نره گاو تشبيه كرد و ادعا نمود كه آن مردك اريكسون بايد وين روني را كه هنوز هفده سال كامل ندارد به تركيب اصلي تيم ملي انگلستان فراخواند. شايد حرف ران آتكينسون به طور موردي درست باشد ولي مگر اين چند دانه وين روني; مي توانند فوتبال انگليس را متحول كنند. فوتبالي كه چهره عمومي آن بر اثر اصرار و پافشاري بر محافظه كاري بيش از حد، در طول بيست و پنج سال اخير منجمد شده و هنوز هم الگوي آن عكس رنگي بابي مور است با جام ژول ريمه كه احتمالا پدربزرگ عكس رنگي محسوب فوتبالي مي شود كه شريان اصلي آن هنوز در همان مسير كليشه اي فوتبال دهه هفتاد جريان مي يابد. اگرچه برنامه ليگ برتر به خودي خود بد يا اشتباه نيست _ البته به جز اين عادت بد سنتي كه درست در زمان استراحت و تعطيلات سال نو فشار روي بازيكنان به اوج خود _مي رسد ولي از بيماري مزمني رنج مي برد كه ما انگليسي ها بدان مبتلا هستيم. همان عارضه رواني كه آلوين تافلر بدان اشاره كرده بود: ما مدام در گذشته سير مي كنيم و تنها طاقت شنيدن حرف هايي از افتخارات قديمي و بازيكنان از دور خارج شده را داريم مثلا همين روزها چشممان به جمال دو تن از اين قديمي ها يعني اندي تاون سند و رابي ايرل _ كه من خودم تاكنون نديده بودمشان _ در قالب مهمانان برنامه ليگ برتر روشن شد. آناليز هر دوي آنها واقعا خوب بود، همان طور كه ران آتكينسون يا مك كوئيست خوب حتي بودند آنها گوشه هايي از بينش بالاي خود را به عنوان حرفه اي هاي قديم مطرح كردند كه شايد از سطح متوسط دانش فني فوتباليست هاي امروزي هم بسيار بالاتر باشد، ولي افكار عمومي به شكلي مبهم ناراضي و ارضا نشده به نظر مي رسيد. گويي اين حرف ها به آن شكلي نيست كه مخاطبان نوين طلب مي كنند. هنگامي كه يك پيشكسوت با حوصله زياد و بدون عجله يك جمله خردمندانه را بر زبان مي آورد و كلمات آن را با لحني مستدل و شمرده شمرده به هم پيوند مي زند، نفس مخاطب حبس مي شود و در آخر آهي از سر آسودگي مي كشد كه كار اثر يك ضلع ادبي پيچيده بالاخره به خوبي و خوشي پايان بارها يافت و بارها وقتي عزيز پيشكسوتمان در ميانه جمله اش نفس چاق مي كند، وحشت مي كنيم كه نكند او جمله اش را نيمه كاره رها كند و صد البته كه او بالاخره اين كار مهم را به سرانجام مي رساند. و هنگامي كه يك ژورناليست مثل دس لينام افاضاتش را شروع مي كند تا شناخت بالايش از بازي را نشان دهد، شما احساس مي كنيد او در جاي خودش قرار نگرفته، حتي اگر لينام باشد با آن حالت جذاب و بي پرده اش. در واقع دس يك عضو حاشيه اي استوديوي ليگ برتر است كه تنها اشخاص يا برنامه ها را معرفي مي كند و به همين دليل وقتي به متن مي آيد و آن همه اطلاعات را بيرون مي ريزد بيننده غافلگير حتي مي شود نماي اصلي استوديو كه به طرحي از دنياي فوتبال حرفه اي اختصاص داده شده، عمدتا ستاره هاي گذشته را نشان مي دهد، كاملا بي ربط با حال! اين برنامه به هيچ وجه آن جذبه اي را كه مجريانش ادعا مي كنند ندارد. اينكه آنها زوركي به بذله گويي هاي رفيقشان تري ونه بلز در جريان پخش حرف هاي بعد از بازي مي خندند، اينكه آنها هرگز واقعا با هم بحث و مجادله نمي كنند، اينكه آنها با تيم هاي بالانشين ليگ برتر دست به يكي كرده اند تا تيم هاي پايين تر را بايكوت كنند، هريك نشانه اي روشن از بي كيفيت بودن اين توليد تلويزيوني است. ايرل و تاون سند طوري راجع به بازي اظهار نظر مي كنند كه انگار شخصيت هايي با شهرت فراگير هستند، اما همين آقايان از شيوه سخنوري فصيح و درست آنها بي بهره اند هيچ يك رنگ و لعابي به حرف هايشان نمي دهند و همان حرف هاي مختصر و بريده بريده شان را با اهانت ها و كلمه هاي مبتذل يا خنثي اشباع مي كنند، بدون هيچ برش و بدون هيچ نقطه