Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811021-59575S4

Date of Document: 2003-01-11

بانوي سياه DNA دين هامر ترجمه: طاهره رنجبر DNA of Lady Dark The: Franklin Rosalind Maddox Brenda Collins 2002 Harper گزين گويه تاريخ هميشه به دست فاتحان نگاشته مي شود تنها مختص جهان سياست نيست در علم نيز وضع به همين منوال است. بي ترديد كشف ساختار مارپيچ دوگانه DNA در 1953 كه از سويي مهم ترين كشف زيست شناختي قرن بيستم به شمار مي آيد، يكي از همين موارد است. جيمز واتسون و فرانسيس كريك، كه به اتفاق موريس ويلكينز برنده جايزه نوبل فيزيولوژي يا پزشكي سال 1962 شدند فاتحان اين ميدان بودند. آنها جلوتر از بقيه از خط پايان گذشتند. اما بازنده اين كارزار كسي نبود جز رزالين فرانكلين. اطلاعاتي كه وي درباره پرتو ايكس به دست آورد بي هيچ كم وكاستي ساختار DNA را تاييد اما مي كرد هيچ گاه به خاطر كوشش ها و سهم بسزايش از وي قدرداني نشد. طبق پرفروش ترين گزارش واتسون در 1968 از آن مسابقه بزرگ با عنوان مارپيچ دوگانه فرانكلين رقيب آنها هم به حساب نمي آمد چه رسد به اينكه همكار ارشد باشد. واتسون از او تنها به عنوان دستيار ويلكينز نامي به ميان مي آورد. آن هم تنها بدين خاطر كه وي آن قدر جسارت داشت كه خود را قادر به كار كردن درباره DNA بپندارد. واتسون با اظهار تاسف مي گويد: بدتر از همه اينكه او هيچ اتكايي بر صفات زنانه اش نداشت و هنگام صحبت از او تنها عنوان رزي را به كار مي گيرد. و در ادامه مي گويد: بهترين جا براي يك فمينيست، آزمايشگاه يك نفر ديگر بود. فرانكلين هيچ گاه مجالي براي پاسخ نيافت زيرا در اثر ابتلا به سرطان تخمدان در 1958 در سن 37 سالگي چشم از جهان فروبسته بود. اما اكنون زندگي نامه نويس بريتانيايي برندا مداكس ( B. Maddox) در، پنجاهمين سالگرد كشف مارپيچ دوگانه، تفسير سنجيده، ظريف و آگاهانه اي را از آن ماجرا به دست مي دهد. رزالين فرانكلين: بانوي سياه DNA كتاب داستان يك زندگي جذاب است. فرانكلين دختر يكي از سرشناس ترين خانواده هاي يهودي بود. او به طرز نگران كننده اي از هوش سرشاري برخوردار بود به طوري كه وقت هاي آزادش را براي تفريح صرف سر و كله زدن با محاسبات رياضي مي كرد. او در مجموعه اي از مدارس دانشگاهي بسيار سختگير كه در نهايت به دانشگاه كمبريج منتهي شد، به تحصيل پرداخت. علي رغم آنكه در آن دوران زنان از كسب مدارج عالي محروم بودند، او در رشته شيمي فيزيك موفق به دريافت درجه دكترا شد و روش آزمايشگاهي خاص خود را كه در تمامي كارهاي بعدي وي نيز ديده مي شود، گسترش داد. رويكرد او به مسائل با آنكه در برخي از موارد بسيار محتاطانه مي شد اما بسيار موشكافانه و دقيق بود. او پس از چندي راهي پاريس شد و براي تعيين ساختار ذغال سنگ تكنيك هاي جديد پراش پرتو ايكس را به كار گرفت. او در فرانسه به عنوان دانشمندي كه خالق آثار مستقل زيادي است و به عنوان زن جواني كه خود را از قيد و بندهاي خانوادگي و جامعه كسل كننده و بي روح بريتانيا رهانيده است، درخشيد. فرانكلين