Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811022-59584S1

Date of Document: 2003-01-12

پاسخي به يك نقد نقدي به مقاله حد تناقض كجاست آنچه مي خوانيد پاسخي است از دكتر گل بابا سعيدي به نقد آقاي منصور آرام بر مصاحبه ايشان با همشهري رويه ما در اين مباحث انعكاس نظرها و نقدها بوده است و داوري را به خوانندگان سپرده ايم. تنها چيزي كه در اين ميان با بيشتر شدن دامنه بحث لازم به توجه و تذكر مي نمايد جاي بيشتري است كه پژوهشگران ايراني بايد براي نقد منبع باز كنند. نبايد با ارادت صرف و چشم و گوش بسته بدون تفكر به گفته ها و اشعار شعرا و عرفا پرداخت گل بابا سعيدي نقاشي: تناقض نقاش: ميترا كمالي با سلام به خوانندگان روزنامه همشهري لازم است توجه همگان را به نقد مندرج در همشهري مورخ سوم دي ماه 81 جلب نمايم. قبلا لازم است عين مطالب آقاي آرام را جداگانه ذكر كرده و بدان ها پاسخ بدهم. _ 1 آقاي آرام اظهار مي دارد: ترجمان الاشواق مجموعه اشعار ابن عربي است خطاب به نظام ملقب به عين الشمس و البها و بدان گونه كه دكتر جهانگيري در صفحه 72 كتاب خود آورده است ابن عربي بيشتر به زيبايي ظاهري و بدني توجه داشته و اين معني در نوشته اين جانب به صراحت بيان نشده است. متاسفانه آقاي آرام توجه نكرده كه آقاي دكتر جهانگيري در صفحه 74 كتاب خود بيان مي دارد كه مقصود، معاني متداول و متبادر ابيات نيست بلكه واردات الهي و تنزلات روحاني است كه در ماوراي معاني ظاهري پوشيده و نهفته است و اين معني در صفحه 17 مقدمه كتاب ترجمان الاشواق و ترجمه مقدمه نيكلسون در كتاب مذكور به خوبي مشهود است و تناقضي به نظر نمي رسد. _ 2 درباره حد تناقض آقاي رام معناي تناقض و حد آن را درك نكرده چه فرق است ميان تناقض و تضاد و تقابل و تفاوت، زيرا حالات و اطوار مختلف كه آقاي آرام بدان اشاره نموده در فردي تحقق مي يابد كه بر محور يك عقيده و ايمان ثابت دور زند و اين معني در غير مورد تناقض امكان دارد ولي در مرحله تناقض كه حد اعلاي تقابل است و در منطق نيز گويند: نقيض الشي رفعه به گونه اي است كه شخص آنچه مي نمايد، نيست و به طور كلي از دايره موضوع حكم خارج شد، و نمي توان درباره آن قضاوت نمود. مثلا علماي اسلام، ابوالعلا معري را تكفير نموده و مردي غيرمسلمان مي دانند كه مي گويد: فهل قام من جدتا ميت / فيخبر عن مسمع و مري / اتترك هيهنا الصهبا نقدا / لما و عدوك من لبنا و خمر / حيا ثم موت ثم حشر / حديث خراف يا ام عمرا / و هل فاز بالجن عمالها / و هل ثوي في الجن نوبخت يعني آيا مردي از خاك برخاست كه از ديده ها و شنيده هاي خود خبر دهد. آيا شراب نقد اين جهان را به اميد وعده شير و شراب بهشت، از دست؟ مي دهي اي دوست. ام عمر زندگي و مرگ و رستاخيز افسانه اي بي اساس است، آيا بهشتي ها به بهشت رفته اند و نوبخت در جهنم جاي گرفته است (منظور نوبخت اهوازي وزير منصور دوانيقي است كه به زندقه متهم بوده است ) و يا يزيد را به خاطر خواندن اشعار ابن الزبعري، كه داراي طعن به ديانت بوده مسلمان نمي دانند كه گويد: لعبت هاشم بالملك فلا / خبر جاء و لا وحي نزل با اين حال مورد تعجب است كه چگونه، گروهي، برخي از شعراي معروف را كه اشعار زيادي چون اشعار فوق الذكر سروده اند، مسلمان مي دانند و چگونه مردم مسلمان به چنين شاعراني ارادت مي ورزند. مثلا حافظ مي گويد: من كه امروزم بهشت نقد حاصل مي شود / وعده فرداي زاهد را چرا باور كنم / بخلدم دعوت اي زاهد مفرما / كه اين سيب ز نخ زان بوستان به / چو طفلان تا كي اي واعظ فريبي / سيب بوستان و جوي شيرم / چمن حكايت ارديبهشت مي گويد / نه عاقل است كه نسيه خريد و نقد بهشت و اشعار زيادي از اين قبيل _ اين معناي حد تناقض است كه آقاي آرام اصلا بدان توجهي نكرده است. _ 3 آقاي آرام درباره حافظ خوان ها و مولوي خوان ها اشاره نموده و در اين رابطه تناقضي به اين جانب نسبت داده اند. نخست بايد گفت، هيچ گاه نمي توان به حافظخوان ها و مولوي خوان ها ايرادي گرفت بلكه مقصود آن است كه نبايد با ارادت صرف و چشم و گوش بسته بدون تفكر به گفته ها و اشعار شعرا و عرفا پرداخت مثلا با سخن شمس كه مي گويد: خوشي در الحاد من است در زندقه من در اسلام من خوشي نيست. مقالات /114 1 شمس و يا به هزل سرايي