عطفي! چنين برنامه هايي نمي توانند احساس خوبي به كليت فوتبال انگلستان تزريق كنند و با اين وضع حتي پخش قطعه زيباي Uستاره 2 بي بديل راك در ابتداي آن كه بازيكنان را به جنبوجوش و اميد فرا مي خواند، كاملا مسخره به نظر مي رسد. از اين بالاتر فقدان يك ژورناليست است كه بتواند اطلاعات مربوط به بازي را تشريح كند و يا خود بازي را آناليز نمايد، در حالي كه قبلا كساني بودند كه فاصله ميان بازي و تماشاگران تلويزيوني را به خوبي پر مي كردند و اين كار بر شان گزارش مي افزود. رابينسون تلويزيون بالفطره اسپانيايي ها كار پوشش فوتبال را بسيار بهتر انجام مي دهند. پيشكسوتان اسپانيايي در حاشيه گزارش اصلي، اعتبار خود را به كار مي گيرند تا بر غناي پخش تلويزيوني بازي ها بيفزايند. اين حقيقت كه سنت ژورناليسم در اسپانيا همچنان زنده و پويا است سبب اعتبار و جديت رسانه فوتبال شده است. اكثر شبكه هاي تلويزيوني به جاي استخدام پيرمردها و دلقك ها، از مجريان ميانسالي استفاده مي كنند كه با ظاهري جدي، كت و شلواري اتو كشيده و موهايي شانه شده مثل يك جنتلمن به بيان و تشريح ريز و درشت رويدادهاي لاليگا مي پردازند. اين مجريان به ژورناليسم فوتبال مسلط هستند و كار گرداندن رسانه فوتبال را به مراتب بهتر از همتايان انگليسي شان انجام مي دهند چرا كه اصراري بر مخلوط نمودن تجربه فوتبال بازي كردن با حرفه ژورناليسم ندارند. يك بار خورخه والدانو سياستمدارانه به اين موضوع اشاره كرد و گفت: يك بازيكن حرفه اي هرگز نمي تواند بهترين معرف تجربه هاي خودش باشد. اين اعتراف يك بازيكن حرفه اي و يك مدير حرفه اي فوتبال ما را به اصول صحيح نزديك تر مي كند و نمونه ديگري كه معرفي مي كنم كمال آن است. كانال پلوس هر دوشنبه شب در ساعت 8 و پنج دقيقه، برنامه اي با عنوان روز ديگر _ Despues Dia EL _ پخش مي كند كه الگوي خوبي براي مقايسه با برنامه هاي محافظه كارانه و ناشيانه بريتانيايي به دست مي دهد. روز ديگر در واقع مدل تمام عيار يك برنامه مربوط به فوتبال است. اين شوي تلويزيوني از پشت صحنه توسط جمعي از خبره ترين ژورناليست هاي فوتبال حمايت مي شود و جالب اينجاست كه پيشاپيش همه اين اسپانيايي ها يك ايرلندي مي درخشد. او كسي نيست جز مايكل رابينسون بازيكن دهه هشتاد ليورپول و تيم ملي جمهوري ايرلند. همان كسي كه مالكولم آليسون گفته بود آرزو دارد او روزي براي انگلستان بازي كند _ چه آرزوي احمقانه اي در مورد ملي پوش ايرلندي! _ و يك بار در اواخر دوره بازيگري اش نويسنده گاردين او را به پيرمردي تشبيه كرده بود كه دنبال اتوبوس مي دود. رابينسون بعد از ترك ليورپول به اسپانيا آمد و براي باشگاه نيمه باسكي اوساسونا در منطقه پامپولنا توپ زد و مدتي تشويق عذابآور هواداران اسپانيايي را كه او را قهرمان انگليسي نام نهاده بودند تحمل كرد. چرا كه اسپانياردها عادت دارند به همه كساني كه از بريتانيا مي آيند اعم از اسكاتلندي، ايرلندي و ولزي بگويند انگليسي! رابينسون به عنوان يك اسطوره خارجي كفش ها را در اوساسونا آويخت و مدتي بعد به كانال پلوس پيوست و برنامه روز ديگر را اجرا حالا نمود اسپانيايي رابينسون به حد كمال رسيده و او هر بار تلفيقي هنرمندانه ميان بيان انگليسي بي قاعده، غيرمتعارف و پركشش خود با اصطلاحات محاوره اي اسپانيولي به وجود مي آورد. او مي تواند در مواقع لزوم از پس بحث هاي ژورناليستي برآيد ولي در روند عادي اجرا بيان روان و خاص خودش را دارد كه در آن مدام بر تاكيدات مشترك زباني اسپانياردها و بريتانيايي ها مانور مي دهد. با اين شيوه او اسپانيايي حرف زدن خود را به گونه اي بي بديل تبديل اسپانيايي ها كرده عاشق اين خارجي خونگرم هستند كه از طريق محبوبترين زمينه اجتماعي