Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811022-59588S1

Date of Document: 2003-01-12

آتش در گلستان گزارش اختصاصي از آتش سوزي در زندان گرگان محمد رهبر _ خبرنگار اعزامي همشهري به گرگان: اكبر مشكاني سي و پنج ساله، سه سال زنداني داشته و در اين يك سال آخر، زنداني راي باز بوده است _ زنداني راي باز كسي است كه وثيقه مي گذارد و براي زندان كار مي كند و روزها در خارج زندان به سر مي برد اما شبها حتما بايد به زندان بازگردد _ و هميشه از سرماي زندان گله داشته، به همسرش مي گويد، با سه پتويي كه رويش مي اندازد گرم نمي شود و صبح ها كه از خواب بلند مي شود پاهايش خشك شده و مدتي طول مي كشد تا آماده رفتن شود، اكبر مشكاني گچكار و زنداني موادمخدر در آتش سوزي زندان گرگان مي سوزد. قرار نيست هيچ كس جوابي بگويد، مدير كل زندان هاي استان گلستان سياه پوشيده; روبه رويمان يك سرباز هخامنشي 20 سانتي متري با نيزه ايستاده است. عرب حاضر نيست حرفي بزند، قرار است اگر چيزي از قولش بنويسيم شكايت كند. با اين حال خوش برخورد است، اولين چاي را مي خوريم و او سومين سوال ما را هم جواب نمي دهد، تنها چيزهاي پراكنده مي شنويم: _ اين زندان زندان باز ما بوده است بيشتر از 60 درصد زندانيان موادمخدري هستند در اين بيست سال زندان نساخته ايم و زنداني ها بيشتر شده اند، هزار جور مشكل داريم از ايدز گرفته تا زندانياني كه موادمخدر را مي بلعند و بايد در دستشويي ها تخليه شان كنيم، شما جاي من بوديد چه كار؟ مي كرديد قاضي به هر كسي كه در ارتباط با پرونده اطلاعاتي داشته، دستور داده تا فعلا سخني نگويد، بنابراين از مسئولين پاك نااميد مي شويم، همه دست اندركاران پاسخ دادن را به بعد از جواز مركز حواله مي دهند، مركز، مركز مثل اسم رمز تكرار مي شود. ناچاريم منبع اطلاعاتي ديگري پيدا كنيم، فقط مي ماند مردم كوچه و بازار. گرگان شهر كوچكي است با تنوع زياد جمعيتي، تركمن ها، مازني ها، كردها و ترك ها و قهوه خانه جايي كه از همه جا جمع مي شوند و خبري مي توان يافت. * * * زندان گرگان كه در بيرون شهر است تازه ساز است، مانند قلعه اي ساخته اند و درونش تروتميز است با كف سنگ و ديوارهاي روشن، اما پيش از اين گرگان زندان درست و درماني نداشته است، اوايل انقلاب يكي از سه سينماي شهر كه چسبيده به زندان شهرباني بوده، به زندان تبديل مي شود، صندلي ها را برمي دارند و با همان سرويس هاي معدود بهداشتي چند صد نفري در زندان جاخوش مي كنند، صاحب سينما خود از زندانيان اوليه سينما است تا همين سال هاي پيش زندان بوده است و اخيرا با انتقال زندان به خارج از شهر قرار است كه پايگاه فرهنگي باشد اما زندانيان راي باز از آن زندان تازه ساز بهره اي نداشته اند 450 زنداني راي باز كه همگي وثيقه هاي مطمئني براي آزادي نيم بندشان داشتند در سوله اي به سر مي بردند كه با ديوارهاي مرتفع 7 متري آنها را احاطه كرده بود سوله تا چهار ماه پيش سقف نداشت و اخيرا سقف ايرانيت و پشم شيشه اي زده بودند كه بلاي جان زندانيان شد. براي يافتن خبري از آنچه گذشته گذرمان به دفتر نشريه گرگان امروز مي افتد. يك 50 60 واحد متره خالي كه ميز آهني و نشريات آرشيويي و چند كاغذ پاره كه اين سو و آن سو افتاده، چيزي از خلوت آن نمي كاهد، از بخت بد، گرگان امروز دچار نقص فني شده و گزارش مفصلي كه درباره آتش سوزي زندان دارد در روز مقرر منتشر نخواهد شد. خانم مسئول در شيفت صبح مي گويد: تلاش خبرنگاران نشريه با دربسته روبه رو شده و تمامي اطلاعاتي كه دست اندركاران گرگان امروز به دست آوردند از مردم است. چند نفري كه شاهد آتش سوزي بوده اند، خانواده زندانيان و ماموران آتش نشاني كه بعضا حاضر شده اند تا حرفي بزنند، مسئولين پيشاپيش نشريه را تهديد به شكايت كرده اند و حتي خبرنگاران گرگان امروز را از زندان بيرون انداخته