هاي مولوي كه در كتاب نقدي بر مثنوي از آنها ياد شده است، با دقت نگريست. ارتباط اين جانب با ابن عربي رابطه مريد و مرادي نيست بلكه رابطه شخص محقق و مترجمي است كه به ترجمه و بررسي آثار وي مي پردازد، تا چه در نظر افتد و چگونه مورد قبول قرار گيرد. مسائل تحقيقي شخص از مسائل عقيدتي او جداست مانند لويي ماسينيون كه سال ها در مورد حلاج تحقيق كرد و چند كتاب نوشت در حالي كه خود يك فرد مسيحي بود اما حوزه تحقيقاتي وي درباره حلاج بوده است. _ 4 درباره فرزندان مولوي در كتاب نقدي بر مثنوي نوشته آيات عظام محلاتي و سيدجوادي در 53 72 صفحات 16 و 477 كرارا در اين باره اشاره شده است به ويژه در پاورقي صفحه 16 صراحتا گويد: سلطان ولد پسر ارشد مولوي كه همفكر و مقلد پدر بود در مقابل، علاالدين فرزند ديگرش كه از نظر وي مخالف با مولوي و به خصوص با شمس تبريزي ضديت و درگيري داشته است و اين امر مويد اين معني است كه عرفا در ادوار مختلف تاريخ نتوانستند يك فرقه واحد و نحله ثابت، اختيار كنند و هماره مردم را به اختلاف كشاند، و خود دائما در نزاع و ستيز بوده اند كه همچنان ادامه دارد. _ 5 در مورد خانقاه كه آقاي آرام آن را خوانگاه به معناي سفره خانه معني نموده و معتقدند كه خانقاه و خرابات با يكديگر فرقي ندارند و داراي يك معنا هستند مي توان گفت مشاراليه به منابع اصلي مراجعه نكرده است چه در فرهنگ هاي مختلف چون دهخدا /169 20 ج فرهنگ معين /1393 2 ج و اصطلاحات تصوف گوهرين /43 5 ج خانقاه با عباراتي نزديك به هم معرب خانگاه به معناي خانه سرا و منزلگاه جمع آن خوانق و خانقاهات مي دانند كه درويشان و مرشدان در آن سكونت مي كردند، و رسوم و آداب تصوف را اجرا مي كردند. در مورد خرابات نيز در فرهنگ هاي معين /1404 2 ج فرهنگ /370 20 دهخدا فرهنگ اصطلاحات تصوف گوهرين /65 5 ج با عباراتي مقارن خرابات به معناي ويرانه ها، شرابخانه، مركز فسق و فساد، جا و مرتبه بي اعتنايي به رسوم و آداب و عادات تعريف مي كند و امكان دارد معنايي را كه آقاي آرام ذكر كرد اما يكي از نادرترين معاني است كه برخي به مناسبتي اظهار داشته اند كه با موضوع مورد بحث ما ارتباطي ندارد _ كه در اين باره حافظ گويد: در كنج خراباتي افتاده خراب اولي خلاصه جنگ رقابتي بين اين دو طايفه تحولاتي در حافظ به وجود آورده است كه مشروح آن در صفحه 37 سيري در عرفان نوشته اين جانب بيان شده است. _ 6 آخرين نقد آقاي آرام آن است كه وي Dualism تضاد را سخني كاملا بي اساس دانسته و بر آن است كه ابن عربي واضع نظريه وحدت وجود كاملا با آن مخالف است، بايد گفت ابن عربي پس از ذكر مطالب مشروحي در كتاب شرح فصوص خوارزمي ص 301 به ارتباط وحدت و تضاد پرداخته و آن دو را ملازم يكديگر دانسته و مي گويد: انت رب و انت عبد، لمن له في الخطاب عهد يعني تو ربي به اعتبار هويتي كه در تو ظاهر است و عبدي به اعتبار تعين و تعبدت، تا آنجا كه مي گويد: فتقابلت الحضرتان تقابل الامثال و الامثال اضداد لا ن المثلين لايجتمعان اذ لايتميزان. يعني متقابل گشتند حضرت ربوبيت و حضرت عبوديت كه حضرت وجوب و امكان نيز خوانند. و ابن عربي چون اول وجود امثال و اضداد را اثبات كرد به اعتبار كثرت، خواست كه نفي مماثلت و ضديت كند به اعتبار وحدت، پس حكم به وجود تضاد و اثنينيت، به اعتبار كثرت و حكم به عدم دوگانگي به اعتبار وحدت هر دو صحيح مي باشند. اول مناسب عالم است و ثاني مناسب وجود حق. چه زندگاني، زندگاني اضداد است چه گويند; زندگاني آشتي ضدها است و اگر تضاد نبود و صفات متضاد رخ نمي نمودند، شايد هستي هيچ تنوع نداشت و اگر تنوع در كار نبود، زندگاني يكسان، مكرر و مجوف مي نمود، از اين رو حكيمان گويند: لو لا التضاد لما صح الفيض عن الفياض، يعني اگر تضاد نبود فيض از فياض درست نمي آمد. ابن عربي در مورد وحدت اديان صراحتا به اين موضوع اشاره مي كند و مي گويد: عقد الخلايقه في الاله عقايدا / و انا اعتقدت جميع ما اعتقدوه يعني مردم درباره خدا عقايد مختلفي دارند و من به همه آنها معتقدم. خلاصه بيان مسائل فلسفي و عرفاني بسي دشوار و ديرياب است و حوصله و وقت كافي لازم دارد تا حق مطلب ادا گردد. از اين رو بدين مختصر بسنده نموده تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.