اين كشور به بهترين شكل ممكن فرهنگشان را معرفي مي كند. حالت آرام اين ايرلندي، ذهن سريعش و دوري جستن او از تشنج، انقلابي در عرصه رسانه هاي اسپانيا به وجود آورده، طوري كه خيلي ها سعي مي كنند او را الگو قرار دهند و لقب تلويزيون بالفطره را به رابينسون دادند. شكي نيست كه هيچ يك از مجريان ديگر به چنان جايگاهي نرسيده اند و همين موضوع صحنه ساير شبكه هاي اسپانيايي را پر از كليشه هاي مرسوم در بريتانيا ساخته: باز هم پيشكسوتان محترم اما ناتوان در اجراي حرفه اي. تنها شبكه tve 1 است كه مي تواند به خاطر يك اجراي آبرومندانه و عامه پسند در برنامه استاديوم استوديو به خود ببالد. اين مربيان سالخورده و ستاره هاي سابق به روز ديگر نيز دعوت مي شوند اما به هيچ وجه اجازه نمي يابند كه نبض برنامه را در دست گيرند و خودي نشان دهند. آنها گوشه اي ظريف از كار را انجام مي دهند و بلافاصله پس از اداي نقش خود از متن اجرا پا پس مي كشند. اينها تمام دلايل موفقيت روز ديگر نيست. بارزترين مشخصه اين شوي هفتگي تنظيم جامع و برد اجتماعي بالاي آن است، چرا كه روز ديگر يك برنامه منحصر به فوتبال محسوب نمي شود. روز ديگر درباره اسپانياست و فوتبال تنها وسيله اي است براي تاثير و تاثر متقابل با نواحي متنوع فرهنگي كشور از طريق پتانسيل استقلال طلبي بالايي كه پشت سر تيم هاي فوتبال منطقه اي وجود دارد. بنابراين كارگردانان روز ديگر مثلا به جاي ترتيب دادن مصاحبه هاي خوش رنگ و لعاب با چهره هاي شاخص رئال مادريد، مي گردند و يك كارگر قديمي و ساده استاديوم يا يك پيرمرد دستفروش را كه پنج شش دهه در حوالي استاديوم كاسبي مي كند، گير مي آورند و حرف هايي ناب را از دل آنها بيرون مي كشند. اين گفته ها بيان حال فراگيرترين لايه هاي اجتماعي اسپانيا هستند. در برش هاي كم نظير اين برنامه فوتبال نه به عنوان افيون توده ها بلكه به عنوان هويتي كه افراد عادي اجتماع را قادر به ابراز وجود و اظهارنظر مي سازد، در نظر گرفته مي شود. رابينسون خود در اين زمينه سهم بسزايي دارد. او دقيقا مي داند كه اسپانيايي ها از چه طريق با فوتبال رابطه برقرار مي كنند. اين ايرلندي با هوش هر بار گوش به زنگ موقعيتي مي نشيند تا بتواند دانش ستاره هاي قديمي را با شور و شوق هواداران پيوند زند و به طور مثال حتي از اسطوره هاي رئال و باركا اعتراف بگيرد كه فوتبال متعلق به همه اسپانياست نه فقط مادريد و بارسلونا. در عين حال او هرگز آمرانه و رسمي رفتار نمي كند يا سعي در موعظه كردن ندارد و حتي اگر يكي از مدعوين خيلي جدي حرف بزند سعي مي كند با چند متلك حال و هواي بحث را عوض كند. شايد تصور كنيد كه چنين رفتاري خيلي بچه گانه و چندش آور از آب در آيد اما روز ديگر يك برنامه كاملا غني از نظر سطح و حجم اطلاعات است. ويژگي ديگر اين برنامه فراگير يك طرفه نبودن آن است. مثلا بارها شده كه رابينسون طبق عادت به سروده ها و شعارهاي فاشيستي اولتراهاي رئال مادريد تاخته و بعد بلافاصله تلفن هايي مستقيم در موافقت يا مخالفت با نظرات او به استوديو وصل شده اند. در نهايت يكي از بزرگ ترين تاثيرات روز ديگر سابقه موفق آن در جاانداختن دموكراسي در فوتبال اسپانيا است كه هميشه دو قطبي شدن آن را مورد تهديد قرار داده. روز ديگر همان قدر به تيم هاي پايين جدولي و گمنام مي پردازد كه به غول هاي بالانشين لاليگا توجه مي كند. چند هفته اي است كه دور از اسپانيا هستم و حالا احساس مي كنم فراتر از نوستالژي انگليسي ام، شديدا دلتنگ رابينسون و برنامه زيبايش شده ام. تا هفته ديگر كه دوباره در نشيمن منزلم در سن سباستين پاي برنامه او بنشينم لحظه شماري مي كنم و همچنين براي انقراض سلسله برنامه هاي ليگ برتر و آن مجريان ملال آورش.