در سال هاي پاياني تحصيلاتش دركالج برك بك لندن، اوقات پرنشاط و پركاري را پشت سر گذاشت و در تعيين ساختار ويروس موزائيك تنباكو به همكاري با آرون كلوگ (A. Klug) پرداخت. افسوس كه دو سال از مهم ترين و اساسي ترين سال هاي زندگي حرفه اي او در محيط نه چندان دوستانه بخش بيوفيزيك كالج كينگ لندن سپري شد. او بي درنگ براي بررسي ساختار DNAكه، طي جنگ جهاني دوم عمدتا ناديده گرفته شده بود، دست به دست ويلكينز داد. ويلكينز سال ها مشغول بررسي در اين خصوص بود. با اينكه وي از پيشتازان اين كار به شمار مي آمد اما حاصل كارش بينشي اندك و اطلاعات نه چندان درست و حسابي بود. اين فرانكلين تازه وارد به جهان زيست شناسي بود كه با بررسي هاي حياتي و موشكافانه اش نشان داد كه دو شكل مجزا از DNA موسوم به B و A وجود دارد و تصوير بسيار تيزهوشانه اي از هر دوي آنها تهيه كرد. آنها توافق كردند كه فرانكلين بر روي شكل A و ويلكينز روي شكل B كار كنند و بدين ترتيب هر يك سراغ شيوه خاص خود رفتند. يا شايد فرانكلين اين طور گمان مي كرد. در واقع ويلكينز طي مسافرت آخر هفته اش به كمبريج راز كالج كينگ را براي واتسون و كريك فاش ساخت. آنها نيز بدون اتلاف وقت شروع به ساخت مدل كردند. اگر چه رويكرد آنها در مقايسه با فرانكلين از دقت كمتري برخوردار بود اما سرعتشان بيشتر بود. چند ماه بعد در ديداري كه واتسون از كالج لندن به عمل آورد، ويلكينز تصاوير فرانكلين از فرم B كه با استفاده از پرتوايكس تهيه شده و به طرز خيره كننده اي واضح بودند را به واتسون نشان داد. او در بازگشت ترن به سوي كمبريج، الگويي از آنچه كه به يادش مانده بود بر حاشيه روزنامه اش ترسيم كرد و دو ماه بعد در نامه تاريخي كه در مجله نيچر منتشر شد، او و كريك ادعا كردند كه هنگام طراحي ساختار پيشنهاديشان از جزئيات نتايج موجود (مندرج در مقالات مشتركي از گروه فرانكلين و ويلكينز ) با خبر نبودند. چگونه واتسون و كريك با همدستي ويلكينز موفق شدند تا به شيوه اي بسيار بي شرمانه اطلاعات رزي را؟ بربايند مداكس در تبيين اين موضوع چندين نظريه را پيش روي خوانندگان قرار مي دهد كه واضح ترينشان موقعيت فرانكلين به عنوان يك زن پژوهشگر در سازماني است كه زنان حتي اجازه ورود به سالن عمومي مردان را نداشتند. يهودي ستيزي نيز در اين بين بي تاثير نبوده است. با آنكه خانواده فرانكلين نام انگليسي براي خود برگزيده بودند اما عموي او از نخستين كارگزاران بلندپايه فلسطين بود و خود وي نيز در گروه هاي كمك به يهوديان فعاليت او مي كرد در مدرسه، جايي كه تعاليم مذهبي بيشترين سهم را به خود اختصاص مي داد و رداي چين دار و يقه ايستاده كشيشان همه جا ديده مي شد، به شدت احساس تنهايي و محروميت مي كرد. شايد ما هيچ گاه از تمامي داستان سردرنياوريم اما كتاب مداكس پرتو جديدي بر زندگي يكي از شخصيت هاي كليدي حكايت مارپيچ دوگانه افكنده است. شايد رزالين فرانكلين شامه تيز برخي از رقيبانش را نداشت اما آنچه وي از آن بهره مند بود به همان اندازه داراي اهميت است و آن چيزي نيست جز صداقت و