Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811022-59585S1

Date of Document: 2003-01-12

ائتلاف طبقه خواص يك كارمند عالي رتبه وزارت دارايي زماني گفته است، دولت اساسا چيزي جز يك موسسه بزرگ بيمه نيست كه البته در كنار آن به فعاليت هاي مربوط به دفاع ملي هم مشغول است ترجمه: عباس فتاح زاده پل كروگمن (Krugmann Paul) يكي از سرسخت ترين منتقدان سياست هاي اقتصادي دولت بوش محسوب مي شود. اين اقتصاددان آمريكايي در دانشگاه پرينستون به تدريس اشتغال دارد و هفته اي دوبار مقالاتي را در نيويورك تايمز چاپ مي كند كه معمولا مورد توجه زيادي قرار مي گيرند. گفته مي شود وي كه 49 سال سن دارد از جمله كانديدهاي دريافت جايزه نوبل اقتصاد طي سال هاي آينده به حساب مي آيد. علت اين امر انتشار يك تئوري نوآورانه پيرامون تجارت بين المللي از سوي وي است. كروگمن طي سال هاي 1982 و 1983 در دوران رياست جمهوري رونالد ريگان به قول خودش ماه هايي روشنگرانه را در كاخ سفيد سپري او كرد جزو مشاوران بيل كلينتون هم محسوب اما مي شد پس از آن به واسطه اظهارات جسورانه و استقلال راي خويش شغلي در كاخ سفيد نيافت براي شرح ارتباط جورج دبليو بوش با مقوله اقتصاد وي از اصطلاح تقسيم كاپيتاليسم ميان دوستان صميمي استفاده مي كند. او اخيرا در گفت وگويي با مجله آلماني اشپيگل به ترسيم چشم انداز مبهم اقتصاد جهان، اصلاحات در اروپا و آلمان و موضوع مبارزه خويش با جورج بوش پرداخته است. متن مصاحبه وي از نظرتان مي گذرد. * پروفسور كروگمن وضعيت اقتصادي در ايالات متحده پس از ركود سال 2001 مجددا رو به بهبود است. آيا اقتصاد آمريكا دوران سختي را به اتمام رسانده؟ است وضعيت اقتصادي از يك سال پيش تاكنون اساسا تغيير چنداني نكرده است. سرمايه گذاري ها رشد چنداني ندارند، اما رشد بالاي مصرف موجب مي شود تا اقتصاد همچنان به بهبود اميدوار باشد. خوشبين ها دائما مي گويند، شركت ها به زودي شروع به سرمايه گذاري هاي جديد خواهند كرد. اما اين امر اتفاق نمي افتد. بدبين ها معتقدند كه ميزان مصرف كاهش خواهد اين يافت موضوع هم تاكنون اتفاق نيفتاده روشن است است كه اقتصاد ايالات متحده رشد ضعيفي دارد، ضعيف تر از آنكه ظرفيت هاي توليد پر اين شوند موضوع بر قيمت ها فشار وارد كرده و سود را كاهش مي دهد. در پي آن تعداد بيكاران هم بيشتر مي شود. جريان هاي موازي با وضعيت ژاپن در اوايل دهه نود، روز به روز بيشتر و قوي تر مي شوند. شدت آنها بسيار بيشتر از آن چيزي است كه ما ترجيح مي دهيم باشد. * آيا جرات مي كنيد وضعيت رشد اقتصادي در سال 2003 را پيش بيني؟ كنيد فكر مي كنم در طول كل سال 2003 شاهد دو تا سه درصد رشد باشيم. اما اگر از من بپرسيد كه آيا اقتصاد ايالات متحده با موج جديدي از ركود و ورشكستگي روبه رو مي شود يا خير، پاسخ من مثبت است. شديدا اعتقاد دارم كه بروز موج دوم ركود امكان پذير است. اگر هم بپرسيد كه آيا برعكس رسيدن به رشد 5 درصدي نيز امكان دارد يا خير باز هم جواب من مثبت خواهد بود. * جمهوريخواهان برنامه هاي جديدي براي كاهش ماليات ها در دست تهيه دارند تا بدين ترتيب اقتصاد مجددا مسير رشد را طي كند در مقابل دموكرات ها شديدا با اين طرح ها مخالف هستند و معتقدند كه اين كار بدهي هاي دولت را افرايش مي دهد. در اين دعوا شما طرف كدام جناح را؟ مي گيريد يك كارمند عالي رتبه وزارت دارايي زماني گفته است، دولت اساسا چيزي جز يك موسسه بزرگ بيمه نيست كه البته در كنار آن به فعاليت هاي مربوط به دفاع ملي هم مشغول است. لذا عاقلانه ترين كار آن است كه كاهش مداوم ماليات ها - يعني چيزي كه در سال 2001 پيرامون آن تصميم گيري شد - متوقف شود. ما نمي توانيم در حال حاضر به چنين روندي ادامه بدهيم. اگر همين روند را دنبال كنيم در آينده دولت نخواهد توانست به تعهدات خود عمل كند. البته اعتراف مي كنم كه قبولاندن اين موضع در بحث هاي سياسي كار چندان آساني نيست. لذا دموكرات ها براي جلب آرا به سوي خويش با دشواري هاي زيادي روبه رو هستند. * به نظر شما دولت چه كاري بايد انجام دهد بايد بنشيند و منتظر بماند تا اوضاع خودش درست؟ شود اگر من مثل بوش كنترل سنا، مجلس نمايندگان و كاخ سفيد را در اختيار داشتم، اول از همه كمك هاي مالي به ايالات را افزايش مي دادم. بعد از آن ماليات ها و عوارض اجتماعي را كم مي كردم. در مرحله سوم هم ميزان پرداخت ها به بيكاران را بهبود مي بخشيدم. نقطه ثقل ديدگاه من كاهش بار طبقه متوسط و افراد كم درآمد است. البته اين سوال پيش مي آيد كه هزينه چنين كاري از كجا بايد تامين؟ شود پاسخ مرور سياست مالياتي محافظه كارانه و البته كلاسيك است. بايد در اين سياست اصلاحاتي صورت گيرد، زيرا در درجه نخست اشخاص مرفه از آن سود مي برند. اگر به پيشنهادهايي كه در حال حاضر از سوي كاخ سفيد مطرح مي شوند، نگاه كنيم مي توان دريافت كه دو سوم تسهيلات در نظر گرفته شده براي پنج درصد فوقاني و كاملا ثروتمند جامعه است. * آيا اين در طبيعت اصلاحات مالياتي نيست كه افرادي كه بيشترين ماليات را مي پردازند، بيشترين استفاده را از اصلاحات؟ مي برند خوب وقتي همين پنج درصد فوقاني در هرم درآمدهاي آمريكا حدود 50 درصد ماليات ها را مي پردازند اصلاحات هم قاعدتا بايد به نفع آنها باشد. طور ديگري هم مي توان قضيه را حساب كرد. شما اگر يك درصد فوقاني جمعيت را در نظر بگيريد ماجرا شكل ديگري پيدا مي كند. اين گروه كوچك 40 درصد /1 35 تسهيلات بيليون دلاري در نظر گرفته شده را به خود اختصاص مي دهد، در حالي كه سهم آنها در درآمدهاي مالياتي دولت تنها 24 درصد است. اين دقيقا عدم رعايت عدالت به نفع طبقه ثروتمند است و مشخصه اصلي عملكرد دولت بوش به حساب اين مي آيد وضعيت بيانگر چيزي است كه ما آن را پلوتوكراتي يا ائتلاف طبقه خواص مي ناميم. * برعكس آمريكا، آلمان بر افزايش ماليات ها اصرار البته مي ورزد در مورد موفقيت آلمان هم ترديدهايي جدي وجود دارد: پيش بيني رشد اقتصادي در سال 2003 در برلين يك بار ديگر اصلاح شده و رقم پايين تري ذكر شده است. ميزان بيكاري نيز نزديك به ده درصد است. توصيه شما به دولت آلمان؟ چيست وضعيت آلمان واقعا بد است. من هم اين موضوع را قبول دارم. آنچه كه آلمان شديدا به آن نياز دارد كاهش ارزش پول است. اما چنين كاري حالا كه يورو رواج يافته، غيرممكن شده است. در اين شرايط اگر من جاي مقامات آلماني بودم اول از همه سعي مي كردم بانك مركزي اروپا را متقاعد به فعاليت هاي بيشتر كنم. نرخ بهره در اروپا بسيار بالا است و هيچ مانعي بر سر راه افزايش تورم وجود ندارد. غير از اينكارها هم مي توان تنها به اصلاحات ساختاري توصيه كرد. خارج از موارد فوق نمي توان توصيه ديگري به مقامات آلمان داشت. * آيا شما معتقديد كه بانك مركزي اروپا در زمينه بهره بايد از الگوي بانك مركزي آمريكا پيروي؟ كند آمريكا بيش از حد به بازار آزاد تكيه مي كند. برعكس، آلمان كمتر از حد لازم به آن بها مي دهد. در آلمان همه چيز از قوانين فسخ قرارداد گرفته تا بستن مغازه ها، سفت و سخت است. آنچه كه امروز آلمان كم دارد يك مارگارت تاچر است. * ايالات متحده درصدد آغاز جنگ جديدي عليه صدام حسين آيا است جنگ به اقتصاد آمريكا ضربه مي زند يا برعكس همان طور كه برخي ادعا مي كنند موجب تحرك بخشيدن به آن؟ مي شود اين درست كه هزينه هاي نظامي موجب افزايش تقاضا در بازار مي شوند اما از سويي ديگر هم واشنگتن و هم تك تك متحدانش طي سال جاري به دليل فشار بودجه مجبور شده اند از هزينه هاي اجتماعي بكاهند به گونه اي كه برآيند كلي كار غالبا منفي است. من فكر مي كنم پيامدهاي اقتصادي جنگ جديد در عراق در آغاز كار چندان مهم نباشد. اما زماني كه ايالات متحده مجبور به حضور طولاني مدت نيروهاي خود در خليج فارس شود، هزينه ها به شكل سرسام آوري بالا خواهند رفت. * سال 2002 نيز سال ورشكستگي شركت ها بود. شما پيش بيني كرده بوديد كه ورشكستگي انرون براي آگاهي آمريكايي ها نسبت به وضعيت خويش تاثيري به مراتب بيش از يازده سپتامبر خواهد آيا داشت فكر مي كنيد اين پيش بيني شما عملا تحقق يافته؟ است بايد اعتراف كنم كه رسوايي هايي نظير قضيه انرون و يا ورلدكام خيلي سريع از ذهن عموم پاك شد، سريع تر از آنچه كه فكر مي كردم. اين موضوع مرا شگفت زده و اندكي هم منقلب كرد. * ارزيابي شما از نظرات راي دهندگان آمريكايي هم اشتباه از آب درآمد. جمهوريخواهان طي انتخابات ماه نوامبر پيروزي درخشاني به دست آوردند و بوش همچنان در آمريكا محبوب ماند. ظاهرا آمريكايي ها توجه چنداني به آنچه كه شما ائتلاف طبقه خاص و قديمي ناميده ايد، ندارند. من متاسفانه هيچ گاه پيش بيني هاي خوبي پيرامون واكنش هاي راي دهندگان نداشته ام. اما نبايد هم فراموش كرد كه داشتن كشوري در حال آماده شدن براي جنگ، مي تواند بهترين موقعيت را براي بهره برداري دولت فراهم آورد. تصوير جنگ در تلويزيون همواره آثار مثبتي را براي دولت ها به همراه مي آورد. * آيا شما واقعا معتقديد كه فراهم آوردن مقدمات جنگ موجب انحراف توجه مردم از وضعيت بد سهامشان در بازار بورس؟ مي شود بايد بپذيريم كه مردم دلايل زيادي براي خشمگين شدن مي توانند داشته باشند. به خصوص اينكه مي بينيم دولت مانع نظارت جدي بر شركت ها مي شود، واقعا براي شهروندان آمريكايي ناخوشايند است. كاملا روشن است كه مردم از نصف شدن ارزش سهام ناراحتند اما وقتي تلويزيون را روشن مي كنند و رئيس جمهور را در حالي كه در پشت سرش پرچم هايي برافراشته شده، مي بينند خيلي راحت قبول مي كنند كه وي در كنار آنها است. آنها نمي خواهند قبول كنند كه وي جزيي از سيستمي است كه منجر به كم شدن پس اندازهايشان براي دوران پيري شده است. در واقع از قدرتي تقاضاي كمك مي شود كه طبقه غارتگران را هم مي توان با آن در زير يك سقف جاي داد. روانشناسان چنين حالتي را ناسازگاري و دوگانگي در شناخت مي نامند. * شما تقريبا هر هفته عليه جورج دبليو بوش و دولتش مطلب مي نويسيد. در مقالات خود تاكيد مي كنيد كه در كاخ سفيد گروهي دروغگو و فريبكار نشسته اند و تنها يك هدف را مي شناسند: پولدارها را پولدارتر كنند و فقيران را فقيرتر. آيا در اين اعتقاد واقعا جدي؟ هستيد هيچ كس انتظار ندارد كه رئيس جمهور يك معجزه گر همه باشد مي گويند كساني كه در كاخ سفيد نشسته اند، واقعيت را اندكي به نفع خود تغيير مي دهند. اما اينكه دولت تا چه حد تلاش مي كند محافل عمومي را فريب دهد، مورد بحث است. بعضي مواقع احساس مي كنم كه من در يك دموكراسي قديمي زندگي نمي كنم، بلكه در فيليپين و تحت حكومت يك ماركوس جديد به سر مي برم. * شما فكر مي كنيد دولت در چه جاهايي دروغ و فريبكاري را در پيش؟ مي گيرد نقطه شروع آن دوگانگي در برنامه هاي اقتصادي است. در اين برنامه ها بيليون ها پول به راحتي دوبار براي يك هدف صرف مي شود. همين قضيه و برخورد دوگانه با واقعيات در ارتباط با جنگ عراق هم تكرار مي شود. در پاسخ به اين سوال كه چه مداركي واقعا عليه صدام وجود دارد و يا پيرامون روابط نزديك اعضاي دولت با شركت هاي بزرگ واقعيات تحريف مي شوند. ما شاهد شكل گرفتن نوعي الگو و دستورالعمل كلي هستيم كه براساس آن بدون هيچ گونه سوالي روش ها و پديده هاي جديد وارد سياست آمريكا مي شوند. * پس از رسوايي مربوط به بيلان شركت هاي ورلد كام و انرون اوضاع نسبتا آرام شده است و به نظر مي رسد شاهد جنجال اقتصادي بزرگ ديگر نخواهيم بود. آيا شما همچنين فكر مي كنيد يا برعكس فكر مي كنيد رسوايي هاي جديدي در؟ راهند آرامش فعلي احتمالا تنها وضعيتي گول زننده خواهد بود. كافي است به مقايسه آمارهاي دو موسسه استاندارد اند پورز (Poors * Standard) و نيپا ( Nipa) بپردازيم. موسسه اول امكان زيبا جلوه دادن آمارها را دارد، اما نيپا كه آمارهاي اقتصاد ملي را زيرنظر وزارت اقتصاد آمريكا ارائه مي دهد، قادر نيست دخل و تصرفي در ارقام داشته اگر باشد آمارهاي استاندارد اند پورز را طي سال هاي 1997 تا 2001 با آمارهاي موسسه نيپا مقايسه كنيم متوجه مي شويم كه رشدها واقعي نيست. استاندارد اند پورز كه ما آن را به اختصار P*S مي ناميم حدود 500 شركت را ذكر كرده كه سود آنها حدودا 30 درصد بالاتر از مقدار واقعي اعلام شده است. اين به معناي آن است كه چند انرون ديگر را هم در راه داريم. * كارشناسان زيادي آلن گرينسپن، رئيس بانك مركزي، را متهم مي كنند كه رشد حباب بورس را با سياست هاي خويش در زمينه سود تسهيل مي كند. آيا شما هم چنين چيزي را قبول؟ داريد در مورد اينكه گرينسپن مي توانست از تشكيل حباب فوق جلوگيري كند، من ترديد دارم. اما او هم هيچ گاه به صورت جدي در اين راه تلاش نكرد. وي در مورد بازار بورس حتي مبالغه نيز كرد. گرينسپن يكي از حاميان سرشناس اين خوشبيني بي حد و مرز قرن بود. هر آنچه را كه يك رئيس بانك مركزي نبايد داشته باشد، او دارد. * البته اين سوال هم پيش مي آيد كه آيا پرداختن به قيمت سهام جزو وظايف بانك مركزي؟ است فكر مي كنيد بانك مركزي بايد با تغيير نرخ بهره در بازار بورس دخالت؟ كند اين يك بحث پيچيده است كه البته در حال حاضر ميان اقتصاددانان به شكلي بسيار جدي مطرح مي شود. از يكسو دقيقا مي دانيم حبابها چگونه شكل مي گيرند و چه مشكلاتي كلي را در اقتصاد پديد مي آورند. از سويي ديگر هم اين سوال مطرح است كه آيا ما بايد حوزه وظايف بانك مركزي را گسترش دهيم يا خير. من معتقدم نمي توان در اين زمينه صريحا موضع گيري كرد. هركدام از اين دو ديدگاه را مي توان با استدلالاتي قوي توجيه كرد. لذا نمي توان گفت كه يكي از آنها كاملا درست است. * آيا خودتان در بازار بورس پول از دست؟ داده ايد بله، اما نه خيلي زياد. * شما هفته اي دوبار در نيويورك تايمز مطلب مي نويسيد، كتاب چاپ مي كنيد و سخنراني هاي متعددي داريد. هنوز هم به شكلي جدي تدريس نيز؟ مي كنيد بله، خودم را براي دوره بعدي تدريس آماده مي كنم. راستش را بخواهيد از اينكه مجبور نيستم تنها از راه مطلب نوشتن امرار معاش كنم، به عنوان خوشحالم يك دانشمند و محقق هم موفقيت هايي به داشته ام دليل چند شغلي بودن، ريسك هايي بسيار متفاوت از يك خبرنگار معمولي به من تحميل مي شود. روابط خوبي با كاخ سفيد ندارم و فكر كنم به خاطر كارهايم همه در آنجا از من بدشان مي آيد. * شما خودتان روشن ساخته ايد كه مي خواهيد دوستي آنها را از دست بدهيد. وضعيت عجيبي وقتي است در پاييز 1999 با نيويورك تايمز توافق كردم كه در آنجا ستون داشته باشم، فكر كردم بهتر است حرف هاي خوبي راجع به اقتصاد نوين بزنم. اما حالا دوباره به صداي تنهاي واقعيت در دريايي از فساد مالي بدل شده ام. بعضي مواقع فكر مي كنم بالاخره روزي در يكي از اين قفس هاي زندان گوانتانامو خواهم بود ( مي خندد ). البته هنوز هم امكان دارد كه زماني از دولت آلمان تقاضاي پناهندگي كنم. اميدوارم شما آلماني ها در هنگام لزوم مرا بپذيريد. منبع: اشپيگل