اند; با اين حال تحريريه پايشان را در يك كفش كرده اند تا گزارش به چاپ برسد اما اشكال در كامپيوتر و گويا چاپخانه، همه چيز را عقب انداخته است. زندانيان مجبور بوده اند براي گرم شدن پيت هاي روغن نباتي را پر از چوب كنند و بعد ذغالش را به داخل سوله بياورندمتر 4000 وسعت سوله با اين كارها گرم نمي شده و زنداني ها بايد هر چه داشتند روي خودشان مي انداختند و با پتوهايي كه دور خودشان آويزان مي كردند، مقابل باد سرد پناه رئيس مي گرفتند يك پاسگاه محلي كه از اولين شاهدان آتش سوزي است، مي گويد: سوله تنها يك بخاري داشته كه آن هم نفت نداشته است; شب حادثه زنداني 207 در سوله خوابيده بودند ساعت 3 نيمه شب آتش سوزي شروع مي شود و مسئولين زندان 22 دقيقه طول مي كشد تا به آتش نشاني خبر دهند در اين حين زنداني ها مي بايست از در كوچك سوله كه فقط يك متر برداشته مي گذشتند تا نجات پيدا كنند. * * * پيدا كردن خانواده زنداني ها كار راحتي نيست، خانواده ها مي ترسند از اينكه در شهر اسمشان به عنوان خانواده يك زنداني در برود و از طرفي نمي خواهند چيزي بگويند كه برايشان دردسرساز باشد. به آنها اطمينان داده اند كه حادثه عمدي نبوده و اجازه داده اند تا از مسئولين زندان شكايت كنند. مسئولين گفته اند كه زندانيان بيمه بوده اند و ديه به زودي پرداخت خواهد شد و جاي نگراني نيست، اما آنها از علت وقوع آتش سوزي چيزي نگفته اند، خانواده هاي زندانيان نيز كه بعضا زابلي هاي فقير در ميان ايشان است، آن قدر گرفتاري دارند كه پي جوي پرونده نباشند، حتي بعضي آن قدر پول نداشته اند تا براي تحويل گرفتن جسد به بيمارستان گرگان بيايند، گرچه جسدها غيرقابل شناسايي بوده است و مسئولين به خانواده ها مي گفته اند تا با توكل بر خدا جسدي را انتخاب كرده و به خاك بسپارند; به سراغ يكي از خانواده ها مي رويم كه در اعلاميه ترحيم نه عكسي از قرباني زده است و نه اشاره اي به چگونگي جان سپردن كرده است. برادر زنداني مي خواهد تا نامي از ايشان برده نشود، مي گويد اگر خودمان خبردار نمي شديم و يكي از آشنايان كه نگهبان زندان است به ما خبر آتش سوزي را نمي داد به اين زودي ها ما را خبر مي گويد نمي كردند برادرش 22 بهمن آزاد مي شده است و آرام از مسئولين گله مي كند كه از زنداني اي كه در دست آنها امانت بوده است درست نگهداري نكرده اند و در اين سه سالي كه در زندان به سر مي برده به زن و سه بچه اش هيچ كمكي نرسانده اند و حالا او مانده است و خانواده بي سرپرست برادر. حلبهاي روغن نباتي پر از ذغال كنار سيم هاي برق روكار قرار گرفته بوده و حرارتش باعث اشتعال و شعله ور شدن سيم برق مي شود. سيم برق مثل خرج خمپاره عمل كرده و سقف ايرانيت و پشم شيشه را آتش مي زند، زندانيان خواب بودند و تا بخواهند بفهمند كه چه بر سرشان گذشته سقف پايين مي آيد و پتوهاي پشمي و تشك هاي ابري آتش را شعله ورتر مي كند، هيچ وسيله اطفاء حريقي در دسترس نبود، بنابراين راهي جز فرار از آتش نمي ماند و يك در كوچك كه خودش مانعي به شمار مي رفته زندانيان است به علت دير رسيدن ماموران امداد ناچار به همديگر كمك مي كنند و چند نفري در همين ياري رساندن ها طعمه آتش مي شوندنفر 270 آماري است كه از كشته شدگان وجود دارد، به علت اينكه گرگان بيمارستان سوانح و سوختگي ندارد، مجروحان را به ساري مي برند و جواز دفن اجساد نيز در بيمارستان پنج آذر گرگان به سرعت صادر مي شود. * * * كنار خندقي كه با لودر براي دفن زنداني ها در صحن امامزاده كنده اند ايستاده ايم، آن طرف تر زن ها حلقه زده اند بر روي قبر، برادر زنداني از دور نگاه مي كند و سيگار مي كشد. دو ماه پيش دامادش را از دست داده و حالا برادرش را. مي گويد قبر كناري از آن يك سرباز زندان است كه در آتش سوزي جان داده; زن ها با شعري دم مي گيرند: اي واي بر اسيري كز ياد رفته باشد.